سخنگوي قوء قضائيه اظهار داشت: «در مورد سران فتنه ابتدا ارتباط آنها اعم از رفت و آمدها و ارتباطات تلفني و غير تلفني محدود شد، اما اين قدم اول است كه اگر اقتضائات فراهم شود قدمهاي بعدي در برخورد با آنها برداشته ميشود.»
به گزارش خبرنگار ايلنا، غلامحسين محسني اژهاي در نشست خبري امروز و در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر اينكه سياست جديد قوهقضاييه در قبال فتنهگران چيست و آيا حصر خانگي آنها بدين منظور است، گفت: «امروز ديگر جرياني كه اسم آن را فتنه ميگذاشتيم از مرحله فتنه عبور كرده، زيرا فتنه براي زماني بود كه فردا مبهم و غير شفاف باشد. اما امروز قضايا كاملاً روشن شده دست اجانب و تحريكات آمريكا در حوادث مشاهده ميشود.»
وي اظهار كرد: «ضد انقلاب امروز عريان به ميدان آمده و طبيعي است كه سياست برخورد با آنها متفاوت خواهد بود.»
سخنگوي قوهقضاييه با بيان اينكه اقداماتي در برخورد با فتنهگران صورت گرفته ، تصريح كرد: «اقدامات قضايي و روشنگرانه، اتمام حجتها، هشدارها و اقدامها صورت گرفته و همين امر است كه امروز شاهديم كه جريان فتنه واقعاً رسوا شده و حتي ضد انقلاب نيز آنها را مسخره ميكنند.»
وي ادامه داد: «در مورد سران فتنه ابتدا ارتباط آنها اعم از رفت و آمدها و ارتباطات تلفني و غير تلفني محدود شد، اما اين قدم اول است كه اگر اقتضائات فراهم شود قدمهاي بعدي در برخورد با آنها برداشته ميشود.»
اژهاي اضافه كرد: «پس از اينكه برخي از افراد با روشن شدن فضا دست از اقدامات خود برنداشتهاند و همچنان در مواضع قبلي خود به سر ميبرند ، امروز در محدوديت به سر ميبرند.»
وي در پاسخ به سوال ديگري كه به دستگيري فائزه هاشمي در جريان ناآراميهاي اخير اشاره داشت، گفت: «اينكه فائزه هاشمي چند بار دستگير شده خبر ندارم و در قضيه اخير نيز شنيدم كه دستگير و سپس آزاد شده است، اما از ناحيه نيروي انتظامي نه گزارشي به صورت رسمي در اين خصوص واصل شد و نه فردي را تحويل قوهقضاييه دادهاند.»
دادستان كل كشور گفت: «اخباري مبني بر اينكه وي را در يكي از خيابانها دستگير و پس از سوالاتي از او، او را آزاد كردهاند شنيديم، اما هيچ گزارشي به طور رسمي در مورد دستگيري و سوالاتي كه از وي صورت گرفته به قوهقضاييه واصل نشد.»
سخنگوي قوءقضائيه به پرونده شخصي با لقب عقرب سياه كه جرايم متعددي را مرتكب شده و به 10 سال حبس به همراه شلاق و جزاي نقدي محكوم شده بود اشاره كرد و گفت: «نامبرده هم اكنون در حال تحمل كيفر است، اما اتهام ديگر وي مبني بر تجاوز و آدمربايي كه از سوي دادگاه تبرئه شده بود مورد اعتراض رئيس قوهقضاييه قرار گرفت و با توجه به اينكه حكم قابل تجديد نظر است.»
غلامحسين محسنياژهاي در ادامه نشست خبري ضمن تقدير از همكاري مردم با قوهقضاييه در معرفي افرادي كه امنيت اجتماعي را به هم ميزنند،گفت: «در شهرهاي يزد، اصفهان، كرمان، خراسان جنوبي تعدادي از افرادي كه در بحث مواد مخدر فعاليتهاي سنگين داشته و داراي سابقه نيز بودهاند دستگير و مطابق قانون محاكمه شدهاند.»
سخنگوي قوهقضاييه افزود: «بعنوان مثال 4 نفر از افرادي كه در حمل 300 كيلو هروئين مشاركت داشتهاند، فردي كه به تنهايي 31 كيلوگرم كراك را حمل ميكرد و همچنين موردي كه 60 كيلو مرفين به همراه داشت دستگير و به اعدام محكوم شدهاند سير مراحل قانوني اعدام آنها نيز طي شده است.»
وي با بيان اينكه ما مصمم هستيم با برهم زنندگان آسايش و آرامش مردم برخورد كنيم، گفت: «همچنين 4 نفر از افرادي كه در مناطقي از جمله پاكدشت و اطراف تهران مبادرت به آدمربايي و تجاوز به عنف ميكردند، دستگير و پس از رسيدگيهاي قانوني حكم اعدام آنها صادر شده است.»
اژهاي گفت: «در تربت حيدريه نيز پروندهاي از قبيل اين جرايم وجود داشت كه حكم اعدام متهم آن نيز صادر شده است.»
وي ادامه داد: «پروندهاي در همين رابطه در استان قزوين وجود داشت كه حكم آن نيز صادر و در ادامه روند رسيدگيهاي قانوني قرار دارد.»
سخنگوي قوهقضاييه با اشاره به پرونده فردي در اصفهان كه از طريق سرقت مسلحانه، رعب و وحشت ايجاد كرده بود، گفت: «اين پرونده به سرعت رسيدگي شد و البته حكم آن هنوز قطعي نشده و درحال رسيدگي در ديوان عالي كشور ميباشد.»
محسني اژهاي اضافه كرد: «پرونده مشابه ديگري با اتهام سرقت و ايجاد رعب و وحشت در مشهد بود كه حكم آن نيز صادر شده و در مراحل رسيدگيهاي بعدي قرار دارد.»
داستان تهران در پی انتشار برخی اخبار مبنی بر حصر خانگی و یا انتقال موسوی و کروبی به زندان حشمتیه گفت: تمامی این اظهارات دروغ بوده و آنها در خانه خود هستند.
به گزارش خبرنگار مهر، عباس جعفری دولتآبادی روز چهارشنبه در حاشیه همایش دادستانهای کشور در جمع خبرنگاران در مورد حوادث روز گذشته تهران گفت: هر چند که از سوی برخی سایتهای معاند نظام مردم را برای حضور در خیابانها تشویق کرده بودند ولی با حضور پلیس اتفاق خاصی نیفتاد. البته پلیس بر حسب وظیفه باید این تجمعات را پراکنده کند و قطعا گروهی هم دستگیر میشوند.
وی در پاسخ به این پرسش که در گذشته آمار دستگیرشدگان در اغتشاشات خیابانی از سوی مقامات قضائی و انتظامی اعلام میشد، چرا در حوادث 25 بهمن و اول اسفند این آمار اعلام نشده است، گفت: دستگاه انتظامی و قضائی تکلیفی برای ارایه آمار دستگیرشدگان ندارند ولی پلیس موظف است خبر دستگیری این افراد را به خانواده آنها اطلاع دهد که البته این کار انجام شده و میزان اعتراض خانوادهها کاهش یافته است.
جعفری دولت آبادی افزود: دردستگیری این افراد اصل بر گناهکار بودن آنها نیست و اگر ثابت شود که شخص نقشی در حوادث نداشته به سرعت آزاد میشود.
دادستان تهران تاکید کرد: حضور در راهپیماییهای غیرقانونی جرم بوده و پلیس این افراد را تحت پیگرد قانونی قرار میدهد.
جعفری دولتآبادی در مورد اظهارات برخی از رسانههای بیگانه در مورد آغاز بازجویی از موسوی و کروبی بعد از حصر خانگی آنها گفت: دروغگویی حد و حساب دارد و شایعات انتقال کروبی و موسوی به زندان کاملا کذب است. البته استفاده از واژه حصر خانگی صحیح نیست. آقایان موسوی و کروبی همراه با همسرانشان درخانه هستند حال اینکه شما مطرح کنید چراغ خانه شان روشن است یا خاموش با خودشان است.
دادستان تهران درمورد آخرین وضعیت پرونده سعید مرتضوی گفت: بخشی ازپرونده معطل برخی از استعلامات است که مرجع پاسخگویی به استعلام هنوز پاسخ نداده که بعد از پاسخگویی اقدامات لازم انجام میشود.
جعفری دولتآبادی درمورد انتشار برخی اخبار مبنی بر حضور نیروهای خودسر، لباس شخصی با چوب و چماق در خیابانها گفت: هیچ نیرویی غیر از نیروی انتظامی و سپاه حق حضور در بخشهای امنیتی تهران را ندارد که آنها نیز مجوز دارند.
روزنامه کیهان نوشت:
محمد خاتمي كه ظاهرا از حبس موسوي و كروبي چندان ناراحت نيست به تازگي تلاش هاي خود را براي حضور رسانه اي بيشتر افزايش داده است.
خاتمي كه خود يكي از سران اصلي فتنه 88 بوده اكنون تصور مي كند كه با حصر موسوي و كروبي خطر از بيخ گوش او گذشته و او احتمالا مجال مانور بيشتر در فضاي سياسي كشور را خواهد يافت.
با همين تحليل، خاتمي به ديدار علي كروبي يكي از فرزندان مهدي كروبي رفته و در سخناني ابراز اميدواري كرده است كه با آزادي كروبي و موسوي جلوي دلسردي بيشتر علاقمندان به انقلاب گرفته شود. خاتمي البته مقصود خود از علاقمندان به انقلاب را مشخص نكرده و مثلا نگفته آيا بايد سيا و موساد يا جورج سوروس دوست نزديك او يا نتانياهو را كه گفته بود موسوي و كروبي و خاتمي سرمايه هاي اسرائيل هستند، جزو دوستان انقلاب به حساب آورد يا نه؟!
به گزارش تلويزيون ضد انقلابي رسا، محمد خاتمي در اين ديدار مهدي كروبي را «فرزند شجاع انقلاب» خواند.
خاتمي البته در اين ديدار هيچ خاطره اي از سابقه جنايت هاي كروبي در ايام فتنه 88 و خيانت به خون شهدا از طريق همكاري با پروژه براندازي طراحي شده در واشنگتن نگفته است. گفتني است مقام هاي قضايي پس از حصر موسوي و كروبي اعلام كردند اين اقدام «گام اول» برخورد با سران فتنه است و ترديدي نيست كه در گام هاي بعدي به سرعت نوبت به امثال خاتمي نيز خواهد رسيد.
مهدی کروبی و فاطمه کروبی موقتا از حصر خارج شدهاند.
بنا به این خبر انتقال کروبی و همسرش از محل سکونت فعلی به مکانی دیگر به درخواست خودشان صورت میگیرد.
معاون اول قوه قضاییه گفت: دستگاه قضا بنای هیچ گونه اغماضی برای رسیدگی به تخلفات هیچ کسی را ندارد.
به گزارش مشرق به نقل از خبر، حجت الاسلام سید ابراهیم رییسی در حاشیه مراسم شهدای موتلفه در جمع خبرنگاران در واکنش به سکوت محمود احمدی نژاد در نشست خبری اخیرش مقابل جریان انحرافی گفت: در مقابل انحراف نباید سکوت کرد. در مقابل انحراف باید اعلام موضع کرد.
وی افزود: سکوت مقابل جریان انحرافی غلط است؛ باید روشن کرد انحراف چیست. ابعاد این انحراف کدام است تا خدایی ناکرده جامعه به آن مبتلا نشود، هر انحرافی این طور است.
معاون رئیس قوه قضائیه خاطرنشان کرد: راهی که در آن مقابل جریان انحرافی کسی بگوید سکوت می کنم ناصواب است. راه انحراف این است که ابعاد انحراف را برای جامعه روشن کرد و هم جریان انحرافی را از مجموعه گردونه اجرایی کشور دور کرد تا خدایی نکرده آن ها به نظام آسیبی وارد نکنند.
وی که به اعلام آمادگی رییس جمهور مبنی بر رسیدگی به جرم نزدیکانش اشاره داشت گفت: قوه قضاییه بدون اغماض به هر نوع تخلف و جرمی که اعلام شود رسیدگی می کند و مردم عزیزمان یقین بدانند که دستگاه قضایی بنای هیچ گونه اغماض و مصامحه ای برای رسیدگی به تخلفات و خلاف قانون هیچ کسی را نخواهد داشت.
رئیسی همچنین در خصوص اقدامات قوه قضاییه در خصوص نامه شکایت مجلس در خصوص تخلفات دولت گفت: ما هر شکایتی که به ما برسد وظیفه قانونی داریم که رسیدگی کنیم.
وی ادامه داد: دستگاه قضایی در ارتباط با هر گونه تخلف قانونی خود را موظف به رسیدگی می داند. ما معتقدیم کشور باید در مدار قانون بچرخد. کشور ما کشور انتخابات است. در انتخابات ممکن است یک سلیقه سیاسی بیاید و سلیقه قبلی برود ولی آنچه که در این رفتن و آمدن ها باید مدار باشد قانون است. اصولی داریم که هم موظف ایم به آن پایبند باشیم.
معاون اول قوه قضاییه با بیان اینکه تخلف از هیچ کس پذیرفته نیست، گفت: به ویژه اینکه متخلف یک مسئول باشد. تخلف و خلاف قانون کردن بر همه ناپسند است و بر مسئول ناپسندتر است.
رئیسی در واکنش به سوالی مبنی بر اینکه یکی از نزدیکان فتنه خواستار لغو حصر سران فتنه شده اند گفت: من چنین اظهارنظری را نشنیدم.
روزنامه کیهان نوشت:
رئیس خودخوانده شورای موسوم به هماهنگی راه سبز امید که در واقع چیزی جز بازوی رسانه ای منافقین نیست اعتراف کرد این شورا با علم به اینکه تاریخ مصرف موسوی روزی به پایان خواهد رسید تشکیل شد تا جای او را جایی در خارج از ایران پر کند.
اردشیر امیر ارجمند که با روز آنلاین گفت وگو کرده گفته است ایده تشکیل این شورا مربوط به قبل از حصر خانگی میرحسین موسوی است تا «اگر برای او مشکلی پیش آمد کارها ادامه پیدا کند.»
اردشیر امیرارجمند از بستگان مسعود امیرارجمند است که هم اکنون مسئولیت شاخه اطلاعاتی سازمان منافقین در پاریس را برعهده دارد.اردشیر که ادعا می کند با هماهنگی مسعود از ایران خارج شده است هم اکنون در پاریس اقامت دارد اکنون این حدس مطرح شده است که امیرارجمند سال ها در کنار میرحسین موسوی به عنوان یک مهره اطلاعاتی سرویس های غربی عمل کرده و مشغول خط دهی او بوده است.
اظهارات جدید امیرارجمند این تحلیل برخی کارشناسان در داخل را تایید می کند که از مدت ها پیش عقیده داشتند حمایت صریح موسوی و کروبی از پروژه صهیونیستی 25 بهمن یک برنامه ریزی انتحاری از خارج از کشور بود که در واقع هدفی جز حذف این دو نفر و انتقال رهبری آشوبگران به خارج از کشور را نداشت.
امیر ارجمند در بخش دیگری از این مصاحبه تاکید می کند که از نظر او عضویت در چیزی که جنبش سبز می خواند هیچ شرط ایدئولوژیکی ندارد و مثلا لائیک ها هم می توانند عضو جنبش سبز باشند بی آنکه لازم باشد دست از عقاید خود بردارند.
دكتر غلامعلی رجایی اخیرا در وبلاگ خود، از 6 بار ملاقات روحانی معتمد نظام با كروبی در دوران حصر خبر داده است.
به گزارش خبرنگار "آینده"، حجت الاسلام محمدرضا عباسی فر، عضو سابق شورای نگهبان و مسوول دفتر آیت الله یزدی در زمان ریاست وی بر دستگاه قضایی بوده است.
در بخشهایی از مطلب وی آمده است: با اینكه ساعت هاست از منزل آقای سید مصطفی تاجزاده به خانه برگشته ام و نیمه شب است، فكرهایی كه پشت سرهم می آیند اما نمی روند! خواب را از چشم من گرفته اند.
نزدیكی های غروب عصر جمعه آنجا بودم ...
در میان كسانی كه خارج می شدند بر و بچه های قدیم جنگ در كردستان كه مدتها بود آنها را ندیده بودم، هم دیده می شدند.
وقتی تاجزاده از نگرانی خود در باره تاثیر تحولات منطقه بر ایران و سوء استفاده آمریكا از موج عظیم بیداری ای كه در منطقه پدید آمده سخن گفت و گفت ما به رغم اختلاف نظرهایی كه داریم هرگز به این راضی نیستیم كه آمریكا بخواهد در مقدرات كشور ما دخالت كند، بی اختیار چشمم به قطعه ای از پرده كعبه كه قاب گرفته بر دیوارخانه كوچكش نصب شده بود افتاد.
مسولین عربستان سعودی در زمان مسؤلیت تاجزاده در معاونت بین الملل وزارت ارشاد دوره وزارت جناب خاتمی این هدیه ارزشمند را به او اهدا كرده بودند.
... دغدغه و نگرانی تاجزاده را كه شنیدم به یاد حرفهایی افتادم كه دو هفته قبل از جناب حجت الاسلام والمسلمین عباسی فرد - كه می گفت به دلیل رفاقتی كه سالهاست با آقای شیخ مهدی كروبی دارد با موافقت و تدبیر درست دوستان بیش ازشش بار با جناب كروبی در ایام حصر او درمنزلش دیدارهایی چندساعته داشته است- كه می گفت آقای كروبی درحال حاضر هم هنوز دل در گرو نظام دارد و بارها با تعبیرات احترام آمیز از رهبری یاد می كند و ...
... از خانه تاجزاده كه بیرون می آمدم به اوگفتم در سفر اخیرم به كربلا مكرر در زیر گنبد طلای سیدالشهدا برایت دعا كرده ام تشكركرد.
در مسیر بازگشت به خانه به ذهنم رسید برای تبریك عید و قبولی طاعات تلفنی به جناب آقای محمد نوری زاد بزنم . تا به او گفتم ازمنزل تاجزاده می آیم، گفت ما هم داریم به آنجا می رویم .تماسم كه با نوری زاد خاتمه یافت با مرور حرفهای تاجزاده و كروبی و خاتمی به یاد گفته سه ماه قبل نوری زاد افتادم كه موقتا دراثر نامه ای كه به رهبری نوشت از زندان به خانه برگشته بود.
وقتی از او در باره علت آزادی اش كه بعدها معلوم شد موقت است سوال شد گفت پس از آنكه طی نامه ای پانصد صفحه تحقیقش را در زندان در باره هنر در قرآن به ایشان پیشكش كرده و حرفهایش را زده از زندان آزاد شده است.
مشكل كاردركجاست؟ بنظر می رسد بعضی نمی خواهند كار به سامان برسد!
آقای عباسی فرد نقل می كرد آقای كروبی می گفت هنگامی كه حصر خانگی را به من ابلاغ كردند در نهایت آرامش آن را پذیرفتم.
وی كه از دوستان نزدیك آقای كروبی است شهادت می داد و می گفت به رغم گلایه هایی كه وجود دارد حصر خانگی وی به رغم برخی محدودیتهای ناپسند،هیچ تغییری دراعتقاد و علاقه كروبی نسبت به نظام و رهبری ایجاد نكرده است.
...
دردمندانه و خالصانه به عنوان كسی كه برای برپایی این نظام به زندانهای شاه رفته وشكنجه شده وهنوز آثار شكنجه دژخیمان شاه را دركنارجراحت جنگ صدامی در بدن خود دارد، می گویم باید بدون فوت وقت از هر جا كه بشود جلوی ضرر را گرفت،به سخن نخبگان گوش داد و با منزوی كردن تندروان و طرد آنان از اطراف خویش، به حاكمیت تك صدایی درجامعه پایان داد.
... ما چه بخواهیم وچه نخواهیم بحق یا بناحق، آیینه ملتهایی هستیم كه چشمی نگران به آینده خود دارند و چشمی دیگر به رفتارهای ما...
يك روز پس از تاكيد دو تن از شخصيتهاي اصلاحطلب بر لزوم تحقق شرايط اين طيف براي حضور در انتخابات، بار ديگر رسانههاي منتسب به اردوگاه اصولگرايي، اخباري مبني بر تشكيل گروه 7+1 به عنوان سازوكار انتخاباتي اصلاحطلبان منتشر كردند و اينبار از محمدرضا عارف به عنوان سر ليست انتخاباتي اين جناح نام بردند.
درحالي كه در هفته جاري عبدالله نوري و سيد محمد خاتمي در ديداري بر تحقق شرايط اصلاحطلبان براي شركت در انتخابات تاكيد كرده بودند، رسانههاي منتسب به جريان اصولگرايي بار ديگر سعي كردند تا با انتشار برخي شايعهها درباره آغاز به كار ستاد انتخاباتي اصلاحطلبان و برخي اخبار ناصحيح درباره اين طيف، افكار عمومي را از مشكلات درون گروهي اصولگرايان دور کنند.
هرچند كه تحقق شرايطي مانند رفع حصر و حبسها و همچنين برگزاري انتخابات آزاد براي شركت در انتخابات، بارها از سوي شخصيتها و تاثيرگذاران اصلاحطلب مطرح شده است اما چندي است كه خبر تشكيل گروهي موسوم به 7+1 از سوي برخي از بزرگان اصلاحطلب براي ساماندهي انتخاباتي اين طيف از سوي اصولگرايان دنبال ميشود.
تشكيل اين گروه انتخاباتي بارها از سوي فعالان اصلاحطلب تكذيب شده است اما به نظر ميرسد رسانههاي منتسب به اصولگرايان قصد دارند با مانور روي اين شايعهها نه تنها افكار عمومي را از وجود انشقاق و جنگ قدرت در طيف اصولگرا منحرف كنند كه به گونهيي هم اصلاحطلبان را براي حضور در انتخابات تشويق كنند، چرا كه به خوبي ميدانند حذف رقيب در انتخابات يكي از دلايل اصلي بروز شكاف و ناهمگوني در اردوگاه اصولگرايي است.
محمدرضا خاتمي در همين باره به خبرنگار «اعتماد» گفت كه از تشكيل چنين گروهي كاملا بيخبر است و چنين بحثهايي در محافل اصلاحطلبي اصلا وجود ندارد. وي افزود: تا جايي كه من ميدانم تشكيل گروه 7+1 صحت ندارد و شخصيتهاي اصلاحطلب هم بارها تاكيد كردهاند تا تحقق شرايطشان در انتخابات شركت نميكنند. در محافل اصلاحطلبي نيز بحثهاي انتخاباتي اصلا وجود ندارد.
وي انتخاب محمد رضا عارف به عنوان سرليست انتخاباتي اصلاحطلبان را رد كرد و درباره خبر يكي از خبرگزاريها كه از قول او عنوان كرده بود اصلاحطلبان در انتخابات شركت نميكنند، گفت: من چنين حرفي نزدم و همانطور كه بارها گفتهام شرايط براي حضور اصلاحطلبان در انتخابات مهيا نيست مگر اينكه شرايط آقاي خاتمي محقق شود و در آن صورت اصلاحطلبان در انتخابات شركت خواهند كرد.
همچنين مجيد انصاري، عضو مجمع روحانيون مبارز نيز در مراسم ختم پدر حسن روحاني اخبار مبني بر فعاليت انتخاباتي اصلاحطلبان را تكذيب كرد. به گزارش خبرنگار «اعتماد» انصاري درباره ستاد انتخاباتي اصلاحطلبان، سرليستي عارف و تشكيل گروه 7+1 گفت: به چنين شايعههايي توجه نكنيد چرا كه اين اخبار درست نيست.
پيش از اين رسانهها و برخي شخصيتهاي اصولگرا در راستاي سياست انحراف افكار عمومي از مشكلات درونگروهي اصولگرايان و احتمالا براي تشويق اصلاحطلبان براي حضور در انتخابات مجلس، اخبار ناصحيح منتشر كردهاند.
اين رسانهها مدعي شدهاند كه گروه موسوم به ?+7 كه متشكل از هفت تن از سياسيون جريان اصلاحات به همراه سيد حسن خميني است و گروه دوم با عنوان شوراي راهبردي سه نفره كه متشكل از «موسويخويينيها، موسوي بجنوردي و سيد محمد خاتمي» است. گروه ?+? متشكل از سيدحسن خميني، سيدهادي خامنهاي، محتشميپور، مجيد انصاري، رسول منتجبنيا، محمدرضا عارف، محسن هاشمي و صادق خرازي است و در صددند با محوريت سيدحسن خميني در انتخابات مجلس نهم شركت كنند.
اين رسانهها همچنين گزارش داده بودند كه تشكل مزبور كه محوريت اصلي در آن با بنياد باران و سپس كارگزاران، مجمع روحانيون مبارز، مجمع پيروان خط امام و حزب اعتمادملي است، معتقدند افرادي كه اين گروه از آنها حمايت ميكند از صافي شوراي نگهبان عبور ميكنند، بنابراين نبايد نقش محوري را به شخص خاتمي داد.
نماینده مردم بابل در مجلس شورای اسلامی گفت: «آیا زمان آن نرسیده براساس اصل ۱۷۷ با نگاه به چالشهای گذشته به بازنگری قانون اساسی بپردازیم و حصرها را بشکنیم و باب سبز آشتی ملی را فرا روی این ملت سلحشور بگشاییم و با طرحی نو شور و نشاطی دیگر در اندازیم و نظام متین اسلامیمان را حیاتی تازهتر و جاودانه بخشیم».
محسن نریمان نماینده مردم بابل در مجلس شورای اسلامی در نطق میان دستور امروز خود در صحن علنی مجلس، اظهار داشت: «یکی از اصلیترین اهداف سند فرادستی چشم انداز بیست ساله دستیابی ایران به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه آسیای جنوب غربی است».
اين نماينده مجلس، تصريح كرد:«بر اساس این هدف با تلاش و اهتمام و برنامه ریزی و اعمال مدیریت باید زمینه رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی را هموار نماییم و با تولید دانش، ارتقای نسبی سطح درآمد سرانه، کنترل تورم و کاهش موثر نرخ بیکاری به جایگاه اول اقتصادی منطقه در افق ۱۴۰۴ دست یابیمم.
وي افزود: «لذا ضرورت دارد وضعیت فعلی خود را بررسی و نقشه راه را ارزیابی کنیم و شاخصهای مهم و موثر اقتصادی چون نرخ تورم، رشد اقتصادی و نرخ بیکاری که سنگ محکمی کارآمد برای سنجش حال و روز اقتصادی ماست به صورت مطلق و در قیاس با کشورهای منطقه مورد تحلیل قرار دهیم و اگر براساس آخرین گزارشهای واصله در بین کشورهای هدف منطقه -شامل قفقاز، آسیای میانه، خاورمیانه کوچک و کشورهای همسایه- در شاخص رشد اقتصادی رتبه 2۰، در نرخ تورم رتبه ۲۱، در نرخ بیکاری رتبه ۱۲ قرار داریم به خود آییم و با اصلاح روشها و بازسازی مجدد اندیشهها و نهادها و تدوین برنامههای تکمیلی پنج ساله آتی با شرط پرهیز از انحراف عملکردها با هدفهای برنامه، حصول به هدف سند چشم انداز را دست یافتنی سازیم».
نريمان ادامه داد: «چرا که این استعداد بالقوه در ایران پهناور با ذخائر معدنی، نیروی ارزان کار، موقعیت ویژه جغرافیایی در تلاقی با سه قاره و همسایگی با قریب ۱۵ کشور، و نیروی انسانی توانمند و کارآمد وجود دارد اما در کمال تاسف تعداد زیادی از این نیروهای خدوم و کارآمد به خاطر رای دادن به رقیب از گردونه بهره وری خارج میشوند و تاسف بارتر اینکه دامنه این برخورد حذفی به خاطر تنگ نظریها و ظرفیت محدود انتقاد پذیری دامن نیروهای خودی و هم جناحیها را هم گرفته است».
اين نماينده مجلس با اشاره به اينكه کشورهای پیشرفته جهان چشم طمع به شکار منابع انسانی کارآمد ما دوختهاند و زمینه فرار مغزها و سرمایهها را توطئه گرانه فراهم میکنند، تصريح كرد: «باید با هم باشیم و نگذاریم با اعمال این شیوهها آب به آسیاب دشمن ریخته شود، اما در خصوص نرخ بیکاری و برنامه اعلام شده دولت برای ایجاد ۵/۲ میلیون فرصت شغلی در سال جدید باید برنامه وزیر محترم تعاون، کار و رفاه اجتماعی به جد مورد بررسی قرار گیرد.»
وي افزود: «ایشان معتقدند اختصاص ۱۳۰ میلیارد تومان در کنار ۳۰ هزار میلیارد تومان منابع صندوق توسعه ملی،اصلاح قانون کار، تفاهم با استانداریها،۹۰ هزار میلیارد تومان منابع بانکی و ۲۸ هزار میلیارد تومان باقیمانده منابع زودبازده در کنار تحقق ۴۵ میلیارد دلار صادرات غیر نفتی و ۴۰ هزار میلیارد تومان اعتبارات عمرانی میتواند زمینه ایجاد ۵/۲ میلیون فرصت شغلی را فراهم کند».
نماینده مردم بابل در مجلس شورای اسلامی، با اشاره به گزارش مركز پژوهشهاي مجلس در مورد وضعيت اقتصادي كشور،گفت: «نرخ رشد اقتصادی و بسیاری از اطلاعات پایهای به موقع گزارش نمیشود، نرخ بیکاری کنترل نمیشود، تورم مهارم نمیشود،گرانی افزایش مییابد، آیا طرح این سوال منطقی نیست که با این درآمد رویایی نفت در سالهای اخیر چگونه نتوانستیم شاخصهای اقتصادی را با رشد پرشتاب و مستمر روبرو سازیم. آیا با طی این روند به جایگاه اول اقتصادی منطقه میرسیم؟ یا جایگاه فعلی خود را هم از دست میدهیم؟ »
وي افزود: «اینجاست که اگر دلسوز انقلاب و نظام هستیم باید از ابراز نظارتی و ظرفیتهای چون اصل ۸۹ و بند ۱۰ اصل ۱۱۰ قانون اساسی استفاده کنیم و پاسخ تخلفها، قانون گریزیها ایجاد تردید جدی در اعتماد جامعه، به هیچ انگاشتن افتخارات مدیریتهای پیشین، هتک حرمتهای مستقیم و رسمی محترمین، تورمها، بیکاریها، وضعیت بد اقتصادی و گرانیها و اختلاسها را با عملیاتی نمودن اصول مذکور داد.»
نريماني در ادامه به بند ۱۰ اصل ۱۱۰ قانون اساسی اشاره كرد و گفت: «بر اساس اين بند ميشود رئیس جمهور را با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، عزل كرد. ولی باز هم به امید اصلاحها به مصلحتهای نظام تمکین میکنیم و حول محور اسلام، رهبری و میثاق میراث گرانسنگ ملیمان (قانون اساسی) جمع میشویم و منتظر میمانیم. با امید به آنکه دیر نشود، و فرصتها از دست نرود».
وي در پايان خاطرنشان كرد:« آیا زمان آن نرسیده براساس اصل ۱۷۷ با نگاه به چالشهای گذشته به بازنگری قانون اساسی بپردازیم و حصرها را بشکنیم و باب سبز آشتی ملی را فرا روی این ملت سلحشور بگشاییم و با طرحی نو شور و نشاطی دیگر در اندازیم و نظام متین اسلامیمان را حیاتی تازهتر و جاودانه بخشیم».
حجتالاسلام احمد سالک در گفتوگو با خبر آنلاین درباره حصر خانگی موسوی و کروبی گفت که یک دلیل میتواند تکمیل پرونده باشد.
سخنگوی جامعه روحانیت مبارز در پاسخ به پرسشی در باره علت حصر چند ماهه موسوی و کروبی بدون تشکیل دادگاه و صدور کیفرخواست، گفت: این یک ضابطه قانونی دارد. اینکه چرا دادگاه آنها تشکیل نمیشود باید از قوه قضاییه سوال کرد. اما بازرس میتواند بازداشت موقت کند تا اینکه اطلاعاتش تکمیل شود.
به گفته وی، در این موضوع، دو مسئله هست. یکی آنکه اگر کسی بازداشت موقت شد ممکن است مدتی در عالم تنهایی خودش به این نتیجه برسد که اشتباه کرده و خودش بیاید بگوید ما اشتباه کردیم و اگر قانونی هم هست بیاید در حق ما اجرا بشود. این خیلی عالی است. یعنی رساندن فرد به اینکه به آغوش مسایل اسلامی و جامعه بازگردد. این مهلت و فرصتی الهی است که به او داده شده است. نکته دوم درباره بازداشت موقت، تکمیل اطلاعات پرونده است تا وقتی پرونده آماده شد به دادگاه برود.
وی همچنین درباره دلایل امنیتی حصر طولانی موسوی و کروبی اظهار بیاطلاعی کرد.
حجتالاسلام والمسلمين مهدي طائب پنجشنبه در سخناني در جمع فعالان بسيج دانشجويي گفت: الان به سران فتنه ميگوييد که بيا! اين آقا در خانهاش است. چون خيلي جاها گفتند که اينها حصر خانگي هستند! بله، حصر خانگي هستند، اما نه براي اينکه از اقداماتشان جلوگيري شود، براي اينکه مردم نزنندشان. تقاضاي خودشان است. چند بار رفتند اين طرف و آن طرف و سنگ خوردند، رمي جمرات شدند، خودشان تقاضا کردند که يک خرده حفاظت ما را بالاتر ببريد. گفتيم حفاظتتان را بخواهيم ببريم بالا اين طور ميشود، گفتند عيبي ندارد، باشد.
رييس قرارگاه عمار همچنین در پاسخ به سوالي در خصوص اشغال سفارت انگليس که پرسيده بود «اولا ادعا شده که اين تسخير توسط بسيجيان انجام شده است، آيا درست است؟ و بعد هم اينکه آيا اين کار، کار مثبتي بوده يا نه و اگر مثبت بوده چرا وزير امورخارجه، نسبت به اين عمل واکنش نشان داده است؟» گفت: نه! کار غلطي بود. بچههاي ما هم طراح نبودند. نبايد عمليات ميکردند، به طريقي بازي خوردند و آن کساني هم که صحنه گردان بودند وقتي صحنه را ايجاد کردند ديگر رويت نشدند.

فرارو- مجلس در بحث حمله به کوی دانشگاه به خوبی ورود پیدا کرد اما این بحث را به خوبی تمام نکرد./ اقلیتی از نمایندگان مجلس که سیاست خاصی دارند و ادعا میکنند با نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در ارتباط هستند بلندگوی مجلس را قطع کردند./این تعداد اندک از نمایندگان خود را نماینده حکومت و دولت میدانند و رعب و وحشت در مجلس ایجاد میکنند./ به لاریجانی گفتم اگر مانند احمدی نژاد جسور بود این مشکلات را نداشتیم. و ...
این جملات بخشی از سخنان علی مطهری در مراسم گرامیداشت ۱۶ آذر بود که از سوی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران در سالن شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شد.
گزیدهای از مهمترین سخنان وی را به روایت خبرگزاری فارس در زیر بخوانید:
♦ آیا تعبیر معقولی است که جنبش دانشجویی همچنان پابرجا باشد که این امر در ابتدای انقلاب اسلامی مورد چالش بود. آیا پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت جنبش دانشجویی معنی دارد یا خیر؟ نظر درست این است که جنبش دانشجویی همیشه برقرار است.
♦ مجلس و دانشجویان باید مراقب باشند فساد در حکومت رشد پیدا نکند. دانشجو نقاط قوت و ضعفی دارد. دانشجو به دلیل جوانی روحیه طرفداری از حق و مبارزه با ظلم دارد.
♦ نقاط آسیبپذیری دانشجویان غلبه احساس بر عقل است. جوانی دوره خشم و شهوت است و این طبیعت انسان است اما افراد بر نفس خود غلبه پیدا میکنند و حاکم بر این خشم و شهوت میشوند.
♦ دانشجویان تمایل شدید به خشم و شهوت دارند و سیاسیون کشور و قدرتمندان جامعه چشم طمع به جوانان میدوزند و از آنان سوء استفاده میکنند و از شما و بسیج دانشجویی سوءاستفاده میشود مانند حادثهای که در سفارت انگلیس رخ داد و از دانشجویان سوءاستفاده شد و استقلال آنان گرفته شد.
♦ در دهه ۴۰ در دانشگاهها از شهید مطهری به عنوان روحانی روشنفکر استقبال میشد و مطهری یک روحانی اصلاح طلب متجدد بود.
♦ شریعتی را مطهری به صحنه آورد و به حسینیه ارشاد وارد کرد اما انتقاداتی به نظریه شریعتی داشت.
♦ تحت القای دیگران نگویید که در انتخابات تقلب شده است.
پس از سخنان مطهری جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی آغاز شد.
♦ مطهری در پاسخ به این سؤال که چرا کمیته حقیقتیاب مجلس گزارش کوی دانشگاه را قرائت نکرد، گفت؛ مجلس در بحث کوی دانشگاه به خوبی ورود پیدا کرد اما این بحث را به خوبی تمام نکرد.
♦جمعی از نمایندگان مجلس بلافاصله پس از حادثه کوی دانشگاه و مجتمع سبحان از این 2 مرکز بازدید کردند و لاریجانی در شب اول حادثه در مجتمع سبحان حاضر شد و از خسارتهایی که بر این محل دانشجویی وارد شده بود بازدید کرد، چون حتی در این محل سلاح هم کشیده شده بود اما پس از این بازدیدها فشارها زیاد شد.
♦ آقای ابوترابی که خواست در خصوص کوی دانشگاه توضیحاتی دهد اقلیتی از نمایندگان مجلس که سیاست خاصی دارند و ادعا میکنند با نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در ارتباط هستند بلندگوی مجلس را قطع کردند. تعداد این دسته از نمایندگان از ۴۰ نفر بیشتر نیست و برخی از آنان در واقع شعبانبیمخ هستند.
♦مطهری در واکنش به دانشجویان که خواستند این نماینده مجلس نام این دسته از نمایندگان را افشا کند، گفت؛ نمیشود اسم این نمایندگان را در اینجا مطرح کرد چون در رسانهها منتشر میشود.
♦ این تعداد اندک از نمایندگان خود را نماینده حکومت و دولت میدانند و رعب و وحشت در مجلس ایجاد میکنند و تهدید میکنند مشکلاتی را برای سایر نمایندگان ایجاد کرده و در دور بعد نمایندگان را رد صلاحیت میکنند.
♦ افکار بیشتر نمایندگان مجلس مانند افکار شماست. به برخی از نمایندگان مجلس میگوییم برگهای را امضا کنند که میگویند امضا نمیکنیم چون تا به حوزه انتخابیه خود برسیم شیشههای دفترمان شکسته میشود و بودجه حوزه انتخابیه قطع میشود.
♦ هنگامی که گزارش حادثه ۲۵ بهمن در مجلس قرائت شد بنده تذکر دادم و گفتم هنوز پس از 7 تا 8 ماه گزارش کوی دانشگاه قرائت نشده اما ظرف یک هفته گزارش حادثه ۲۵ بهمن قرائت شده است و در این خصوص هیئت رئیسه مجلس مقصر است و نباید سیاسیکاری میکرد.
♦ در برخی موضوعات هنگامی که هیئت رئیسه همراهی نمیکند اینگونه قلمداد میشود که نکند سیاست نظام است و یا ندایی به آنها رسیده است.
♦ به لاریجانی گفتم اگر مانند احمدی نژاد جسور بود این مشکلات را نداشتیم.
♦مطهری در خصوص ارسال دانشجویان به سازمان سنجش و دستگیری برخی از دانشجویان گفت؛ تا حدودی درباره ستارهدار بودن دانشجویان اطلاع دارم اما از کلیات آن اطلاعاتی در دست ندارم.
♦نسبت به نوع برخوردی که پس از انتخابات سال ۸۸ با معترضان و دانشجویان شد معترض بودم و هستم و نیاز به این همه سختگیری نبود.
♦ نظام ما از ریشههای مستحکمی برخوردار است. من مطمئن هستم شما که تندترین دانشجویان هستید و منتقد هستید اگر نظام در خطر باشد از نظام دفاع میکنید.
♦ همواره به دادستان و رئیس قوه قضائیه اعلام کردم چرا باید اینگونه برخوردها صورت گیرد و به دولتآبادی در خصوص زندانی شدن سلیمانی اعتراض کردم. به دادستان گفتم سلیمانی در ستاد موسوی فعالیت داشت که اشکالی ندارد اما دادستان گفت وی در موضع خود پافشاری میکند. آیا به خاطر اعتقادات میشود کسی را زندانی کرد؟ به غیر از کسانی که در حوادث سال ۸۸ آتش زدند و دست به تخریب زدند کسی نباید زندانی باشد.
♦وی در پاسخ به سؤالی مبنی بر سکوت مجلس در برابر تخلفات دولت گفت؛ مجلس که بیخاصیت نیست و دارالمجانین نیست که یک عده دیوانه در آن نشسته باشند البته کاملاً هم سکوت نکردیم.
♦ مطهری در خصوص استیضاح کردان گفت؛ در بحث کردان اگر در جلسه رأی اعتماد سهواً دروغ گفت باید عذرخواهی میکرد که نکرد و به احمدینژاد گفتیم لااقل وی را معاون وزیر بگمارد تا از مجلس رأی اعتماد نخواهد که وی مقابله کرد.
♦ در طرح سؤال از رئیسجمهور هنوز نتوانستیم کاری انجام دهیم که این نقطه ضعف است اما پیگیر هستیم و از شما میخواهم که مجلس را بی خاصیت ندانید.
♦ باید مجلس بر اجرای قانون نظارت کامل داشته باشد که کاملاً این امر محقق نشده است. احمدینژاد گفت مجلس در رأس امور نیست و اگر مجلس بنشیند و به اینگونه اقدامات نگاه کند کار زشتی است. در بحث قانون مترو احمدینژاد صراحتاً اعلام کرد که این قانون را اجرا نمیکند و همه وی را تشویق کردند.
♦ درباره نحوه فوت حال سحابی از وزیر اطلاعات سؤال کردم که وی در کمیسیون حضور پیدا کرد و به بیان مطالبی پرداخت و قرار شد لوح فشرده این حادثه را به مجلس ارائه کند و وزیر اطلاعات باید در صحن علنی مجلس حضور پیدا کرده و در این خصوص توضیح دهد.
♦ فرض کنیم یک مأمور اطلاعاتی و یا مأمور نیروی انتظامی در خصوص مرگ هاله سحابی قصوری داشته، چرا عذرخواهی نمیکنید؟ اگر عذرخواهی کنید دفعه بعد که وزارت اطلاعات اطلاعیه صادر کرد همه باور میکنند.
♦مطهری از پاسخ به سؤالی مبنی بر ماجرای پرونده زیربغل رئیسجمهور خودداری کرد اما در خصوص استعفای خود گفت؛ ظاهراً شما دانشجویان در این خصوص اطلاعات کمی دارید. بنده استعفای خود را پس نگرفتم و در مجلس نطق استعفا را خواندم که طبق رأیگیری اجازه داده نشد از مجلس استعفا دهم. البته بحث استعفای من روز چهارشنبه در مجلس مطرح شد و 199 نماینده حضور داشتند و سایر نمایندگان به شهرهای خود رفته بودند.
♦طرح سؤال از رئیسجمهور تابو نیست و قرار نیست اتفاقی بیفتد. نمیدانم چه وضعیتی است که پیاپی نمایندگان امضاهای خود پس میگیرند.
♦ نباید بتسازی کنیم. از رهبر انقلاب نباید بت بسازیم، از رؤسای جمهور و سایر افراد نباید بتسازی کنیم. از رهبر انقلاب و مراجع تقلید هالهای درست میکنند که این افراد عجیب و غریب هستند که واقعاً اینگونه نیست و این شخصیتها خود نیز راضی نیستند.
♦ چرا دادستان، رئیس قوه قضائیه و وزیر اطلاعات در خصوص زندانیها صحبت نمیکنند. همین که شما اکنون در این مراسم به صورت جداگانه نشستهاید مشخص است که متدین هستید که در این حین دانشجویان حاضر در مراسم خندیدند.
♦چرا برخیها افرادی را متهم به رابطه با جرج سوروس میکنند.
♦این نماینده مجلس در آخرین سؤالی که از وی شد مبنی بر اینکه آیا حصر خانگی و بدون محاکمه را قانونی میدانید؟ گفت؛ بارها اعلام کردهام که این اقدامات قانونی نیست. هنگامی که آقای جنتی این بحث را مطرح کرد به وی نامه سرگشادهای فرستادم و اعلام داشتم که باید موسوی، کروبی و احمدینژاد محاکمه علنی شوند.
جمعی از سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با نگارش نامهای خطاب به حسین علایی، نسبت به مواضع اخیر وی به شدت انتقاد کردند.
متن کامل این نامه به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر محترم آقای علایی
مطالعه مقاله شما در روزنامه اطلاعات مورخه دوشنبه 19 دی 1390 بار دیگر بر زخم کهنه اهانت به انقلاب اسلامی و رهبری الهی آن که شیوه همیشگی و عاجزانه دشمن زخم خورده بوده نمک پاشید، اما بگذار دردمندانه اعتراف کنیم درد این زخم البته جانکاهتر در دل نشست.
34 سال قبل، صاحب قلم مزدوری بر چهره مبارک حضرت امام خمینی(ره) تیغ جفا کشید که از او انتظاری جز آن نمیرفت لذا اگرچه اهانت او سخت بود ولی عجیب نبود.
اما اینبار فردی با سیاط و نیش قلم به خلف صالح خمینی کبیر اهانت روا میدارد که عمری سر سفره انقلاب اسلامی و لطف و احسان رهبری نشسته بوده و اکنون چنین ناروا و بیپروا حق نمک خوردن را پاس نمیدارد و نمکدان میشکند. لذا تیغ جفای او بیشتر دل را میخراشد و بر عمق جان مینشیند.
فراموش نکردهاید که ما علویان سربهدار با شهدا و اماممان پیمان بسته بودیم تا بصیرتهایمان را بر سلاحهایمان حاکم کنیم اما شما را چه شده است که اجازه میدهید نیش قلمتان بر صفحه سفید سوابق جهاد و ایثارگریتان خط سیاه بکشد و شما را به چنگ اندازی بر چهره عزیزترین سرمایه انقلاب اسلامی و برترین یادگار امام راحل(ره) دعوت کند.
کمی به اطراف خود بنگرید در چه اردوگاهی قرار دارید و با چه کسانی همنوا و همسو شدهاید. آیا در اطرافتان چهرههای پلیدی نمیبینید که دیروز در اردوگاه انقلاب و همراه و همپای شهدا به نبرد با آنان برخاسته بودید، آنان که دیروز دشمن شما و امت حزب الله بودند و شما همپای سردارانی که امروز از آنان فاصله گرفتهاید و آبروی خود را در گروی نبرد جانانه با آنان می دیدید، چرا امروز بهجای مقابله، به شما لبخند میزنند و برای گل هایی که به جبهه انقلاب اسلامی میزنید برایتان هورا میکشند و تشویقتان میکنند؟
کمی به جغرافیای وسیع انقلاب اسلامی نگاه کنید، جغرافیایی که امام راحل(ره) فرمودند مرز و کشور نمیشناسد و مرزهای آن را عقیده و ایمان تشکیل میدهد. در این جغرافیای وسیع که امروز بانشاطترین و بالندهترین روزهای خود را در حیات بیداری اسلامی سپری میکند و در حالی که همه انقلابیون مسلمان و آزادیخواه منطقه و جهان چشم به انقلاب اسلامی دوختهاند و امروز افتخار و آرزوی رهبران و پیشقراولان حرکتهای مردمی بوسه زدن بر بازوان رهبری است، شما مشغول چنگ اندازی به این چهره عزتمند و ایجاد تردید در این مسیر الهی هستید. حقیقتاً چهکسی از بیانصافیهایی که در حق انقلاب اسلامی و رهبری فرزانه آن کردید، احساس خوشنودی میکند و از سوی دیگر ببینید خریدار ادعاهای اهانت آمیز شما کیست؟
استکبار جهانی چقدر باید سرمایه گذاری کند تا چهره انقلاب اسلامی را تاریک و منکدر نشان دهد؟ این درد را به کجا بریم که شاهد باشیم کسانی امروز این خدمت را برای دشمن به رایگان انجام میدهند و سرمایه بزرگ افتخار دوران جهاد و ایثار را به ثمن بخس به معاندین نظام هدیه می دهند؟
برادر عزیز!
بیا با هم به گذشته سفر کنیم و دوباره با شهیدان بزرگی که افتخار همسنگر بودن با آنها را داشته و داریم، همنشین شویم و با هم دهه اول انقلاب و با خمینی بودن را در خاطرمان مرور کنیم.
فتنه بزرگ جبهه نفاق و التقاط را در آغاز شکوفایی انقلاب شکوهمند اسلامی به یاد دارید؟
برآشفتن و اعتراض جبهه ملی و ملیگراها را از استقرار احکام الهی و ارزشهای دینی و دعوت هر دو جبهه را تحت حمایت سران ملی مذهبی برای اردوکشی خیابانی علیه انقلاب اسلامی و احکام اسلام به یاد آوریم.
خیانت بزرگ کسانی را که خود را در حلقه اول یاران خمینی میدانستند و با همین پوشش بهدنبال ضربه زدن به انقلاب بودند به خاطر آوریم، هنگامی که کودتای نوژه را طراحی کردند تا انقلاب اسلامی را با حذف ولی فقیه و جایگاه والای ولایت فقیه در نطفه خفه کنند.
همراهی و همداستانی و حمایت عجیب یکی از شخصیتهای مطرح مذهبی که عنوان (مرجعیت شیعه) را نیز با خود داشت به یاد آوریم و با خیانت و جفای حاصل عمر امام(ره) به استاد خویش و انقلاب اسلامی به یاد آوریم و بگذاریم ناله غمگینانه حضرت امام در شکستن کمرش زیر بار جفای حاصل عمرش یک بار دیگر در گوش جانمان طنین اندازد و اشک بر دیدگانمان بنشاند. بهراستی آن روزها یاران شهیدمان همتها، باکریها، خرازیها، زینالدینها و شما و ما در کدام سنگر بودیم؟
آیا بر امام(ره) برآشفتیم که چرا به منافقین و ملیگراها اجازه اردوکشی خیابانی نمیدهید؟
آیا نیش قلم بر صفحه دل امام نشاندیم که چرا حامی کودتای نوژه را که عمری در کسوت مرجعیت به سر برده است حصر خانگی کردهای؟
آیا بر امام نهیب زدیم: چرا حاصل عمرت را بهخاطر همداستانی با بلندگوهای استکباری و اذناب داخلی آنها یعنی منافقان از خدا بیخبر، از خود راندهای؟
نه، هرگز. ما بر اساس آموزههای اصیل اسلام ناب محمدی(ص) و تجربه تاریخی صدر اسلام آموخته بودیم: باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به مملکتمان آسیبی نرسد لذا مردانه همپای شهیدان در رکاب رهبر الهی خود ایستادیم و تا مرز جانفشانی حسرت یک لحظه جدایی از رهبر و امام خود را در دل دشمنان نشاندیم.
پس ای عزیز چه شده است که امروز، بر خلف صالح خمینی کبیر که همچون امام شهیدان سلوک مینماید و با خردمندی و فرزانگی کشتی انقلاب اسلامی را از طوفان فتنهها به در میآورد و خار چشم دشمنان کوردل است با تیر زهرآلود قلم خویش اینچنین جفا روا میداری؟
به یاد بیاوریم در فتنه 88 که جنگ احزابی در برابر جبهه انقلاب اسلامی گشوده شد و حقد و کینه سه دهه انقلاب اسلامی تمامی معاندین را از استکبار جهانی و نظام سلطه گرفته تا منافقین کوردل، بهائیان، صهیونیستها، اپوزیسیون خارجی و داخلی و همه جبهه باطل را به بهانه انتخابات به میدان آورد و بنا به اعتراف صریح دشمن اصل ماجرا برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی بود (گرچه سادهدلان بیبصیرت آن را بهگونهای دیگر تحلیل کردند) در نهایت مشاهده کردیم چگونه با رهبری و درایت آن حکیم بصیر، فتنه عظیم خنثی شد و دشمن به هزیمت رفت و بار دیگر بر همگان نشان داده شد که خامنهای خمینی دیگر است.
برادر عزیز!
درد دیگری نیز بر دلهای همسنگرانتان سنگینی میکند، درد لبخند دشمن.
برگردید و بازتاب مقاله و مواضع خود را در رسانههای جبهه کفر و استکبار، نفاق و صهیونیسم جهانی مورد بررسی قرار دهید. آیا نمیبینید که ادعاهای شما را و نیش قلمتان، نوش جان آنان شده و لبخند رضایت بر لبان آنها نشانده است؟
حتماً میدانی لبخند رضایت دشمن چه تلخ است و در کربلا با امام حسین(ع) و حضرت زینب کبری(س) چه کرد؟
اما خوب است بدانی دردی که ما از تلخی لبخند رضایت دشمن میکشیم تنها ناشی از رضایت آنها از اهانتهایی که با قلم شما بر صفحه کاغذ نقش بسته است نیست.
چرا که آنها بسیار ناکسانی را در آستین دارند که میتوانند هر زمان بخواهند قلم به دست مزدوری را به مأموریت بگمارند.
درد ما از تلخی لبخند رضایت دشمن، بدان جهت است که دشمن احساس میکند توانسته است از اهالی جبهه اهل حق به اسارت بگیرد. اسیری شما در جبهه کفر و نفاق برای ما از زهر نیش قلمتان سختتر و آزار دهندهتر است لذا شما را دعوت میکنیم همپای شاعر خوشذوق بیایید به زیارت یار شهید تازه سفر کردهمان سردار شهید حسن تهرانی مقدم برویم و پیام او را از جایگاه عند ربهم یرزقون بشنویم و معیار حرکت امروز و فردایمان قرار دهیم، باشد تا در آن دنیا نیز توفیق همنشینی با خیل یاران شهیدمان را همچون این دنیا پیدا کنیم.
دیشب به خوابم آمد روح حسن چو نوری شأن شهید را او میگفت با چه شوری
اینجا ملاک عشق است پیمان با ولایت باید نمود پرواز تا مرز بینهایت
مأوای ما شهیدان نزد حسین زهراست جز راه رهبری نیست راه سعادت و راست
والعاقبة للمتقین والسلام علی من اتبع الهدی
تعدادی از همرزمان دیروز سرداران شهید و منتقدین امروز شما و یاران بی بصیرتتان
- سرتیپ پاسدار جعفر اسدی
-سرتیپ پاسدار علی فضلی
-سرتیپ پاسدار محمد کوثری
-سرتیپ پاسدار اسماعیل قاآنی
-سرتیپ پاسدار مرتضی قربانی
-سرتیپ پاسدار حسین همدانی
-سرتیپ پاسدار علی زاهدی
-سرتیپ پاسدار مرتضی صفاری
-سرتیپ پاسدار محمد حجازی
-سرتیپ پاسدار غلامرضا جعفری
-سرتیپ پاسدار غلامرضا جلالی
-سرتیپ پاسدار سید علی بنی لوحی

فرارو- نائب رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: ساده انگاری و توهم پیروزی در انتخابات، خشک سری، ترجیح منافع شخصی و حزبی به منافع ملی و حمایت مستقیم خارجی ها، همه از عوامل به وجود آمدن فتنه ۸۸ بود.
محمدرضا باهنر برادر شهید محمد جواد باهنر، نائب رئیس کنونی مجلس چندی قبل میهمان خبرگزاری فارس بود و طی گفتوگویی تقریباً دو ساعته با خبرنگاران ما به سؤالات متعدد پاسخ گفت . در سوابق وی عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، ریاست کمیسیون های تلفیق برنامه پنجساله و بودجه مجلس، ریاست کمیسیون اجتماعی مجلس، عضویت در هیئت رئیسه مجلس، دبیر کلی جامعه اسلامی مهندسین به چشم می خورد. وی در اغلب انتخابات پس از انقلاب نقش تعیین کنندهای در ترکیب و پیروزی اصولگرایان داشته و تجربه های زیادی در اداره مجلس کسب کرده است و همین تجربه ها از وی چهره ای برجسته در ارتباط های سیاسی داخل و خارج مجلس ساخته است. عضویت در شورای مرکزی شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی و جبهه متحد اصولگرایان که در انتخابات اخیر پیروزی اصولگرایان را در پی داشته از دیگر فعالیت های وی بوده است.متن کامل گفتوگوی مفصل خبرنگاران سیاسی خبرگزاری فارس که سئوالاتشان را با صراحت با وی در میان گذاشتند، به شرح ذیل است:
مقام معظم رهبری قبل از هر انتخاباتی رهنمودهایی را به مسئولان اجرایی، نظارتی و امنیتی ارائه میفرمایند و بر همین اساس چندی پیش و در مراسم نماز عید سعید فطر نسبت به چالش امنیتی هشدار داد. نظر شما درباره چالش امنیتی چیست و چگونه میتوان برای جلوگیری از آن اقدام کرد؟
انتخابات بعد از انقلاب اسلامی وجوه مشترکی دارد که اهمیت و حساسیت آن از جمله اشتراکات آنهاست اما برخی از انتخابات وجوه مختص به خودش را دارد. انتخابات مجلس نهم تمامی وجوه انتخاباتهای گذشته را دارد. مثلا لازم است که انتخابات با طراوات، پرشور و بانشاط برگزار شود، لذا برای چالش امنیتی در انتخابات آتی مسئولان باید اقدامات جدی را اعمال کنند. چرا که تلاش دشمن برای چالش امنیتی از ویژگیهای انتخابات مجلس نهم است.
انتخابات مجلس نهم چه ویژگیهای بارزی دارد که در انتخابات گذشته وجود نداشته است؟
انتخابات مجلس نهم اولین انتخابات بعد از فتنه 88 و بیداری اسلامی است. البته باید گفت فتنه 88 یک مسئله بینظیر در کشور ما بود. ما 30 انتخابات برگزار کرده بودیم اما از هیچ کدام از آنها بحث فتنه پیش نیامده بود. متاسفانه در فتنه 88 برخیها رقابت بر سر صندوقها را به کف خیابان کشیدند و گفتند حالا که در صندوقها پیروز نشدیم، پیروزی را در کف خیابان دنبال کنیم.
تحلیل شما از فلسفه وجودی فتنه 88 و چرایی آن چیست؟
تحلیلها در این باره متفاوت است. برخیها میگویند از گذشته دشمن برای فتنه 88 برنامه داشته است. اما در مقابل برخی دیگر میگویند که برخیها که فکر میکردند پیروز خواهند شد، وقتی شکست خوردند عصبی شدند وغائله فتنه را به پا کردند. اساسا حرف من این است که فتنه 88 بسیار نامیمون بود که به موجب آن عدهای به دلایل کج فهمی و یا عصبانیت، ساده انگاری و یا وابستگی به خارج از کشور به دنبال یک سناریو بودند. آنها فکر میکردند اتفاقهایی که در خارج رخ داده و منجر به پیروزی و انقلابهای مخملی شده، در ایران نیز امکان پذیر است. لذا "گفتند سنگ مفت، گنجشک مفت" حوادث بعد از انتخابات را کلید زدند که خیانت بزرگی به انقلاب اسلامی بود. آنها هزینه سنگینی به نظام تحمیل کردند که ناامنیها، بیاعتماد کردن مردم به نظام، اغتشاش و آشوب از جمله این هزینهها بود.
نظرتان درباره عملکرد دستگاههای نظارتی و امنیتی در مقابل هزینههایی که جریان فتنه به نظام تحمیل کرده بود،چیست؟
جریان فتنه کار خود را به طور مرحله به مرحله پیش برد. یعنی ابتدا گفتند تقلب شده است سپس نصایح مسئولان را نپذیرفتند، مردم را برای حضور در خیابان دعوت کردند و سپس به مقابله با نظام پرداختند. آنها در روز قدس که روز اختصاصی مرگ بر اسرائیل است، هنجارشکنی کردند و با بطریهای آب در ماه مبارک رمضان به خیابانها ریختند. در روز 13 آبان نیز که روز مبارزه با استکبار به رهبری آمریکا بود، روز ویژه مرگ بر آمریکا بود. اینها که نمیتوانستند بگویند درود بر آمریکا. آمدند چین و روسیه را شریک آمریکا کردند. البته ما دلمان از سایر کشورها خیلی خوش نیست. دشمنی ما با اسرائیل بیش از آمریکاست چون اسرائیل را از اساس مشروع نمیدانیم و به برخی رفتارهای غلط آمریکا اعتراض داریم اما ویژگی 13آبان شعار مرگ بر آمریکاست. فتنهگران آنقدر جلو رفتند که به عاشورا هم اهانت کردند که در روز عاشورا فتنهگران از امام، رهبری، نظام و انقلاب عبور کردند.
عاشورا در فرهنگ ما به حدی مهم و حساس است که ابایی نداریم بگوییم که در ایران کسانی هستند که شاید تقیدی به نماز و دیگر احکام اسلامی نداشته باشند اما در ماه محرم و روز عاشورا شرایط متفاوتی دارند و به نگهداشتن حرمت این روز تعصب دارند.
حتی ممکن است برخیها انقلاب را هم قبول نداشته باشند اما اجازه نمیدهند کسی با عاشورا شوخی کند. اهانت فتنهگران به عاشورای حسینی یک اشتباه استراتژیک بود.
آقای مهندس شما از تحلیلهای متفاوتی برای چرایی فتنه 88 سخن گفتید؟ میخواستیم تحلیل و نظر خودتان را درباره فتنه 88 بدانیم. آیا شما قائل به برنامه ریزی و هدایت فتنهگران توسط دشمن خارجی هستید؟
به نظر من هیچ کدام از تحلیلهایی که درباره چرایی فتنه 88 مطرح شده، علت تامه نبوده است. یعنی ساده انگاری و توهم پیروزی در انتخابات، خشک سری، ترجیح منافع شخصی و حزبی به منافع ملی و حمایت مستقیم خارجی ها، همه از عوامل به وجود آمدن فتنه بود.
چه کسانی توهم پیروزی را برای موسوی و کروبی به وجود آورده بود؟
برخی اطرافیانشان به طور قطع به آنها میگفتند که شما پیروز هستید. مخصوصا به آقای موسوی. حتی آقای کروبی نیز برای پیروزی آمده بود و فکر میکرد مقبولیت بیشتری نسبت به آقای موسوی و احمدینژاد دارد.
آقای موسوی را همواره بین طرفدارانش میبردند و ایشان فکر میکرد همه طرفدار او هستند و هیچ کس نیست که به ایشان رای ندهد. مشکل دیگر این بود که اکثریت مردم پایتخت نامزد پیروز را انتخاب نکرده بودند و تمایل به آقای موسوی داشتند. 10-11 میلیون روستایی به آقای احمدینژاد رای داده بودند در حالی که نمیتوانستند مثل حامیان آقای موسوی برای دفاع از نامزد مورد حمایتشان، به کف خیابانهای تهران بیایند.
از شما میخواهیم نظرتان را به طور صریح درباره اتهام ارتباط سران فتنه با سازمانهای جاسوسی آمریکا و اسرائیل بفرمایید.
ارتباط با خارج میتواند غلظتش در یک فرایند طولانی و به تدریج بیشتر شود. من مدعی نیستم و این تحلیل را که از روز اول آمریکاییها، موسوی را عامل جاسوسی آمریکا و اسرائیل کرده باشند، قبول ندارم. اصلا قبول ندارم که اسرائیلیها به موسوی گفته باشند ما از تو حمایت میکنیم تا رئیس جمهور شوی. اما وقتی در رسانههای اروپا مطرح میشود که اگر مهندس موسوی رئیس جمهور شود، آمریکا و اروپا خرسندتر میشوند تا اینکه آقای احمدینژاد رئیس جمهور شود. بعضا این خبرها که درباره ایران در اروپا تولید میشود واقعی نیست اما خبر خرسندی اروپا و آمریکا از اینکه چه کسی بهتر است در ایران رئیس جمهور شود، به مذاق سران فتنه خوش آمد و روی آن حساب باز کردند.
یعنی شما معتقدید که آقای موسوی با فرض اینکه آمریکا و اروپا از وی حمایت میکنند، در مقابل رای مردم مقاومت کرد؟
منظور من این است وقتی فردی فکر میکند اروپا و آمریکا، اوباما و دیگر شخصیتهای مطرح از او حمایت میکنند، از لحاظ شخصیتی هم خودخواه و خودمحور باشد، نتیجه این می شود که موافقت می کند در مقابل نظام بایستد و زمانی فرا میرسد که به کمک آنها نیازمند میشود. وقتی این شرایط به وجود میآید به طور طبیعی ممکن است ارتباط هم برقرار شود و فرد روی پشتیبانی خارجیها حساب کند. مثلا منافقین در اوایل انقلاب نیز فکر میکردند مورد حمایت مردم هستند و با کمک مردم میتوانند حق توهمی شان را بگیرند. اما چون آنها در محاسبه اشتباه میکردند، شکست خوردند. مریم و مسعود رجوی در ابتدای انقلاب یک سهمی میخواستند که به آنها داده نشد و البته اینها به مرور زمان چون احساس میکردند حقشان را نگرفتهاند در مقابل نظام ایستادند تا جاییکه جیره خوار صدام منفور و صهیونیست های بی آبرو شدند.
شما به خانم و آقای رجوی اشاره کردید؟ به نظر شما برخیها در داخل به منافقین بهای بیخودی ندادند. آیا از این افراد حمایت بیجا نکردند و اگر حمایتها نبود مسعود رجوی قدرت مانور علیه نظام را داشت؟
بله برخی حمایتها از رجوی و منافقین موجب پر و بال دادن به آنها شد که آن حمایتها درست نبود.
اگر حمایتهای افراطی از منافقین غلط بود، شما چرا با تجربه زیادی که را داشتید، برخی می گویند در نامهای به مقام معظم رهبری از احتمال پیروزی موسوی خبر دادید در حالی که نظرسنجیها داخلی و خارجی خلاف نظر شما را داشت. آیا این رفتار شما به منزله حمایت غلط و متوهم کردن افرادی چون موسوی نبود؟
بنده قبل از انتخابات به مقام معظم رهبری نامه شخصی و محرمانه نوشتم و حرف شما را تائید میکنم اما هنوز هم فکر میکنم که در نگارش آن نامه به رهبر انقلاب به وظیفه خودم عمل کردم. من ننوشتم که حتما مهندس موسوی پیروز میشود بلکه احتمال پیروزی آقای موسوی را مطرح کردم. در آن نامه به رهبری از احتمال تکرار دوم خرداد نوشتم. این جزء وظایف شرعی بنده بود. این نامه را به شخص مقام معظم رهبری تقدیم نمودم. اما متن و لحن نامه نه تنها بوی حمایت از موسوی را نمی داد بلکه یادآوری و تذکری بود که علیرغم میل اصولگرایان اگر موسوی پیروز شد چه کنیم.
شما از جانب آقای موسوی قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری خطری را احساس میکردید؟
بله. در مجلس دوم بنده بیشترین درگیریها را با مهندس موسوی داشتم. اصلا نطقی که بنده در روز تحلیف آیتالله خامنهای کردم مشهور است. لذا بنده از ابتدای انقلاب آقای موسوی را میشناختم و به نسبت به ایشان خطراتی را نیز احساس میکردم. و منهای تمام اتفاقاتی که بعد از انتخابات بوجود آمد اصولا ایشان را صالح برای اداره کشور نمی دانستم.
با این توصیف، آیا اظهارنظرها مبنی بر اینکه شما به آقای موسوی رأی دادهاید غلط است؟
بله قطعاً غلط است و این اظهارات نادرست بیانصافی در حق بنده است. البته به آقای موسوی رأی ندادم به این معنی نیست که به آقای احمدینژاد رأی داده باشم.
یعنی به آقای رضایی رأی دادید؟
بله. اما اینکه برخیها نامه بنده به مقام معظم رهبری را درباره آقای موسوی نقطه ضعفم بدانند عجیب است. چراکه من نظرم کارشناسی بود. اگر کسی این نامه را بخواند متوجه میشود که نگارنده از ریاستجمهوری موسوی به هیچوجه استقبال نکرده و به این پیروزی احتمالی راضی نیست.
یعنی شما از ابتدا با کاندیداتوری آقای موسوی مخالف بودید؟ آیا افکار عمومی میپذیرند که شما مخالف آقای موسوی بودید؟
چند روز از آغاز تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری بیشتر نگذشته بود که بنده به آقای علیاصغر زارعی گفتم که هشیار باشید کروبی و موسوی جلو میروند. شما باید در مقابل آنها تدابیری اتخاذ کنید تا رأی احمدینژاد بالا بکشد که رای احمدی نژاد بعد در نظر مردم بالا کشید.
آقای باهنر شما از ابتدای آغاز تبلیغات تا بعد از انتخابات چه زمانی برای اولین بار بوی فتنه را استشمام کردید؟
برای اولین بار بعد از انتخابات متوجه شدم و قبل از انتخابات چنین احساسی نداشتم.
آیا حمایتهای خارجیها، بیگانگان، سازمان مجاهدین و حزب مشارکت از موسوی را عامل خطرناکی نمیدانستید؟
درباره خارجیها باید بگویم همانگونه که توضیح دادم در رسانههای خارجی مطرح بود که غربیها دوست دارند آقای موسوی رئیسجمهور شود. اما کاملاً مشخص بود که سازمان مجاهدین و حزب مشارکت حامی آقای موسوی هستند. ما مثل کف دستمان موسوی را میشناختیم اما در انتخابات 88، مقام معظم رهبری، شورای نگهبان و مجموعه نظام مخالفتی با کاندیداتوری موسوی نداشتند و حتی شورای نگهبان صلاحیت آقای موسوی را تأیید کرد. یعنی اینکه شورای نگهبان تایید کرد که که آقای موسوی رجل مذهبی سیاسی، مدیر و مدبر است. به نظر من کسانی که میگویند ما چهار پنج ماه قبل از انتخابات میدانستیم موسوی خائن است دعوای اصلیاش با شورای نگهبان است.
چرا فتنه 88 در نطفه خفه نشد؟ و تا 9 دی به صورت خیابانی طول کشید؟
در عرف میگویند میوه باید برسد تا چیده شود. فتنه هم همینگونه بود، فتنه باید میرسید. بنده صریح میگویم اگر اهانت عاشورا اتفاق نمیافتاد خبری از 9 دی نبود. فتنه عاشورا 9 دی را رقم زد. من میتوانم ادعا کنم که در 9 دی همه 40میلیون آمده بودند، حتی کسانیکه به آقای موسوی رأی داده بودند.
یعنی برخورد زودهنگام با فتنه را قبول نداشتید؟
برخی از دوستان میگفتند؛ موسوی و کروبی را فوراً باید اعدام کنیم که من به آنها گفتم، این که این دو نفر را در میدان قیام اعدام کنیم مشکل حل نخواهد شد و بنده همین الان هم میگویم که این روش را قبول نداشتم چرا که اینگونه نمیشود مملکت را اداره کرد. همه ما میفهمیدیم و میدانستیم که برای محودیت خانگی آقای موسوی و کروبی آخرین نفری که راضی شد حضرت آقا بود. قوه قضاییه 6ماه زودتر میخواست این دو نفر را محدود کند اما آقا موافق نبود. متأسفانه برخی دوستان تندروی ما میگفتند برای حصر کردن موسوی و کروبی باید فشار بیاوریم که آقا راضی شود اما گفتیم که فشار به رهبری خط قرمز ماست.
مردم میدانند که فشار به رهبری نتیجهبخش نیست چون که ایشان هیچگاه تسلیم فشارها و نظرات تحمیلی نشد حال چطور شما میگویید برخیها به دنبال فشار به رهبری بودند؟
اینکه نمیشود درست نیست، آقایان فشار میآوردند که بشود. اختلاف نظر ما با این آقایان همین بود که به رهبری فشار نیاورید، والا فتنه پدیده زشت و کار تمام عیار ضد انقلابی بود که هزینههای زیادی به کشور تحمیل کرد. بنده معتقدم که راهپیمایی 25بهمن از فتنه عاشورا هم بدتر بود، آنها میخواستند در راهپیمایی 25بهمن قدرت 22بهمن ملت را بشکنند و در ثانی امیدی به نظام استکبار که مأیوس شده بود بدهند. لذا خیانت کثیفتر و بدتر از راهپیمایی 25 بهمن بنده سراغ ندارم. اما بنده باز هم میگویم که معتقدم موسوی باور نمیکرد که کار به رویارویی با نظام بکشد. ایشان فکر میکرد قبل از اینکه کار به رویارویی با نظام بکشد به حق توهمی خود میرسد و کار تمام میشود اما کمکم جلو رفت و تبدیل شد به یک ضد انقلاب تمام عیار.
شما که میگویید آقای موسوی را همانند کف دستتان میشناسید و میشناختید چرا خطر تقابل موسوی با نظام را به مردم نگفتید؟
باهنر: معتقدم اظهارنظر درباره افراد باید به مقتضی زمان و مکان انجام شود. اگر روز صفّین کسی مطمئن بود شمر در روز عاشورا آن اعمال فجیع را انجام می دهد، حق توهین به شمر نداشت و اگر توهین میکرد مرتکب گناه میشد. اگر کسی بگوید، ممکن است فردی شمر را میشناخت که بنده میگویم آیا آن فرد از مولا امیرالمؤمنین (ع) بالاتر بود؟ درست است خمیرمایه شمر صفّین، همان شمر عاشورا است. سؤال این است چرا مولا امیرالمؤمنین شمر را در جنگ صفّین طرد نکرد و شمر را جزء لشکر خود در مقابل معاویه پذیرفت؟ و مگر مولا امیرالمؤمنین (ع) بن ملجم را نمی شناخت. این جمله را ما به دوستانمان نمیتوانیم بگوییم.
گفتید اولین ویژگی انتخابات90 ، اولین انتخابات بعد از فتنه 88 است، ویژگی دوم چیست؟
ویژگی دوم انتخابات 90 این است که برخلاف گذشته که همواره یک جریان در مقابل جریان دیگر قرار میگرفت، یعنی گروهی محافظهکار، گروهی رادیکال، گروهی چپ، گروهی راست، گروهی اصلاحطلب بود و گروهی اصولگرا، اما امروز دو جریان در مقابل نیروهای انقلاب ایستادهاند؛ یکی فتنه و دیگری انحراف.
بین فتنه و انحراف شما کدامیک را مسأله اصلی میدانید؟
بنده معتقدم انحراف مسئله اصلی ما نیست، اما انحراف خیلی پیچیدهتر و خطرناکتر از فتنه است. علت این خطر هم این است که انحراف از دل اصولگرایی خارج شده است. اینها خودشان را خیلی امامزمانیتر از ما میدانند و مدعیاند ولایت فقیه را بهتر از ما میفهمند و قبول دارند. جریان انحرافی به فساد هم دست زده است. قدرت و ثروت این جریان را خطرناکتر کرده است.
اگر فتنه و انحراف رقیب اصولگرایان در انتخابات آتی است راهکار اصولگرایان برای مقابله با این جریانها چیست؟
وقتی جامعه مدرسین که چندین دوره است در انتخابات وارد نمیشود، خود را ملزم به ورود به انتخابات مجلس نهم میداند یا آیتالله مهدوی کنی پرچم وحدت را بلند میکند ما باید متوجه خطر انحراف و فتنه بشویم و وحدت کنیم. آیتالله مهدوی کنی و آیتالله یزدی احساسشان این است که امروز مبرمترین وظیفه نیروهای انقلاب وحدت برای انتخابات مجلس است. اینکه مقام معظم رهبری از خطر چالش امنیتی میگویند. فتنه و انحراف را شامل میشود. فتنه به صورت بالفعل و انحراف به صورت بالقوه میتواند یک فتنه و خطر بزرگ باشد.
علت اینکه شما بالفعل شدن خطر جریان انحرافی را خطرناکتر از فتنه میدانید چیست؟
بنده به صراحت میگویم که خطر بالفعل شدن جریان انحرافی بیشتر از جریان فتنه است. در صورت قدرت گرفتن جریان انحرافی، اصل نظام و ولایت فقیه به چالش کشیده و انقلاب اسلامی تهدید خواهد شد.
آیا حضور جریان انحرافی در قدرت میتواند بالفعل شدن خطر این جریان را به تهدیدی علیه انقلاب تبدیل کند؟
باهنر: نمیخواهم درباره خطر جریان انحرافی از واژههای سخیف استفاده کنم. جریان فتنه رو در روی نظام ایستاد و گفت که بجنگ تا بجنگیم اما جریان انحرافی همچون موریانه داخل نظام را میخورد و خطر آن بسیار بزرگتر از آن است که حدسش را بزنیم.
شما فکر میکنید جریان انحرافی تا کجا میتواند پیشرود و نهایت خطر این جریان چقدر میتواند باشد، لطفا صریح بفرمایید تا موضوع بحثتان روشنتر شود؟
انشاالله که خواب انحرافیها تعبیر نخواهد شد اما نعوذبالله تعبیر شود پنج یا ده سال دیگر، از انقلاب اسلامی یک حکومت خالص بر مبنای اسلام آمریکایی درست میکنند بدون اینکه کودتایی بکنند به دنبال آمریکایی کردن اسلام و انقلاب اسلامی هستند.
آیا شما اشاره و کدی دارید که برای مثال گفته خود مطرح کنید؟
وقتی میگویند مکتب ایران را باید ترویج کنیم و اسلام دیگر پاسخگوی نیاز بشری نیست، آمریکایی کردن انقلاب است. ما در گذشته هم به کورش کبیر احترام میگذاشتیم اما اینکه کوروش جایگزین ائمه ما شود یک انحراف پیچیده و خطرناک است. شاید مصلحت نباشد این حرف را بگویم اما خدایی نکرده کار جریان انحرافی به جایی که نباید برسد، برسد،آن موقع ممکن است مصلحین نظام داستانی که حضرت امیر بر سر خوارج آورد را بر سر جریان انحرافی بیاورند در حالیکه ممکن است مردم توجیه نباشند و بگویند اینها که خدمت میکردند پیشانیشان به موجب نماز شب پینه بسته، امام زمان را قبول دارند،چرا با اینها می جنگید؟ در حالیکه اینها واقعا محارب هستند.
درباره جریان انحرافی حرفهای تندی زدید که شاید شنیدنش از شما قابل پیشبینی نبود لذا میخواستیم بدانیم شما لیدر جریان انحرافی را در رأس این جریان میدانید یا همانند برخی اصولگرایان رئیس دولت را؟
فکر میکنم بامزهترین تعبیر، حرف آقای ذالنور است که این دو تا لاله و لادن هستند و نمیشود آنها را از هم جدا کرد.
آیا هر دو در رأس جریان انحرافی هستند؟
گهی پشت به زین، گهی زین به پشت! خودش میگوید ما یک روح هستیم در دو بدن.
راهکارتان برای خنثی کردن توطئههای حلقه انحراف با توجه به خطراتی که گفتید چیست؟
ابتدا ما باید این جریان را به لحاظ ایدئولوژیک برای مردم تبیین کنیم و ثانیاً تا آنجا که میتوانیم آنها را از قدرت دور کنیم. اینکه محاسبات به سمت شخص رئیسجمهور تغییر جهت دهد درست نیست چون مجموعه نظام معتقد است آقای رئیسجمهور انشاءالله به سلامت دولت را به پایان رسانده و تحویل دهد.
بعد از اتمام دولت آیا مباحث و خطراتی که شما از آن سخن میگویید تمام خواهد شد؟
بعد از اتمام دولت از خط انحراف نباید چیزی باقی بماند.
گفتمان چه میشود؟
گفتمانی که میگویید مرخص است و قطعا گفتمان حاکم نخواهد بود.
راهکار و مدل انتخاباتی جبهه متحد اصولگرایان را چقدر در مقابله با جریان فتنه و انحراف کارآمد میدانید؟
ما فکر میکنیم جبهه متحد اصولگرایان از ظرفیت مناسب اصولگرایی برخوردار است و تحلیل بنده این است وحدت اصولگرایان در شرایط فعلی بیشتر از دوره مجلس هشتم است. نه اینکه صد در صد و ایدهآل باشد بلکه منظور ظرفیت اصولگراست. البته اینکه دوستان ما در جبهه پایداری میگویند حالا که فتنهگران و اصلاحطلبان نیستند باید با یکدیگر رقابت کنیم را قبول ندارم. اینکه اصلاحطلبان نباشند هیچوقت نمیشود چرا که اصلاحطلبی یک تفکر است و ما باید مدیریت کنیم تا اصلاحطلبان سالم در عرصههای رقابتی حضور داشته باشند.
شما حضور اصلاحطلبان را بدون پیششرط در انتخابات قبول دارید؟
خیر. من میگویم اصلاحطلبان هستند. اما پیششرط فعالیت سیاسی ایشان این است که باید اصلاحطلبی را تعریف و مرزشان را با فتنه مشخص کنند.
اصلاحطلبان دوازده سال است که اصلاحطلبی را معنی نمیکنند، شما چطور انتظار دارید شب انتخابات به تعریف اصلاحطلبی و منظورشان از اصلاحات اقدام کنند؟
نگویید اصلاحطلبان، اصلاحات را تعریف نمیکنند. ما خودمان تا یک سال قبل اصولگرایی را تعریف نکرده بودیم که روحانیت همت کرد و منشور اصولگرایی را تعریف کرد. اشکال اصلاحطلبان همین بود که آنها یک واژه را در جامعه مطرح میکردند و آن را تعریف نمیکردند. آقای خاتمی میگفت جامعه مدنی، یکی میگفت منظورش مدینه فاضله ارسطو است، دیگری میگفت جامعه لائیک است و برخیها میگفتند منظور خاتمی مدینهالنبی است. خوب این سه تعریف کاملاً متضاد با یکدیگر دارند. این که اصلاحات را درست تعریف کنند ما آن را قبول میکنیم چون معتقدیم بر اساس مبانی اسلامی، اصلاحطلب غیر اصولگرا و اصولگرای غیر اصلاحطلب وجود ندارد. همه اصولگرایان باید اصلاحطلب باشند و همه اصلاحطلبان اصولگرا. اما اگر اصلاحطلبی را به هنجارشکنی و ساختارشکنی تعریف کنند برای ما قابل پذیرش نیست. نهایت حرف اصلاحطلبان این است که حکومت ایدئولوژیک نمیتواند منافع ملی را تأمین کند و برای مثال می گفتند که حکم سلمانرشدی مغایر با منافع ملی ماست. بر اساس این تعریف، حکومت غیرایدئولوژیک یعنی رفتار تمام عیار ضدانقلابی.
چرا اصلاحطلبان برخلاف فتنهگران و افراطیون که دم از تحریم انتخابات میزدند به صورت گسترده در انتخابات شرکت کردهاند؟
اصلاحطلبان در انتخابات حاضر شدهاند و به صورت گسترده ثبتنام کردهاند، حالا ممکن است برخی بگویند اصلاحطلبانی که در انتخابات شرکت کردهاند گوشتتلخ و ساختار شکن نیستند اما کسی نمیتواند بگوید که اصلاحطلبان حضور ندارند. اینکه دوستان ما در جبهه پایداری میگویند اصلاحطلبان نیامدهاند باید بدانند همین اصلاحطلبانی که ساختار شکن نیستند مجلس نهم را بگیرند آنها و گفتمان انقلاب سود نخواهند برد و همه اصولگرایان ضرر خواهند کرد.
چرا برخی اضلاع اصولگرا اصرار دارند رقابت درون گفتمانی را به رقابت بیرون گفتمانی ترجیح دهند؟
این بحث را برادران ما در جبهه پایداری میگویند که من به هیچ عنوان این تحلیل را قبول ندارم، یعنی چی که با خودمان رقابت کنیم، مگر اصلاحطلبان، فتنهگران و منحرفان نیامدهاند برای رقابت با اصولگرایان. بر همین اساس است که ما هنوز هم به دوستانمان در جبهه پایداری میگوییم بیایید، بنشینید تا گفتوگو کنیم. اینکه دوستان جبهه پایداری نقدهایی به جبهه متحد دارند طبیعی است، جبهه متحد هم به جبهه پایداری نقدهایی دارد. این نقدها نباید موجب افتراق شده و تبدیل به خصومت و تخریب شود.
اگر نقدها و اختلافنظرها نباید موجب افتراق در جبهه اصولگرایی شود چرا اکنون جبهه متحد و جبهه پایداری به وحدت نمیرسند؟
علتش این است که دوستان میگویند جبهه پایداری با جبهه متحد گفتوگو میکند به شرطی که قالیباف نباشد، خوب در مقابل این حرف، جبهه متحد هم میگوید با جبهه پایداری گفتوگو میکنیم به شرطی که فلانی نباشد. با این پیششرطها نمیتوان نتیجه گرفت.
برخی از اعضای نزدیک به جبهه متحد اصولگرایان، جبهه پایداری را منتسب به جریان انحرافی میداند، آیا شما این تحلیل را که جبهه پایداری همان جریان انحرافی است را قبول دارید؟
اینکه جبهه پایداری همان جریان انحرافی است را اصلا قبول ندارم. البته یک اختلاف نظر با دوستان جبهه پایداری داریم که آنها میگویند رئیسجمهور11 روز خانهنشینی کرده و باید انرا فراموش کرد. میگویند، بر گذشته صلوات بفرستیم. نه ما این نگاه را که بر گذشته صلوات بفرستیم را قبول نداریم. یکبار به شوخی گفتم، این حرف دوستان مثل این میماند که کسی خنجر به پهلوی آدم وارد کند و وقتی بپرسی چرا این کار را کردی، بگوید حالا که خنجر را بیرون آوردم.
برخی اعضای جبهه پایداری شما را رسماً به عنوان ساکت فتنه میشناسد آیا این تعبیر و صفت را برای خودتان قبول دارید؟
آنها میگویند بنده هم باید مثل آنها از همان روز اول شعار مرگ بر موسوی سر میدادم و از طرفی هم درود بر مخالفان موسوی میگفتیم اما بنده با این نظر موافق نبودم. معتقدم بودم تا زمانی که ناامید نشدهایم باید از موسوی برای پیوستن به ملت دعوت میکردیم. ممکن است برخیها بگویند آقا چگونه فتنه را مدیریت کرد که در جواب باید گفت وظیفه آقا یک چیز است و وظیفه ما یک چیز دیگر. شما ببینید یک ماه بعد از انتخابات چقدر از شخصیت های مهم کشور با آقای موسوی دیدار کردند و در این دیدارها چه به آقای موسوی گفتند. من هم به دیدار آقای موسوی رفتم نمیتوانستم بگویم آقای موسوی تو خائن، منافق و ضدانقلاب هستی اما بیا به جبهه انقلاب برگرد. به طور طبیعی به ایشان گفتم شما نخست وزیر امام بودید، سرمایه اجتماعی دارید ، مورد تأیید شورای نگهبان قرار گرفتهاید باید رفتار متناسب با انقلاب داشته باشید و از خر شیطان پیاده شوید.
من در جلسه ام با آقای موسوی ده تعریف از ایشان کردم. نه اینکه فقط من این طور باشم هرکس پیش آقای موسوی میرفت همین گونه بود. اما اینکه برخیها امروز بیایند تعاریف آن روزهای من را پیدا کند و بگویند نظر باهنر درباره موسوی این است، منصفانه نیست. آقایان به کسانی که بعد از انتخابات تلاش میکردند دست موسوی را بگیرند و به آغوش انقلاب بازگردانند میگویند ساکت فتنه.
برخی اعضای جبهه پایداری میگویند شما در دوران فتنه به عنوان عضو شاخص جبهه اصولگرایی حاضر به موضعگیری علیه آقای موسوی و کروبی نشدید و به همین دلیل به شما میگویند ساکت فتنه. آیا شما قبول دارید که موضع مشخصی علیه فتنهگران نداشتید؟
موضع بنده علیه فتنه و فتنهگران کاملا روشن و مشخص است اما اینکه آقایان نمیخواهند موضع ما را ببینند بحث دیگری است. اگر منظورشان عملکرد من در مجلس است باید بگویم ما در مجلس ۶۰ اصلاح طلب داشتیم. برخی دلشان میخواست همه ۶۰ نفر را فتنهگر بنامیم و در مقابل نظام قرار بدهیم اما یک روش دیگر بود که بگوییم نمایندگان مجلس با فتنه نیستند و علیه فتنه موضع دارند که ما روش دوم را میپسندیدم.
روش شما برای اداره مجلس در دوران فتنه چقدر کارایی داشت؟
در اکثر بیانیههایی که مجلس شورای اسلامی علیه فتنهگران و اقدامات اغتشاشگران صادر میکرد با امضای نمایندگان اصلاح طلب همراه بود. یعنی بیانیههایی که مجلس علیه فتنهگران صادر میکرد به امضای همه نمایندگان میرسید به جز یکی دو نماینده. آقای تابش، علیخانی، خباز و دیگر اصلاح طلبان بیانیههای مجلس علیه فتنه را امضا میکردند و این نتیجه مدیریت ما در دوران فتنه بود. اما اینکه متأسفانه در پاسخ به این مدیریت روزنامه کیهان نوشته بود باید مشخص شود باهنر بیانیه مجلس علیه فتنهگران را امضا کرده یا نه؟ که من به کیهان پاسخ دادم آن بیانیه را خودم نوشتم و امضاهایش را خودم جمع کردم. البته اقای شریعتمداری هم محبت کرد جوابیه بنده را منتشر کرد. ما هنوز هم معتقدیم که در مجلس اصلاح طلب داریم اما فتنه گر نداریم در حالیکه بعضی از دوستان رادیکال ما علاقمند بودند ثابت کنند که اصلاح طلبان مجلس فتنه گر هستند.
یک نقد دیگر به رفتار سیاسی شما وارد است که میگوید شما چرا برای مصلحت وحدت حاضر به پذیرش نظر آیتالله مهدوی کنی مبنی بر عدم حضور در جبهه متحد، نشدید این خبری بود که آقای بادامچیان و آقای صدر به رسانهها گفته بودند.
این بحث از اساس غلط است. ابتدا جامعتین گفتند جبهه پیروان خط امام رهبری ۴نماینده معرفی کند تا ما از آن چهار نفر دو نفر را انتخاب کنیم. سپس گفتند که خودتان دو نفر را معرفی کنید. بر همین اساس در جبهه پیروان بین بنده، آقای حبیبی، آقای صدر و آقای متکی رأی گیری شد که از ۱۵ نفری که در جلسه حاضر بودند ۱۱ نفر به بنده رأی دادند و رأی آقای متکی و حبیبی مساوی شد. بین آقای متکی و حبیبی هم قرعهکشی کردیم که قرعه به نام آقای متکی افتاد تا بنده به همراه آقای متکی به عنوان نمایندگان جبهه پیروان به جبهه متحد اصولگرایان معرفی شدیم. اما برخیها به آقای مهدویکنی خرده میگرفتند که چرا باهنر در جبهه متحد حضور دارد که طبق شنیدههای بنده آقای مهدویکنی هم به آنها گفته اعتراضتان را به جبهه پیروان بگویید.
یعنی اگر مشکل با رفتن شما حل میشد حاضر میشدید از حضور در جبهه متحد انصراف بدهید.
من بارها گفتم اگر مشکل با رفتن من حل میشود، اصراری برای ماندن ندارم. در دوره مجلس هشتم بنده به عنوان نماینده جبهه پیروان نشدم و در 5+6 حضور نداشتم و آقای صدر و بادامچیان انتخاب شدند. بعضی وقتها آقای صدر و آقای بادامچیان از بنده میپرسند ما کجای کاریم و من به آنها میگویم همانجا که باهنر دوره قبلی بود.
آخرین اخبار از روند چگونگی تعیین نفرات لیست جبهه متحد اصولگرایان چیست؟
اکنون برای لیست تهران تقریبا ۲۰۰ اسم به دست ما رسیده است که بعد از بررسیهای هیئت اجرایی ۶۰ نفر از آنها به شورای مرکزی معرفی خواهند شد تا از بین آنها ۳۰ نفر را برای تهران انتخاب کند. ما در انتخاب این ۶۰ نفر تلاش خواهیم کرد افرادی که رأیآورتر، مقبولتر، صالحتر و کارآمدتر هستند را انتخاب کنیم. اعضای شورا مرکزی این حق را دارند که چند نفر را به ۶۰ نفر اضافه کنند و در مقابل نفرات دیگری را حذف کند.
برخیها میگویند حضور افرادی که عملکرد مناسبی نداشتهاند در لیست جبهه متحد اصولگرایان به شأن این لیست لطمه میزند نظر شما در این باره چیست؟
یکی از شرایط انتخاب افراد برای لیست جبهه متحد مقبولیت آنهاست. ممکن است برخی ها حاشیه کمی داشته باشند اما کارآمدی بالایی داشته باشند تا مجبور شویم از حاشیههایی که دارد صرفنظر کنیم. اما اگر فردی حاشیههایش پرهزینه باشد در لیست جبهه متحد قرار نخواهد گرفت.
اخیرا یک نشریه به نادرستی رقابت جبهه پایداری و جبهه متحد را به تقابل آیت الله مصباح یزدی با آیتالله هاشمی رفسنجانی تحلیل کردند نظر شما درباره این تحلیل چیست؟
این تحلیل ظلم به انقلاب است اگر کسی بخواهد جبهه متحد را ساخته و پرداخته آقای هاشمی بداند ظلم بزرگ و از جمله توطئه های بزرگ است. برخی میگویند چون میشود از کنار رقابت پایداری با جبهه متحد دعوای هاشمی و احمدی نژاد خوب منفعت کرد، باید این مباحث مطرح شود. حضرت آیت الله مهدوی کنی بارها در انقلاب اسلامی راهگشا بوده است و اگر آقای مهدوی کنی ریاست خبرگان را نمیپذیرفت چه اتفاقی میافتاد؟ اینکه کسی بخواهد القا کند که آیت الله مهدوی کنی بازی خورده هاشمی رفسنجانی است نه تنها ظلم به روحانیت مبارز است، بلکه به نظام و انقلاب ظلم کرده است. آیت الله مصباح یزدی هم بارها فرمودهاند که رهبر جبهه پایداری نیستند و به اعضای این جبهه مشاوره میدهند و همواره جبهه پایداری را توصیه به وحدت کردهاند. من هنوز نفهمیده ام که جبهه پایداری چه توجیهی برای عدم وحدت و تخریب جبهه متحد اصولگرایان و اعضاء آن دارد.
چقدر ممکن است اعضای جبهه پایداری و دیگر اصولگرایان در لیست جبهه متحد اصولگرایان باشند.
ما در جبهه متحد اصولگرایان تفکیکی بین جبهه متحد و پایداری قائل نیستیم و افراد را بر حسب شایستگی بررسی خواهیم کرد. اما اینکه چه کسانی در لیست جبهه متحد باشند به حضور آنها در کدام جبهه اصولگرایی بستگی ندارد.
درباره لیست مشترک صحبتهایی بین شما و جبهه پایداری انجام شده است؟
باهنر: ما بحثهایی درباره لیست مشترک انجام ندادیم اما به آنها پیغام خصوصی دادیم که برای گفتوگو تشریف بیاورند. اما اینکه بگویند جبهه پایداری به عنوان یک جبهه در مقابل جبهه متحد به عنوان یک جبهه دیگر بنشیند و گفتوگو کند را قبول نداریم. ما میگوییم جبهه پایداری یکی از اضلاع است و میتواند مثل جبهه پیروان در جلسات جبهه متحد شرکت کند.
• فارس: درباره سرلیست جبهه متحد گفت وگوهایی انجام شده است؟
هنوز در این زمینه بحثی نشده است. اما چند نفر هستند که می توانند مشترکا به عنوان نماد لیست جبهه متحد مطرح شوند.
دبیرکل حزب مؤتفله اسلامی با بیان اینکه "منتقدان دولت در چند نفر و یا در یک گروه حصر نمیشود و نقد هم به معنای منفیبافی و ندیدن نکات مثبت نیست"، از استفاده ابزاری گروه صدای ملت از واژه نقد، انتقاد کرد.
محمدنبی حبیبی دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی در گفتوگو با فارس، با اشاره به گروهی که خود را منتقد دولت میخوانند، گفت: این گروه ابتدا خود را منتقد دولت معرفی کردند اما وقتی دیدند این موضوع مورد اقبال مردم قرار نمیگیرد، نام گروه خود را گذاشتند صدای ملت و در داخل پرانتز نوشتند "منتقد دولت".
وی با بیان اینکه منتقدان دولت در چند نفر و یا در یک گروه حصر نمیشود، افزود: دلسوزان انقلاب همواره انتقادهای به دولت داشتند اما ممکن است برخی منتقد متعصب باشند و فکر کنند که خودشان تنها منتقد دولت هستند.
دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی با بیان اینکه استفاده ابزاری از انتقاد نمیتواند برای گروههای سیاسی در انتخابات مناسب باشد، گفت: مردم افرادی که دلسوزانه نقد میکنند را میشناسند و بین کسانی که نقد را روشی برای اصلاح امور میدانند، با کسانی که از آن استفاده تبلیغاتی میکنند، تفاوت قائل هستند.
حبیبی با بیان اینکه معنای واژه نقد، ارزیابی است، تصریح کرد: اینکه برخیها بخواهند نقد را به معنای منفیبافی و ندیدن نکات مثبت تلقی کنند، معنای نقد را به خوبی متوجه نشدهاند و بهتر است معنای نقد را درست بدانند.
علی مطهری در پیش بینی آرای صدای ملت در انتخابات مجلس نهم گفت: پیش بینی در این زمینه کار مشکلی است، اما اگر مشارکت در تهران مانند انتخابات سال 88 باشد فهرست صدای ملت رای خواهد آورد.
به گزارش خبرنگار مهر، نشست خبری تشکل "صدای ملت" پیش از ظهر روز چهارشنبه با حضور خبرنگاران برگزار شد و علی مطهری، حمیدرضا کاتوزیان، علی عباسپور تهرانی و مصطفی رضا حسینی موسسان این تشکل به سئوالات خبرنگاران پاسخ دادند.
در آغاز این نشست علی مطهری در مقدمه ای تاکید کرد: چند تن از نمایندگان فعلی مجلس شورای اسلامی احساس کردیم که بر اساس اصول و مبانی که به آنها معتقدیم و یک خط فکری و سیاسی مشترک داریم، در جامعه زمینه پذیرش قابل قبولی داریم.
انشعاب اصولگرایان نشانه سلایق مختلف است
وی ادامه داد: فکر کردیم می توانیم شاخه مستقلی از اصولگرایان را تشکیل دهیم بدون اینکه کار ما بر مبنای انشعاب از اصولگرایان باشد. معتقدم این جدایی نشانه وجود سلایق مختلف در اصولگرایان و یک مزیت برای آنان است که نشان می دهد اصولگرایان به تک صدایی معتقد نیستند.
مطهری گفت: البته ما به منتقدان دولت مشهور شدیم اما اینطور نیست که گروه ما ذاتا منتقد باشد اما چون ما به اصول و مبانی معتقد هستیم نتیجه این ثبات قدمی ما در اصول، انتقاد به دولت هم بوده است. مسئله انتقاد از دولت یک موضوع فرعی است ما همواره از نقاط قوت دولت هم حمایت کرده ایم و همچنان حمایت هم خواهیم کرد.
مطهری ابراز امیدوای کرد این تشکل به کمک رسانه ها در رساندن پیام خود به جامعه موفق باشد.
نماینده تهران در این نشست در پاسخ به اولین سئوال مبنی بر اینکه مطهری سال 91 با مطهری دهه 80 که انتقادات جدی به اصلاح طلبان و شخص آقای هاشمی رفسنجانی داشت چه تفاوت هایی کرده است، گفت: به تشخیص خودم مواضع فعلی من مغایر با مواضع قبلی که داشتم نیست. نباید افراد را محور قرار دهیم و بگوییم اگر کسی زمانی از فردی انتقاد کرده همواره باید انتقاد کند.
وی گفت: در شرایطی لازم بود از آقای هاشمی و خاتمی انتقاد شود در مواقعی هم باید حمایت شود. موقعیت شناسی خیلی مهم است. من در سال 79 در روزنامه کیهان انتقاداتی به آقای هاشمی داشتم اما وقتی احساس می کنیم یک جایی آقای هاشمی مظلوم واقع شده از او دفاع می کنیم. این انتقادات و دفاعیات بر اساس اصول و مبانی ثابت است.
مطهری در پاسخ به این سئوال که آیا مواضع اخیر شما ژست تبلیغاتی است یا صحت دارد، گفت: این ممکن است برداشت برخی افراد باشد که مواضع من ژست است. شخصا احساس می کنم به وظیفه خود عمل می کنم. اما شاید برخی برداشت کنند که من از فرصت ها به نفع خود استفاده می کنم. در حالیکه وقت انحرافی مشاهده می کنم حرف خود را می زنم. انتقادات ما هم ناشی از تخلفاتی است که می بینیم.
خبرنگاری از کاتوزیان درباره زمان اعلام فهرست نهایی این تشکل جویا شد که وی پاسخ داد: 9 نفر از اعضای فهرست قطعی شده اند اما فهرست نهایی ظرف امروز و فردا اعلام خواهد شد.
با کمترین امکانات صدای خود را به مردم می رسانیم
رئیس کمیسیون انرژی مجلس هشتم در پاسخ به سئوال خبرنگار مهر، که منابع مالی شما از کجا تامین خواهد شد، گفت: ما برای تامین منابع مالی شماره حساب کمک های مردمی اعلام کرده ایم و منبع مشخص مالی نداریم. تلاش می کنیم با حداقل منابع کار خود را پیش ببریم. مراجعات مردمی بسیاری به ما شده است و خیلی از افراد در نقاط مختلف تهران پیشنهاد دایر کردن ستاد انتخاباتی و چاپ پوستر داده اند.
کاتوزیان گفت: در هر حال ما مشکل کمبود منبع داریم اما با حداقل امکانات تلاش می کنیم صدا و پیام خود را به مردم برسانیم.
وی درباره خبر منتشره مبنی بر اینکه صدای ملت قرار است کمک 5 میلیاردی از سوی اصلاح طلبان داشته باشد نیز گفت: متاسفانه بر خلاف نظر مقام معظم رهبری که به خوش اخلاقی در انتخابات و پرهیز از اتهام زنی توصیه می کنند، این اتفاق در حال رخ دادن است. ما به هیچ عنوان از منبع مالی از سوی اصلاح طلبان استفاده نکرده و نمی کنیم همانطور که این خبر را تکذیب کردیم. تاکید می کنیم به هیچ وجه ارتباط مخفیانه و پیچیده ای در تشکل صدای ملت وجود ندارد رفتار ما شفاف است. حق قانونی خود می دانیم که کسانی که دست به چنین بی اخلاقی هایی می زنند علیه آنها اقدام حقوقی کنیم.
عباسپور در همین رابطه خاطر نشان کرد: علیه سایتی که چنین خبری را منتشر کرده است امروز شکایتی را تنظیم کرده ایم.
مجلس هشتم صدای ملت نیست
مطهری در این نشست خبری درباره انتخاب نام "صدای ملت" برای تشکل خود گفت: احساس کردیم مجلس فعلی آنطور که باید صدای ملت نیست بلکه صدای یک گروه خاص است. ما تلاش می کنیم که پیام خود را به مردم برسانیم و مجلس قدرتمندی داشته باشیم. انتخابات آینده فرصت خوبی است که ملت ایران پیام خود را به دنیا برسانند و اعلام کنند که برای دفاع از جمهوری اسلامی تا آخر ایستاده اند. اگر مشارکت در حدود 60 درصد باشد مطمئنا در اراده غربی ها تحریم ها و تهدیدات نظامی علیه ایران موثر خواهد بود.
وی در پاسخ به این سئوال که مشارکت مردم تهران در انتخابات را چند درصد پیش بینی می کنید و آیا لیست شما موفق به کسب رای خواهد شد گفت: پیش بینی در این زمینه کار مشکلی است اگر مشارکت در تهران مانند انتخابات سال 88 باشد فهرست صدای ملت رای خواهد آورد.
طرح موضوع وقف دانشگاه آزاد دروغی از سوی افراطیون بود
عباسپور در پاسخ به خبرنگاری که درخصوص حساسیت جریان های سیاسی رقیب برای حضور وی در فهرست های ارائه شده به دلیل تاکید وی در تصویب طرح وقف دانشگاه آزاد پرسید، گفت: این بحث راجع به وقف دانشگاه آزاد دروغی بود که از سوی کسانی که در مجلس به تنش می پرداختند و افراطیگری می کردند مطرح شد.
وی افزود: اصل طرح این بود که هر موسسه ای که هیئت امنا یا موسسان آن حق تصرف مالکانه دارند قابل وقف هستند. ما این طرح را مطرح کردیم که به تصویب رسید و به شورای نگهبان رسید بنابراین موضوع وقف دانشگاه آزاد مطرح نبود. اگر این مصوبه به تصویب نهایی هم می رسید همه مراکز باید اثبات می کردند که حق تصرف مالکانه دارند.
عباسپور گفت: این تهمتی بود که توسط برخی در مجلس عنوان شد اما در حقیقت نان برخی از آقایان در آن بود که روی آن مانور دهند و جلوی حل مشکلات اساسی مردم را بگیرند این عده همواره در مقابل هر حرکت عمقی در مجلس که قرار بود انجام گیرد اقداماتی می کردند که شایسته مجلس نبود.
خبرنگاری خطاب به مطهری گفت آیا با مواضعی که نسبت به ولایت فقیه دارد آینده اصلاح طلبان را برای خود پیش بینی می کند، عده ای امثال شما را کاسبین ولایت می خوانند نظر شما در این باره چیست؟ که مطهری پاسخ داد: تعبیر کاسبین ولایت ساخته شماست. حرف ما در باب ولایت فقیه این است که برداشت غلط از اصل ولایت فقیه می تواند آسیب هایی به ما وارد کند.
برداشت جبهه پایداری از ولایت فقیه را قبول نداریم
وی ادامه داد: حرف ما این بود که ولایت فقیه مخالف آزادی و حقوق ملت نیست. ما برداشتی مشابه برداشت آقای سروش درباره ولایت فقیه را قبول نداریم و برداشت جبهه پایداری را نیز در باره نمی پذیریم. ما می گوییم هر دو این برداشت ها غلط است. ولی فقیه اساسا مدافع حقوق و آزادی مردم و مخالف استبداد است. در جمهوری اسلامی 2 نهاد مقابل استبداد می ایستند که یک نهاد مجلس و یک نهاد دیگر ولایت فقیه است. مرز التزام به ولایت فقیه احکام حکومتی است به این معنا که آنجا که حکم حکومتی مطرح است باید اطلاعت محض باشد اما آنجا که در باب مسائل اجتماعی - سیاسی نظری دارند، افراد مختارند.
ولایت فقیه، ولایت شخص نیست
نماینده تهران تصریح کرد: مجلس محل بحث آزاد است هر نماینده ای نظر خود را مطرح می کند وقتی طرح و یا لایحه ای تصویب شد اگر ایراد شرعی داشته باشد این شورای نگهبان است که آن را بررسی می کند نباید فضای بحث آزاد به بهانه ولایت فقیه مخدوش شود تمام حرف ما این است و برداشت ما از ولایت فقیه همان است که شهید مطهری می گوید که ولایت فقیه ولایت مکتب و ایدئولوژی است و ولایت شخص نیست.
مطهری در پاسخ به این سئوال که آیا در شرایط فعلی و وجود اختلاف بین اصولگرایان، اصولگرایی رو به اضمحلال گذاشته است گفت: من در این باره صحبت کرده ام و تاکید کردم که وجود گرایشات مختلف در بین اصولگرایان امر مبارکی است و این به هیچ عنوان مظهر خطر نیست. وجود تکثر در بین اصولگرایان نمی تواند خطر باشد که موجودیت آنها را تهدید کند. برداشت برخی از ما از برخی دیگر از اصولگرایان متفاوت است و فکر نمی کنم این منشاء اضمحلال در اصولگرایان باشد.
راه بقای جریانان سیاسی درک مطالبات مردم و استیفای حقوق آنان است
کاتوزیان نیز در این باره گفت: مشکلات سیاسی، اقتصادی کشور ما زیاد است و جریانات سیاسی می توانند به بقای خود ادامه دهند که مطالبات مردم را درک کنند و در انعکاس آن تلاش کنند و حقوق مردم را استیفا کنند. اینکه ما بر خودمان برچسب اصولگرایی و عده ای دیگر برچسب اصلاح طلبی بزنند درست نیست زیرا این برچسب ها ماندگاریشان را تضمین نمی کند. گروهی که درک درستی از مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشور داشته باشند موجب رشد کشور و دوام آن خواهند شد. آنچه برای مردم مهم است که چه کسی کمک می کند مشکلات اخیر حل شود و چه کسی مشکل اشتغال را حل خواهد کرد.
عباسپور نیز در این باره گفت: دوران اصولگرایی و اصلاح طلبی افراطی گذشته است منشور جامعتین درباره اصولگرایی را کاملا قبول داریم و در چارچوب این منشور افراطی گری نمی گنجد.
مطهری در پاسخ به این سئوال که با توجه به اینکه شما تاکید کردید مجلس هشتم صدای ملت نیست، آیا هیئت رئیسه مجلس هشتم نقشی در این موضوع داشته است گفت: هیئت رئیسه نقش مهمی در این قضیه ندارد زیرا رئیس مجلس سخنگوی مجلس است و چنین نیست که او رئیس یک اداره و سایر نمایندگان کارمند او باشند.
وی ادامه داد: ما احساس کردیم آنجا که باید صدای ملت مطرح باشد، نیست بنابراین آمدیم تا این کمبود را جبران کنیم.
بین صدای ملت و هاشمی رفسنجانی ارتباط نیست
خبرنگاری از مطهری پرسید آیا ارتباطی بین تشکل صدای ملت و آقای هاشمی وجود دارد زیرا عده ای معتقدند صدای آقای هاشمی از لسان شما شنیده می شود که مطهری پاسخ داد: شما که می گویید ارتباط بین صدای ملت و اقای هاشمی وجود دارد دلیل بیاورید.
وی گفت: روش ما مستقل است برای همه شخصیت های نظام احترام قائل هستیم اما حرف خودمان را می زنیم و ارتباطی بین تشکل صدای ملت و آقای هاشمی وجود ندارد.
عده ای نامه هاشمی را بزرگ کردند
خبرنگاری نظر مطهری را در خصوص هاشمی رفسنجانی و نامه بدون سلام او به رهبر انقلاب و همچنین نظرش درباره سران فتنه را جویا شد که مطهری گفت: مواضع آقای هاشمی نسبت به رهبری ناشی از یک دوستی 50 - 40 ساله است و کسی نمی تواند به راحتی ارتباط و علاقه ایشان به رهبری را قطع کند. نوع مواضع آقای هاشمی در سال 88 ناشی از مناظره ای بود که صورت گرفت در آن برنامه ایشان و خانواده اش را به سوء استفاده مالی متهم کردند و اجازه دفاع نیز به آنها داده نشد طبیعی است که چنین عملی عکس العملی نیز خواهد داشت. خداوند دوست ندارد کسی زبان خود را به بدگویی بگشاید مگر مظلوم واقع شده باشد. بنابراین ایشان دلگیر شدند و نامه ای نوشتند که شامل برخی اعتراضات از جمله مناظره ها و بداخلاقی ها در انتخابات نسبت به وی بودند. عده ای این نامه را بزرگ کردند در حالیکه آنچنان در ماجرای فتنه موثر نبود.
خبرنگاری از مطهری پرسید آیا صدای ملت پس از رای آوردن در مجلس نهم به حزب تبدیل خواهد شد یا نه که وی گفت: این بستگی به رویکرد مردم به صدای ملت دارد اگر استقبال خوبی از ما شود طبیعی است که تشویق می شویم و راه خود را با دلگرمی بیشتر ادامه می دهیم همه چیز به شرایط اجتماع و کشور دارد.
از کاندیدایی خارج از تهران اعلام حمایت نکرده ایم
خبرنگاری از کاتوزیان پرسید آیا صدای ملت در شهرستانها نیز فهرست انتخاباتی ارائه خواهد داد که وی پاسخ داد: فعلا در این مورد بررسی و مطالعه مشخصی نداشته ایم از برخی شهرستانها و شهرهای بزرگ با ما تماس گرفته اند و خواسته اند از برخی کاندیداها حمایت کنیم که نتیجه این بررسی ها در یکی دو روز آینده اعلام می شود اما در برخی شهرستانها عده ای اعلام کرده اند که مورد حمایت صدای ملت هستند اما من اینجا اعلام می کنم تا این لحظه از کاندیدایی خارج از تهران حمایت نکرده ایم.
خبرنگاری از کاتوزیان علت قرار نگرفتن نام او در فهرست جبهه متحد اصولگرایان را جویا شد که وی پاسخ داد: این سئوال را باید از دوستان جبهه متحد پرسید. برای کاندیدای موفق در مجلس تعاریف و شاخص هایی داشتند که شاید به نظر آنها ما در این چارچوب قرار نگرفته ایم. سلیقه و نگاه ما نسبت به نماینده موفق با جبهه متحد متفاوت است. از نظر من لفظ نماینده موفق را به کسی می توان داد که مستقل باشد و در مقابل خواسته های دیگران اهل کرنش نباشد. همچنین منعکس کننده صدای مردم باشد.
مطهری در پاسخ به این سئوال که شما از حضور کمرنگ اصلاح طلبان در انتخابات گلایه کردید آیا اگر آنها به صورت جدی در انتخابات وارد می شدند با برخورد مناسبی از سوی دستگاه های اجرایی روبرو بودند، گفت: ممکن است آنها مانند اصولگرایان با رد صلاحیت مواجه می شدند اما حرف من این است که در شرایط فعلی کشور شرکت نکردن در انتخابات کار نادرستی است و با تعهد ملی و اسلامی ما سازگار نیست. زیرا نتیجه این انتخابات و میزان مشارکت در آن در شرایط فعلی کشور بر اراده غربی ها در اقداماتشان علیه ما تاثیر گذار است.
مطهری ادامه داد: اصلاح طلبان باید در انتخابات شرکت می کردند و میزان مشارکت را بالا می بردند و همبستگی ملی را به نمایش می گذاشتند و در قبال مردم و تاریخ اتمام حجت می کردند و اگر رد صلاحیت می شدند می گفتند به ما اجازه ندادند این بهتر است تا اینکه بگویند اصلاح طلبان احساس وظیفه نکردند و در این شرایط حساس وارد نشدند البته اصلاح طلبان به صراحت تحریم نکرده اند و گلایه هایی داشته اند و به صورت کمرنگ وارد میدان شده اند.
مطهری در پاسخ به این سئوال که آیا برنامه ای برای گنجاندن سایر منتقدان دولت در فهرست انتخاباتی خود دارید گفت: افرادی که تفکر ما را قبول دارند منحصر به فهرست ارائه شده از طرف ما نیستند در سایر فهرست ها نیز افرادی هستند که مورد احترام و قبول ما هستند لذا منتقدان دولت منحصرا در فهرست ما نیستند به طوریکه یکی از کاندیداها گفت روح من در صدای ملت است بنابراین همفکران ما در سایر فهرست ها حضور دارند اما ما احساس می کردیم افراد مشترکی در لیست ما وجود نداشته باشد و یک لیست جدید ارائه کنیم.
کاتوزیان در این نشست خبری درباره فضای باز سیاسی و تلاش این تشکل برای وجود چنین فضایی در کشور گفت: ایجاد فضای باز سیاسی جزو شعارهای ماست و معتقدیم باید از آزادی های سیاسی صیانت شود. مجلس باید پرچمدار مبارزه با استبداد و خفقان باشد. البته در این مسیر باید مرز آزادی با هنجار شکنی را بشناسیم. آزادی دموکراسی تا آنجا مطلوب است که توسط اکثریت جامعه پذیرفته شده باشد. فضای نقد و نقادی باید توسعه یابد تا شاهد تکامل و پیشرفت جامعه باشیم و در مرکز توسعه قرار بگیریم اگر کسانی بخواهند از این آزادی ها سوء استفاده کنند طبیعتا اقدامشان نقض آزادی است.
وی در خصوص حصر موسوی و کروبی که سئوال یکی از خبرنگاران بود، گفت: معتقدیم نسبت به این موضوع دستگاه قضایی کشور باید به نحو عادلانه به مشکل آنان رسیدگی کند و آنجا که قانون شکنی شده مطابق قانون برخورد شود در مجموع معتقدم باید نسبت به این مسئله قوه قضائیه باید با سعه صدر برخورد کند. انتقادات به آنها وارد است اما این وضع نباید ادامه یابد.
در صورت ورود به مجلس فراکسیون جدید تشکیل می دهیم
عباسپور نیز درباره تشکیل فراکسیون صدای ملت در مجلس نهم گفت: ما فرصت اینکه نمایندگانی را در شهرستانها به عنوان کاندیدای این تشکل معرفی کنیم نداریم اما تلاش می کنیم در صورت ورود به مجلس نهم فراکسیون خوبی تشکیل دهیم که مدافع حقوق مردم در مجلس به طور واقعی باشد.
خبرنگاری به سخنان اخیر رئیس جمهور درباره آزادی و اینکه نباید به بهانه امنیت ملی آزادی را مخدوش کرد اشاره کرد و پرسید آیا صدای ملت پیگیر آزادی زندانیان سیاسی خواهد شد که کاتوزیان پاسخ داد: پس از اتفاقات انتخابات 88 مشکلاتی برای عده ای بوجود آمد و به زندان افتادند خانواده آنان مراجعاتی به ما داشتند و تا آنجا که ممکن بود کمک کردیم و مشکلاتشان حل شد و یا از تشدید مشکلات آنها جلوگیری شد.
وی گفت: البته این مسئله را روشن بگویم که کسانی که در این حوادث گرفتار شدند دو گروه بودند یک گروه با نظام سلطه و جریانات خارج از کشور در ارتباط بودند و از اتفاقات اخیر سوء استفاده کردند که مسئله آنها از مسئله کسانی که نقد و اعتراض به موضوعات داشتند جداست. من خودم تحت هیچ عنوان از کسی که دنبال به چالش کشیدن نظام بود دفاع نکردم و نخواهم کرد. زیرا سرافرازی کشور از برنامه های ماست.
رئیس جمهور دم از پاسداری قانون می زند اما اجرا نمی کند
عباسپور درباره سخنان اخیر رئیس جمهور گفت: مشکل رئیس جمهور این است که صحبت های خوبی می کند اما در عمل چیز دیگری می گوید. رئیس جمهور اخیرا تاکید کرد که اتهام زدن کار خوبی نیست و زمانی که در یک برنامه تلویزیونی یکی از مسئولان درباره یکی از افراد مرتبط با ایشان نقدی داشت رئیس جمهور آن را مناسب ندانست در حالیکه ایشان فراموش کرده اند که به وسیله همین اتهام زدن ها در تلویزیون سعی کردند رای جمع کنند. آقای رئیس جمهور دم از پاسداری از قانون اساسی می زند اما قانون مجلس را اجرا نمی کند قانون خوب از طریق رئیس جمهور اجرا می شود و قانون بد از دید رئیس جمهور ابلاغ نمی شود و رئیس مجلس مجبور به ابلاغ آن می شود.
وی ادامه داد: رئیس جمهور نقشی در هماهنگی قوا ندارد که یک جا به قوه مقننه و یک جا به قوه قضائیه ایراد بگیرد. ایشان برای ایجاد اشتغال باید پاسخگو باشد اما می گوید مگر می شود در خانواده ای 5 - 6 نفر بیکار باشند؟ این سئوال را رئیس جمهور از چه کسی می پرسد؟ دولت باید پاسخگوی این سئوال باشد شعار و عمل ما باید با هم تطبیق داشته باشد.
نشست خبری تشکل صدای ملت با حضور اعضای موسس آن در حالی برگزار شد که فهرست انتخاباتی این تشکل هنوز نهایی نشده است.
سخنگوی دستگاه قضا اعلام کرد: دومین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده فساد مالی اخیر یکشنبه هفته آینده برگزار میشود. وی همچنین در پاسخ به اینکه گفته شده موسوی و کروبی از حصر خانگی خارج می شوند گفت: من تائید یا تکذیب نمی کنم.
به گزارش مهر، حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژهای عصر دوشنبه در بیست و هفتمین نشست خبری خود اعلام کرد: دومین جلسه رسیدگی به پرونده فساد مالی اخیر روز یکشنبه هفته آینده در دادگاه انقلاب برگزار می شود.
وی افزود: در این جلسه دادگاه به پرونده همان متهمان قبلی رسیدگی می شود و از خبرنگاران هم خواهش دارم مطلب را همانگونه که مطرح می شود منتشر کنند.
دادستان کل کشور گفت: در این پرونده برای 55 نفر قرار مجرمیت صادر شد ولی دادستان برای برخی از متهمان کیفرخواست را نپذیرفت و تنها اتهام و کیفرخواست 33 نفر رسیدگی می شود. ولی قطعا افراد دیگری در این پرونده هستند که به اتهاماتشان در نوبتهای بعدی دادگاه رسیدگی می شود.
کاهش تخلفات انتخاباتی و افزایش امنیت نسبت به دورههای گذشته
غلامحسین محسنی اژه ای با اشاره به مشارکت 64 درصدی هموطنان در نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی گفت: در ابتدای این نشست باید از مردم که با حضور گسترده خود در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی حماسه ای دیگر را رقم زدند تشکر کنم. این انتخابات از ویژگی های خاصی برخوردار بود بخصوص که دشمنان کشور که در راس آنها آمریکا و انگلیس قرار دارند در این دوره خیلی تلاش کردند مردم پای صندوق های رای نروند و این همه تبلیغات منفی منحصر به این دوره بود.
وی افزود: دشمنان نهایت تلاش خود را کردند تا جو اجتماعی ملتهب و فضایی ناامن در کشور حکمفرما شود و مردم را مایوس کنند تا نتوانند با آرامش در انتخابات شرکت کنند اما علیرغم این تلاش مردم با شعور و شعف خاص و احساس مسئولیت مضاعف پای صندوق های رای حاضر شده و با مشارکت 65 درصدی نه تنها کار عظیمی را رقم زدند بلکه دشمنان را مایوس کردند.
سخنگوی قوه قضائیه سپس با اشاره به کاهش تخلفات انتخاباتی افزود: این انتخابات در امنیت کامل برگزار شد و وضعیت آن از همه دوره های گذشته بهتر بود. تخلفات انتخاباتی نیز نسبت به سالهای گذشته کمتر بود.همچنین شکایت مردم نسبت به هم و یا مراجع رسمی امسال کاهش یافت. این موضوع محصول چند عامل بود. نخست رعایت قانون از سوی مردم، نامزدها و ستادهای انتخاباتی بود. پس از آن تمام دست اندرکاران از جمله وزارت کشور ، شورای نگهبان، نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی در این دوره تلاش گسترده ای را انجام دادند که قابل تقدیر و تشکر است.
وی ادامه داد: در این دوره تجربه موفقی را در راستای ماده 67 قانون در قوه قضائیه داشتیم. ستاد پیشگیری در تهران ، مراکز استانها و شهرستانها ایجاد شد. همچنین تعامل خوبی با وزارت کشور و شورای نگهبان داشتیم به طوریکه در این مدت 775 جلسه برگزار شد که حاصل آن بیش از 2 هزار مصوبه و تصمیم بود.
برنامه های قوه قضائیه برای نوروز
محسنی اژه ای با اشاره به برنامه های قوه قضائیه برای آسایش و آرامش مردم در نوروز نیز گفت: در آستانه سال نو هستیم . امسال تقریبا تعطیلات نسبت به سالهای گذشته بیشتر است که امیدواریم با تمهیدات پیش بینی شده قوه مجریه و قضائیه مردم تعطیلات خوبی را سپری کنند. رئیس قوه قضائیه نیز با ابلاغ بخشنامه ای به مراکز قضایی و روسای دادگستری ، دادستانها و سازمان زندانها اعلام کرده با متهمانی که امکان استفاده از مرخصی را دارند و بیم فرار و تبانی در انها وجود ندارد مرخصی 15 روزه داده شود. این مرخصی یک محک جدی برای زندانیان و خانواده آنان است زیرا پس از آن شرایط بررسی شده واگر دراین مدت عملکرد آنها خوب باشد این موضوع در درخواست آزادی مشروط آنان، قرار گرفتن در لیست عفو و مرخصی های بعد لحاظ خواهد شد.
وی ادامه داد: به روسای دادگستری ها و دادستانها نیز سفارش شده در ایام تعطیلات شعبه های کشیک فعال باشند و در صورت طرح شکایت از سوی هموطنان به آن رسیدگی شود همچنین با ضابطان مرتب در تماس باشند و انجام وظایف از سوی آنان را زیر نظر داشته باشند.
کاهش جرایم خشن و خاص
سخنگوی قوه قضائیه در ادامه سخنان خود از کاهش جرایم خاص و خشن در سال جاری خبر داد و افزود: ارزیابی های صورت گرفته نشان می دهد اقدامات سریع و قاطعانه ، اجرای برخی احکام در ملاء عام و رسیدگی سریع به پرونده های خاص و خشن باعث کاهش وقوع این جرایم و شرارت ها در کشور شده است. دستگاه قضائی به مردم این نوید را می دهد که برخورد قاطعانه با اشرار و برهم زنندگان آرامش مردم همچنان ادامه خواهد داشت. همچنین برخورد با مفاسد اقتصادی نیز در سال آینده همچنان ادامه خواهد داشت.
وی سپس به عملکرد 18 ماه گذشته خود اشاره کرد وگفت: از مهرماه سال گذشته که به عنوان سخنگوی قوه قضائیه همکاری با رسانه ها را آغاز کرده ام تاکنون 27 جلسه برگزار شده که در طی آنها 500 سئوال از سوی خبرنگاران مطرح و به قریب به اتفاق این سئوالها پاسخ داده شده است.
حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه ای در مورد پرونده خاوری گفت: اقدامات قانونی در مورد این متهم انجام شده و همچنین مقامات کانادا و اینترپل هم همکاری کردند ولی نمی دانم به نتیجه می رسد یا نه. البته این یک آزمون برای مدعیان مبارزه با فساد است.
وی همچنین اعلام کرد به پرونده های مربوط به تخلفات و جرائم چهارشنبه سوری قبل از سال نو رسیدگی می شود.
نتیجه پرونده شکایت دیوان محاسبات از دولت
حجت الاسلام محسنی اژه ای در پاسخ به پرسش خبرنگار مهر مبنی بر اینکه چرا هنوز نتیجه پرونده شکایت دیوان محاسبات از دولت مبنی بر عدم واریز 4 میلیارد دلار از درآمد نفتی به خزانه دولت اعلام نشده گفت: دیوان محاسبات وظیفه بررسی محاسبات کشور را دارد و اگر به تخلفی رسید به دستگاههای ذیربط هشدار و همچنین به مجلس هم گزارش می دهند. اگر هم تخلفات جرم باشد به قوه قضائیه گزارش می کنند. البته دیوان محاسبات باید اسناد مدارک خود را ارائه کند تا پرونده به دادگاه برود و اینگونه پرونده ها در حال رسیدگی است و قطعا نتیجه آن اعلام می شود.
سخنگوی دستگاه قضا در مورد پرونده بیمه ایران گفت: پرونده در حال رسیدگی است و متهم هم زیاد دارد.
حجت الاسلام محسنی اژه ای در مورد مراکز ترک اعتیاد که بدون مجوز رسمی با اقدامات خلاف انسانی فعالیت می کنند گفت: اگر از چنین مراکزی اطلاع داشتید حتما به نیروی انتظامی و دستگاه قضا گزارش دهید.
دادستان کل کشور در مورد پرونده چشم روباه و فعالیت افرادی که با BBC فارسی همکاری می کردند گفت: این پرونده ها در حال رسیدگی است.
نرخ دیه سال 90 اعلام می شود
حجت الاسلام محسنی اژه ای در مورد نرخ پیشنهادی قوه قضائیه برای دیه سال 90 گفت: در حال بررسی هستیم البته در قانون جدید مجازات اسلامی تغییراتی انجام شده است که بر اساس آن نرخ دیه اعلام می شود. قوه قضائیه در این مورد در حال رایزنی با کارشناسان و سازمانهای مرتبط است و به زودی نرخ دیه اعلام می شود.
اعترافات یکی از مدیران بانک ملی
سخنگوی دستگاه قضا در مورد متهمان دیگری پرونده فساد مالی اخیر گفت: رئیس یکی از شعبات بانک ملی که مدتی است بازداشت است امروز یا دیروز با یکی از بستگانش ملاقات کرده و پس از مدتها مطالب جدیدی را مطرح کرده است که با این اطلاعات افراد دیگری هم وارد پرونده می شوند.
وی در پاسخ به اینکه گفته شده موسوی و کروبی از حصر خانگی خارج می شوند گفت: منبع خبر را بفرمایید من تائید یا تکذیب نمی کنم.
پرونده مداحان منجر به صدور قرار نشده است
سخنگوی دستگاه قضا در مورد شکایت دولت از مداحان تهرانی گفت: هنوز پرونده منجر به صدور قرار نشده است.
وی در مورد متهمان بازار سکه و ارز گفت: پرونده در این خصوص تشکیل شده و در مرحله برگزاری دادگاه قرار دارد.
محسنی اژه ای در مورد پرونده جوانفکر گفت: حکم وی قطعی شده است.
روزنامههاي صبح امروز ايران در سرمقالههاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداختهاند از جمله «مراقبت از مرزها»، «سناريو»، «نقد اصلاحات يا نقد فضاي حاكم؟»، «مسير پيشرفت؛ سازش يا مقاومت؟»، «آری! ما جبهه ندیدهایم»، «جاي نگراني نيست»، «صدايي که در سازمان ملل خوب نپيچيد؟»، «آموزش جامعه دربرخورد با ناهنجاري هاي فرهنگي»، «نوسانات ارز و نوسانات سیاست ارزی»، «محاسن ادغام در بخش معدن و صنایع معدنی» و...كه برخي از آنها در زير ميآيد.
كيهان: مراقبت از مرزها
«مراقبت از مرزها» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
در سند چشم انداز قضايي كه در سال 1387 به تصويب رسيد، بشراي سال 1404 پيش بيني و به صراحت تاكيد شده است؛ «عملكرد دستگاه قضايي به گونه اي خواهد بود كه همه افراد جامعه به دستگاه قضايي به منزله ملجأ عدالت خواهي «اعتماد» خواهند داشت و با احساس امنيت حق خود را مطالبه خواهند كرد.»
اقدامات اخير دستگاه قضايي در رسيدگي بدون تبعيض به اتهامات برخي متهمان خاص و همچنين اجراي احكام قطعيت يافته درباره مجرماني كه خيلي ها انتظار آن را نداشتند، اعتماد افكارعمومي به قوه قضائيه را در پي داشته است. اين سطح از اعتماد اگرچه هنوز با سطح پيش بيني شده در سند چشم انداز فاصله فراواني دارد ولي برخي از افراد و جريانات كه منافع سياسي و اجتماعي خود را در خطر مي بينند به جاي استقبال از اقدامات يادشده و ترغيب به برداشتن گام هاي بيشتر و بلندتر، همين سطح از حركت دستگاه قضا را برنتافته و به تخطئه اي ناشيانه و سأال برانگيز روي آورده اند و از جمله تلاش مي كنند اين رويه اعتمادآفرين را «سياسي» - و به دور از موازين حقوقي و قضايي - جلوه دهند؟! از سوي ديگر؛ به دور از هياهوي جريان هاي انحرافي و اشرافي و كانون هاي قدرت و ثروت و جماعتي كه تنها خود را معيار مي پندارند بايد ديد و واكاوي كرد كه مشي قوه قضاييه بر چه مداري استوار است؟
براي اينكه تصوير كاملي از «واقعيت»ها به جاي «پندار»ها و «بسترواقعي» به جاي «فضاي ساختگي» تحصيل شود نكات زير قابل اعتناست: 1- از جمله رويكردهاي اصلي قوه قضاييه در 3 سال گذشته مبارزه قاطعانه با «مفاسد اجتماعي» بوده است. اين مبارزه بدون شك با شعار و خطابه محقق نمي شود و آنچه كه بسيار مهم بوده اين است كه مردم در عمل شاهد قاطعيت و جديت دستگاه قضايي در برخورد با جرايمي چون سرقت مسلحانه، زورگيري با سلاح سرد، تجاوز به عنف و... باشند.
اقدام عملي و قاطعانه قوه قضاييه يكي از اصلي ترين عواملي است كه مي تواند حاشيه امن اشرار و اوباش، قداره بندان و متجاوزان به حقوق مردم را از بين ببرد و بازدارندگي اجتماعي ايجاد نمايد.
اما آيا در سال هاي گذشته اين اتفاق به وقوع پيوسته است؟ پاسخ اين است كه طي 3 سال گذشته در اين راستا گام هاي درخور توجه و اميدآفريني برداشته شده است، اگرچه اين اتفاق رخ داده و البته تا نقطه مطلوب فاصله اي ناپيموده وجود دارد، ولي در همين اواخر مردم و افكارعمومي رسيدگي به موقع و بهنگام و برخورد قاطعانه دستگاه قضا در پرونده هايي مثل «فساد كلان بانكي»، «ميدان سعادت آباد»، «عقرب سياه»، «پل مديريت»، «حادثه خميني شهر»، «مجازات قاتل روح الله داداشي» و... را از ياد نمي برند.
اقدام شايسته ديگري كه در حوزه مبارزه با مفاسد اجتماعي طي سال هاي اخير انجام شده است تصويب دو آيين نامه اي است كه به موجب آن از يكسو «مجرمان خطرناك» تحت نظارت بيشتري هستند و دايره امتيازهايي مانند «مرخصي»، «آزادي مشروط»، «عفو» براي آنها محدود شده است، از سوي ديگر؛ «مجرمان خطرناك» در زندان جدا از ساير زندانيان نگهداري مي شوند كه هر دوي اين اقدامات، «پيشگيري از جرم» را در پي خواهد داشت.
2- از ديگر رويكردهاي قوه قضاييه كه به موازات مبارزه با مفاسد اجتماعي طي، دو، سه سال اخير كاملا محسوس است و نسبت به گذشته قابل مقايسه نيست، برخورد با «مفاسد اقتصادي» است.
اقدام ارزشمند و تحول آفريني كه در مديريت فعلي دستگاه قضايي صورت گرفت اين بود كه يك رويكرد و مشي اشتباه را تصحيح كرد و آن صيانت از فعاليت اقتصادي و مبارزه قاطعانه با اخلال گران اقتصادي بصورت توأمان بود. پيش از اين بيش تر فقط، بر مقوله امنيت اقتصادي تاكيد مي شد.
اوج مبارزه با مفاسد اقتصادي به دو پرونده حساس و خطير مربوط مي شود كه قوه قضاييه در ماه هاي گذشته بدون توجه به حاشيه سازي ها و هياهوي رسانه اي پس از تحقيقات مقدماتي و صدور كيفرخواست، احكام اوليه متهمان دانه درشت را صادر كرد. پرونده فساد سه هزار ميلياردي و پرونده اختلاس از بيمه ايران در شرايطي به مرحله اجراي احكام نزديك مي شود كه پيش از اين رسانه هاي ضدانقلاب با آب و تاب فراوان القاء مي كردند كه رسيدگي به اين پرونده ها به سرانجام نمي رسد و اين ادعا را پمپاژ مي نمودند كه «پرونده هاي اينچنين ماست مالي مي شود»!
اكنون آنچه كه محرز است و افكار عمومي نيز در عمل- و نه در شعار- آن را مشاهده مي كند، اين است كه احكام 39 متهم پرونده فساد سه هزار ميلياردي صادر شده است كه برخي به «اعدام» و حبس هاي طولاني مدت محكوم شده اند و علاوه بر آن 8 نفر از اين متهمان در مجموع به مجازات نقدي حدود پنج هزار ميليارد تومان محكوم گرديده اند. و اين بخش اول اين پرونده بزرگ فساد اقتصادي است و ساير متهمان نيز پرونده شان مفتوح است و احكام قضايي آنها نيز صادر خواهد شد.
با اين حال انصاف آن است كه برخورد قاطعانه با مفسدين اقتصادي قابل انكار نيست. دشمن، ضد انقلاب و رسانه هاي زنجيره اي كه پيش از اين بر طبل ناتواني دستگاه قضايي در رسيدگي و مجازات متهمان دانه درشت اقتصادي مي كوبيدند احتمالاً پس از ناكامي و البته در ادامه همان خط دشمني تغيير تاكتيك خواهند داد و القائات، شبهات و شايعات ديگري را به پيش خواهند كشيد. اما چگونه؟ در ادامه به پاسخ خواهيم رسيد.
3- قوه قضاييه اكنون در اقدامي شجاعانه علاوه بر مبارزه بي امان در حوزه مفاسد اجتماعي و مفاسد اقتصادي به مبارزه با مفاسد سياسي نيز ورود پيدا كرده است.
به تعبير دقيق تر دستگاه قضايي در راستاي وظايف ذاتي و قانوني خود مشي قابل قبول و راهگشايي را انتخاب كرده و آن اين كه مبارزه با «فساد» در حوزه هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي بايد بصورت همزمان انجام بشود و تأخير يا غفلت در برخي از حوزه ها، به حوزه هاي ديگر ضربه مي زند و «مبارزه» را از كارايي مي اندازد. بنابراين اگر نبايد اشرار، اوباش، قداره بندان و زورگيرها حاشيه امن داشته باشند و اگر نبايد اخلال گران اقتصادي و رانت خواران و باندهاي مافيايي جولان بدهند و خون مردم را بمكند؛ بدون ترديد نبايد از يقه سفيدها، و كانون هاي قدرت و جريان هاي انحرافي و اشرافي كه بي محابا و گستاخانه به حقوق ملت تجاوز مي كنند غافل شد.
اكنون كه قوه قضاييه مصمم است راه جولان دادن بر اين اشخاص و گروه ها را مسدود كند جاي تعجب نيست كه تضعيف تصميمات و اقدامات دستگاه قضايي در دستور كار دشمن بيروني و بعضي از اشخاص و گروه ها و جريان هاي داخلي قرار بگيرد.
از همين روي است كه رسانه هاي ضدانقلاب و اپوزيسيون و بعضي در داخل تلاش فراواني مي كنند تا اقدامات اخير قوه قضاييه در برخورد با بعضي از متهمان و مجرمان را «سياسي» [!] القاء نمايند.
4- و بالاخره بايد خاطرنشان كرد كه رسيدگي قضايي و برخورد با متهمان و اجراي حكم مجرمان تابع قانون و آيين دادرسي است و از همين روي شايسته نيست كه گروه ها و تشكل هاي سياسي براي دستگاه قضايي تعيين تكليف نمايند و يا در فضاي رسانه پيش از بررسي ها و رسيدگي هاي قضايي خودسرانه حكم صادر كنند. ظرايف و دقايق مسايل قضايي و حقوقي نبايد با التهابات سياسي و واكنش هاي غيرمستدل و بدون مستند گره بخورد.
البته انتقاد و مطالبه بحق افكار عمومي از قوه قضاييه از حقوق مطبوعات و رسانه هاست به شرط اينكه با هوشياري كامل دقت داشته باشند كه در زمين دشمن به بازي گرفته نشوند.
مرز مسايل قضايي با داوري هاي حزبي و سياسي مرز روشني است كه همه گروه ها، احزاب و جريان هاي سياسي موافق و معتقد به نظام بايد از اين خط مرزباني نمايند و خداي ناكرده دچار خطا در انديشه و عمل نشوند.
خراسان: سناريو
«سناريو» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم دکتر مهدي مطهرنيا است كه در آن ميخوانيد:
اقدام آمريکا در خارج کردن نام گروهک منافقين از فهرست سازمان هاي تروريستي را مي توان بر اساس سناريوهاي مختلفي تحليل کرد.
آمريکا بيش از آن که به معناي عام کلمه به اين نکته توجه کند که تا چه اندازه اين گروهک در مسير ترک عمليات تروريستي در ده سال گذشته حرکت کرده است، بيشتر به اين مسئله توجه داشته که اين کشور از اهداف اصلي اين سازمان نباشد.
بر اساس همين نگرش آمريکا با تحقيق و پژوهش در دهه گذشته مبني بر اين که آمريکا هدف اصلي عمليات تروريستي اين گروهک قرار نگرفته است، بر اساس راي يک قاضي در اين کشور تصميم گرفت که اين سازمان را از ليست گروه هاي تروريستي خارج کند، اما آن چه اهميت دارد عملکرد آمريکا در اين بافت موقعيتي است.
به نظر مي رسد آمريکا سعي مي کند با خارج کردن اين سازمان از ليست گروه هاي تروريستي و باز نمودن فضاي سازماني براي اعضاي آن، آن ها را به تحرکات سياسي در درون اپوزيسيون مخالف جمهوري اسلامي ايران منتقل و با اضافه کردن تجربه تشکيلاتي اين سازمان به فضاي سياسي اپوزيسيون، مشکل دروني اپوزيسيون خارج از کشور براي سازمان دهي و اقدام تشکيلاتي را تا حدودي مرتفع کند.
به عبارتي آمريکا نه اين گروهک بلکه تجارب گروهک و افراد مجرب آن در راستاي سازمان دهي اپوزيسيون ضدايراني براي تحرک احتمالي در آينده را هدف قرار داده است.
بر اين اساس آمريکا در عمل فضا را براي استفاده اين گروهک از منابع مالي در اين کشور باز کرده و در عين حال قصد دارد نظارت دقيق تري نيز بر تحرکات مالي آن ها از طريق وزارت خزانه داري داشته باشد.
با توجه به محيط هاي هدف قبلي و تجاربي که ايالات متحده در ارتباط با سازمان هاي مخالف و اپوزيسيون کشورهاي هدف خود دنبال کرده است، به رغم دولتمردان واشنگتن اين سازمان مي تواند يکي از گزينه هاي حداقل مناسب براي مديريت آينده تحرکات عليه ايران باشد و از اين رو بايد مسئله را از اين زاويه جدي تلقي کرد.
آمريکا در هر حرکتي تلاش دارد که با پارادايم منافع و منابع حرکت هاي خود را تنظيم کند در اين تحرک نيز بي ترديد بايد گفت که ايالات متحده آمريکا هزينه هاي موجود را محاسبه کرده است. تلاش آمريکا در ساخت و پرداخت چنين موقعيتي براي منافقين آن است که بتواند از اين سازمان در راستاي گسترش اپوزيسيون وسيع تر در برابر جمهوري اسلامي ايران استفاده کند.
اعضاي گروهک منافقين به واسطه اين که در فضاهاي بسته اي بوده اند و نتوانسته اند خود را با تغييرات موجود در بافت محيطي خارج از سازمان تطبيق دهند، در آينده ريزش هايي خواهند داشت اما در عين حال سران اين گروهک با توجه به اين فضايي که آمريکا براي آن ها فراهم کرده و با حمايت کشورهاي فرادستي به سمت احياي اين گروهک حرکت خواهند کرد.
لذا جمهوري اسلامي ايران با توجه به سوابقي که در ارتباط با اين گروه وجود دارد، بايد اقدامات مدبرانه اي را در پردازش تحرکات اين سازمان در بافت هاي گوناگون تاريخي و ايجاد فضاي مناسب در راستاي کاهش تاثيرگذاري تشکيلاتي آن ها در اپوزيسيون خارج از کشور مدنظر قرار دهد.
همچنين بايد در مجامع بين المللي نيز به صورت شفاف و روشن سوابق اين گروهک را بيان کند و در حوزه رسانه اي، کارکردها و عمليات اين گروهک را نشان دهد تا در افکار عمومي جهان در سطح توده ها و نخبگان يک بينش کافي نسبت به اين گروهک تروريستي ايجاد شود.
رسالت: مسير پيشرفت؛ سازش يا مقاومت؟
«مسير پيشرفت؛ سازش يا مقاومت؟» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
موضوع رابطه ايران وآمريكا قدمتي ديرينه از زمان قطع روابط ديپلماتيك آمريكا با ايران تاكنون دارد. بيش از سه دهه از اين بحث ميگذرد وتاكنون راهحلي براي آن پيدا نشده است.
روساي دولتهاي پيشين و فعلي با تكيه بر پارهاي از ديدگاههاي بهظاهر كارشناسي قدم در اين وادي گذاشتند كه از سوي امام ، رهبري و مردم مورد نكوهش قرار گرفتند.
غير از آن ديدگاههايي كه مرعوب آمريكاست ويا قصد خيانت به ملت دارد، ديدگاهاي به ظاهر مشفقانهاي هم هست كه توصيه به برقراري روابط و مذاكره با آمريكا ميكند. يكي از آن ديدگاهها آن است كه اگر ميخواهيم پيشرفت كنيم مسير آن از طريق مذاكره و رابطه با آمريكا ميگذرد. آمريكا در سر راه پيشرفت ايران مانع ايجاد ميكند، اين مانع را بايد برداشت. آمريكا در مسير پيشرفت ايران اخلال ميكند، با گفتگو و رابطه ميتوان اين اخلال را از بين برد. حرف به ظاهر معقولي است، اما طراحان اين سخن- اگر آنها را صادق بدانيم- در شناخت ماهيت آمريكا از يكسو و شناخت جبهه كفر، شرك والحاد در جهان كنوني از سوي ديگر دچار مشكل هستند.
جمهوري اسلامي ايران با يك انقلاب الهي، حركت تاريخي انبياء و اولياي الهي را در برابر همه كفر و شرك والحاد جهاني نمايندگي ميكند و رفتارش را فقط بايد در قالب رفتار پيامبران در رويارويي با كفر والحاد تعريف كنيم.
در اين راه خونهاي بسياري به زمين ريخته شده است و به حكم و استناد همه سنگ نوشتههاي آرامگاه شهيدان انقلاب، اين خونها براي اعتلاي كلمه توحيد و پيروزي اسلام بر كفر و برقراري نظام اسلامي و توحيدي در جهان بوده است.
بنابراين اختيار" جنگ و صلح" و"قهرو آشتي" در اين اندازه در طول تاريخ انبيا و اولياي الهي به عهده راس هرم قدرت در نهضتهاي الهي بوده است. كسانيكه بخواهند در اين مورد سخني بگويند و يا خداي ناكرده در مقام تحميل نظر خود برآيند ، بدون شك ره به خطا بردهاند و نوعي همراهي با دشمن را ميتوانند در كارنامه سياسي خود به ثبت برسانند. امام و رهبري معظم انقلاب بارها در خصوص پافشاري در برابر زياده خواهيهاي آمريكا، امر به مقاومت و تداوم مبارزه فرمودند و هر صداي مبتني بر سازش، گفتگو و رابطه را مورد نكوهش قرار دادهاند. اگر انقلاب ميخواست به اين نغمهها گوش دهد و مردم از آن متابعت كنند تاكنون هفت كفن پوسانده بود و ما امروز در كشوري ويران و بيهويت زندگي ميكرديم و يك قصاب و ديكتاتور به نمايندگي از آمريكا در تهران حكومت ميكرد.
خداوند در آيه 7 سوره حجرات ميفرمايد:
واعلموا ان فيكم رسول الله لويطيعكم في كثير من الامر لعنتم ولكن الله حبب اليكم الايمن و زينه في قلوبكم و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان اولئك هم الرشدون." و بدانيد رسول خدا در ميان شما است، هرگاه در بسياري از امور از شما اطاعت كند به مشقت خواهيد افتاد، ولي خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده، و آن را در دلهايتان زينت بخشيده، و(به عكس) كفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است، كساني كه واجد اين صفاتند هدايت يافتگانند."
خداوند ، ايمان را در ما محبوب قرار داد و زينت دلهايمان كرد، كفر و فسق را در نزد ملت ما منفور قرار داد و لذا هدايت شديم به آنچه كه رهبران الهي ما به خير و صلاح ما ميگويند و از اطاعت نغمههاي ديگر پرهيز كرديم. لذا امروز شاهد يك پيشرفت خيره كننده و شگفت انگيز در همه زمينهها هستيم. ملت ما در دفاع مقدس در پيروي از راهبرد جنگ جنگ تا پيروزي، جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان، از امام اطاعت كرد. فتوحات بزرگي در 8 سال جنگ به دست آورد. آن زمان كه همان كس كه به ما دستور جنگيدن ميداد با هدايتهاي الهي فرمان صلح سر داد، ملت اطاعت كرد وبه حكم قرآن، ما نه در جنگ و نه در صلح به مشقت نيفتاديم.
دستاوردهاي صلح و يا بهتر بگوييم فتوحاتي كه در صلح بهدست آورديم به مراتب بيشتر از جنگ بود.دشمن ملت با خواري و خفت نابود شد. آنهم به دست همان كساني كه او را تحريك به حمله به ايران كردند. اكنون در بغداد كساني حكومت ميكنند كه با دشمنان خونخوار ملت ما در 8 سال دفاع مقدس مرزبندي دارند. خداوند در اين آيه تصريح ميكند:" راه رشد و پيشرفت" همين مسير است. خداوند ما را از خودسرانه عمل كردن در مسائل اجتماعي و سياسي نهي نموده و توصيه ميكند اين امور را فقط به رهبري الهي واگذار كنيد تا از خطرات ندامت بار، مصونيت پيدا كنيد.
آخرين سفر رئيس جمهور به آمريكا براي شركت در مجمع عمومي سازمان ملل دستاوردهاي خوبي در ارتباط با سياست خارجي نظام داشت. مواضع شفاف و روشن وي در مورد مسائل جهاني در مجمع عمومي وظاهر شدن در اندازه رياست جنبش عدم تعهد از جمله اين دستاوردها بود. اما متاسفانه در حاشيه اجلاس گفتگوهايي كه با رسانههاي آمريكايي انجام داد در خصوص رابطه با آمريكا مطالبي از سوي وي مطرح شد كه با مواضع ملت ايران و رهبري معظم انقلاب، همخواني نداشت. وي در گفتگو با روزنامه واشنگتن پست سخن از آمادگي ايران براي" گفتگوهاي مستقيم" پس از انتخابات آمريكا به ميان ميآورد.
وي همچنين در ديدار با نخبگان آمريكايي بحث "برقراري روابط" و "ايجاد تفاهم "و "بهبود روابط بين دو كشور" را مطرح نمود. وي در گفتگو با شبكههاي سي بي اس و پي بي اس موضوع تعامل بين دو كشور را مطرح كرد. بهنظر ميرسد اين نرمخويي در برابر آمريكا آنهم در زماني كه جهان اسلام يكپارچه مملو از نفرت از دولت آمريكا به دليل پشتيباني از سازندگان فيلم موهن نسبت به ساحت مقدس پيامبر گرامي اسلام(ص) است، هيچ تناسبي با مواضع ملت ايران در برابر مظالم آمريكا ندارد.
ما با كشوري كه دستش به خون ملت ايران و ملتهاي مسلمان آغشته است، ما با كشوري كه با حمايت بيچون و چرا از اسرائيل غاصب از يك ستم پنجاه ساله در منطقه حمايت ميكند ، ما با يك كشور كه در آن به مقدسات اسلام اهانت ميكند و پاكترين انسان روي زمين يعني پيامبر گرامي اسلام(ص) را به سخره ميگيرد، چگونه ميتوانيم تعامل داشته باشيم و رابطه برقرار كنيم و سخن از مذاكرات مستقيم به ميان آوريم؟!
به نظر ميرسد رئيس جمهور در دام همان ديدگاههاي "سادهلوحانه" و " مرعوبانه" در خصوص رابطه با آمريكا افتاده است كه برخي در دولتهاي پيشين دچار آن بودند. از كسي كه خشم آمريكا و صهيونيستها را به دليل طرح مسئله هولوكاست را برانگيخته و جنايات آمريكا را در مجامع جهاني فرياد ميزند، اينگونه سخن گفتن از رابطه و گفتگو با آمريكا تعجب آور است!
رئيس جمهور بايد قدري به اطراف خود نگاه كند و ببيند اين نان رابطه با آمريكا را چه كسي در سفره مواضع او نهاده است. خوردن يك تكه از چنين ناني را مردم ما حرام ميدانند. بويژه آنكه تناول آن در بلاد كفر باشد. آمريكا با ملت ايران دشمن است و از نفرت ملت ايران نسبت به مواضع تجاوز كارانه خود مطلع است. به همين دليل مواضع رئيس جمهور را يك شوخي تلقي كرده و بدون اينكه به اين شوخي بخندد آن را نشنيده گرفته و هيچ واكنشي هم نسبت به آن نشان نداده است؟
سياست روز: نقد اصلاحات يا نقد فضاي حاكم؟
«نقد اصلاحات يا نقد فضاي حاكم؟» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم سياوش كاوياني است كه در آن ميخوانيد:
اصلاحات تلاش بسياري انجام ميدهد تا بتواند خود را در صحنه سياسي كشور بازيابد.محوريت آن هم بر عهده آقاي خاتمي است.
انتخابات رياست جمهوري آينده آنها را وا داشته است تا از اين فرصت استفاده كنند.اين تلاشها با سخناني كه بيان ميشود عمق خواستههاي آنان را نيز آشكارتر ميسازد.
اصلاح طلبان پس از بيان ديدگاههاي خود پاسخها و واكنشهاي صورت گرفته تجزيه و تحليل ميكنند و پس از آن براي طرح موضوعات و ديدگاهها و خواستههاي خود با برنامه ريزي اقدام ميكنند و گام به گام در حال شكل دهي به اردوگاه رقابتهاي انتخاباتي خود هستند.
هر روز كه ميگذرد در اين اردوگاه چادرهاي متعددي برپا ميشود كه هر يك از آنها نشان دهنده يكي از اهداف و سياستهاي اين طيف سياسي است كه در انتخابات ۸۴ و ۸۸ با شكست ،قدرت سياست اجرايي را نتوانست به دست آورد،اما عرصه فعاليتهاي حزبي خود را تعطيل نكرد و هر از گاهي دودي از اردوگاه اصلاح طلبان به نشانه بودن،بلند ميشود.
طيف اصلاح طلب گرچه در انتخابات ۸۸ با عملكرد ناصواب خود باعث بروز فتنه انتخاباتي و تبعات بعدي آن شد،ضربه سختي را هم از سوي مردم دريافت كرد و با شكست كانديداي مورد حمايت آن مدتها در كماي سياسي فرو رفت اما اكنون با طرح ديدگاه نقد اصلاحات يك چادر ديگر در اردوگاه اصلاح طلبان برپا كرده است تا فضاي افكار عمومي و سياسي كشور را نسبت به خود بسنجد.
اين نقد از درون كه تنها در مرحله حرف باقي مانده است، براي بازيافت اصلاح طلباني است كه خود را در حاشيه و پستو ميبينند.
موضوع نقد خود مطرح ميشود، اما هيچ نقدي صورت نميگيرد، اين وظيفه بر عهده خاتمي گذاشته شده است كه البته به خوبي هم در حال پيگيري است.
به سخنان آقاي خاتمي اگر توجه شود به اين نكته خواهيم رسيد كه در اين سخنان نقد نظام و حاكميت و فضاي سياسي كشور پر رنگتر از ديگر مواضع وي است.اين سياست، با ظاهر نقد خود اما باطن نقد حاكميت، باعث ميشود تا نقد عملكرد اصلاح طلباني كه اكنون هم راهي جز اصلاح طلبي را براي كشور نميشناسند،بيشتر مطرح شود.نقد فضايي كه خود آنها بيشترنقش را در شكل گيري آن داشتند.
اگر اصلاح طلبان نقدي بر فضاي سياسي حاكم دارند به خودشان بازميگردد. اين فضا اگر وجود دارد باعث آن عملكرد خلاف قانون آنها در انتخابات ۸۸ است. عملكردي كه باعث شد شيريني انتخابات با حضور حداكثري به كام مردم تلخ شود.
و اكنون آقاي خاتمي نگران اشتياق مردم براي شركت در انتخابات است. اين جمله كه "آيا اصلاً انتخابات،پرشور برگزار ميشود؟" هشدار است يا تهديد؟ اصلاح طلبان واقعاً نگران ريزش مردم پاي صندوق هاي رأي هستند؟ اگر اينگونه است، انتخابات مجلس نهم با چه ميزان ريزش راي دهندگان روبه رو بود؟! آمار حضور ميليوني مردم به نگراني اصلاح طلبان پاسخ ميدهد.
آقاي خاتمي، اگر نگران حضور و اشتياق پرشور مردم در انتخابات رياست جمهوري آينده هستيد، شرط و شروط نگذاريد. از حصر درآمدن افرادي كه در فتنه ۸۸ نقش داشتند، آيا باعث پرشور شدن انتخابات ميشود؟ شما از نظام تضمين خواسته ايد، اما اين اصلاح طلبان هستند كه بايد تضمين بدهند. شما به مدت هشت سال رياست جمهوري را با همين ساز و كار بر عهده گرفتيد، اما اكنون مطرح ميكنيد كه نيروهاي امنيتي و نظامي در امر انتخابات دخالت نكنند؟ ادعايي كه در زمان انتخابات رياست جمهوري بدون ارائه هيچ سند ومدركي مطرح شد. با اين ادعا نمي توان چيزي را ثابت كرد.
اصلاحات ابتدا بايد خود را ثابت كند، آنگاه توقع داشته باشد كه فضاي حضور ايجاد شود. فضا مهياست اما برادري شما با نظام و حاكميت زير سوال است.
وطن امروز: آری! ما جبهه ندیدهایم
«آری! ما جبهه ندیدهایم» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسين قدياني است كه در آن ميخوانيد:
هفته دفاع مقدس آمد و رفت اما برای نسل من، هفته دفاع مقدس مناسبتی در تقویم نیست؛ همه تقویمها تقدیم خاک پای مادران شهدا. تقویم ما با همه بزرگیاش بخشی از دفاع مقدس است. میخواهم روزگار نباشد، اگر خون شهید نباشد و نیست. روزگار، روزگار نیست اگر سربند یازهرا(س) نباشد. برای نسل من، دفاع مقدس کلیشه نیست که در قفس گیومهها گرفتار شود. نسل من با جنگ زندگی میکند و جبهه را زندگی میکند.
نسل من عاشق مجنون است. ما فکر میکنیم فرمانده جنگ، مادر محترمه حاج احمد متوسلیان است. وزیر دفاع مقدس ما آن نوجوان پایینشهری است که در شناسنامه خود دست برد تا در نبرد تن و تانک، همه پیکرش قطعهقطعه شود، خاکستر شود، بسوزد، آسمانی شود تا مبادا لازم شود ما به «آقازادهها» دقیقا بر همین وزن، چیز دیگری بگوییم.
هزینه جنگ را بزرگترین بانک جهان اسلام نداد، ملیگراها ندادند، تجارت پیشهها ندادند، دلالهای پسته و فرش ندادند، آخوندهای اشرافی ندادند، مرفهین بیدرد ندادند.
پدرم در جبهه ساندیس سیب میخورد که قیمتش با انحراف دلار، بالا و پایین نمیرفت. هزینه جنگ را قلک رقیه داد و پول خرد سمیه. بسیجیها برای رد شدن از عرض اروند، کشتی تفریحی نگرفتند، جزر و مد اروند، وحشی بود اما چند تکه طناب که قیمتی نداشت.
میرسید به پول ما پایینشهریها. اقیانوس، دل بسیجیها بود و دریا، دیده بارانیشان. دیروز در جبهه، چند شانه تخممرغ دختر روستا، لشکری را سیر میکرد. دولت مهرورز، دولت عشق بود در جبهه فاو. و عظمت هیچالامارهای منحرف نکرد ردپای فتح را.
رئیس تبلیغات جنگ، بلندگوی لندکروز حاجبخشی بود که ضدگلوله نبود. داماد آدم در آتش بسوزد، بهتر از آن است که فرزند آدم، دودمان سابقه آدم را بر باد دهد. عدهای حتی بر تن تشریفات «دامت برکاته» جلیقه ضدگلوله میپوشانند! محافظ شخصی پدر من در جبهه الی بیتالمقدس، شاید مورچهای بود که خدا در سوره «نمل» قصهاش را نوشت. مورچه منیت ندارد. شن منیت ندارد.
مادر حاج همت، مادر حاج همت است اما منیت ندارد. منیت دارد میکشد عدهای را. در خاطرات فلانی، جلد ازل خواندم: «من بودم که خدا را آفریدم و در روح خدا دمیدم انقلاب اسلامی را!» تا سید شهیدان اهل قلم هست، ما اصلا «روایت زهر» نگاه نمیکنیم. آقازادهها بعد از شنیدن نام کانال، به سوئز فکر میکنند اما در کانال کمیل، «آقازادههای شهادت»جملگی لبتشنه رفتند. قمقمه آب نداشت، قلک پول نداشت، جنگ سخت شده بود، بابا شهید شده بود، همراه محافظش.
ما هرگز خیال نمیکنیم امام جنگ فقر و غنا، اهل قطعنامه بود. آقازادههای خمینی، بچههای کربلای 5 بودند. آقازادهها بسی گنج بردند در آن سال هشت! ما ایمان داریم که خرمشهر را خدا آزاد کرد. ما باور داریم که «ولایتفقیه» کلیدواژه وصیتنامه همه شهداست. برای ما هنوز هم جبهه، همان جبهه است... و اگر این همه تحریف جنگ است، بگذار آقای هاشمی به ما بگوید «جبههندیدهها». بزرگترین جبههندیده، خمینی بود که گاهی بدتر از ما تحریف میکرد جنگ را و میگفت: «رهبر ما آن طفل 13 ساله است که...». آری! عباس بنعلی(ع) هم جبهه بدر و احد و خیبر را ندیده بود. حتی جبهه در و دیوار را ندیده بود. کوچه را ندیده بود. با این همه حسین(ع)، علمداری جز اباالفضل(ع) نداشت. در هر دورهای عدهای جبههندیدهاند. ما در شکم روزگار بودیم
15 خرداد، جنگ که شد صفیر بمباران، گهوارهمان را شکست. برگشتن تابوتها دلمان را شکست. ما فرزندان شهدا جبههندیدهایم!
رئیس تبلیغات جنگ، بلندگوی لندکروز حاجبخشی بود که ضدگلوله نبود. داماد آدم در آتش بسوزد، بهتر از آن است که فرزند آدم، دودمان سابقه آدم را بر باد دهد.
عدهای حتی بر تن تشریفات «دامت برکاته» جلیقه ضدگلوله میپوشانند! محافظ شخصی پدر من در جبهه الی بیتالمقدس، شاید مورچهای بود که خدا در سوره «نمل» قصهاش را نوشت. مورچه منیت ندارد. شن منیت ندارد. مادر حاج همت، مادر حاج همت است اما منیت ندارد.
منیت دارد میکشد عدهای را. در خاطرات فلانی، جلد ازل خواندم: «من بودم که خدا را آفریدم و در روح خدا دمیدم انقلاب اسلامی را!» تا سید شهیدان اهل قلم هست، ما اصلا «روایت زهر» نگاه نمیکنیم. آقازادهها بعد از شنیدن نام کانال، به سوئز فکر میکنند اما در کانال کمیل، «آقازادههای شهادت»جملگی لبتشنه رفتند. قمقمه آب نداشت، قلک پول نداشت، جنگ سخت شده بود، بابا شهید شده بود، همراه محافظش.
ما هرگز خیال نمیکنیم امام جنگ فقر و غنا، اهل قطعنامه بود. آقازادههای خمینی، بچههای کربلای 5 بودند. آقازادهها بسی گنج بردند در آن سال هشت! ما ایمان داریم که خرمشهر را خدا آزاد کرد. ما باور داریم که «ولایتفقیه» کلیدواژه وصیتنامه همه شهداست.
برای ما هنوز هم جبهه، همان جبهه است... و اگر این همه تحریف جنگ است، بگذار آقای هاشمی به ما بگوید «جبههندیدهها». بزرگترین جبههندیده، خمینی بود که گاهی بدتر از ما تحریف میکرد جنگ را و میگفت: «رهبر ما آن طفل 13 ساله است که...». آری! عباس بنعلی(ع) هم جبهه بدر و احد و خیبر را ندیده بود. حتی جبهه در و دیوار را ندیده بود. کوچه را ندیده بود.
با این همه حسین(ع)، علمداری جز اباالفضل(ع) نداشت. در هر دورهای عدهای جبههندیدهاند. ما در شکم روزگار بودیم 15 خرداد، جنگ که شد صفیر بمباران، گهوارهمان را شکست. برگشتن تابوتها دلمان را شکست. ما فرزندان شهدا جبههندیدهایم
تهران امروز: راهكارهايي براي ساماندهي بازار ارز
«راهكارهايي براي ساماندهي بازار ارز» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم مرتضي افقه است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها پيدا كردن راه حلهايي براي كاهش نوسانات ارزي و همچنين بهينه شدن فعاليتهاي اتاق ارزي به امري حياتي تبديل شدهاست. به نوعي همگي به دنبال ارائه راهكاري براي بهسامان شدن اوضاع هستند ولي ما نبايد تنها به تلاش براي ارائه راهكار بينديشيم؛ بلكه در ابتدا بايد دلايل احتمالي بروز چنين شرايطي را كشف كنيم تا بعد از آن بتوانيم با حذف چنين معضلاتي راهكارهاي بهتري ارائه دهيم.
در همين راستا ميتوان چند دليل اصلي بروز التهاب در بازار ارز را بر شمرد: قسمتي از اين دلايل غيراقتصادياست، دليل ديگر ريشه در عدم شفافيت دولت در تصميمات اقتصادي دارد. سردرگمي متقاضيان براي حفظ ارزش پول خود، عدم تعهد دولت به وعدههاي ارائه شده و همچنين ناتواني يا بيعلاقگي نهادهاي ذيربط براي عرضه ارز از ديگر دلايل بروز اين امر هستند. در مرحله اول بايد گفت به روشني مشخص است كه اگر دولت و ديگر دستاندركاران اقتصاد كشور بتوانند هركدام از اين معضلات را حذف كنند شرايط بهتر خواهد شد.
به بيان بهتر دولت اگر بتواند به تصميمات اقتصادي خود شفافيت بيشتري داده و همچنين با ساز و كاري معقول سرمايههاي در گردش را به سمت ديگر حوزههاي پايدار اقتصادي جذب كند بازار ارز هم از التهاب فعلي خواهد افتاد. بهعلاوه دولت در اين روزها بايد براساس تواناييهاي حقيقي خود وعده بدهد. درچند ماه گذشته شاهد بودهايم كه وعدههاي رئيسكل بانك مركزي بيشتر از تواناييهاي اين نهاد بودهاست و همين موضوع براي مردم يك انتظاري ايجاد كرده كه حالا برآورده نشدهاست.
اين موضوع درمورد اتاق ارزي هم مصداق دارد. ما بايد از اين اتاق در حد تواناييهايش انتظار داشته باشيم و وعدههايي ندهيم كه از عهده اتاق ارزي بر نيايد. اتاق ارزي به طور قطع ميتواند سرعتگيري موقتي در مقابل افزايش قيمت ارز باشد اما نميتواند آنطور كه وعده ميدهند موجب بروز موجي از كاهش قيمت در بازار باشد. از سوي ديگر اين اتاق بايد به سمت مبادلات فيزيكي ارز پيش رود و دامنه فعاليتهاي خود را حتي به صورت كشوري گسترش دهد تا معضلات اقتصادي كشور به سمت دلار حملهور نشود.
راهكار ديگر اين است كه بانك مركزي به عرضه حقيقي ارز و توانايي واقعي خود در عرضه دلار به واردكنندگان كالا توجه كند. درست است كه تعداد بالايي از متقاضيان بازار واردكننده نيستند و براي حفظ ارزش پول وارد بازار ارز شدهاند اما اين باعث نميشود كه ما دست واردكنندههاي لازم و واقعي را در اين ميان ببنديم. نكته ديگر اين است كه مسئولين بايد اعتماد مردم را به مسائل اقتصادي حفظ كنند.
مصاحبههايي كه در اين مدت انجام شده مملو از وعدههايي بوده كه بعضا برآورده نشدهاست. بنابراين ما بايد از اين سخنان بكاهيم و اگر هم مصاحبه ميكنيم در آن به مسائل حقيقي بپردازيم! با اين موارد ميتوان اعتماد را حفظ كرد و آنها هم قطعا با مشاهده ثبات و آرامش بازار با فضا همراه ميشوند و از تلاطمات اين روزهاي نرخ ارز كاسته خواهد شد.
حمايت: تعامل مردم و ناجا؛ بسترساز تحقق احساس امنیت
«تعامل مردم و ناجا؛ بسترساز تحقق احساس امنیت» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
«بدترين شهرها، شهري است كه در آن ايمني نباشد». این کلام امیرِ بیان، امام علی (ع) به خوبی نشان دهنده اهمیت و حساسیت رسالت نیروی انتظامی است که در هفته آن قرار داریم. بیان حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) نیز دقیقا ناظر بر همین حقیقت است، آن جا که میفرمایند: «دو نعمت است كه شكر آنها گزارده و قدر آنها دانسته نميشود مادامی که از دست میروند؛ امنيّت و سلامتي».از این منظر اساسا نیاز به فلسفه بافی نیست که «نیروی انتظامی»،
نیاز ضروری یک جامعه انسانی است؛ نیرویی که با اقتدار در برابر اخلال گران نظم و امنیت و مفسدان و ظالمان، سروشِ آرامش، امنیت و عدالت را نغمه سرایی میکند.هفته ای که در آن قرار داریم، فرصت ارزشمندی است براي نيروي انتظامي از اين حیث كه با نمایش دستاوردها و توانمنديهاي خود در شاخه های گوناگون کاریاش و نیز توجه به ضعفها و آسیبهای خود از زبان مردم و مسئولان، ضريب اعتماد شهروندان را نسبت به خود ارتقا دهد.مهمترین فعالیتهای نیروی انتظامی در عرصه جرم زدایی و مبارزه با قانون شکنان، بر سه اصل «آگاهی»، «پیشگیری» و «پیگیری» استوار است.
در این بین البته، آگاهی، اولین گام جلوگیری از وقوع جرم است چه آن که قبل از هر چیز لازم است مردم با قوانین و مقررات آشنا شوند تا از مسیر راههای خط کشی شده قانونی قدم بردارند، همچنین از تهدیدهای اخلال گران و فرصتطلبان و روشهای آنان آگاهی یابند تا در دامهای بیشمارشان گرفتار نشوند.از سویی بر مبنای آن که گفتهاند «علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد»، مسئولان و کارکنان نیروی انتظامی میبایست همه سعی و تلاش خود را بر این محور معطوف دارند که با شیوههای مختلف اطلاعرسانی و فرهنگ سازی، مردم را از تخلفها و راههای جلوگیری از آن آگاه کنند.
از این حیث بی شک، ضرورت مشاركت و تعامل همه جانبه مردم و نيروي انتظامي، تأثير بسزايي در تحقق این مسئله است که بی شک پیامد مهم آن افزايش امنيت اجتماعي و اخلاقي به عنوان يك خواست كليدي مردم از پليس خواهد بود.طبعا پدید آمدن احساس امنيت و آرامش جامعه در گروي مأموريت اصلي ناجا در برقراري نظم و امنيت شهر و شهروندان و شناسايي و مقابله جدي اين نيروي پرتلاش و زحمتكش با تبهكاران و متخلفان و مجرمان است؛ امري كه به نظر میرسد بدون مشاركت و تعامل خودِ مردم، دور از دسترس باشد.
البته بدون شک اگر اين مشاركت صرفا جنبه سمبليك و تشريفاتي به خود بگيرد، نه تنها در به نتيجه رسيدن آن هدف اصلي كمكي نميكند، چه بسا به تدريج موجب تضعيف اعتماد مردم به نيروي انتظامي میشود و بدين ترتيب مبارزه با گسترش جرايم و بر قراری امنیت، عقيم مانده و به كندي پيش برود. در همین باره، مقام معظم رهبری، سخن راهگشایی دارند، ایشان میفرمایند: «نیروی انتظامی باید پناه دلهای خائف و ترسان و جانهایی که احساس میکنند از سوی یک انسان یا جمع و مجموعهای تهدید میشوند، باشند.
وجود نیروی انتظامی، باید اساس امنیت را در بیننده به وجود بیاورد. این شأن نیروی انتظامی در جمهوری اسلامی است».معظم له همچنین تاکید میکنند: «مردم نیروی انتظامی را باید از خود بدانند... مردم احساس آرامش میکنند که ببینند جوانان، مردان و زنان در این سازمان بزرگ و کارآمد، با انجام صحیح وظایف خود، میتوانند آن چه از آنان متوقع است، آن را محقق کنند».
در این باب نکات بسیاری را میتوان متذکر شد، اما در این مجال اندک و از باب اختصار اشاره به این نکته کافی است که خادمان ملت در نیروی انتظامی باید ضمن برخورد قاطع با متخلفان و هنجارشکنان، بکوشند خود در ادای وظایفشان، موازین قانونی را رعایت کنند و با عمل مؤمنانه به تکالیف قانونی خویش، احساس امنیت را که به تعبیر جامعهشناسان به مراتب مهمتر و ضروری تراز خود مقوله امنیت است در سطح جامعه فراگیر و ملموس کنند.
و بالاخره آن که بی گمان، پيوستگي مردم، پليس و دولت موجب افزايش اقتدار ناجا مبتني بر مشروعيت ميشود و بدین سان انتظارات مردم به عنوان ولی نعمتان نظام مقدس جمهوری اسلامی از حافظان امنیت و ثبات تا حدود زیادی تحقق مییابد.
مردم سالاري: جاي نگراني نيست
«جاي نگراني نيست» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي قواميپور است كه در آن ميخوانيد:
در «سالهاي بد»، در دوره اصلاحات بودجه کشور بر اساس قيمت 18 دلاري هر بشکه نفت تنظيم شده بود وقيمت نفت پس ازسقوط آزادي هولناک شروع به رشد کرد و به 21 دلار رسيد. در همان زمان يکي از مسئولان در سخناني گفت حالا که قيمت نفت افزايش يافته چرا مردم بهرهمند نميشوند؟ در حالي که دولت اصلاحات در آن زمان به جاي تزريق پول نفت به اقتصاد کشور و ايجاد تورم، اقدام به تاسيس صندوق ذخيره ارزي کرد تا بدين وسيله جلوي تنشهاي ناشي از نوسانات قيمت نفت را در اقتصاد کشور بگيرد و درآمد مازاد نفت را در بخش توليد سرمايه گذاري کند.
در آن زمان نه تورم اين قدر بالا بود و نه ارزش پول ملي اين قدر پايين، و احتمالا حالا خيليها آن سالها را به خاطر دارند، اما در آن زمان دوستان و برادراني نگران وضعيت اقتصادي مردم بودند؛ آن قدر نگران و ماتم زده که در مسجد هدايت، مسجدي که مرحوم طالقاني در آن اقامه نماز ميکرد و روزگاري محل تجمع مبارزان و انقلابيون بود، براي کارتن خوابها مجلس ختم نماديني برگزار کردند .
اين رفتارها اما کافي نبود و راضي شان نميکرد... . خلاصه اينکه در آن «سالهاي بد» همه دوستان و برادران ما از وضعيت اقتصادي کشور ميناليدند و ميگفتند وقتي وضعيت اقتصادي کشور چنين است و مردم در چنان وضعي، توسعه سياسي چه معنا دارد ؟ و البته کفن پوشان فرصت رفتن به خانه را نداشتند و هميشه و هميشه در خيابانها آماده فداکاري بودند .
در درون خانه هم گويا راههاي گفتوگو يکي پس از ديگري به بن بست ميرسيد اما رئيس جمهور اصلاحات در بيرون خانه صحبت از گفتوگوي تمدنها کرد تا نقطه پاياني باشد بر نظريه جنگ تمدنها و بي مهري ديگران در حق ملت ما. در مقابل باز هم برادراني بودند که اين همه خفت را نميتوانستند تحمل کنند . گفت و گو ؟ آن هم با غرب که از بند ناف گويا با هم دشمن بوده ايم در حالي که ما گفت و گو با شما اصلاح طلبان کج انديش را نيز روا نميدانيم؟
کم کم ما هم باورمان شد که راه را به خطا ميرويم. بايد کسي ميآمد و مسير را اصلاح ميکرد و ناگهان کسي آمد که آمدنش را همچو صبح ميدانستند. او از مهرورزي و عدالت با ما گفت و از آمدن نفت بر سر سفرهها.تازه يادمان آمد که اي داد چرا در سبد غذايي و بر سفرههاي ما نفت نيست؟ يکي ديگر از برادران و دوستان مان از ژاپن اسلاميگفت و ما زير لب با خود گفتيم چرا که نه؟!
ژاپن نه نفت دارد نه گاز و نه مس و نه هزار هزار منابع معدني و سرزمينهاي حاصلخيز و هوش و استعداد ايراني و هزار درد بي درمان ديگر. اما مسير ژاپن از نظر برادران و دوستان مان از چين ميگذشت. به چين که رسيديم کالاهاي چيني عدالت مان را زمين گير کردند و نه تنها نفت را بر سر سفرهها نياوردند بلکه نان را هم از سفرههاي ما بردند . به چين که رسيديم ژاپن از ما دور و دورتر ميشد. بودجه کشور براساس هر بشکه نفت به قيمت 40 دلار تنظيم شد و نفت تا مرز 120 دلار رسيد اما آن سخنران حالا ديگر يادش نميآمد که از افزايش قيمت نفت و بهرهمندي مردم چيزي بگويد.
حالا اولويتهاي ديگري مطرح بود، يعني پيشاز آن که به عدالت و مهرورزي برسيم از آنها گذشته بوديم و کفن پوشان حالا در پستها و سمتهاي ديگر رنج و خستگي سالها را از تن به در ميکردند و از کفنهاشان جز خاطره چيزي برجاي نمانده بود و البته آن لپتاب معروف که همه اسناد را در خود داشت و هميشه و همواره همه را تهديد به افشاگري ميکرد هيچ گاه گشوده نشد مثل آن ليست در جيب بغل که با توصيه دوستان شفيق هرگز ارائه نشد. در اين سالهاي خوب که ديگر منحرفان و کج انديشان اصلاح طلب در قدرت نيستند ارزش پول ملي هر روز سقوطي ديگر را تجربه ميکند و تورم همچنان در حال صعود است.فاصله طبقاتي به شکافي غير قابل بازگشت تبديل شده است و اصولا چيزي به نام قشر متوسط به افسانه پيوسته است.
اما جاي هيچ نگراني نيست. رئيسجمهوري دولت عدالت گستري و مهرورزي اخيرا در سازمان ملل گفتهاند درآمد سرانه هر ايراني بيشاز 4 هزار دلار است و البته ايشان نگفتند که آيا اين درآمد سرانه 4 هزار دلاري واقعا عادلانه در بين مردم تقسيم شده است يا نه؟ چرا که يکي از وجوه عدالت اجتماعي تقسيم عادلانه درآمد سرانه در بين مردم است وگرنه صرف افزايش درآمد سرانه نشانه بهره مندي افراد جامعه نيست.
در واقع درآمد سرانه به شکل انتزاعي نشان ميدهد که اگر درآمدهاي ملي را تقسيم بر تعداد نفوس کشور کنيم به هر شهروند چه ميزان تعلق ميگيرد و اين تفاوت بسياري دارد با آن چه که در عالم واقع رخ مينمايد. ضمن اين که زماني افزايش درآمد سرانه شاخصي براي بهبود وضعيت اقتصادي يک کشوراست که ناشي از رشد توليد داخلي و افزايش صادارات اين کالاها باشد. کالاهاي که به وسيله کارکارگر ارزش افزودهاي دارند و نه صادرات نفتي و افزايش بهاي نفت که عملا هيچ ربطي به توليد داخلي و ملي ندارد. اما هنوز جاي هيچ نگراني نيست چرا که تا چند روز آينده يارانهها واريز خواهد شد و باد همه چيز را با خود خواهد برد .
ابتكار: صدايي که در سازمان ملل خوب نپيچيد؟
«صدايي که در سازمان ملل خوب نپيچيد؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا كمالي پناه است كه در آن ميخوانيد:
همان گونه كه آقاي احمدي نژاد گفتند، رئيس جمهور در سازما ن ملل صداي ملت خود است يعني بايد باشد، هر ساله در مهمترين و عام ترين گردهمايي روساي كشورهاي جهان، در سازمان ملل، سران سياسي ملتها گردهم ميآيند تا صداي ملت خود را به گوش جهانيان برسانند. رسانهها هم چشم و گوش تيز ميكنند تا سخنان تازه و موثر و مخاطب پسند را شكار كنند و به مخاطبان خود ارائه دهند. مسلما اخباري را انعكاس ميدهند و صدايي به گوش ميرسد كه بتواند تشنگي گيرندگان را رفع نمايد. حرفهاي عادي، شعاري، و تكراري خريداري ندارند. ضمن اين كه اين گونه حرفها به حال ملت و صدايش هم سودمند نيست. حال اگر هزينههاي سفر رئيس جمهور وهمراهانش گزاف باشد كه ديگر زيان اندر زيان است.
در آخرين سفرآقاي احمدي نژاد به نيويورك، در قامت رئيس جمهور، آن گونه كه از رسانهها شنيده شده هيات ايراني از ساير كشورها پرتعداد تر بوده است. آن هم در سالي كه شرايط تحريمهاي شديد و سوء مديريتها وآزاد سازي يارانهها و بيكاري و تورم و... قوز بالاقوز شده و چون گرگهاي گرسنه به جان اقتصاد بي رمق ولاغر كشورمان افتاده اند و آن را آش ولاش ميكنند.
در چنين وضعيتي كه نيازي به توصيف ندارد و رنگ رخساره مردم خبر از حال ضميرشان ميدهد و اقتصادمان به جاي يورش شورانگيز به جلو، پاپس كشيده. همراه كردن اين همه نيرو در اين سفر پرهزينه كمي عجيب است. ما با آمريكا رابطه اي نداريم. تازه نام مذاكره را با دلهره و ترديد بر زبان ميآوريم. نميشود گفت اين افراد زياد را بازرگانان، اقتصاد دانان وسياسيون خبره براي رايزني و عقد قراردادهاي مهم تجاري و اقتصادي و... تشكيل داده اند.
پس معني وفايده اين لشكر كشي چيست؟ شايد حقيقتا معني وفايده اي داشته باشد كه ما از آن بي خبريم و نياز به اطلاع رساني دارد. اما براي ما با اين عقل ناقصمان قابل هضم نيست كه بيماران زيادي نميتوانند، ارز مورد نياز خود را براي تهيه دارو و درمان تامين كنند، اما اين همه، ارز را رايگان به اقتصاد كشوري كه استكبارش ميخوانيم تزريق ميكنيم.تصور كنيدآمريكا ما را تحريم ميكند و نميگذارد ارز وارد كشورمان شود اما ما ارزهاي ذخيره شده خود را وارد آمريكا ميكنيم.
برخي با بدگماني ميگويند هدف اين بوده كه حاضران در سالن به هنگام سخنراني رئيس جمهورمان پرشمار باشند وصداهاي كف، دستها پس از اتمام سخنراني ايشان بلندتر و بيشتر در سالن بپيچيد و اين گونه خواسته اند نقشه شوم دشمن را در ترك سالن به هنگام خطابه وي نقش برآب كنند، راستش و درستش به گردن كساني كه اين گونه تحليل ميكنند. اما مهم تر از اين سخنان رئيس جمهور است كه اين همه هزينه به خاطرش صور ت گرفته است. گاهي آدم ميگويد مالم رفت و پولم رفت، باكي نيست زيرا عوضش چيز ارزشمندي به دست آورده ام. آيا در اين مورد خاص همين بوده است؟
در سازمان ملل، در همين چند روز پيش از سخنرانيهاي صورت گرفته، چهار تا براي ما مهم تر بوده است. آقاي اوباما و نتانياهو در دشمني ومخالفت با كشورما صحبت كردند وتوانستند موضوعات مطرح شده را عليه ايران به خوبي رسانه اي كنند. آنان موضوعات روز را انتخاب كردند و سخن خود را به گوشها رساندند. محمد مرسي هم براي ما ايرانيان تازگي و جذابيت دارد. عليرغم تازه كاريش به خوبي از وقتش استفاده كرد. اگر چه آقاي احمدي نژاد از مطالب جنجال برانگيز پرهيز كرد. راهي كه در سالهاي اوليه رياست جمهوري اش انتخاب كرده بود. با همه ي اينها ا نتظار ميرفت از مطالب كلي دوري كند و صداي ملتش را انعكاس دهد.
ميتوانست مظلوميت ملت ايران را صدا بزند زير بار فوق سنگين تحريمها كمرشان خم شده است و فرياد برآورد چرا تعدادي كشور قدرتمند و زورگوي غربي راه زيستن را بر ملتي كهن تنگ كرده اند ؟ خلاصه خيلي چيزها را ميتوانست بگويد و بسياري از اين مطالب را هم ميتوانست حذف كند. اما در سالي كه صداي دو كشور مخالف ما يعني آمريكا و اسرائيل غاصب در تهمت زني و تهديد عليه مارساتر شده است، ما ترجيح داديم به گونه اي سخن بگوييم كه نه سيخ بسوزد و نه كباب. غافل از اينكه در پايان راه اينگونه سخن گفتن هم سيخ را ميسوزاند و هم كباب را و هم صاحب سخن را؟!
آفرينش: آموزش جامعه دربرخورد با ناهنجاري هاي فرهنگي
«آموزش جامعه دربرخورد با ناهنجاري هاي فرهنگي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
بحث ناهنجاري هاي فرهنگي هرچند خود را پشت شلوغي ها و معضلات اجتماعي پنهان مي كند اما در رفتار و جهت گيري جامعه، حضوري پررنگ، اما بي صدا دارد. ناهنجاري هاي فرهنگي به تناسب بزرگتر شدن اجتماع از قسمت هاي بيشتري تشكيل مي شود و خود را درقالب هاي گوناگوني نمايان ميسازد.
طرز صحبت و برخورد، رانندگي كردن، خريد كردن، احترام به حقوق ديگران، تفريح كردن، رقابت كردن، كاركردن، و... همه از گستردگي دامنه هنجار و ناهنجاري هاي فرهنگي خبرمي دهند. حال اگر نحوه برخورد فرهنگ سازان و متوليان حفاظت از هنجارهاي فرهنگي دربرخورد با ناهنجاري ها متناسب نباشد و روش هاي صحيحي را در پيش نگيرند، زخم اين معضلات كهنه تر و وخيم تر خواهد شد.
بهترين راه جلوگيري از خطرات و ناهنجاري هاي احتمالي،ارائه ابزارهاي لازم شناخت ناهنجاري ها و مضرات آنها به كنش گران است.
اما متاسفانه در بسياري از موارد استفاده از سيستم هاي ممنوعيت و يا تشويق هاي مبالغه آميز و ايدئولوژيك در برخورد با معضلات فرهنگي، آثارمعكوس و مخرب برجامعه داشته اند. منع جامعه بدون شناساندن پليدي يك ضدفرهنگ، نه تنها افراد را از آن دور نمي سازد، بلكه عطش ورود به آن حيطه را افزايش مي دهد.
هرچه آگاهي جامعه نسبت به فرهنگ و ضدفرهنگ ها بيشترشود و مضرات ابتلا به ناهنجاري براي افراد تشريح و هويدا گردد، قدرت بيشتري در حفظ خود و تاثيرگذاري مثبت برجامعه خواهد داشت. باسياست گذاري هاي فرهنگي ، مي توان كاري كرد كه جامعه به سوي سلامت رواني و اجتماعي بيشتري پيش رفته و آسيب هاي كوتاه و دراز مدت را از خود دور كند.
اما آگاهي بخشي جامعه به چه صورت است و چگونه حاصل مي شود؟ به اين منظور سياست گذاري در زمينه هاي متنوع فرهنگي و آموزشي مانند افزايش ظرفيت دانشگاه ها، افزايش تعداد كتابخانه ها در سطح جامعه، تقويت ناشران و توليد كنندگان كالاهاي فرهنگي، دسترسي به كتاب ها و نشريات مجازي، ساخت سينماها و توليد فيلم هاي متناسب با معضلات روز، افزايش ورزشگاه و گردشگاه ها، و از همه مهمتر كاهش قيمت و دسترسي آسان جامعه به اين خدمات، از ضرويات افزايش بينش و آگاهي جامعه مي باشد كه مي تواند مانع از انتخاب كور و گمراهي جامعه در ابهامات فرهنگي باشد.
هراندازه غناي فرهنگي در يك جامعه بيشتر شود آن جامعه مصونيت بيشتري در برابر فساد و مصاديق مختلف معضلات اجتماعي خواهد يافت. جامعه اي كه آكنده از نمايشگاه هاي هنري، موزه ها، كتابخانه ها، كتاب هايي دردسترس و ارزان قيمت و... باشد، بي شك كمتر به سوي فساد خواهد رفت تا جامعه اي كه در آن ابزارهاي افزايش آگاهي و بينش اجتماعي- فرهنگي، فراهم نيست ويا دسترسي به اين امكانات تنها براي قشري خاص امكان پذير باشد.
قشر جوان ما نيازمند خوراك و تشنه كنجكاوي فرهنگي است و موتورهاي توليد فرهنگ هاي بيگانه فعال، اگر ما نتوانيم در چنين شرايطي با ارائه امكانات بينش فرهنگي جوانان را افزايش دهيم، قطعا مجذوب زرق وبرق فرهنگ هاي ديگر مي شوند كه در اين صورت تغيير الگوي فرهنگي آنها بسيار سخت و يا غير ممكن مي شود.
به طور مثال جامعه ما باتوجه به عرف و آموزه هاي فرهنگ اسلامي، هنجارهايي را درمورد موسيقي دارد. اگرما ممنوعيتي چكشي با قضيه داشته باشيم و با ايدئولوژي هاي متعصبانه برخورد كنيم، قطعا جوان جبهه گيري خواهد كرد و چشم خود را بر جنبه هاي منفي كه مي تواند درگرايش وي به فرقه هاي مبتذل موسيقي ايجاد شود، خواهد بست.
همين امر در ساير مولفه هاي فرهنگي، اجتماعي و مذهبي نيزصادق است، لذا ضروريست تا دستگاه هاي فرهنگ مدار كشور ابتداً بينش خويش نسبت به واقعيت هاي جامعه را افزون كرده و بعد از آن زمينه را براي آگاهي و بينش جامعه نسبت به بايد ها ونبايد هاي فرهنگي آماده نمايند.
آرمان: قبح عقاب بلا بیان در شکایت مجلس از رئیس جمهور
«قبح عقاب بلا بیان در شکایت مجلس از رئیس جمهور» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم هوشنگ پوربابایی است كه در آن ميخوانيد:
حضور تعداد بالای اطرافیان رئیس جمهور در سفر به نیویورک را نمیتوان عمل مجرمانهای خواند و آن را نمیتوان تحت عنوان شکایت پیگیری کرد. در هیچ کجای قانون این مسئله وجود ندارد که اگر رئیس جمهور در مکانی حاضر شد و به جای تعداد مشخص همراه، تعداد بیشتری از همراهان را با خود به این سفر برد، وی باید بابت این عملش مورد پیگرد قضایی قرار گیرد. در این باره باید گفت اساساً جرم دارای تعریفی خاص است و بنا به این تعریف، گفته میشود هر گونه فعلی یا ترک فعلی که به موجب آن قانون برای آن مجازات تعیین کرده باشد، جرم تلقی میشود.
در شروط لازم برای احراز یک جرم سه عنصر وجود دارد که یک عنصر آن شرط قانونی است و طبق آن قانون باید تعیین کرده باشد که رئیس جمهور هنگامی که به خارج از کشور میرود، باید تعداد مشخصی از همراهان با خود را به این سفر ببرد و اگر رئیس جمهور از تعداد یاد شده و تعیین شده تخطی نماید، آن هنگام میتوان گفت که جرمی واقع شده است و در این شرایط به سبب اینکه قانونگذار برای تعداد همراهان رئیس جمهور در سفرهای اینچنینی تعداد خاصی از افراد را مشخص و محدود نکرده است به سبب فقهی میتوان این مساله را «قبح عقاب بلا بیان» خواند،
بنابراین در طرح شکایت نمایندگان از رئیس جمهور به سبب تعدد همراهان وی در سفر به نیویورک عنصر قانونی وجود ندارد و همچنین در مورد عنصر دیگر که عنصر معنوی است نیز این سوءنیت در مورد رئیس جمهور به اثبات نرسیده، در نتیجه میتوان در مورد شکایت نماینده ارومیه از رئیس جمهور به کمیسیون اصل نود گفت که این مسئله از شمول جرائم خارج است و در قالب چنین شرایطی اگر همه ایران نیز از رئیس جمهور شکایت کنند که چرا 100 نفر را با خود به سفر نیویورک بردهای؟ این شکایت موجه نیست که پیگیری شود.
این مسئله را در قالب مصادیقی نظیر اقدام خلاف مصالح نظام نیز نمیتوان پیگیری کرد، چرا که در وهلهاول همه اقدامات خلاف مصلحت جنبه جرمی پیدا نمیکنند و در ثانی کار حقوق نیز مصلحت سنجی نیست و در بررسی حقوقی نمیتوان در مورد مصلحتسنجی سخنی تخصصی ارائه داد و در بیان حقیقت تنها باید به این جمله اکتفا نمود که از نظر حقوقی این اقدام رئیس جمهور جرم نیست.
بنابراین در پاسخ به این سوال که چرا شکایتها از رئیس جمهور به نتیجه نمیرسد؟ باید گفت که شکایتها باید اولاً مدلل باشد و در وهله دیگر روند رسیدگی به شکایات را نمیتوان امری زودبازده تلقی کرد که به عنوان مثال ظرف 24ساعت تکلیف شکایتها مشخص شود، همچنین باید اضافه کرد که هر شکایتی یک گستره بررسی دارد، ضمن اینکه در برخی موارد هر فردی را نمیتوان طرف دعوا قرار داد و فوراً وی را به دادگاه احضار کرد.
دنياي اقتصاد: نوسانات ارز و نوسانات سیاست ارزی
«نوسانات ارز و نوسانات سیاست ارزی» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر حسین عباسی است كه در آن ميخوانيد:
نرخ دلار در یک سال گذشته در دو دوره کوتاهمدت، اولی در نیمه دیماه سال گذشته و دومی نیمه شهریور سال جاری، دو جهش بزرگ را طی کرد و در مجموع از حدود 1300 تومان به حدود 2500 تومان رسید كه البته اخيرا نيز ركورد جديدي را به ثبت رساندهاست. این افزایش قیمتها، از سوی برخی رسانهها، به معنای ضعف بانک مرکزی در کنترل قیمت ارز تلقی شد.
البته قطعا بانک مرکزی به عنوان بزرگترین عرضهکننده ارز، مسوول است و باید پاسخگو باشد، ولی نه الزاما پاسخگوی نوسانات ارز، بلکه بیش از آن پاسخگوی نوسانات سیاست ارزی.مشکل بازار ارز ایران افزایش نرخ ارز نیست، نامشخص بودن سیاست ارزی است.
افزایش نرخ ارز محصول شرایط کلی حاکم بر اقتصاد است و در حال حاضر تقریبا اجتنابناپذیر. آنچه بانک مرکزی، البته با تاخیر غیرقابل قبول انجام داده، پذیرش این شرایط است. وظیفه بانک مرکزی در بازار ارز این است که به عنوان عرضهکننده تقریبا انحصاری ارز، قیمت آن را منطبق بر واقعیات و البته اهداف بلندمدت اقتصاد ایران تنظیم کند. قیمت بازار آزاد ارز مهمترین واقعیتی است که بانک باید به آن توجه کند؛ چراکه خلاصه تعاملات بازار ارز و نیز اثر سایر متغیرهای مرتبط را میتوان در این نرخ مشاهده کرد. حرکت به سمت تخلیه اثر تورم انباشت شده در نرخ ارز در دهه گذشته و در نتیجه بازیابی قدرت رقابتی تولید داخلی، میتواند هدفی باشد که بانک مرکزی در تعیین قیمت ارز به آن توجه کند.
اخبار منتشره نشان میدهد که بانک مرکزی در راستای رسمیت بخشیدن به قیمت بازار آزاد گام بر میدارد که هم توجه به واقعیات اقتصادی را در بر دارد و هم هدف فوقالذکر را برآورده میکند. این نشانه خوبی است و بهتر خواهد بود اگر بانک مرکزی نااطمینانیهای موجود در بازار ارز را با اتخاذ سیاستهای پایدار و قابل دفاع از بین ببرد.
در تدوين این سیاستها دو نکته اهمیت دارد. نخست شفافیت سیاستها و دوم عدم تقابل با علائم بازار. در لزوم شفافیت سیاستها همین مشاهده کافی است که به محض افزایش افت و خیز قیمت ارز بسیاری از فعالان اقتصادی محتاط شده و خرید و فروش را متوقف میکنند؛ چراکه نمیدانند واکنش بانک مرکزی پذیرش افزایش قیمت خواهد بود یا کمک گرفتن از نیروهای امنیتی برای مقابله با آن. این کاهش فعالیت به مراتب مخربتر از فعالیت با نرخ ارز بالا است.
عدم تقابل با اصول بازار نکته مهم دیگر در تدوین سیاست ارزی است. افزایش قیمت ارز نتیجه افزایش تقاضا و انتظار کاهش عرضه است. مقابله با این افزایش قیمت به جز هزینه دستاورد دیگری برای اقتصاد ندارد.
خواه این مقابله در قالب برخورد امنیتی باشد، خواه در قالب اصرار در پایین نگاه داشتن نرخ ارز از طریق عرضه فراوان ارز ارزان و خواه پرداخت ارز ارزان (نرخ مرجع) به برخی از اقلام خاص. دو روش اول آزموده شدهاند و ناكارآمدي آنها ثابت شده است. میماند روش سوم که اخیرا مطرح شده است. پرداخت ارز ارزان به برخی اقلام یا مصارف اگر با هدف کاهش نرخ ارز آزاد باشد ماهیتی متفاوت از سیاست ثبات قیمت ارز ندارد و نتیجهاش کاهش ذخایر ارزی، اتلاف منابع و افزایش فساد است. اگر این پرداخت با هدف تامین برخی اقلام «ضروری» به قیمت پایین باشد، روشهای کمهزینهتری وجود دارند.
فروش ارز به قیمت بازار و تخصیص یارانه شفاف در بودجه سالانه برای اقلام «ضروری»، این کار را با شفافیت بیشتر و فساد کمتر انجام میدهد. حداقل فایده پرداخت یارانه این اقلام «ضروری» از طریق بودجه این است که به جای ارائه فهرست ثابت کالاهایی که ارز ارزان میگیرند، هر ساله نمایندگان مردم در مقابل سوالاتی قرار میگیرند از این قبیل که کالایی مانند «شکر» چه ضرورتی برای اقتصاد و سلامت جامعه دارد که باید یارانه خاص به آن تعلق بگیرد.
اقتصاد ایران در دهههای گذشته از دخالتهای قیمتی صدمات زیادی خورده است. تا وقتی دلایل متقن و روشن اقتصادی برای تکرار این دخالتها یافت نشود، باید از آزمودن دوباره آنها پرهیز کنیم.
گسترش صنعت: محاسن ادغام در بخش معدن و صنایع معدنی
«محاسن ادغام در بخش معدن و صنایع معدنی» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم وجیه الله جعفری است كه در آن ميخوانيد:
بدون تردید یکی از مزایای ادغام دو وزارتخانه صنایع و معادن و بازرگانی که در آیندهای نزدیک بر بخش معدن و صنایع معدنی اثر خواهد گذاشت، تسریع در بررسی تعرفههای گمرکی برای صادرات مواد معدنی به صورت فرآوری شده است.
از سوی دیگر، ارزیابی وضعیت بازار به لحاظ عرضه و تقاضا و نیاز بازار مصرف یا مازاد آن در شرایط ادغام بهتر انجام خواهد شد. همچنین با توجه به نگرش توسعه تولید صادراتگرا در بخش معدن، بزودی افزایش کیفی مواد اولیه مصرفی در صنایع معدنی مهیا خواهد شد. در این میان با توجه به اینکه بحث صادرات مورد توجه ویژه بخش معدن و صنایع معدنی قرار دارد،سعی بر این است که علاوه بر تامین نیازهای داخلی، تولید به سمتی سوق یابد که به صادرات هم ورود جدی صورت گیرد. همانگونه که هماکنون در بخش سیمان به جایگاهی دست یافتهایم که علاوه بر تامین نیازهای داخلی، به بازارهای خارجی نیز ورود کردهایم.
البته ناگفته نماند که دو فاکتور قیمت تمامشده و کیفیت در رقابت بازار معدن و صنایع معدنی بسیار مهم است. بنابر این باید برای ورود به رقابت جهانی، در این دو بخش هدفگذاری مناسب صورت گیرد.
از آنجا که عوامل مختلفی در قیمت تمام شده محصول دخالت دارد، کاهش هزینههای تولید نیز به عوامل مختلفی وابسته است.
بهطور مثال با اجرای قانون هدفمندی یارانهها، بخشی از فضایی که به صورت مزیت وجود داشته، به سمتی سوق مییابد که در کاهش قیمتهای تمام شده موثر باشد، بنابراین باید با قرار دادن خود در شرایط رقابتی، آن شرایط کاهش قیمت تمام شده را همراه با افزایش بهرهوری به دست آوریم. در این راستا نیز ادغام انجام شده، هماهنگیها را افزایش میدهد.
یکی دیگر از محاسن ادغام دو وزارتخانه صنایع و معادن و بازرگانی در بخش معدن فراهم کردن شرایط تکمیل زنجیره تولید مواد اولیه تا فروش محصولات نهایی در بازارهای داخلی و خارجی است که میتواند تاثیر مثبتی بر روند اکتشاف و استخراج مواد معدنی داشته باشد. در این شرایط با رفع موانع فروش محصولات تولیدی معادن در بازار مصرف و حذف واسطهها و دلالان، به تشویق سرمایهگذاری در بخش معدن و صنایع معدنی منجر میشود.
براین اساس، با توجه به هماهنگیهایی که ایجاد میشود و تبادل اطلاعات و اشراف مجموعه تصمیمگیرنده، اتخاذ تصمیمات بهطور مناسبتر و با سهولت بیشتر انجام شده و عوامل تولید و توزیع در کنار هم تصمیمات واحدی اتخاذ خواهند کرد.
افزون بر این، وزارت صنعت، معدن و تجارت در بحث ایجاد ارزش افزوده و تکمیل زنجیره تولید تا محصول نهایی تلاش میکند که خامفروشی در بخش مواد معدنی نداشته باشیم و بتوانیم از ظرفیت موجود در زمینه ایجاد ارزش افزوده این مواد بهطور کامل استفاده کنیم. حال آنکه حمایت و تشویق متخصصان و سرمایهگذاران بخش اکتشاف در بحث ایجاد کنسرسیومهای تخصصی و اتحادیههای مرتبط با فعالیتهای اکتشافی نظیر اتحادیه حفاران غیرنفتی نیز همزمان با تشکیل وزارت صنعت، معدن و تجارت دنبال میشود.
این حمایتها، با ایجاد بستر مناسب در خصوص تامین ماشینآلات تخصصی حفاری، رعایت استانداردهای بینالمللی، بومیسازی فرآیندهای اجرایی و آموزش متخصصان، بومیسازی ساخت تجهیزات و قطعات یدکی مورد نیاز و ساخت ماشینآلات تخصصی، همافزایی دانش فنی در کنسرسیومهای مختلف تخصصی، در حال اجرایی شدن، هستند. رتبهبندی و اجازه فعالیت در تهیه طرحهای اکتشافی و صدور پروانه اشتغال برای شرکتهای تخصصی نیز از دیگر فعالیتهای صورت گرفته توسط معاونت امور معادن و صنایع معدنی است که از طریق سازمان نظام مهندسی در دست اقدام است.
علاوه براین، همزمان با تشکیل وزارت صنعت، معدن و تجارت، برای افزایش سرمایهگذاری در بخش معدن، در زنجیره تولید مواد معدنی از اکتشاف تا فرآوری، مبنای برنامهریزی براساس اطلاعات پایه و مزیت نسبی موجود با توجه به نیاز بازار مصرف انجام شده و بقای معادن و صنایع معدنی به میزان ذخیره اکتشاف شده در معدن وابسته است. در نهایت، توسعه پایدار و رقابتی در لوای پشتوانه ذخایر کشف شده میتواند تولید داخل و حتی تولید صادراتمحور را ایجاد کند، البته در صورتیکه مشخصات کامل ذخایر موجود در کشور قابل بررسی و شناخته شده باشد.
حجت الاسلام مجيد انصاري عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجمع روحانيون مبارز با بيان اين كه "جناحی که در قدرت است راهکارهای مسدود کردن راه رقیب را در هر دوره یاد میگیرد" گفت: «شاید تکرار حادثه سال 76 به این آسانی میسر نباشد. به تعبیری میتوان گفت برخی سیاسیون و آقایان در خرداد 76 غافلگیر شدند و پس از دوم خرداد 76 راههای جلوگیری از غافلگیری را یاد گرفتند.»
گزيده گفت و گوی اين فعال سياسي اصلاح طلب با روزنامه اعتماد به اين شرح است:
- عامل پیروزی آقای احمدینژاد در سال 84، هم اختلاف و تعدد کاندیدا در جناح اصولگرا و اصلاحطلب بود و بر همین اساس نتیجه انتخابات سال 84 هم برای اصولگرایان و هم برای اصلاحطلبان غیرقابل پیشبینی بود.
- آقایان اصولگرا اگر در حال حاضر احساس میکنند که انتخاب و حمایت از آقای احمدینژاد اشتباه بوده است باید بیایند و از مردم عذرخواهی کنند. وقتی در کشور حزب قوی وجود ندارد، آقایان میآیند و کاری را انجام میدهند و بعد که کارها خراب میشود، جاخالی میدهند و میگویند که ما نبودیم. در حالی که اگر حزب بود، باید پاسخگو میبودند.
- آقای مصباحیزدی در قم که تشکیلات و مدرسهیی و محوریت فکریای هم در سالهای اخیر پیدا کردهاند در انتخابات 84، خودشان و کل تشکیلاتشان در حمایت از آقای احمدینژاد بسیج شدند. در آن ایام برای تبلیغات انتخاباتی آقای هاشمی به قزوین رفته بودم که در آنجا آیتالله تاکندی، نماینده قزوین در خبرگان رهبری که از حامیان آیتالله هاشمی رفسنجانی بود ابراز نارضایتی میکرد که بچه طلبههایی که تازه مکلف شده به قزوین آمدهاند و با زبان روزه، نذر کردهاند که آقای احمدینژاد رای بیاورد و قربت الیالله علیه آیتالله هاشمی سخنرانی میکنند. حالا امروز تشکیلات موسسه پژوهشی امام خمینی و شخص آیتالله مصباحیزدی و شاگردانشان شدیدترین منتقدان آقای احمدینژاد شدهاند.
- بعضی آقایان در نماز جمعه و بیرون از نماز جمعه آقای احمدینژاد را لطف خداوند بر حق ملت ایران و از برکت دعای امام زمان میدانستند اما امروز این جریان را ضد رهبری و انحرافی و فراماسون معرفی میکنند. من فکر میکنم که اینها اگر میخواهند صادقانه برخورد کنند باید بیایند و یک بار هم که شده از مردم عذرخواهی کنند. اگرچه اینها اصلا فرهنگ عذرخواهی ندارند و بلد نیستند.
- اینها در حال حاضر جا خالی میدهند و با انتقاد شدید از آقای احمدینژاد یک ژست جداطلبانه از ایشان میگیرند. به واقع چه تضمینی وجود دارد که اینها دوباره فردی مانند احمدی نژاد را معرفی و با شیوههای خاص خودشان به مردم تحمیل نکنند و بعد از چهار یا هشت سال بعد همین رفتارهای امروزی را با او نداشته باشند.
- اصولگرایان اگر با مردم قصد برخورد صادقانه دارند باید تا آخر کار پای احمدینژاد بایستند. به نظر من این آقایان در حال حاضر هم از آقای احمدینژاد انتقاد اصولی نمیکنند. انتقاداتشان در این حد است که چرا اطاعت از حوزههای علمیه نشده و چرا بیاعتنایی به برخی آقایان شده و از این قبیل انتقادها دارند که بیشتر جنبه شخصی دارد تا مطالبات ملی.
- ما صرفنظر از ایرادات و اشکالاتی که در انتخابات 88 داشتیم و الان نمیخواهم وارد آن مساله بشوم اما حداقل 14 میلیون رای در همان فضای تخریبی داشتیم. من تردید ندارم که اگر شرایط عادلانه و مساوی در عرصه انتخابات ریاستجمهوری آتی برقرار و این امکان ظرف چند ماه آینده مهیا شود که جریان اصلاحطلب درون نظام و معتقد به قانون اساسی و نه جریانهای تندرو و برانداز فرصت کار انتخاباتی بیابند یقینا پیروز میدان انتخابات بعدی خواهند بود.
مقامات عالی نظام علاقه دارند که اصلاحطلبان وارد فضای سیاسی شوند؟
- جریان سیاسی تندروی حاکم تلاش بسیاری دارد تا ارتباط بین گروههای سیاسی با رهبری برقرار نشود و این ارتباط اگر وجود دارد، تضعیف شود. ما میبینیم که سران این جریان تلاش مضاعفی دارند تا بین آیتالله هاشمیرفسنجانی و رهبری حداقل در اذهان عمومی ایجاد اختلاف و شکاف بکنند و اگر گامی برای تلطیف روابط برداشته میشود اینها کاری میکنند که این کار را برهم بزنند.
- من شک ندارم که این جریان مشکوک و افراطی نان و نام و منفعت خودش یا اگر وابسته باشد منفعت اربابانش را در ایجاد شکاف اجتماعی و شکاف بین سران پیدا میکند. اما در پاسخ به این بخش از سوالتان که ما چرا علاقهمند حضور در انتخابات هستیم باید بگویم علاقه ما به قدرت به عنوان نفس قدرت نیست. قدرت سیاسی، ابزاری است که هر حزب و گروه سیاسی تلاش میکند این ابزار را در اختیار بگیرد و به قول آقای کروبی کسی برای شب اول قبر که کاندیدای ریاستجمهوری نمیشود.
- نکته مهم اما این است که این جریانها قدرت را برای چه میخواهند. آیا قدرت را برای باند و منافع شخصی و گروهی خودشان یا برای خدمت به مردم و پیشرفت کشور میخواهند. اصلاحطلبان بر اساس مکتب آموزشی امام خمینی که بین سیاست و دیانت عینیت قایل است و حضور در عرصههای سیاسی را مثل حضور در عرصههای عبادی یک واجب عینی میداند بر این اعتقاد هستند که انتخاب و شرکت در انتخابات هم یک حق و هم یک تکلیف است. به این جهت حق است که مظهر اعمال اراده و انتخاب انسانهاست و هیچ کسی حق ندارد که کسی را از این شروط محروم کند.
خاتمی چرا شرط گذاشت؟
- نگاه ژورنالیستی به سخنان آقای خاتمی موجب شد که از اظهارات ایشان، شروط خاتمی تلقی شد در حالی که صحبت آقای خاتمی این بود که اگر انتخابات بخواهد در فضای سالم و صحیح برگزار شود این کارها لازمه انجام آن است نه اینکه ما اصلاحطلبان در صورتی که این کارها انجام شود در انتخابات شرکت میکنیم و اگر نشود، شرکت نمیکنیم.
- شرکت در انتخابات وجوه مختلفی دارد. یکی از این وجوه این است که اصلاحطلبان کاندیدا معرفی کنند. مصوبه مجمع روحانیون مبارز درباره انتخابات مجلس هم همین بود که اگر شرایط عادلانه باشد و شورای نگهبان در بررسی صلاحیتها درست عمل کند، سختگیریها و رد صلاحیتها نباشد و فضای انتخابات عادلانه و سالم باشد ما لیست انتخاباتی خواهیم داد. شرایطی هم که آقای خاتمی مطرح کردند همین مصوبه مجمع روحانیون مبارز بود.
- مصوبه مجمع روحانیون مبارز در قبال انتخابات مجلس نهم کاملا مشخص بود. ما در مجمع روحانیون مبارز، نظام جمهوری اسلامی را قبول داریم. ما قانون اساسی موجود را قبول داریم. ما حرکتهای براندازانه را رد میکنیم. ما معتقد به اصلاحات در درون نظام با همین ساختار موجود هستیم.
- این مسائل را بارها و بارها آقای خاتمی و دوستان اصلاحطلب با صدای بلند گفتهاند. اگرچه ما قانون اساسی را وحی منزل نمیدانیم اما معتقدیم که با همین قانون اساسی و بدون اعمال اراده شخصی و برخورد گزینشی میتوان تامین منافع ملی را داشت و میتوان چهرهیی دموکراتیک از نظام به نمایش گذاشت.
- نقص از قانون اساسی نیست بلکه نقص از برخورد تنگنظرانه برخی نهادها و دستگاههاست که این نواقص باید اصلاح شود. بنابراین ما هرگز اعلام نکردهایم که انتخابات را تحریم میکنیم و باز هم اعلام میکنیم که قصد نداریم انتخابات را تحریم کنیم. انتظار از آقای خاتمی همین بود که رای بدهند چرا که رای ندادن ایشان چه تلقیای جز تحریم انتخابات توسط اصلاحطلبان میتوانست داشته باشد. من هم خبر دارم که گلایههای بسیاری به آقای خاتمی شد اما این گلایهها به نظرم واقعبینانه نبود.
- در عالم سیاست، صفر و صد وجود ندارد. عالم سیاست کاملا نسبی است. سایر امور عالم هم نسبی است. یعنی شما اگر به موفقیت صددرصدی فکر کنید و بگویید یا صددرصد یا هیچ، اشتباه میکنید. واقعیت این است که عرصه سیاسی در جهان امروز، عرصه ائتلاف است. نفس ائتلاف میان گروههای مختلف به معنای به رسمیت شناختن نسبیت در سیاست است در غیر این صورت اگر ائتلاف به معنای اتحاد باشد مفهومش این است که احزاب ادغام شوند و نه اینکه ائتلاف کنند.
- وقتی که همه روزنهها برای ابراز نظر آزاد در داخل کشور محدود میشود، خود به خود عدهیی در خارج از ایران خودخوانده سخنگوی اصلاحطلبان میشوند. چه کسی رادیو و تلویزیون بیبیسی و VOA و دهها شبکه تلویزیونی و رادیویی و سایتهای خبری و حتی چهرههایی که به عنوان چهرههای جنبش سبز میروند و با اینها صحبت میکنند را به عنوان چهرهها و نمایندهها و سخنگوهای اصلاحطلبان معرفی کرده است.
- همه اینها نمایندگان خودخوانده اصلاحطلبان هستند که رفتند با این رسانهها صحبت کردند. علت این مساله هم این است که سران اصلاحات و چهرههای اصلی اصلاحطلبان در داخل ایران، فرصت بیان مواضع را پیدا نکردهاند و عدهیی در خارج از ایران سعی کردهاند با تندروی، ساختارشکنی، افراطیگری و ارائه تصویر براندازانه از مطالبات اصلاحطلبان خودشان را سخنگو و لیدر جریان اصلاحات معرفی کنند.
- آنها سخنان آقای خاتمی را بهگونهیی تبیین و تفسیر کردند که بوی تحریم از آن به مشام میرسد. فضای تحریمی را از زبان آقای خاتمی و اصلاحطلبان داخل کشور ارائه کردند در حالی که به واقع آقای خاتمی چنین حرفی را زده بودند و نه مجمع روحانیون مبارز.
- اینکه گفته شود زندانیان باید آزاد شوند تا ما در انتخابات شرکت کنیم هیچ الزام و شرطی بین این دو مساله وجود نداشته و ندارد. آقای خاتمی بیشترین تلاش را در این زمینه داشتهاند و چوب این تلاش را هم ایشان خورده و هم ما میخوریم. کسانی که بدون گناه و ناعادلانه در زندان هستند باید آزاد شوند. حتما از جناب آقای میرحسین موسوی و آقای کروبی باید رفع حصر شود و این مطالبه جدی و دائمی اصلاحطلبان است. اما معنای این مطالبه این نیست که اگر اینها محقق نشد ما تمام حقوق سیاسی دیگری که در نظام داریم را نادیده بگیریم و صرف نظر کنیم و انتخابات را داوطلبانه به رقیب واگذار کنیم و بگوییم که چون حصر و حبس وجود داشته است ما نیامدهایم. این یک نارسایی است...
اصولگرایان از اصلاحطلبان تندتر حرف میزنند
- در جلسات بسیار زیادی شاهد هستیم که دوستان اصولگرا و اصلاحطلب که به هر دلیلی یکدیگر را دیدهاند و سر یک میز نشستهاند در تحلیل شرایط کشور و شناسایی تهدیدات بالقوه و بالفعل داخلی و خارجی و ارائه راهحلها حدود 90 درصد مشابه یکدیگر سخن می گویند. حتی در برخی از موارد میبینم که اصولگرایان از اصلاحطلبان تندتر حرف میزنند.
- اصولگرایان و اصلاحطلبان در یک مقطع زمانی گرفتار رفتارهای ساختگی عناصر افراطی شدند که اینها آتش بیار معرکه بودند تا بین دو جناح سیاسی اختلاف اساسی بیندازند. اما در حال حاضر که کشور در شرایط خاصی قرار گرفته است بسیاری از اصلاحطلبان و اصولگرایان واقعی با حفظ مواضع اصولی خودشان در موضوعات مختلف و اختلاف نظرهایی که درباره شیوههای اجرایی دارند درباره رفع خطرات و برگزاری انتخابات درست، اداره عاقلانه کشور، حرف مشترک دارند.
حضور اصلاحطلبان را در انتخابات ریاستجمهوری آینده چگونه ارزیابی میکنید؟
هنوز موضوع انتخابات برای جناح اصلاحطلب کشور و هوادارانشان در سطح جامعه مسئله جدی تلقی نشده و اینها بیشتر تحلیلهایی است که در جناح رقیب جدی است؛ هنوز تریبونهای رسمی کشور اصلاحطلبان را به عنوان اصحاب فتنه میشناسند و مادام که چنین ادبیاتی حاکم باشد مسئله انتخابات موضوع اساسی برای اصلاحطلبان تلقی نمیشود.
یعنی شما اصلاحطلبان را از فتنهگران جدا میدانید؟
ما فکر میکنیم بعد از همه ناکامیها در اداره کشور و تحمیل هزینهها باید ارزیابی جدیدی از حوادث 8 سال اخیر ارائه شود.
شما اصلا معتقد هستید که در سال 88 فتنه شکل گرفت؟
فتنه وجود داشت؛ اما کسانی که فتنه را طراحی و مدیریت کردند در سالهای اخیر در حاشیه امن بودند؛ ما اصلاحطلبان را فتنهگران نمیدانیم.
اما برخی از اعضای اصلاحطلبان به اپوزیسیون پیوستند؛ ارزیابی شما از این افراد چیست؟
اساس فتنه آن بود که یاران انقلاب را متفرق کردند و جناحهای معتبر سیاسی کشور چه اصولگرا و چه اصلاحطلب خانهنشین شدند تا بر این اساس به نظام ضربه بزنند.
آیا آقای خاتمی در انتخابات نامزد میشود؟
بنده سخنگوی خاتمی نیستم.
آیا آقای خاتمی تصمیم دارد موضع خود را با فتنه مشخص کند؟
خاتمی هیچ نقطه پنهانی در مواضع سیاسی خود ندارد و خاتمی قبول دارد فتنهگران کسانی بودند که اختلاف را در کشور ایجاد کردند و با بنده همنظر است.
آیا موسوی و کروبی فتنهگر بودند؟
خیر؛ موسوی و کروبی دو کاندیدا بودند که در انتخابات شرکت کردند؛ اگر فتنهگر بودند که محاکمه میشدند.
اما الان در حصر خانگی قرار دارند و این دلیلی بر اتهام آنها است.
این حصر آنها بر اساس حکم قضایی نیست.
در حال حاضر مواردی وجود دارد که نشان میدهد بین جریان اصلاحطلب اختلاف وجود دارد؛ آیا این مسئله را تأیید میکنید؟
اختلافی وجود ندارد.
نظر شما درباره اختلافات بین خاتمی و عبدالله نوری چیست؟
اختلافی بین آنها وجود ندارد.
یعنی در یک راستا حرکت میکنند؟
ممکن است در تاکتیکها اختلافنظر باشد اما در بعد استراتژیک و کلی کار اختلافی نیست؛ هر دوی این دو نفر در حال رصد اوضاع هستند که اساساً انتخابات جدی در راه است یا نه.
تحلیل شما از حضور اصلاحطلبان در انتخابات ریاستجمهوری آینده چیست؟
برداشت شخصی من این است که هنوز در جبهه اصلاحات مسئله انتخابات مسئله جدی نیست.
اما در حال حاضر کاندیداهایی مثل عارف، جهانگیری و مهرعلیزاده در جریان اصلاحات مطرح هستند؟ آیا جلساتی در این راستا شکل گرفته است؟
هنوز اصل انتخابات موضوع جدی نیست که بخواهیم این مباحث را مطرح کنیم.
تا کنون جلسهای برای انتخابات آینده نداشتهاید؟
خیر، البته اطلاعات من این است.
لیدر جریان اصلاحات کیست؟
خاتمی.
همه اصلاحطلبان این مسئله را قبول دارند؟
همه اصلاحطلبان قبول دارند و هیچ بخشی از اصلاحطلبان نیست که در رهبری خاتمی بر جریان اصلاحات تردید داشته باشد.
آیا شما طرح مناسک را مورد قبول و متعلق به همه اصلاحطلبان میدانید؟
خیر؛ برداشتم این نیست، چراکه اصلاحات یک شورای هماهنگی دارد و کاری که شورای هماهنگی جبهه اصلاحات آن را امضاء نکرده باشد، موضع اصلاحطلبان تلقی نمیشود.
در انتخابات آینده نامزد ریاستجمهوری میشوید؟
بنده هنوز دارم رصد میکنم تا ببینم موضوع انتخابات یک موضوع جدی است یا نه؟
منظور شما از اینکه موضوع انتخابات جدی است یا نه، چیست؟
انتخابات زمانی، یک انتخابات فراگیر است و یک وقت هم محدوده شناخته شدهتری دارد باید دید انتخابات در چه محدودهای است آیا ما را در بر میگیرد یا خیر؟
در حال حاضر بسیاری از اصلاحطلبان موافق حضور در انتخابات هستند؟
اگر مجموع اصلاحطلبان به جمعبندی رسیدند که حضور داشته باشند من هم حاضر میشوم.
یعنی نامزد انتخابات میشوید؟
اگر جمع اصلاحطلبان از من بخواهند و اجماعی در اصلاحطلبان به وجود آید بله نامزد میشوم.
آیا تاکنون بحثی هم در این زمینه داشتهاید؟
خیر؛ اصلاً بحثی نداشتهایم.
به گزارش جماران، در پی پاسخ مجدد دکتر محسن کدیور به این مسئله پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران به گفتگو با دکتر حمید انصاری قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی پرداخت که حاوی زوایای ناگفته و درخور توجهی است که در ادامه می خوانید:
اخیرا یکی از سایتهای خارجی با انتشار اسنادی در صدد احیای مجدد موضوع آیتالله شریعتمداری است و در این مسیر، نسبتها و اهانتهای بسیاری را متوجه امام کرده است. آیا جنابعالی و موسسه قصد پاسخگویی ندارید؟
در ابتدا لازم است از حساسیت دوستان تشکر کنم و طبعاً بر همین اساس هم سایت جماران از آغاز این مسئله را دنبال کرده است. البته نظر شخصی اینجانب این است که وظایف و شأن موسسه تنظیم و نشر آثار امام فراتر از پاسخگویی به صورت موردی به این قبیل ادعاها و اتهاماتی است که تقریباً به صورت شبانهروزی از اول پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز در رسانههای بیگانه تکرار میشود که وجه مشترک همه اتهامنامههای اخیر، سوء استفاده از شرایط کنونی ایران و پیوند دادن وقایع حال حاضر به حوادث 20 و یا 30 سال پیش از این، بدون هیچگونه ارتباط منطقی و واقعی بین آنها و در نتیجه وارونهگویی وقایع گذشته انقلاب، مظلوم نمایی، جعل دروغ و ایراد انواع تهمتها نسبت به امام و فرزند مظلوم و مرحوم او و دیگر یاران امام و نقد عملکرد مردم ایران در دهه اول انقلاب می باشد.
ضمن آنکه برخلاف القای نویسنده مطالب انتشار یافته اخیر –که اشاره کردید– آنچه که وی ادعا کرده و آنچه که او به عنوان سند ارائه کرده است هیچیک مطالب جدیدی نیستند که نیازمند پاسخگویی باشند. اما از آنجا که نویسنده در پاسخ به اظهارات دو صفحهای آیتالله بجنوردی متجاوز از 40 صفحه بر مدعای نوشته اول خود تأکید ورزیده و به اصطلاح سند ارائه کرده است. ممکن است سکوت موسسه را حمل بر پذیرش اتهامات وارده خویش نماید و بعدا این امر را نشانه اتقان مستندات و درستی ادعاهای خود فرض کند. لذا ممکن است افرادی که بر حقیقت حوادث آن دوران و ماجرای آیتالله شریعتمداری آگاه نیستند را تحت تأثیر قرار دهد . بنابراین پاسخ به پرسشهای شما را در مسیر دفاع از حقیقت، مفید میدانم به خصوص که سایت جماران عملاً وارد این بحث شده است. اما ذکر دو سه نکته کوتاه ولی مهم ضروری است:
موضوع بیماری مرحوم آیتالله شریعتمداری اصلیترین محور اتهام نویسنده مذکور به امام است که مدعی است آن مرحوم معالجه نشده است و جلوگیری از آن با نظر و دستور امام بوده است. در این باره بهترین ردیه بر این ادعا، نامههای خود آیتالله شریعتمداری است –که نسخه اصل اکثر آنها موجود است-. نقل فرازهای مورد استناد در این نامههای متعدد را به پاسخ تفصیلی موسسه در آینده موکول میکنم اما در این مجال ذکر دو مورد آن در اثبات دروغ بودن ادعای مذکور کافی است: ایشان در رجب 1402 خطاب به امام مینویسند:
«حضرت مستطاب آیتالله العظمی آقای خمینی دامت برکاته با ابلاغ سلام و تحیات، دیروز امر فرموده بودید که دو نفر دکتر برای بررسی، معاینه و معالجه حقیر به قم بیایند. از این لطف و بزرگواری مخصوص، فوقالعاده ممنون و دعاگو هستم و به حمدالله فعلاً احتیاج به بستری در بیمارستان نشد...»
و در نامه دیگری، در دوران حصر به امام نوشتهاند:
«حضرت مستطاب آیتالله العظمی آقای حاج آقا روح الله خمینی دامت برکاته
با ابلاغ سلام و تحیات و تبریک عید شریف مبعث به عرض عالی میرساند که دیروز چند نفر از دکترها به دستور وزارت بهداری برای عیادت حقیر آمده بودند ...»
این مطلب در چند جای دیگر در تاریخ های دیگری هم آمده است
آیا به جز نامههای آقای شریعتمداری مدارک دیگری هم وجود دارد؟
قطعا، علاوه بر شهادت رابطین و نمایندگان متعددی که از سوی امام خمینی برای عیادت ایشان و رسیدگی به درخواستهایی که ایشان طی نامههای خود به امام نوشته، اعزام شدهاند که اغلب آنها مورد وثوق طرفین بوده و خود مرحوم آیتالله شریعتمداری اعزام ایشان را به عنوان افراد مورد اعتماد درخواست کرده است (امثال آیتالله کرمانی و آیتالله حاج شیخ حسن صانعی) و علاوه بر مدارک دیگری که در همین رابطه وجود دارد و انشاء الله منتشر میشوند، قاطعترین سند غیرقابل خدشه که بطلان تهمت و ادعای مذکور را آشکارا اثبات میکند اظهاراتی است که آقای دکتر باهر به عنوان یکی از پزشکان معالج آن مرحوم - که نه امروز بلکه مدتها و شاید سالها پیش از این - در ضمن گفتوگوی بسیار مفصلی که به بیان خاطرات طولانی مدت خود از ارتباط با مراجع و معالجات ایشان اختصاص دارد بیان کرده است و در سایتها منتشر شده و در دسترس همگان میباشد. تدین، و وثاقت آقای دکتر باهر که معروف به طبیب العلماء است نزد مردم قم و قاطبه علما و مراجع گذشته و حال حوزه علمیه قم بر آشنایان به مسائل قم و حوزه علمیه بینیاز از بیان است. ایشان طبیب مخصوص آیتالله گلپایگانی و دکتر معالج و مورد اعتماد آیات عظام: امام خمینی، شریعتمداری و نجفی مرعشی و آیتالله منتظری و برخی از مراجع فعلی قم و مردم قم میباشد.
نقل فراز مورد نظر از اظهارات مفصل ایشان برای بطلان ادعا و تهمت بیپایه بازگو شده توسط نویسنده بینیاز از توضیح میباشد:
امام(س) با اینکه ابهت خاصی داشتند اما بسیار با لطف و کرامت با افراد برخورد میکردند، از جمله برخورد امام(س) با آیت الله شریعتمداری قابل ستایش است؛ گویا بستری کردن آقای شریعتمداری در بیمارستانی در تهران طبق دستور ایشان بوده است.
همینگونه است. امام(س) بیماری آقای شریعتمداری را پیگیری میکردند. امام پیغام دادند که «بیا کارت دارم». مثل اینکه امام از جریان بیماری آقای شریعتمداری مطلع شده بودند اما از جزئیات خبر نداشتند. آنموقع من پزشک ویژه آقای شریعتمداری هم بودم. البته امام به صورت ویژه از حال جسمی شریعتمداری نپرسیدند، بلکه فرمودند: شما پیش آقای شریعتمداری بودی. مشکلش چیست؟ من گفتم: آقا، ایشان سرطان کلیه دارد. کلیۀ راستش تومور دارد. فرمودند: از طرف من بروید و ایشان را ویزیت کنید، سپس دستوراتی هم دادند. بنا به دستور، برای عیادت آقای شریعتمداری به قم رفتم. قبل از آن خدمت آیتالله گلپایگانی رسیدم و گفتم: آقا مرا مأمور کرده که امروز خدمت آقای شریعتمداری بروم و از ایشان عیادت کنم، شما فرمایشی ندارید. آقای گلپایگانی فرمودند: آقای علوی [داماد بزرگ آقا که الان فوت کرده و قبرش در شیخان است] هم با شما بیاید. آقای ایرانی، مسئول سپاه قم، هم آنجا بود و خواست که همراه ما بیاید. غروب بود که سه نفری آمدیم خیابان ارم. با تلفن هماهنگ شد و مجوز گرفتیم و رفتیم خدمت آقای شریعتمداری رسیدیم.
این ماجرا مربوط به بعد از محصور شدن آقای شریعتمداری در منزل بود؟
بله، البته. امام دستور دادند که از آقای شریعتمداری بپرسم خواستههای سیاسی اش چیست. من خدمت آقای شریعتمداری عرض کردم: من از طرف امام برای عیادت شما آمدهام. آقای شریعتمداری گفتند: خوب شما که پزشک من هستید و همیشه پیش من میآیی. بیا بالا داخل اتاق صحبت کنیم. یک آقای پاسدار عزیزی به نام آقای موسوی هم بود که خواست دنبال ما بیاید. آقای شریعتمداری گفتند: آقاجان! دکتر باهر از طرف امام تشریف آورده، کار خصوصی با من دارد. شما اینجا تشریف نیاورید. اطاعت کرد و رفت.
آقای شریعتمداری گفتند: من چهار خواسته دارم که خدمت امام بگو: اول اینکه من برای درمان بیماریام امکانات مالی دارم. میخواهم با پول خودم برای معالجه به خارج بروم. دوم اینکه آن حیاط بزرگی را که اشغال کرده اند من با پول سهم امام نخریدم، مال خودم است، این را در اختیار من بگذارند. سوم؛ پولهای من بلوکه شده و من هیچ پولی در اختیارم نیست، این را آزاد کنند. چهارم؛ اینکه حرفهای که مردم علیه من شعار میدهند از امام خواهش کن که دستور بدهد علیه من مطرح نکنند و ننویسند.
خوب، اینها را گفت. فردای آن روز خدمت امام(ره) برگشتم و جریان را توضیح دادم. امام به آقای عبایی خراسانی، رئیس وقت دفتر تبلیغات، فرمودند: «خودت برو و صحبت کن و تمام اموالی که مربوط به ایشان است برگردان. اگر حیاط خانهاش را تصرف کردهاند، برگردان و هر پزشکی که احتیاج دارد برایش مهیا کن. اما الان شرایط طوری نیست که ایشان خارج بروند، به مصلحت ایشان نیست که خارج بروند. خودتان با حاجاحمدآقا هماهنگ کنید و هر پزشکی که ایشان میخواهد با خرج دولت جمهوری اسلامی ایران از خارج بیاورید که از نظر درمانی کوتاهی نشود. در مورد شعار هم که من به مردم نگفتم شعار بدهند، دست من نیست. من که نگفتم خدای ناکرده مردم به ایشان جسارت کنند و من هم امیدوارم خود مردم این کار را نکنن، ولی نمیتوانم چنین چیزی را از مردم بخواهم که نکنید.»
یادم هست در درگیریهای اوایل خبر آوردند که عکس امام را پاره کردهاند. خدمت امام رفتند و به ایشان خبر دادند. شبی امام، خدایش رحمت کند، سخنرانی کردند و فرمودند: «اگر به عکس من هم جسارت کردند، هیچ نگویید، چون اینها معاندند یا منافق هستند که میخواهند به این ترتیب جنجال راه بیندازند.» تیزبینی ایشان بسیار بجا بود. در مورد آقای شریعتمداری هم موضوع همین بود. امام(س) فرمودند: من که به مردم نگفتم شعار بدهید که حالا بگویم ندهید. به هر حال طبق دستور، آقای شریعتمداری در بیمارستان مهراد تهران بستری شد. همانجا درمانش را آغاز کردند، اگرچه سرطان کلیه پیشرفت کرده بود. منظورم به بزرگواری حضرت امام بود.»
لازم به یاد آوری است که مطالب فوق –همانگونه که اشاره گردید– سالها پیش از این در ضمن یک گفتوگوی طولانی و بسیار خواندنی توسط جناب آقای دکتر باهر ریاست بیمارستان آیتالله العظمی گلپایگانی در قم بیان گردیده و در سایتها انتشار یافته است؛ اینجانب برای اطمینان از صحت انتساب و اجازه نقل و نشر از آقای دکتر باهر پیگیر تماس با ایشان بودم که شماره تماس را از طریق یکی از دوستان در قم بدست آوردم و دیشب (6 آذر) پس از بیست و دو سال توفیق تماس و احوالپرسی یافتم. ایشان ضمن اجازه نشر و بازگویی مجدد این خاطره فرمودند: خاطرات بسیار زیادی دارند که تنظیم کردهاند و در مراحل پایانی برای چاپ و نشر است. از تاریخ وقوع دیدار مذکور پرسیدم. گفتند: دقیقا یادم نیست ولی مربوط به اواخر سال 64 است. سوال کردم: چرا دکتر متخصص از خارج نیاوردند، گفتند: چون اصلا نیاز نبود (نه در تشخیص و نه درمان) بعد هم که بستری شدن ایشان طبق تشخیص اطبا اتفاق افتاد و ایشان را در بیمارستان (خصوصی و مجهز) مهراد تهران بستری کردند.
در مورد درخواست مرحوم آقای شریعتمداری برای سفر به خارج، بعد از کشف طرح کودتای قطبزاده و سابقه این موضوع در تصمیمات و اظهارات کودتاگران دستگیر شده و تماس آنان با 4 دولت خارجی و از جمله عربستان سعودی –و تقاضای آن مرحوم در برخی نامهها به امام برای «سفر به مکه و مدینه و اقامت در مدینه تا هر وقت که صلاح باشد»، و درخواست مشابه دیگری به فاصله چند روز، به عنوان معالجه بیماری؛ و اینکه آیا این درخواستها طبق نظر پزشکان معالج ایشان بوده است یا پیشنهادات و طرحها و بهانههای اطرافیان؟ نکات زیاد و قابل توجهی وجود دارد که شرح مستند آن نیازمند تفصیل موضوع در آینده است. البته بخش عمدهای از آن در اسناد و خاطرات از سوی متصدیان امر ایشان در دوران حصر انتشار یافته است.
یکی از بحثهای مطرح امروز، بحث مصادره اموال شخصی آیتالله شریعتمداری است؛ آیا در میان اسناد شما نکتهای در این باره وجود دارد؟
بله، نکته جالب دیگر که خلافگویی نویسنده را ثابت میکند این است که مرحوم آقای شریعتمداری از امام به سبب این که ایشان دستور منع مصادره اموال شخصی ایشان را داده است تقدیر کرده و مینویسند:
«آقای دادستان اظهار میکند که حقیر خصوصیتی ندارم و باید خانه صورتبرداری شود. عرض میکنم که حضرت آیتالله خمینی مدظله، ولایت فقیه دارد و رهبر است و حکم ایشان بر همه لازم الاتباع است، لابد مصلحتی را مراعات فرمودهاند و یا مورد لطف و شفقت دانستهاند» مضمون همین مطلب در برخی از نامههای ایشان هم آمده است و در اظهارات آقای دکتر باهر هم – که نقل شد- به صراحت بیان گردیده است.
نکته بسیار مهم دیگری که نویسنده مرتکب خلافگویی شده و پیرامون آن با تأکید فراوان و با ادبیات تحریککننده مطلب نوشته و از ظالمانه بودن این تصمیم سخن گفته و امام و نظام را متهم به ظلم کرده است: عدم محاکمه رسمی و قضایی آیتالله شریعتمداری است، غافل از آنکه درخواست توقف بازپرسی مقدماتی و عدم ارجاع موضوع به محکمه و راکد گذاشتن محاکمه ایشان، تقاضای مصرانه شخص آن مرحوم بوده است و ایشان –چنانکه در آینده مستندات آن ارائه خواهد شد– در چندین نامه با تأکیدات فراوان از امام خمینی به واسطه اجابت این درخواست تشکر کرده است. برای نمونه نقل فرازی از همان نامهای که اتفاقاً نویسنده در نوشته دوم خود به عنوان سند چهاردهم آورده است برای اثبات اینکه این امر درخواست خود ایشان بوده کفایت میکند، آنجا که مینویسند: «...عرض دوم اینکه امر کنید صحبت محاکمه ما را راکد بگذارند و اگر لازم باشد خودتان شخصاً در وضع ما دخالت فرمایید».
نظر شما درباره اسنادی که نویسنده مطالب اخیر منتشر کرده چیست؟
ایشان از حجم انبوه اسناد منتشر شده در ماجرای آیتالله شریعتمداری که بر خلاف ادعای نویسنده دقیقا مرتبط با موضوعاتی است که وی بدان پرداخته است چشم پوشیده و برای ادعا و اتهامات بزرگ خود به صورت گزینشی تنها به چند خاطره کوتاه آنهم در مواردی با حذف مطالب قبلی و بعدی آن که کاملا برخلاف مقصود نویسنده میباشد، بسنده کرده است. ضمن این که بسیاری از خاطرات در موضوعات مربوط به امام -از نظر موسسه – محل تأمل و نقد است.
نویسنده برای تهمت بزرگ و تکاندهنده خود، ده سند – به اصطلاح خودش – ارائه کرده است. 9 سند آن ربطی به اصل موضوع تهمت مذکور -یعنی ادعای دروغ دستور امام بر جلوگیری از مداوای آیتالله شریعتمداری- ندارد. نقد مستندات نهگانه و برداشتهای اشتباه عمدی و یا سهوی نویسنده را به جوابیه تفصیلی آینده موسسه موکول میکنم. آنچه که مهم است میزان اعتبار تنها مستندی است که نویسنده (به عنوان سند چهارم) آن را مستمسک این تهمت بزرگ به امام قرار داده است، جای تأمل فراوان دارد. این حق برای هر خواننده منصف محفوظ است که پرسیده شود شما که برای اثبات امر ثابتی که منکری نداشته و ندارد یک، دو و سه سند را کافی ندانستهاید و خاطرات بسیار زیادی از موافقین و مخالفین را به دقت بررسی کردهاید و همه آنچه که در این امر یافتهاید از نامه و خاطره به عنوان اسناد اطلاع امام از بیماری ایشان ارائه کردهاید تا نشان دهید که تحقیقتان دقیق و به اصطلاح خودتان در طلب کشف حقیقت و دفاع از حق بوده است؟ چرا در مستند ساختن اصل و اساس ادعا و تهمت بزرگی که به امام خمینی نسبت دادهاید فقط به سندی که بیاعتباری آن نه تنها در اولین نگاه آگاهان بر مسائل حقوقی و تاریخی بلکه در نگاه هر فرد مبتدی ناآشنا به موازین حقوقی و شرعی ثابت میشود بسنده کردهاید؟ شما که در سراسر نوشته خود با تأکید بر حقوق انسانی از حق و شأن مرجعیت و حق صاحبان اندیشه ولو برخلاف اندیشهمان باشند، حتی به تصریح و تعبیر خودتان «از حق شمر بن ذیالجوشن» نوشتهاید و از سیره پیامبر(ص) و امام علی(ع) سخن راندهاید با کدام میزان اخلاقی، معیار شرعی و حقوقی و یا وجدانی و انسانی بیش از 50 صفحه مطالبی را نوشتهاید که پایه و اساس آن را همین ادعا و تهمت تشکیل میدهد، اما در مقام ارائه سند برای ادعایی بدین اهمیت و بزرگی در حق کسی مثل امام خمینی به گفته یک نفر از مخالفین امام در همین موضوع مورد مناقشه آن هم به نقل از یک فرد مجهول استناد کردهاید و آن را مبنای قریب به اتفاق مطالب و نتیجهگیری های بعدیتان در این دو نوشته قرار دادهاید؟ قطعاً نویسنده به لحاظ سوابق حوزوی و ادعاهای که در همین رابطه دارد، به خوبی واقف است که نه تنها در فقه اسلام و نظام حقوقی ایران بلکه در تمامی نظامهای حقوقی معتبر، قول و شهادت مدعی به نفع خویش – حتی اگر عدالتش احراز گردد- پذیرفته نیست تا چه رسد به نقل خاطرهگونه فردی که نامش مستعار و غیرواقعی است که او نیز نه بر اساس مشاهدات و مستمعات خویش بلکه بر اساس نقل فردی دیگر – که در این مسئله خود مدعی میباشد– و او هم با ارجاع به منبع مجهول !!!
آیا این است مبنای تحلیل و داوری نویسنده در تحقیقات مفصلی که وی وعده انتشار آن را داده است و این 50 صفحه را از نتایج و فواید آن پژوهش نامیده است؟ و آیا این است مقتضای رعایت حقوق انسانی و عدالت و انصاف و سیره نبوی و علوی؟!
توضیح اینکه نویسنده این دو اتهامنامه علیه امام، تنها و تنها سندی که بعنوان مدرک ادعای جلوگیری از معالجه آیتالله شریعتمداری به فرمان امام ارائه کرده است نسبت دادن جملهای به امام خمینی است –قلم از بیان آن شرم دارد - که نویسنده آنرا به نقل از فردی مجهول با نام مستعار عبدالرحمن راستگو (تصریح بر اینکه نامش مستعار است از خود نویسنده میباشد) که او هم این جمله را به نقل از آقای صدر و او هم نه به استناد حضور خویش و استماع جمله مورد ادعا از امام، بلکه با ارجاع ضمنی به منبعی مجهول و با تعبیر به اینکه «حتی یک مرتبه آقای خمینی گفته بود:..... » آن عبارت دروغ را به امام خمینی نسبت داده است. این اولین و آخرین سندی است که نویسنده، به بازگویی این تهمت بزرگ به امام پرداخته و پیرامون آن و مقدمات و موخرات آن بیش از 50 صفحه مطلب نوشته است و جالبتر آنکه نویسنده برای تصدیق و توثیق این منبع مستعار، به گفته آقای حسن شریعتمداری استناد کرده است که وی گفته «فرد مستعار مورد وثاقت بیت آیتالله شریعتمداری بوده است»!.
یکی از بحثهای مطرح شده، بحث حصر ایشان در منزل است، آیا در این باره سندی دارید؟
اسناد زیادی در این رابطه منتشر شده است. حصر ایشان در پی کشف طرح کودتای قطبزاده بوده است. در میان نامههای ایشان در این دوران چند نوبت تاکید شده، از حفاظتی که نیروهای نظام از ایشان میکنند راضی هستند و حتی تأکید به استمرار آنرا از امام میخواهند، و در مواردی هم از محدودیتهای پیش آمده به واسطه حصر گله کرده و تقاضای رفع آن را کردهاند. در جواب تفصیلی به این موضوع هم مستنداً باید پرداخته شود. قبلا آیتالله بجنوردی بر تذکرات و تأکیدات مکرر امام به مسئولین قضایی و متصدیان حفاظت از آیتالله شریعتمداری نسبت به رعایت حال ایشان گفتهاند که در جماران منتشر شده است.
اما در این مختصر جای این سوال وجود دارد: چرا نویسنده در عین حالی که رندانه کوشیده است تا از ورود به علل منتهی به حصر ایشان و مسایل حزب خلق مسلمان و خشونت و کشتار تبریز در غائله این حزب و قیام علما و مردم تبریز علیه آنان، و گسیل جمعی چماق به دست و مسلح به قم و ایجاد بلوا در این شهر از سوی این حزب، و ماجرای کودتای نوژه و اسناد ارتباطات آنها و ماجرای شیخ غلامرضا زنجانی، مهدوی و قطبزاده که منتهی به حصر ایشان گردید و اسناد وابستگیهای فکری و سیاسی فرزند آن مرحوم، و مسائل مربوط به پروندههای ساواک و اسناد سفارت سابق آمریکا در ایران اجتناب ورزد به بهانه اینکه موضوع نوشتهاش چیز دیگری است ولی در همین دو نوشته، اسناد یکطرفه متعددی را در همین موضوعات مطرح کرده و از حصر ظالمانه سخن گفته، امام و نظام را متهم به ظلم کرده است. اینهم شاهدی دیگر بر میزان پایبندی نویسنده به آئین عدل و انصاف و سیره بزرگان دین در انتساب اتهامات به افراد و دفاع از حقوق افرادی دیگر!.
نکته ناگفتهی دیگری دارید؟
لازم است اشاره کنم که نویسنده در مطالب اخیرش بسیار کوشیده است تا نوشته خود را نقد و تحلیلی استدلالی و برمدار حقگویی ومستند و به عنوان فایده جنبی تحقیق علمی خویش معرفی کند اما برخلاف این ادعا هر خواننده منصفی با مرور اجمالی به این دو نوشته به وضوح در مییابد که با نوشتهای از جنس بیانیههای سیاسی غلیظ آن هم علیه امام و حاکمیت جمهوری اسلامی در دوران امام و پس از آن مواجه است که الفبای آداب و اخلاق پژوهشهای مستند تحلیل علمی تاریخی در آن رعایت نشده است. عنوان انتخاب شده برای هر دو نوشته و تعابیر به کار رفته در آن و همچنین نوع و ماهیت خاطرات و مکتوبات گزینشی که ایشان به عنوان سند ارائه کرده است، همچنین تعابیری که ایشان در داوریها و برداشتهایش از اسناد، در جای جای نوشته با نگاه خاص سیاسی خویش به کار برده، گواه بر این مطلب است. از اینجهت پاسخ ادعاهای سیاسی نویسنده، و ارزیابی اعتبار مستندات و استدلال های وی که به موجب آن امام خمینی و فرزند ایشان و جمعی دیگر را محکوم و برخی را تطهیر کرده و عدهای را ظالم و عدهای را مظلوم دانسته است؛ نیازمند پاسخی تفصیلی و مستند میباشد که امیدوارم در آینده نزدیک موسسه به آن بپردازد.درپی انتشار مقاله ای از دکتر محسن کدیور پیرامون ماجرای آیت الله شریعتمداری و ادعای ممانعت نظام جمهوری اسلامی و امام خمینی(س) از فراهم نمودن امکان معالجه بیماری ایشان پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران طی یادداشت ها و مصاحبه هایی به این موضوع پرداخت و برخی از زوایای مسئله را روشن نمود.
شما مواضع تندي در دوره اصلاحات نسبت به اين جريان داشتيد، مهمترين مشكلات شما با اصلاحات چيست؟
نه من نسبت به دولت مشكلي داشتم و نه نسبت به اصلاحات. اصلاحطلبي در جريانهاي سياسي يك ادعاست. من معتقد بودم آن گروه در بسياري از زمينهها آنچه انجام ميدهد با اصلاحات سازگار نيست. من منتقد بودم، اما مواضع تندي نداشتم، چون تندي خروج از اعتدال است، خروج از اعتدال خودش خطاست. تندروي با فرهنگ ديني مخالف است. من معتقد نيستم كه تندروي كرده باشم، بلكه عقيده دارم كه عملكرد دولت مدعي اصلاحات را نقد كردم. البته اشكالات دولت خاتمي را نسبت به دولت احمدينژاد كمتر ميدانم و عملكرد خاتمي را بهتر ارزيابي ميكنم.
تندروي با فرهنگ ديني مخالف است؟
بله، صد در صد همينطور است.
در جريان حوادث بعد از انتخابات سال 88، ما شاهد تندرويهايي در برخي جريانهاي اصولگرا بوديم، گروههايي كه تندروهايي كردند...
همانطور كه گفتم تندروي خروج از اعتدال است و ضد دين و عقل و منطق است. در جريان 88 برخي تندروي كردند، حالا اسمشان هر چه ميخواهد باشد يا متعلق به كدام جناح سياسي باشند، فرقي ندارد، تندروي كردند.
در هر دو طرف دعوا؟
فرقي نميكند، چه جريان مدعي اصولگرايي و چه جريان موسوم به اصلاحات. من با هيچ جرياني رفاقت ندارم.
نسبت به اصلاحات مشكل داشتيد؟
در زمان آقاي خاتمي سه موضعگيري با مصالح ملي و قانون اساسي ما ناسازگار بود، جريان موسوم به اصلاحات از ليبراليسم دفاع ميكرد، ليبراسيم در حقيقت آزاديخواهي نامحدود فردي در همه زمينهها است، آزاديخواهي نامحدود به هرج و مرج (آنارشيسم) ميانجامد و نتيجه آنارشيسم هم فاشيسم ميشود.
يعني شما خروجي دولتهاي ليبرال را فاشيسم ميدانيد؟
نوعا سياستمداران براي كنترل هرج و مرج و نجات جامعه به استبداد و ديكتاتوري رو ميآورند و مردم را گرفتار فاشيسم ميكنند و به اين ترتيب ليبراليسم به معني واقعي كلمه، سرانجامش فاشيسم است. غربيها ليبراليسم را در چارچوب قانون اساسي و منافع و مصالح مليشان محدود كردهاند. يكي از موارد اختلافم با آقاي خاتمي نگاه ايشان به ليبراليسم بود. ايشان بارها از ليبراليسم دفاع كردند و من معتقد بودم ليبراليسم در كشوري كه قانون اساسي دارد و كشوري ديني است، جايي ندارد. مشكل دومم با دولت موسوم به اصلاحات، سكولاريسم بود.
من نميخواهم كسي را متهم كنم ولي در دولت آقاي خاتمي بودند كساني كه طرفدار سكولاريسم بودند. سكولاريسم دخالت دين را در حكومت و حوزههاي امنيتي و اطلاعاتي نادرست ميداند. در حقيقت نتيجه وفادري به سكولاريسم دينزدايي از بسترهاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي است و من با سكولاريسم مخالف بودم. حكومتهاي ليبرال غربي عمدتا سكولار هستند، يكي از نمونههاي آن دولت تركيه بود ولي در شرايط حاضر تقريبا اسلامگرايان بر اين كشور حاكم هستند.
ولي الان اسلامگرايان در تركيه حاكم هستند.
اما در زماني كه لاييكها حاكم بودند، دولت تركيه سكولار بود. يكي از شاخصههاي حكومتهاي ليبرال سكولار شدن است چون يكي از عواملي كه محدوديت ايجاد ميكند دين است. نفس جمهوي اسلامي با سكولاريسم ناسازگار است.
و ايراد سوم شما بر اصلاحات؟
مساله تعريف آنها از اصلاحات محل اشكال بود، عمدتا اصلاحات را به قانون اساسي منحرف ميكردند، جبهه مشاركت خيلي علني در بيانيههايش مشكلات را متوجه ساختار سياسي ميكرد و در انديشه همگاني حذف ولايت فقيه از قانون اساسي يا محدودسازي اختياراتش را پيگيري ميكرد.
اين استنباط شماست...؟
شما خودتان مقالهها، بيانيهها و سخنانشان را در روزنامههاي آن زمان بررسي كنيد، متوجه ميشويد كه استنباط من درست است.
به نظر شما قانون اساسي قابل تغيير است يا نه؟
تا زماني كه ضرورتي ايجاد نشده نبايد در قانون اساسي ترديدآفريني و دستكاري كرد.
و اين ضرورت چگونه ايجاد ميشود؟
اگر مشكلي حس شد، كساني كه احساس ميكنند اين مشكلات ضروري جدي است بايد پيشنهادشان را به رهبري بدهند تا در صورتي كه ضرورت و مصلحت دانستند از طريق تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسي، پيشنهادات را بررسي و درباره آنها تصميمگيري كنند. ولي هيچ حكومتي حق ندارد قانون اساسي كشورش را سست و در معرض ترديد قرار دهد. تغييراتي كه اصلاحطلبان ميخواستند، تغيير در ساختار قانون اساسي بود.
ولي آقاي خاتمي هرگز چنين درخواستي را مطرح نكردند...
شما مواضع جبهه مشاركت را بررسي كنيد، جبهه مشاركت را اخوي آقاي خاتمي رهبري ميكردند. جبهه مشاركت در بيانيههاي سياسياش به طور علني مطرح ميكرد كه با ساختار قانون اساسي مشكل دارد، مواضع جبهه مشاركت به تضعيف قانون اساسي ميانجاميد كه مغاير با منافع و مصالح نظام است.
ولي يكبار قانون اساسي ما تغيير كرده است، آن هم در راستاي تضعيف قانون اساسي و با نظام مغاير بود؟ هر تغييري كه الزاما به تضعيف منجر نميشود...
ضرورت داشت و امام فرمودند. اگر كسي قصد اصلاح بندي از قانون اساسي را دارد بايد به رهبري پيشنهاد دهد.
شايد اصلاحطلبان هم داشتند پيشنهاد ميدادند.
طرح اين گونه موضوعات مناسب و معقول نيست، در رسانهها قانون اساسياي كه مردم آن را ميثاق ملي ميدانند و بايد به آن وفادار بمانند نبايد در معرض شك و ترديد قرار گيرد. بايد رييسجمهور به رهبري پيشنهاد دهد و آن پيشنهاد بررسي شود و اگر رهبري پذيرفتند مراحل قانوني را طي كند. ولي اصلاحات با اين نيت و جهتي كه من ميگويم تضعيف قانون اساسي بود.
شايد برداشت شما از نيت اصلاحطلبان نادرست باشد.
نظر من اين است كه اصلاحطلبان قصد داشتند بند ولايت مطلقه فقيه را يا اصلاح كنند يا حذف كنند. من تعرض به قانون اساسي را غلط ميدانم. دولتي كه وظيفهاش اجراي قانون اساسي است حق ندارد در راستاي تضعيف قانون اساسي گام بردارد.
ولي دولت آقاي خاتمي هرگز چنين نيتي نداشت.
رفراندوم مراجعه به افكار عمومي است براي گرفتن پاسخ مثبت و منفي مردم نسبت به گزينه ارائه شده. مصداقش رفراندوم نظام و قانون اساسي است، انتخابات عرضه گزينههاي مختلف به افكار عمومي است براي راي به نامزد مورد قبولشان، اصل اين شعار نادرست بود، چون انتخابات رياستجمهوري رفراندوم نيست. گذشته از اين نمودار توطئه مدعيان اصلاحطلبي براي سازماندهي آراي مردمي براي تعرض به قانون اساسي است. وقتي برخي مدعيان اصلاحطلبي در چنين فضايي بحث «رفراندوم اصلاحات» را مطرح ميكنند يعني چي؟ يعني ميخواهند قانون اساسي را تغيير بدهند، در قانون اساسي با كدام بند مشكل دارند؟ بند ولايت فقيه! يعني ميخواستند ولايت فقيه را از بين ببرند.
اينها را ميتوان برداشتهاي غيرمستند شما تلقي كرد، شما از ميان بحثهاي اطرافيان آقاي خاتمي، درباره دولت ايشان نظر ميدهيد.
اظهاراتم دقيقا مستند به سخنان و مواضع آقاي خاتمي و افراد موثر در جريان وابسته به ايشان است. مشكلاتم با اصلاحطلبان در قالب همان سه موضوع ليبراليسم، سكولاريسم و اصلاح جهتدار قانون اساسي است. اگر خاطرتان باشد آقاي خاتمي در سالهاي پاياني رياستجمهوري، نامهيي خطاب به جوانان و نوجوانان منتشر كردند با نام «نامهيي براي فردا». من آن نامه را در قالب كتابي به نام «نگرشي به محورها در نامهيي براي فردا» جواب دادم. من در آن كتاب مساله ليبراليسم، سكولاريسم و تعرض به قانون اساسي را در جريان اصلاحات بررسي كردم. ايشان در آن نامه به تجليل از مصدق پرداختند و نظرات چندان مناسبي درباره آيتالله كاشاني نداشتند. من هرگز نقد بدون منطق به آقاي خاتمي نكردم، چه در حوزه ليبراليسم، سكولاريسم و توطئه رفراندوم قانون اساسي.
بعد از انتخابات سال 88 برخي از مردم احساس كردند حقي از آنها تضييع شده، بحث من به مقطع زماني بعد از اعلام نتايج تا نماز جمعهيي كه رهبري اقامه كردند برميگردد، به هر حال بخشي از بدنه جامعه خود را محق ميدانستند. تحليل شما از آن دوران چيست؟
من در انتخابات 88 اعتقاد دارم كه ميشد هر دو طرف با آرامش و بدون درگيري اين مرحله سياسي را پشت سر بگذارند. يعني اگر در چارچوب قانون اساسي مجوز همايش و راهپيمايي داده ميشد و هر كدام از طرفين دعوا مجوز راهپيمايي ميخواستند با قيد تضمين آرامش در راهپيمايي، و با كنترل دقيق و كامل اجازه برپايي راهپيمايي داده ميشد و در چارچوب قانون هم با آنها برخورد ميشد و خيلي از مشكلات حل ميشد، چون بخشي از مشكلات ناشي از اين بود كه يك طرف اجازه راهپيمايي ميخواست و طرف مقابل خيلي ميترسيد، در حالي كه خود دموكراسي كه نظام ما بر پايه آن استوار شده است شامل آزاديهايي است كه خود مردم در قانون اساسي به آن راي دادهاند. اگر قانون اساسي مبنا قرار ميگرفت و اجازه راهپيمايي آرام با كنترل داده ميشد، بازتاب جهاني خوبي هم داشت كه متاسفانه اينطور نشد.
كدام طرف را مقصرتر ميدانيد؟
هر دو طرف مقصرند ولي به نظر من، همانطور كه قبلا هم گفتهام، مشكل اصلي آقاي احمدينژاد است. دليل هم دارم، ايشان به عنوان مجري قانون اساسي در تلويزيون به كساني اتهام زدند كه در مناظره حضور نداشتند، آقاي احمدينژاد به آنها تعرض كرد و اين تعرض پايه درگيري شد كه استارت فتنه را آقاي احمدينژاد زد، در آن مناظره مواضع و عملكرد آقاي احمدينژاد هم خلاف شرع بود و هم خلاف قانون و عرف. از طرف ديگر هم طرف مقابل اتهام تقلب به نظام زد كه اين هم ناروا بود. ميگفتند تقلب شده، ممكن است تقلب صورت گرفته باشد، اصلا در همه انتخاباتهاي دنيا كم و بيش تخلف و تقلب صورت ميگيرد. در امريكا صورت گرفته، در روسيه هم گرفته، اينها را شما بهتر ميدانيد، اما اگر تقلبي در انتخابات سال 88 صورت گرفته باشد در حدي نبوده كه بخواهد رييسجمهور را جابهجا كند.
شما ميفرماييد بدون سند حرف نميزنيد، از كجا آنقدر مطمئنيد كه تقلبي كه صورت گرفته در حد جابهجا كردن رييسجمهور نبوده است؟
چون فضاي عمومي را ميشناسم.
شما در قلب نياوران، از افكار عمومي 40 ميليون رايدهنده آشنايي داريد؟
ميتوانم بگويم بله، چون فضاي تهران و شهرستانها را به خوبي ميشناسم، چون خودم اصالتا شهرستاني هستم و فضاي عمومي شهرستانها را به واسطه بستگان و دوستاني كه در شهرستانها دارم ميشناسم.
اين را از جهتي ميپرسم كه شما بيمنطق حرف نميزنيد، ميخواهم منطق حرفتان را بدانم.
بگذاريد روشنتر بگويم، شعارهاي آقاي احمدينژاد در سال 88 عامهپسند بود و براي عامه مردم بيشتر جاذبه داشت. من خودم به شعارهاي بيپايه قائل نيستم. او شعارهايي داد كه نميتوانست طبق قانون اساسي آنها را عملياتي كند. اگر كارهايي كه او انجام داده را بررسي كنيد ميبينيد كه براي كل كشور مشكلساز شده است. كارهاي احمدينژاد شرايط اقتصادي را به اينجا رسانده است. طبق نظرگيريهايي كه خود من انجام دادم در شهرستانها آقاي احمدينژاد بيشتر از ديگران راي داشت، ولي خود من به احمدينژاد راي ندادم و از همان سال 84 گفتم كه آقاي احمدينژاد سايز رياستجمهوري نيست، در همان سال 84 هم گفته بودم كه ايشان اگر رييسجمهور شوند نميتوانند رييسجمهور موفقي باشند. اين را همان سال پيشبيني كردم، همانطور كه در نماز جمعهيي چند هفته قبل از اينكه آقاي خاتمي نامهيي براي فردا را منتشر كنند، محتواي نامهاش را پيشبيني كرده بودم.
به علم غيب مسلح هستيد؟
نخير ولي ميتوانم بينش سياسي داشته باشم، اصلا معني بصيرت همين است، بصيرت اين نيست كه بعد از سه سال بگوييد كه اشتباه كردم، بصيرت اين است كه با رفتارشناسي رييس حكومت يا دولت، بتواني آينده را پيشبيني كني، كه من اين كار را كردم. شما اگر خطبههاي مرا در اينترنت سرچ كنيد، ميبينيد كه من اين مسائل را پيشبيني كرده بودم. همانطور كه گفتم در سال 88 هر دو طرف مقصرند و نميتوانم بگويم حقي از كسي ضايع نشد، اما تقلبي كه رييسجمهور جابهجا كند نبود، احمدينژاد استارت را زد و در ادامه آن را پروبال داد و از دل فتنه 88 جريان انحرافي پديد آمد كه دوستان احمدينژاد هستند.
به قول شما احمدينژاد هم خلاف شرع كرد و هم خلاف عرف و قانون، چرا با او برخورد نشد؟
اين را بايد از قوه قضاييه پرسيد، ولي اگر نظر مرا بخواهيد بايد بگويم كه اين نقد به قوه قضاييه وارد است و پيش از آن به شوراي نگهبان.
شوراي نگهبان از چه نظر مقصر است؟
مقصر جلوگيري نكردن از مناظرهها، بايد همان شب مناظره احمدينژاد و ميرحسين موسوي، مناظره را تعطيل ميكرد. مناظرهيي كه در آن هم خلاف شرع صورت بگيرد و هم خلاف قانون، عرف و اخلاق، نبايد ادامه پيدا ميكرد. اينكه بعدها بيايند بگويند كاري اشتباه بود چندان موثر و مناسب نيست.
برخيها به شوراي نگهبان اين ايراد را ميگرفتند كه شوراي نگهباني كه چند عضو آن همزمان عضو دولت بودند و بيشتر افراد آن از آقاي احمدينژاد حمايت كردند، نميتواند عدالت داشته باشد، نظر شما در اين باره چيست؟
اگر اعضاي شوراي نگهبان قبل از انتخابات از كانديداي خاصي حمايت كنند خلاف است، كه اين اتفاق صورت نگرفت. اگر به شوراي نگهبان ايرادي وارد باشد براي تاييد صلاحيتها است. اما بگذاريد خيالتان را درباره فتنه راحت كنم، من تعرض به قانون اساسي را در هر جريان سياسي كه باشد فتنه ميدانم و بزرگترين فتنه تاريخ انقلاب اسلامي را جريان انحرافي ميدانم، برايم مهم نيست كه كدام جريان و فرد از اين جريان انحرافي حمايت ميكند.
برخي جريان اصلاحطلبي را مرده ميدانند...
من به افراد كاري ندارم و اعتقاد دارم كه هيچ جريان سياسياي نميميرد. اساسا اين ايده يا شعار كه مطرح ميشود كه فلان جريان مرده است غلط است، چه جريان انحرافي، چه جريان اصلاحطلبي يا اصولگرايي، حتي نه جريان حق و نه جريان باطل، هيچ جرياني نميميرد، منتها در نهايت جريان باطل محكوم به نابودي است. هر انديشه سياسي در ميان مردم داراي طرفداراني است، تا زماني كه طرفداران آن جريان در بدنه جامعه باشند زنده است.
درباره حضور اصلاحطلبان در انتخابات رياستجمهوري سال آينده، برخي از اصولگرايان اين حضور را لازم نميدانند...
اين نگاه ايراد دارد، من اعتقاد دارم كه كشور نيازمند حضور تمام اقشار در انتخابات است، حتي كساني كه با عقايد ما مخالف هستند، كساني كه به سن قانوني رسيده باشند از هر مذهب و گرايش سياسي كه باشند.
منظورم رايدهنده نيست، براي نامزدي است.
تمام كساني كه طبق قانون اساسي شرايط نامزدي را دارند، از نگاه من ميتوانند در انتخابات شركت كنند. اما اينكه جريان سياسياي بگويد سهم بيشتري از قدرت ميخواهد مردود است.
اگر نياز به حضور اصلاحطلبان باشد اين امر چگونه بايد واقع شود؟ دلجويي نظام از اصلاحطلبان يا عذرخواهي اصلاحطلبان از نظام؟
كساني كه با اتهامات واهي ابهامآفريني كردند، نگراني آفريدند و بسترساز سوءاستفاده دشمنان ايران از شرايط انتخاباتي شدند و همه كساني كه با تندرويها و شيوههاي برخوردي نامناسب، كدورت آفريدند و زيادهروي و حقسوزي كردند بايد از رهبر و ملت عذرخواهي كنند و با اصلاح عقيده و رويه براي نقشآفريني فعال و سرنوشتساز در عرصههاي انتخاباتي آينده اعلام آمادگي كنند.
آقاي خاتمي شروطي را براي انتخابات سال آينده مطرح كرده بودند، مواردي همچون رفع حصر از آقايان موسوي و كروبي، آزادي زندانيان سياسي و شرايط انتخابات آزاد، نظر شما درباره اين شروط چيست؟
من به عنوان يك تحليلگر سياسي، به موارد جزيي نميپردازم. فراهم شدن شرايط انتخابات آزاد مطابق قانون اساسي وظيفه خدشهناپذير حكومت اسلامي است كه هميشه بايد براي تحققش بكوشد. داشتن زنداني سياسي، مناسب شأن حكومت اسلامي نيست و آزادي همه زندانيان در چارچوب ضوابط قانوني آرزوي هر مسلمان ايراني است.
همه كه نه ديگر، جانيان و اختلاسگران كه نبايد آزاد شوند.
منظورم زندانياني است كه شرايطش را داشته باشند. در جمهوري اسلامي هيچ كس نبايد براي انديشه و عقيدهاش زنداني شود ولي با مجرمان بايد در چارچوب قانون برخورد شود.
به نظر شما الان كسي براي عقيده و انديشهاش در زندان نيست؟
من از كجا بايد بدانم؟
مگر شما تحليلگر سياسي نيستيد؟
چرا، اما از پرونده افراد خبر ندارم. نميدانم كساني كه زنداني هستند به چه جرمي زنداني شدهاند. در كل ميتوانم بگويم داشتن زنداني سياسي در شأن جمهوري اسلامي نيست.
يكي از مباحث مطرح در انتخابات آتي رياستجمهوري، بحث «دولت وحدت ملي» است، نظر شما درباره دولت وحدت ملي چيست؟
در چارچوب قانون اساسي هر دولتي كه با آراي اكثريت مردم، اداره كشور را بر عهده گيرد دولت وحدت ملي است چون براساس قانون اساسي و مصوبات مجلس شوراي اسلامي كه مبتني بر آراي مردمي است در عرصههاي اجرايي نقشآفريني ميكند و به انجام وظايف قانونياش ميپردازد، اگر منظور از دولت وحدت ملي، شكلگيري دولت از همه نيروهاي توانا، كارا و شايسته از گروهها و گرايشهاي مختلف وفادار به قانون اساسي باشد مقتضاي خردورزي، دينگرايي و توجه به منافع و مصالح ملي است، در بين سرمايههاي ملي با ارزشترين و مهمترين آنها نيروي انساني دورانديش، خردورز، مدير و وفادار و خدمتگزار است، هر دولتي كه فراجناحي نميانديشد و همه وفاداران به نظام و قانوني اساسي را به تناسب شايستگيشان به كار نميگيرد به جمهوري اسلامي و آرمان بلند شهيدان اسلام خيانت ميكند اگرچه هر روز لباس خدمتگزاري بپوشد، با شعار خدمتگزاري بدرخشد و در خودنمايي و خودستايي حد و مرزي نشناسد. هر انسان شايستهيي از هر گروه و گرايش وفادار به نظام ديني و قانون اساسي داراي حق مسلمي است براي نقشآفريني در مديريت اجرايي، هر رييسجمهور و دولتي كه از بهكارگيري سرمايههاي ملي به ويژه نيروي انساني با درايت و كفايت، خودداري ميورزد به قانون اساسي و منافع و مصالح ملي، خيانت ميكند، تشكيل دولت وحدت ملي از شايستگان وفادار به نظام و قانون اساسي يك آرمان بزرگ ديني، ملي و ارزشي است.
دولت وحدت ملي از نگاه شما چه خصوصيتهايي بايد داشته باشد؟
1- دولت وحدت ملي بايد به عزت، اعتبار، اقتدار ملي و منافع و مصالح ملت بينديشد، خاستگاه و تكيهگاهش همه اقشار ملت باشد و در حوزه سرمايهها و منافع و مصالح ملي، كامل و دقيق، ملي، عمومي، قانوني و آرماني بينديشد.
2- دولت وحدت ملي بايد فراجناحي بينديشد و به هيچ جناح و جريان سياسي ويژه تا زماني كه در مصدر قدرت است وفادار، وامدار و بدهكار نباشد، ايران سرمايههاي ملي و همه امكانات مادي و معنوياش را براي همه ايرانيان بخواهد و همانگونه كه قانون در برابر شخصيتهاي حقيقي و حقوقي، پاكيزه از تبعيضگرايي و تعلقات بخشي و گروهي است دقيقا در چارچوب قانون، همه افراد و اقشار را بيهيچ تبعيضي از سرمايههاي ملي و منافع و مصالح ملت، بهرهمند سازد.
3- دولت وحدت ملي بايد در گزينش و نصب كارمندان دولت بيهيچ تبعيضي دقيقا بر شايستگي، تكيه كند و اگر شايستهترينها در جناحهاي رقيب باشند دستشان را براي نقشآفريني و همكاري بفشارند و عرصههاي ملي را از نقشآفريني سرمايههاي واقعي ملت در همه عرصههاي خدمتگزاري و پيشبرد اهداف بلند نظام مقدس جمهوري اسلامي، برخوردار كند.
4- دولت وحدت ملي هرگز نبايد خدمتگزاري را به دليل عدم وفاداري به جناح و جريان مورد قبول رييسجمهور، عزل، جابهجا يا تنزل مقام دهد، همه خدمتگزاران موجود در صحنه بايد براساس شرايط و شايستگيهاي موجود در قوانين رايج مورد ارزيابي قرار گيرند و براساس شايستگيشان به مناصب حكومتي آنها توجه شود.
در پايان راه دولت احمدينژاد، اگر مقايسهيي ميان دولتهاي خاتمي و احمدينژاد انجام دهيد كدام يك را ترجيح ميدهيد؟
دولت موسوم به اصلاحات و موسوم به اصولگرا را با اصلاح نارساييهاي گذشته و مورد انتقاد، ميپسندم و نارساييهاي دولت خاتمي را به مراتب از نارساييهاي آشكار دولت احمدينژاد و جريان انحرافي، كمتر ميدانم ولي با وضعيت گذشته و بدون اصلاحات شايسته هيچ كدامشان را براي اداره كشور، مناسب نميدانم. در دولت احمدينژاد ويژگيهاي ارزشمندي مانند مردمداري، سادهزيستي، پركاري و حمايت قانوني و مالي از نهادهاي فرهنگي درخشيد كه با انحراف از مسير اصولگرايي و ولايتمداري، تضعيف و تخريب شد و با سوءاستفاده سياستبازان مغرض و طمعكار از كارايي و نقشآفريني ارزشمندش كاسته شد. در دولت خاتمي ادبيات سياسي مناسب، سياست خارجي مبتني بر خردورزي و دورانديشي و بهرهمندي از كارشناسان نسبتا كارآمد و قوي در حوزههاي اجرايي، درخششي زيبا داشت. اگر ليبرال منشي، سكولارگرايي، تعرض غيرمنطقي به قانون اساسي و بحرانآفرينيهاي سياسي در برخي مدعيان اصلاحطلبي، فضاي ارزشمند اصلاحات را آلوده نميساخت شايستگان اصلاحطلب و اصولگرا ميتوانستند نقشي ارزشمند در عرصههاي پويايي و رشد و شكوفايي كشور ايفا كنند.
اگر نياز به حضور اصلاحطلبان باشد اين امر چگونه بايد واقع شود؟ دلجويي نظام از اصلاحطلبان يا عذرخواهي اصلاحطلبان از نظام؟
كساني كه با اتهامات واهي ابهام كردند، نگراني آفريدند و بسترساز سوءاستفاده دشمنان ايران از شرايط انتخاباتي شدند و همه كساني كه با تندرويها و شيوههاي برخوردي نامناسب، كدورت آفريدند و زيادهروي و حقسوزي كردند بايد از رهبر و ملت عذرخواهي كنند و با اصلاح عقيده و رويه براي نقشآفريني فعال و سرنوشتساز در عرصههاي انتخاباتي آينده اعلام آمادگي كنند.
نظر شما درباره كانديداتوري احتمالي آقاي خاتمي چيست؟
اگر آقاي خاتمي جريان اصلاحطلبي را اصلاح كنند، ورودشان مصلحت است.
مرجع: اعتماد
در دو هفته اخیر حبیب الله عسگر اولادی عضو شاخص حزب موتلفه و از چهره های برجسته جریان اصولگرا مواضع تازه ای درباره حضور اصلاح طلبان در انتخابات و افرادی همچون موسوی و کروبی و محمد خاتمی اتخاذ کرده است.
عسگر اولادی اواخر هفته گذشته در گفت و گویی با روزنامه قانون اظهار کرد: «من به موسوی و کروبی گفتم که ما شماها را فتنه گر نمیشناسیم. الان هم پای حرفم هستم و معتقدم آنها فتنهگر نیستند. اما فتنه گران اطراف آنها بودند و آنها باید از فتنه گران تبری بجویند.»
این عضو شاخص موتلفه در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد "نظام نمیخواهد اصلاح طلبان از موسوی و کروبی تبری بجویند. اصلاح طلبان باید از فتنه تبری بجویند."
عسگر اولادی با اشاره به سخنان آیت الله جنتی درباره رد صلاحیت اهل فتنه در انتخابات عنوان کرد منظور جنتی سید محمد خاتمی نبوده است چرا که "آقای خاتمی که در متن نظام است." وی تاکید کرد: «ایشان مثل بقیه میتوانند بیایند و در انتخابات شرکت کنند.»
این سخنان تعجب برخی ناظران سیاسی را برانگیخت با این حال برخی دیگر از اصولگرایان انتقادات خود را از اصلاح طلبان افزایش داده اند. حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان دیروز در سرمقاله این روزنامه اصلاح طلبان "فعال در جریان فتنه 88" را متهم به خیانت کرد و نوشت که این جماعت "پس از وطن فروشی آشكار در فتنه 88 نمی توانند به عنوان بخشی از مردم و یا یك حزب و گروه و جبهه درون نظام تعریف شوند."
مدیر مسئول کیهان اصلاح طلبان را به جاسوسی متهم کرد و افزود: «در جریان فتنه یاد شده، آشكارا دست به خیانت و جنایت آلوده و به عنوان «ستون پنجم» در خدمت مثلث آمریكا، انگلیس و اسرائیل بوده اند.»
به نظر می رسد در جبهه اصولگرایان درباره کیفیت حضور اصلاح طلبان در انتخابات اختلافاتی به وجود آمده است. در این بین عده ای از اصولگرایان و به طور ویژه اصولگرایان سنتی قائل به باز گذاشتن فضا برای حضور اصلاح طلبان در انتخابات اند و از طرف دیگر بخشی دیگری از اصولگرایان حضور حداکثری اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را بر نمی تابد.
حشمت الله فلاحت پیشه فعال سیاسی و تحلیل گر اصولگرا درباره سخنان اخیر حبیب الله عسگر اولادی به خبرنگار فرارو گفت: «فعالان سیاسی در ایران به دو دسته تقسیم می شوند یک دسته دغدغه های کلان دارند، به دنبال حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران هستند، دغدغه های کلان نتیجه محور نیستند و در اینجا زیاد مهم نیست که چه کسی پیروز انتخابات می شود بلکه مشارکت گسترده در انتخابات اهمیت دارد.»
وی با بیان این که "به نظر می رسد دغدغه های آقای عسگر اولادی از این جنس دغدغه هاست" گفت: «ایشان در اندیشه افزایش مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری است ایشان به دنبال این است که همه چیز در قالب قانون پیگیری شود. اگر کسی مجرم است در قالب قانون پیگیری شود نه در قالب اتهام زنی سیاسی.»
این تحلیلگر سیاسی اصولگرا در توصیف دسته دوم عنوان کرد: «دسته دوم نخبگان سیاسی در کشور نتیجه گرا هستند. یعنی فقط به این فکر می کنند در انتخابات به پیروزی برسند. به این ترتیب در بسیاری از موضع گیری های آن ها نگاه حذفی شکل می گیرد. بین این دو تئوری نیز قانون وجود دارد و در اینجا قانون حرف نهایی را می زند در مورد افراد هم قانون تصمیم گیری می کند.»
فلاحت پیشه در ادامه تحلیل خود از دسته دوم با اشاره به اتفاقات سال 88 افزود: «در فضای انتخابات 1388 شاهد یک افراط و تفریط بودیم در آن زمان عده ای افراط کردند و دچار ساختار شکنی شدند و یک نگاه تفریطی هم وجود داشت، که نگاه معقولی نیست. این نگاه تفریطی حضور انتخاباتی برخیها را در قالب یک فحش سیاسی می بیند و از این فحش سیاسی به دنبال ایجاد حصر سیاسی است. اگر از قضایای 88 برای حصر مشارکت سیاسی استفاده شود این یک استفاده حداقلی است و رفتار اشتباهی است. باید ضمن رعایت ملاحظات قانونی شرایطی محیا شود که مشارکت در انتخابات به شکل گسترده ای باشد.»
این فعال سیاسی اصولگرا با بیان این که "به نظرمی رسد دغدغه کلی نظام جمهوری اسلامی این است که مشارکت گسترده در انتخابات صورت گیرد" اظهار کرد: «قانون مشخص می کند که چه کسانی می توانند در انتخابات حضور پیدا کنند یا نکنند. به عنوان مثال آقای خاتمی 8 سال رییس شورای عالی امنیت ملی کشور بوده و بدون این که ادله قانونی وجود داشته باشد نمی توان به راحتی انگ هایی مثل "فتنه گری" و... را به ایشان زد. اگر قانون در اینجا فصل الخطاب باشد و اتهامی وجود داشته باشد و حکمی صادر شود، مورد قبول قرار می گیرد. اگر هم آقای خاتمی در انتخابات هم شرکت کنند، شورای نگهبان صلاحیت ایشان را قبل از این که شعاری مطرح شود و حرفی زده شود مورد بررسی قانونی قرار می دهد. غیر از این طرح مباحث سیاسی از این نوع به ضرر فضای جامعه است.»
وی تصریح کرد: «موضع آقای عسگر اولادی هم در این قالب قرار می گیرد یعنی باید مسئله را به قانون بسپاریم. به نظر می رسد نگاه جمهوری اسلامی ایران در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 یک نگاه حذفی نیست به عبارتی نظام در انتخابات 92 به دنبال بهانه ای است برای وارد کردن گروه های مختلف به عرصه انتخابات. نه اینکه به دنبال بهانه باشد برای حذف کردن آن ها از عرصه انتخابات. این تحلیل کلی من از فضای سیاسی انتخابات است و معتقدم نظام جمهوری اسلامی ایران باید به این سمت پیش برود.»
فلاحت پیشه با اشاره به اتخاذ موضع تندروانه درباره چگونگی حضور اصلاح طلبان در انتخابات از سوی بخشی از جریان اصولگرا گفت: «به طور طبیعی در فضای مبتنی بر افراط و تفریط این بحث ها شکل می گیرد. این نگاه "نتیجه محور" است و واقعا برخی افراد به دنبال نتیجه هستند و این آفتی است برای انتخابات. به نظر می رسد مجموعه کلی نظام هم با اتهام سازی از این نوع موافق نیست و تکلیف اتهامات باید در دادگاه و محکمه صالحه مشخص شود.»
وی افزود: «درباره حضور چهره ها هم در انتخابات باید شورای نگهبان تصمیم گیری کند. هر گونه طرح این مباحث تنظیم کننده جایگاه شورای نگهبان هم هست. من معتقدم این تفکر که در برخی از نخبگان اصولگرا وجود دارد و معتقدند رقابت آینده انتخابات ریاست جمهوری در درون جریان اصولگراست، تفکر انحصاری و ضد مشارکت سیاسی است. افراد جریان اصلاح طلب و حتی جریان دولت که - بحث کاندیداتوری چهره های پر مسئله مطرح است- اگر این افراد منع قانونی برای حضور در انتخابات نداشته باشند دلیل دیگری برای رد صلاحیتشان نباید وجود داشته باشد.»
این فعال سیاسی اصولگرا معتقد است یک انتخابات خوب انتخاباتی است که با رقابت سه قطب اصولگرایان به رهبری سنتی ها، طیف دولت و طیف اصلاح طلبان تحت هر عنوانی چه کاندیدای سیاسی و چه کاندیدای مدیریتی، گرم شود. یک انتخابات سه قطبی با وضعیت جامعه مدنی ایرانی نیز همخوان است.»
فلاحت پیشه درباره اختلاف نظر در جریان اصولگرایی درباره حضور اصلاح طلبان در انتخابات، گفت: «جریان سنتی اصولگرا به سمت تعدیل فکری حرکت می کند و به نوعی خودش را با مقتضیات نظام سیاسی جمهوری اسلامی و انتخابات 92 که انتخاباتی مشارکت محور است هماهنگ می کند، اما تندروها در حال جدا کردن مسیر خود از اصولگرایان سنتی هستند.»
- امنیت نسبی است. اگر شما یک جایی بروید و ببینید فردی حجاب نامناسبی دارد طبیعی است که احساس بدی به شما دست خواهد داد و احساس ناامنی می کنید. درحالی که اگر یک شهروند اروپایی در این جمع باشد نه تنها احساس ناامنی نمی کند بلکه به پوشیدگی او نسبت به خودش احساس دیگری می کند که قطعا احساس ناامنی نیست. بنابراین این مساله بیشتر برمی گردد به معیارهای ارزشی هر خانواده.
- تهران را مقایسه کنیم با پایتخت یک کشور اروپایی. ساعت 7 بعداز ظهر ببینید چقدر جمعیت در خیابان های یک کشور اروپایی در حال قدم زدن هستند. خواهید دید که بسیار اندک هستند. اما در خیابان های ما اینطور نیست؛ تا نیمه شب هم انبوه جمعیت در خیابان های تهران در حال امد و شد هستند. احساس ناامنی هم نمیکنند.
- متاسفانه رشد کمی رسانه ها متناسب با رشد کیفی آنها نیست و اخلاق رسانه ای ما رشد نکرده است. در هیچ جای دنیا رسانه ها آزادی عمل به انگونه که ما فکر کنیم که هر کاری دلشان می خواهد می توانند بکنند ندارند. موظف هستند در یک چارچوبی که ضامن منافع ملی و امنیت ملی باشد فعالیت کنند. یعنی هیج رسانه ای حق ندارد امنیت روانی و اخلاقی جامعه را به خطر اندازد. هیچ جای دنیا اجازه نمی دهند که رسانه ای اخبار حوادث را طوری به مخاطبین منتقل کند که انگار راه های سرقت را آموزش می دهد.
- آیا کار روزنامه ای که 8 صفحه خود را اختصاص به حوادث می دهد و نام آن را هم - «شوک!» می گذارد قابل تامل نیست؟! باید از این ها پرسید که اصلا شوک برای مردم چیز خوبی است؟! (ویژه نامه شوک مربوط به روزنامه ایران است)
- اگر ماجرای «گشت نسبت» یادتان باشد. یک عده ای با یک سری کارهای جعلی به نام نیروی انتظامی راه انداخته بودند و جلوی مردم را می گرفتند. آنها کارشان را بانیت خوانی پیش می بردند. حتی در وسط خیابان برگه جریمه صادر می کردند. مثلا برای ناخت و لاک ناخن حریمه 75 هزار تومانی صادر می کردند. اصلا چنین گشتی در نیروی انتظامی وجود خارجی نداشت. به طوری که با شکایت ما آن افراد دستگیر شدند. حتی مسوولان مجله ای که خودسرانه دست به این کار زده بودند عذرخواهی هم کردند.
- آقای رییس جمهور در همان شرایط فتنه 88 بعد از انتخابات رسما اعلام کردند که ما با شکل اجرا ی قانون عفاف و حجاب مخالفیم و اعالم کردند که نیروی انتظامی تحت امر ما نیست. البته نگفتند خودسر عمل میک نیم، لطف کردند گفتند نیروی انتظامی تحت امر ما نیست. خب معلوم است که ما خودسر نیستیم و سرخود هم عمل نمیکنیم. قانونی است که باید اجرا شود و نیروی انتظامی مسٔول اجرای آن است. همان موقع ایشان با بنده صحبت کردند و پیشنهادشان این بود که می گفتند؛ متخلفین از عفاف و حجاب، همین تیپ های مانکنی پراکنده در خیابانها را چهار گروه کنیم و برخورد با آنها نیز متناسب با گروهی باشد که درٓان قرار دارند. گروه اول کسانی که نیات سیاسی دارند و برای دهن کجی به نظام دست به این کارها می زنند، گروه دوم زنان بدکاره خیابانی، گروه سوم مانکن ها، کسانی که نیروهای استخدام شده تولیدکننده های لباسهای مبتذل غربی به حساب می آیند که در قبال دریافت مبلغی پول این لباسها را می پوشند و در خیابان ها می گردند تا برای تولید کننده مشتری پیدا کنند. گروه چهارم هم غافلین هستند که معمول بیشترین افراد را در خود جای می دهند. پیشنهاد این بود که با سه گروه اول برخورد شود و گروه چهارم یعنی غافلین را با ارشاد و نصیحت به خانه هایشان راهی کنیم. پیشنهاد و طرح خوبی بود اما سوال ما این بود که با چه مکانیزمی نیت اینها را بفهمیم و چه جوری در این گروه ها قرارشان دهیم. بنده همان جا به آقای احمدی نژاد با توجه دادن به آن سابقه عرض کردم که "گشت نسبت" برای ما درست کردند با این پیشنهاد شما فردا "گشت نیت" را هم به ما می بندند. در این طرح اولین سوالی که خواهند پرسید این است که شما نیت ما را از کجا متوجه شدید، یا از کجا متوجه شدید که ما داریم دهن کجی سیاسی می کنیم، از کجا می دانید که ما ضد انقلاب یا بدکاره ایم. مگر بدکارگی به این راحتی ها قابل اثبات است؟!. لذا وقتی اجرای این پیشنهاد میسر نشد، گفتند؛ پس فتیله رسانه ای آن را پایین بکشید ما هم گفتیم حاال که احساس می کنید برای مردم مشکل درست می کنیم کارهایمان را کمتر رسانه ای می کنیم!
- یواشکی که نمی شود فساد را از کشور پاک کرد. مگر این بدحجاب ها یواشکی آمده اند در خیابان خودنمایی می کنند و به فساد و انحراف این جامعه مشغول هستند که ما یواشکی کار خودمان را بکنیم؟! کار فرهنگی و نصیحت و ارشاد هم جای خود را دارد. ما که ان را تعطیل نکرده ایم.
- 95 درصد کسانی که توسط این گشت ها (گشت ارشاد) احضار می شوند و سپس آزاد می شوند تکراری نیستند. یعنی اولین بار است که مرتکب چنین خطایی می شوند. خب اینها با رفتار درست و به روش های صحیح با حضور پدر و مادرشان مشاوره و نصیحت می شوند. تعهد می دهند و سپس آزاد می شوند. شاید برای بار دوم نیز دچار خطاهای مشابه شوند. ولی برای بار سوم بسیار نادر است. این نشان می دهد این روش بسیار تاثیرگذار است. اگر نام این کار فرهنگی نیست پس چیست؟ اگر می خواستیم با متر قانون حرکت کنیم به خاطر اینکه جرم صورت گرفته باید پرونده تشکیل می شد و به دادسرا می رفت و حکم صادر می شد. اما با توافقی که با دستگاه قضایی داریم سعی کرده ایم با این روش از این روند جلوگیری کنیم.
- در پاسخ به این اظهار نظر (شما به جای بستن رستوران ها و کافی شاپ ها بروید کار فرهنگی بکنید و بگذارید مردم خودشان راه خودشان را انتخاب کنند) این یک تفکر و نگاه لیبرالی از جنس فرهنگی است. این ها به اشتباه فکر می کنند غربی ها با این همه رسانه هایی که در اختیار دارند می گذارند که ملت ها خودشان راه شان را انتخاب کنند. مثلا خیال می کنند که هالیوود بیکار می نشیند تا مردم راه خودشان را پیدا بکنند. ما فکر می کنیم کشور ما نیز به عنوان یک نظام اسلامی به جای تسلیم شدن در برابر این گونه تفکرات باید ادعای فرهنگ سازی دابشته باشیم و از ارزش هایمان دفاع کنیم. به نظر صاحبان این تفکر این همه انبیا و اولیا و ائمه برای چه آمدند و چرا در حدود اسلامی این همه حد و تعزیرات برای شراب و قمار و سرقت دیده شده است؟ به نظر بنده این تفکر هیچ وجاهت شرعی و قانونی ندارد.
- (در پاسخ به تعداد بازداشتگاه های رسمی نیروی انتظامی) آمار دقیق ندارم. ولی بازداشتگاه هایی که رسمی هستند عمدتا تحت نظارت اداره آگاهی پلیس مواد خدر و سپس پلیس امنیت قرار دارد و تعداد کمی هم در مراکز استان ها و برخی شهرهای بزرگ و کوجک قرار دارد. بازداشتگاه ها از سازمان زندان ها ابلاغ رسمی دارند.
- (درباره شکنجه متهمان) طبیعتا اگر چیزی تحت این عنوان صورت بگیرد در این مقطع (بازجویی) رخ می دهد. در مرحله دستگیری هم ممکن است یکی را دستگیر بکنند. اگر مقاومت کرد مامور امکان دارد او را به شدت کتک بزند. اگر متهم موقع دستگیری مقاومت نکند کتک زدنش ممنوع است. کتک زدن برای شکستن مقاومت متهم در برابر قانون است. اما به محض دستگیری و زدن دستبند به دست ها هیچ ماموری حق کتک زدن ندارد.
- (درمورد پرونده ستار بهشتی) دادستان فعلا اعلام نظر کرده که در این رابطه قتلی صورت نگرفته ولی قصور چرا. از نظر دادستان ماموران می توانسنند رفتارهایی داشته باشند که از مرگ وی پیشگیری کند. مثلا هیچ نیازی و ضرورتی به تحویل متهم برای بازجویی در روزهای تعطیل که معمولا بازجویی هم تعطیل است نبود و می توانستیم این کار را روز یکشنبه و دشنبه بعد از پایان تعطیلات انجام دهیم. دومین قصوری که صورت گرفته نگهداری از این متهم پس از تحویل گرفتن از زندان در بازداشتگاهی است که صرفا یک محل اداری است و مجهز به دوربین نیست تا بتوان وضعیت جسمانی و روحی متهم را لحظه به لحظه چک کرد. سومین قصور هم ندادن داروی آرام بخش به متهم بوده که البته نسخه ای هم همراه نداشته است.
- این طور نبود که فاحشه ها قبل ازانقلاب در یک جا جمع بودند بلکه به رغم وجود آن مکان، درکل تهران پراکنده بودند. حتی در مسیر مدرس های که در خیابان دماوند میرفتم از این زنها بودند با ظواهری کاملا زننده و محرک و حتی خطرناکتر از الان. خیلی آشکارا همه جای تهران بودند و این طور نبوده که همه جا جلویشان را می گرفتند. حالا شاید یک پاسبانی هم می آمد یکی را دستگیر می کرد و می برد، اما فردا باز همانها سرجایشان بودند. این که می گویید تعدادشان زیاد شده است اتفاقا این طور نیست و آمارها نشان می دهد که تعدادشان خیلی پایین هم آمده است.
- بنده 7 سال است که پیشنهاد راه اندازی پلیس اقتصادی را به دستگاه اقتصادی داده ام و آن را مطالبه کرده ام. ولی اصولا دستگاه اقتصادی نظارت گریز است نه نظارت پذیر درحالی که وجود پلیس اقتصادی یک ضرورت است. بنده معتقدم مراقبت از یک سد تا آبش سرریز نشود یا شکسته نشود. آسان تر است از ترمیم ده ها هزار خانه که تخریب می شود، بنابراین ما اگر پلیس اقتصادی راه بیندازیم و از جرایم در این عرصه پیشگیری کنیم بهتر است یا هزاران کلاهبردار و سکه فروش و ارز فروش و از این قبیل افراد را دستگیر کنیم؟ معلوم است که فساد را از سرچشمه مهار کنیم کم هزینه تر خواهد بود.
- هرکس ادعا کند که می تواند یک شبه همه کارها را درست کند مطمئن باشید که یک جای کارش می لنگد. پلیس که هر روز برای گشت بیرون میرود هیچ آمادگی قبلی برای برخورد با کسی را ندارد اما سارقین وقتی برای شکار از آشیانه خود خارج می شوند می دانند برای چه بیرون آمده اند، طرح دارند، نقشه دارند در ضمن کارشان هم مشابه هم نیست تا پلیس در این طور مواقع قدرت تصمیم گیری به هنگامی داشته باشد و از قبل نیز نمی توان به وی دیکته کرد لذا اینجاست که ما باید عنصر هوشمندی در افراد و تواناییها را طوری ارتقا دهیم که در مواجهه با صحنه های مختلف بتوانند بهترین تصمیم را بگیرند و بهترین اقدام را بکنند ولی در هر صورت احتمال خطا وجود دارد. وقتی پلیس 110 راه اندازی شد در ابتدای کار میانگین سرعت حضور در محل حادثه 20 دقیقه بود، الان به 7 دقیقه رسیده است. پلیس روزانه در کل کشور 2000 عملیات ضد سرقت انجام می دهد. از این تعداد 10 فقره الی 20 فقره اش ضعیف از آب در میاید پس بقیه عملیات ها که خیلی از انها را نمی توان گفت چه می شود؟. لذا طبیعی است که در بعضی از موارد این اتفاقات بیفتد، ولی ما این ها را هم کنترل می کنیم و آسیب شناسی می کنیم. در حال حاضر براساس براورد به عمل آمده میزان نارضایتی مردم از پلیس 110 در ابتدای کار 25 درصد بود ولی االن این نارضایتی به 12 الی 13 درصد رسیده است. به نظرمن 85 درصد هم نمره خوبی است.
- فکر می کنید برای افرادی که چنین فتنه ای (فتنه 88) را به پا کردند و کارهایی که کردند حصر خانگی کافی بود؟!. قطعا در هر جای دنیا چنین اتفاقی می افتاد با عوامل آن برخورد خیلی شدیدتری می کردند. اما چرا نشد؟ طبیعی است، زیرا که ما داریم در یک نظام متصف به والیت فقیه و در یک حکومت اسلامی که الگویش را امیرالمٔومنین قرار داده است زندگی می کنیم. حضرت امیر برخوردش با طلحه و زبیر ناکس و پیمان شکن در جنگ جمل چگونه بود؟ حضرت امیر دستور دادند با زبیر کاری نداشته باشید بگذارید برود با اینکه از سران فتنه بود و مستوجب مرگ و وقتی خبر آوردند که عده ای زبیر را کشته اند حضرت ناراحت شدند و حتی گریه کردند. مصداق امروز این افراد پیمان شکن آقایان موسوی و کروبی و تعدادی دیگر هستند. می خواهم بگویم ما در چنین نظامی هستیم. و شما هم احتمال دهید که از این ملاحضات نیز در کار بوده است یعنی دستگاه های انتظامی و امنیتی و قضایی به وظیفه خودشان عمل کرده اند و تشکیل پرونده داده اند ولی در یک مصلحت بالاتری معامله طلحه و زبیر با اینها شده است. به نظر من این هم جای تٔامل دارد یعنی ما نباید در این طور مواقع به افراط عمل کنیم و مصلحت جامعه اسلامی را نادیده بگیریم شاید یک وقتی ایجاب کند "زبیری" را که در جنگ جمل شمشیر روی امیرالمٔومنین کشیده است ٓازاد بگذارند. قرار بود واقعا با اینها برخوردهای جدی کنیم ولی آقا اجازه ندادند. در یک جلسهای بعداز فتنه روز عاشورا ما به ایشان عرض کردیم که یک تعداد از کسانی که در این فتنه دخیل هستند باید دستگیر شوند. فرمودند بروید ابتدا احراز کنید بعد بیاورید پیش من از من مجوز بگیرید. بعد از احراز یک لیست 40 نفره بردیم فرمودند؛ این چند نفر بامن، یعنی ایشان همان الگوی امیرالمومنین را در مورد این چند نفر در نظر گرفتند که البته امیدواریم قدر این عطوفت را بدانند و این فتنه را تبدیل به نهروان نکنند.
- در پاسخ به این سوال (در قضیه بازگرداندن آقای خاوری انتظار این بودکه نیروی انتظامی از طریق اینترپل بتواند کاری انجام دهد؟) اینترپل نه دادگاه دارد نه دستگاه قضایی. هر کشوری که احکام قضایی فردی را صادر می کند به اینترپل اطلاع می دهد، آنها هم تحت پیگرد قرار می دهند. منتها کشورها خودشان را ملزم نمی بینند که با پروتکل های پلیس بین الملل همراه باشند یا ملزم باشند که با آنها همکاری کنند، در واقع گزینشی عمل می کنند و هیچ دستگاهی هم نیست که بتواند به آنها الزام کند.
انتخابات سال 92 را معادلهای «چندمجهولی» میداند. هیجان این معادله هم به همین است؛ به چندمجهولی بودنش؛ وگرنه حل کردن یک معادله یک یا دومجهولی که لذتی ندارد. بچههای کلاس ششم هم حلش میکنند؛ دیگر نیازی به سالها کنار رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام گذراندن و فرزند یکی از ارشدترین مقامهای جمهوری اسلامی بودن، ندارد.
این معادله هم که یک جواب بیشتر ندارد؛ حالا هزار مجهول داشته باشد. مانند همه معادلهها.
«محسن هاشمی»، پسر ارشد «اکبر هاشمیبهرمانی» است. خیلیها او را اصولگرای خاندان هاشمی میدانند. تا همین چندوقت پیش هم مدیرعامل مترو تهران بود؛ در شهرداریای که سکان هدایتش در دستان سردار محمدباقر قالیباف اصولگرا است. اما در سراسر گفتوگو نه خلقش به محافظهکاران میخورد و نه حرفهایی که میزند و نه نگاهی که به آینده مطلوب دارد. مدام میگوید که نمیخواهد از گذشته حرف بزند اما از میانه گفتوگو قرارش را فراموش میکند؛ چارهای ندارد البته؛ مگر میشود معادلهای را حل کرد اما به «دادهها» نگاه نکرد.
این خواست او از ابتدا هم چندان شدنی نبود. علاقه خودش هم به گذشته کم نیست. چه آنکه خاطرات اکبر هاشمیبهرمانی را او جمعآوری کرده؛ خاطره هم که راجع به گذشته است و ربطی به آینده ندارد. وقتی گفتوگو تمام شد کتاب تازهای که نوشته را نشانم داد. «عبور از البرز»؛ شرح این ماجرا که چطور میشود در کمتر از نیمساعت از تهران به شمال رسید؛ ایده این است که البرز شکافته میشود و قطار سریعالسیری تخت گاز میرود.
خودش میگوید پول بدهند پنج ساله شدنی است، اما حیف که فعلا پول نیست. عبور از البرز محسن هاشمی هرچند شدنی است اما فعلا پولش نیست؛ عبور اصلاحطلبان از انتخابات اما شاید در نمای نخست خیلی شدنی نیست اما محسن هاشمی میگوید ابزارش هست. مدلش را هم به ریاضی میدهد؛ مدل فضایی.
چرا یکدفعه بحث حضور اصلاحطلبان در انتخابات پیش رو توسط اصولگرایان پررنگ شده؟
برای پاسخ به این سوال باید به گذشته برگشت که با شرایط فعلی این بازگشت مشکل است.
منظورتان کدام شرایط است؟
شرایط کشور شرایط انتخاباتی است و نمیتوان خیلی از مسائل را واضح مطرح کرد چرا که باعث کدورت اصلاحطلبان میشود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی چالشهایی در مقابل نظام ایجاد شد، که بسیاری از آنها در خاطرات آقای هاشمی درج شده است.
پس از پایان دوران ریاستجمهوری آیتالله هاشمی و انتخابات دوم خرداد نامگذاری جناحهای سیاسی از راست و چپ به اصلاحطلب و اصولگرا تغییر کرد. البته راستهای سنتی را درابتدا محافظهکار خطاب میکردند و سپس به اصولگرا معروف شدند. برندگان در انتخابات سال 76 نام خود را اصلاحطلب گذاشتند چرا که مجموعهای از چپها، میانهروها و کارگزارانیها بودند که تصمیم به انجام یکسری اصلاحات در نظام و کشور گرفته بودند. اما پس از پیروزی دوم خرداد، گروهی که اصلاحطلب نام گرفته و قدرت را در دست گرفته بود سریع مغرور شد.
یعنی معتقدید اصلاحطلبان در همان سال 76 مغرور شدند؟
بله! پیروزیهای نخست، اصلاحطلبان را به سمت غرور کشاند؛ غروری که تا سال 84 نیز ادامه داشت. همین غرور باعث شد به سمت افراط بروند؛ جامعه ما اصولا جامعهای افراط و تفریطی است.
در چه چیزهایی افراط شد، چه کسانی افراط کردند؟
در خیلی از مسائل افراط شد. بالاخره جامعه ما یک جامعه دینی است و در دوران اصلاحات مسائلی در حوزه آزادی مطرح شد که با مسائل دینی در تضاد بود.
خب رایدهندگان به خاتمی آزادی بیشتری میخواستند و کجای این افراط است. رای اکثریت مردم به آزادیهای بیشتر نشاندهنده خواست عمومی بود و این افراط نیست؟
جامعه جوان را جذب خودشان کردند اما رفتار افراطیشان به طور کلی سبب شد جامعه سنتی بترسد. در بعد سیاسی هم رفتارهای افراطی کردند.
منظورتان نحوه مواجهه با هاشمی و برخی کسانی است که خودشان را معتدل مینامند؟
بله! درست است که صحبت از چندصدایی میکردند اما خودشان به سمت تکصدایی رفتند و نتیجهاش این شد که اختلافات بالا گرفت. انتخابات شوراهای دوم، نخستین جایی بود که اصلاحطلبان به دلیل شکافهای ایجادشده و اختلافها شکست خوردند.
یعنی شکست اصلاحطلبان در انتخابات شوراهای شهر دوم را ناشی از آنچه افراطیگری و ترس سنتیها مینامید، میدانید و نه کند بودن دولت در تامین برخی مطالبات رایدهندگان مانند آزادی و...
انتخابات شوراها مربوط به سالهای 81 و 82 است و میبینید که در شهر تهران که بهترین و مناسبتترین بستر برای اصلاحطلبان بود آنان شکست خوردند. انتخاب شوراها به دلیل اتفاقاتی که نمیخواهم بازگو کنم برای اصلاحطلبان شکست به ارمغان آورد.
خب بازگو کنید؟
عمده دلیل این شکست غرور بود. ازطرفی به سمت تکصدایی رفتند و مانع شدند همه ایدهها و فکرها در کنار هم قرار گیرد. اختلافات روز به روز خصوصا در شورای شهر بیشتر شد. آن زمان در مترو بودم و در جریان این مسائل قرار داشتم و همینها سبب شد شکست بخورند و شورای شهر تهران را از دست بدهند تا احمدینژاد به عنوان شهردار تهران انتخاب شود؛ اما جالب این است که اصلاحطلبان از این اتفاقات پند نگرفتند.
منظورتان از پند چیست؟
یعنی با مشاهده نتیجه اقداماتشان و نخستین شکست نخواستند تغییر رفتار بدهند. شکست در انتخابات دور دوم شورای شهر تهران با آن اتحادی که در گذشته شکل گرفته بود به هیچ عنوان خوب نبود. هنگامی که آقای خاتمی رییسجمهور شد، اتحادی شکل گرفت و با آن اتحاد ایشان رییسجمهور شد. چهار سال بعد از این بازهم اتحاد شکل گرفت و آقای خاتمی مجددا با رای بسیار بالا رییسجمهور شد. اما یک سال پس از آن، نخستین شکست رخ داد. آن هم در جایی مانند تهران که تبلور خدمت، پول و امکانات است و میتوان برای مردم درست کار کرد به طوریکه مردم متوجه شوند که گروهی دلسوز در حال خدمت به آنان است. اما اختلافات آنقدر شدید شد که اصلاحطلبان به راحتی انتخابات را از دست دادند. باید واقعیتهای آن زمان را آسیبشناسی میکردند که دیگر تکرار نشود. اما سال 84 دوباره همین اتفاقات تکرار شد.
خب چرا آسیبشناسی نشد؟
غروری که ایجاد شد باعث شد شکست دیگری گریبان اصلاحطلبان را بگیرد.
منظورتان حضور در انتخابات ریاستجمهوری سال 84 با سه نامزد است؛ کروبی، معین و مهرعلیزاده؟
اگر آقای هاشمی را فراجناحی حساب کنیم، بله. اصلاحطلبان با سه نامزد وارد انتخابات شدند. در آن زمان نظرسنجیها نشان میداد که آیتالله هاشمی نفر اول هستند.
نظرسنجی کجا. کدام نظرسنجی؟
همه نظرسنجیها نشان میداد آیتالله هاشمی اول است که دیدید در دور اول انتخابات سال 84 آقای هاشمی اول شدند. لذا تمام کاندیداها فرضشان بر این بود که باید با آقای هاشمی رقابت کنند و به مرحله دوم بروند. استراتژی اصلاحطلبان و اصولگرایان بر این اساس استوار شد و تمام بحثها برسر حضور آقای هاشمی و شکست ایشان در انتخابات بود.
شما یکی از دلایلتان برای پند نگرفتن اصلاحطلبان را نحوه مواجههشان با اکبر هاشمی بهرمانی میدانید که شاید بیشتر یک مکانیسم دفاعی در مورد خانوادهتان باشد. به هرحال پدر شما هم در آن مواجهه بیتقصیر نبود. عدم توجه دولت سازندگی به توسعه سیاسی و بعضی برخوردهای خاص با روشنفکران را هم میتوان در نوع نگاه اصلاحطلبان به هاشمی موثر دانست.
اصلا دنبال این نیستم بگویم که چه کسی مقصر است.
اما گویا هستید!
اگر بخواهید وارد آن موضوعات و چالشها شوید باید خیلی حرفها را زد که اکنون وقت آن نیست.
ما از شنیدن این حرفها استقبال میکنیم؛ همیشه برای روشنگری وقت هست.
برای همین برمیگردم به این سوال که چرا برای انتخابات سال 92 اصلاحطلبان مطرح میشوند. شکست در شورای شهر دوم که تبلور اشتباهات آقای هاشمی نبود؛ اصلاحطلبان شکست خوردند چون مغرور شدند. شما میگویید در گذشته و در رابطه اصلاحطلبان و آیتالله هاشمی اتفاقاتی رخ داده من هم میگویم اینگونه نیست.
و چرا باید نظر شما را بپذیریم؟
چون من میدانم چطور در شورای شهر اختلاف بروز پیدا کرد. توجه کنید که در انتخابات شورای شهر دوم درست یکسال پس از رای 22میلیونی به آقای خاتمی اصلاحطلبان شکست خوردند. بروید و ببینید علتش چه بوده، وقتی آنجا را از دست دادند باید آسیبشناسی میشد.
میخواهید بگویید باید از آن پند میگرفتند که سال 84 با چهار نامزد وارد انتخابات نشوند.
در انتخابات ریاستجمهوری سال 84 به هر دلیلی هفت نفر از خاستگاههای مختلف با یک نفر رقابت کردند. توجه کنید که در این انتخابات اجازه داده شد همه آقای هاشمی را تخریب کنند.
یعنی چه اجازه داده شد هاشمی تخریب شود. منظورتان براساس دستور است؟
یعنی با هیچکس برخورد نمیشد و اجازه داده میشد هرچه میخواهند علیه آیتالله هاشمی بگویند. مسائل کذب سیاسی، اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی منتشر شد. البته این مسئله چند سال قبل نیز هنگام حضور ایشان در انتخابات مجلس ششم رخ داد.
و این به قول شما تخریبها با چه هدفی صورت گرفت؟
هدف مشخص بود، همه کسانی که این کار را کردند مطمئن بودند انتخابات دومرحلهای میشود. نظرسنجیها نشان میداد آقای هاشمی اول است ولی 50درصد رای لازم برای پیروزی در دور نخست را کسب نمیکند. درنتیجه هفت نفر دیگر باید برای نفر دوم شدن و به دور دوم رفتن رقابت میکردند. من موافق حضور آیتالله هاشمی در انتخابات سال 84 نبودم.
چرا؟
بنا بر همین دلایل و براساس عقل و منطق و نگاه عملگرایانه با حضور آیتالله هاشمی در انتخابات سال 84 مخالفت کردیم. اما وقتی وارد انتخابات شدند حجم سیدی و شایعات در مورد خانواده ما چندصد برابر شد؛ به طور مثال گفتند بانک پارسیان متعلق به خانواده هاشمی است در صورتیکه همه نظام و گروههای سیاسی میدانستند مال ما نیست یا مثلا رستوران بوف متعلق به فائزه است و فلان ساختمان متعلق به محسن؛ شبنامههایی علیه خانواده هاشمی در پارک قیطریه دیدم که در تیراژ بالا رها شده بود یا پست، سیدیها را علیه خانواده هاشمی به وفور پخش میکرد.
ولی تیم تبلیغاتی هاشمی هم کارهایی میکرد که بهانه دست مخالفانش میداد؛ مثلا شعار «هاشمی 2005» یا آن ستاد عجیب در خیابان فرشته تهران یا انتشار عکس آن خانم جینپوش درست در یکوجبی هاشمی.
اشتباه بود؛ آیتالله هاشمی نیاز به تبلیغ نداشت. حرف من این است که یک فردی مانند آقای هاشمیرفسنجانی که به دلایل دعوتهایی که از ایشان شد به میدان آمد نباید اینگونه تخریب میشد.
چه کسی دعوت کرده بود، خب همه وقتی نامزد انتخابات میشوند، میگویند به دعوت فلان و بهمان کس آمدهاند. منظورتان که دعوت ویژهای نیست؟
خیر! افراد و گروههای مختلف از ایشان دعوت کردند.
چه کسانی؟
نیروهای تکنوکرات، سنتی و حتی بخشی از اصلاحطلبان؛ خیلیها آمدند و گفتند اگر حاجآقا نیاید، کشور وارد شرایط وخیمی میشود که عملا هم شدیم. همان چیزی که اکنون اتفاق افتاده را آن زمان به عنوان خطر پیشبینی میکردند. آنقدر گفتند کشور در خطر است تا بالاخره آیتالله هاشمی برای انجام وظیفه به میدان انتخابات سال 84 آمد. آن هم در حالی که انتخابات سال 84 یک به هفت بود و چپ و راست در دور اول دنبال تخریب آقای هاشمی بودند.
و دلیلتان برای اینکه این گزاره شما را بپذیریم چیست؟
آقای هاشمی عدهای طرفدار و عدهای مخالف داشت و همه رقبا که هفت نفر بودند میخواستند مخالفان را به سمت خود جذب کنند و این کار ابزارهایی میخواست؛ اگر خاطرتان باشد همان زمان معین و مهرعلیزاده هر دو رد صلاحیت شدند.
و با حکم حکومتی وارد انتخابات شدند.
وارد انتخابات شدند ولی بازهم نفهمیدند که چرا آمدند یا خودشان را به کوچه علی چپ زدند و آمدند.
میخواهید بگویید آمدند تا وزنه مخالفها سنگینتر شود؟
خیر! آنها فرضشان بر این بود که هاشمی زمین میخورد و پس از ایشان نفر دوم میشوند؛ حتی بعضی از آنها فکر میکردند نفر اول میشوند.
یعنی میخواستند از دیوار تخریب هاشمی بالا بروند.
بله! و نه تنها به شدت به این کار توصیه شدند که به آنان کمک هم شد.
چه کمکهایی به معین و مهرعلیزاده برای تخریب هاشمی شد، چه کس یا کسانی کمک کردند؟
حالا نمیتوانم این مسائل را باز کنم و بگویم چطور برای تخریب آقای هاشمی پول خرج شد و به چه کسانی پول داده شد تا علیه ایشان سخنرانی کنند.
چه کسی پول داد؟
همه میدادند.
چه کسی پول داد؟ دلیل اینکه به برخی سوالها پاسخ نمیدهید، چیست؟
به هر حال بخشی از اینها مسئله امنیتی است و گفتنش به صلاح نیست. در دور نخست انتخابات سال 84 آقای هاشمی رای اول را آورد و همیشه در خانواده به شوخی میگوییم ما در انتخابات سال 84 بردیم.
چه شوخی جالبی!
درست است که انتخابات دومرحلهای شد و از نظر قانونی ایشان نمیتوانستند رییسجمهوری شوند، ولی در آن فضای صددرصد تخریب و با آن تبلیغات حجیمی که علیه ایشان شد باز ایشان در دور نخست نفر اول شدند.
ولی در مرحله دوم از دبیرکل مشارکت و سرشناسان ملی-مذهبی تا محمود دولتآبادی پشت سر هاشمی ایستادند اما کارگر نیفتاد.
نه، به این شکل هم نیست. جمعه انتخابات برگزار شد و جمعه شب همه منتظر بودند ببینند که نتیجه چه میشود. تیترهای شنبه روزنامهها چیست؟ کیهان مینویسد: احمدینژاد- هاشمی؛ نمینویسد هاشمی - احمدینژاد. روزنامه اقبال مینویسد معین – هاشمی به دور دوم رفتند؛ آقای کروبی میگوید من خواب بودم بلند شدم دیدم نفر سوم شدم؛ همه گفتند با آقای هاشمی به دور دوم انتخابات رفتهاند. نهایتا احمدینژاد نفر دوم اعلام شد. یک هفته فرصت بود تا 9-8 ماه تبلیغات منفی عوض شود و در این شرایط خیلی از اصلاحطلبان تا سهشنبه و چهارشنبه منتهی به روز انتخابات هم تصمیمی نگرفتند.
ولی ادعا کردند از همان روز اول نیروهای ستادیشان را به ستاد هاشمی فرستادند.
نه! همه الکی بود. هیچ نیرویی نفرستادند؛ تبلیغاتی هم به آن صورت در کار نبود. مصاحبه هم که میکردند این را جا میانداختند که ما هم هاشمی را قبول نداریم. شعار بد و بدتر را مطرح کردند که ریزش بسیار زیادی در رای ایجاد کرد.
یعنی حمایت اصلاحطلبان رای هاشمی را زیاد نکرد؟ اگر اینگونه است پس چرا رای هاشمی در دور دوم نسبت به دور اول بالا رفت؟
هیچکس از جناح اصلاحطلب- از هر طیفی که در نظر بگیرید- هاشمی را تایید نکرد، اما در طرف مقابل همه سازماندهیشده جلو آمدند. حالا به هرحال آقای هاشمی آن انتخابات را به خدا واگذار کرد. میخواستم بگویم تمام کسانی که اسمشان را اصلاحطلب میگذاریم با وجود شکست سال 81 در شورای شهر تهران، باز پند نگرفتند؛ آن وقت چطور میخواستند در سال 84 با آن انشقاق انتخابات را ببرند. در سال 84 حتی دوستان سنتی آقای هاشمی، مانند لاریجانی و جامعه روحانیت مبارز پشت ایشان نیامدند و هرکدام کاندیدای خود را داشتند، هرچند رای بسیار پایینی هم آوردند.
فقط ناطق نوری وفادار بود؟
آقای ناطق نوری هم به دلیل شکست سال 76 گلهمند بودند، ولی کلا اتفاقاتی رخ داد که آقای هاشمی همه چیز را به خدا واگذار کرد و از این به بعد نیروهای اصولگرا قدرت را در کشور در دست گرفتند.
برگردیم به سوال نخست؛ چرا پس از این همه وقت و اتفاقاتی که رخ داده بحث حضور اصلاحطلبان خصوصا در انتخابات پیش رو، در فضای سیاسی این روزها پررنگ شده است؟
دقیقا همان اتفاقی که برای اصلاحطلبان رخ داد این بار برای اصولگرایان رخ داده؛ اصولگرایان دچار غرور شدهاند. آن زمان هم آدمهای معقول اصلاحطلب مشکلی نداشتند و عملگراها و واقعگراها میدانستند که چه بکنند اما فضا دست افراطیون بود که باعث شد شکست تحمیل کنند و اکنون کشور به این وادی افتاده است. اتفاقی که اکنون رخ داده و صحبت از حضور اصلاحطلبان، دقیقا نتیجه تندرویهای افراطیون است.
یعنی شما معتقدید الان این دیدگاه هست که اصلاحطلبان کشور را تحویل بگیرند؟
نه! چنین چیزی نیست. من دلیل اینکه شما اینگونه فکر میکنید را گفتم.
ما اینطور فکر نمیکنیم.
شما اینطور سوال کردید.
گفتم برخی معتقدند اینطور است.
بالاخره شما چنین حسی دارید که چنین چیزی را مطرح میکنید.
به هر حال یکسری از اصولگرایان این بحثها را مطرح میکنند.
همانطور که گفتم یک بخش تندرو در آن زمان باعث یکسری اتفاقات شد که برای اصولگراها نیز همان اتفاق افتاده است. اصولگراها کسی را پیروز انتخابات کردند، بعد او مخالفان را حذف کرد. بعد هم غرور برشان داشت و بقیه اصولگراها را حذف و برنامهریزی کردند برای اینکه دوباره قدرت را در دست بگیرند. اگر اصولگرایان سنتی پشت افراطیونشان نیامده بودند، نمیتوانستند پیروز انتخابات شوند، در واقع آنان در سال 84 با تمام توان پشت احمدینژاد ایستادند و او پیروز انتخابات شد. اما اصلاحطلبان بسیار بد در انتخابات شرکت کردند، از هم حمایت نکردند، دچار تشتت آرا و در نهایت بازنده انتخابات شدند. اکنون گروهی بهرغم اینکه کشور را به هم ریخته، دیگر توان رای گرفتن حتی در تهران را هم ندارند. در انتخابات شوراهای سوم نزدیکان دولت حتی در تهران نیز رای نیاوردند و پند هم نمیگیرند. در انتخابات مجلس همین گروه رای نیاوردند و اصولگراهای معقولتر که عملگرا هستند، رای آوردند.
اما انگار تیم دولت فعلی پند گرفته؟
افراط و تفریط چپ و راست نمیشناسد. اینها در نهایت از پشت به هم میرسند. مطمئن باشید افراطیون و تفریطیون چپ و راست، تبلور عملشان عین هم است. اکنون فرض بر این است که نظام اجازه حضور اصلاحطلبان را آنطور که میخواهند نمیدهد. یعنی به آن شکل که آقای موسویخویینیها مطرح کردند که اصلاحطلبان با حفظ اصولشان وارد انتخابات میشوند.
یعنی میگویید اجازه نمیدهند اصلاحطلبان با حیثیت وارد انتخابات شوند.
به احتمال قوی همینطور خواهد بود. با این شرایطی که میبینم احتمالا اجازه نمیدهند آقای خاتمی وارد انتخابات شود. اصلاحطلبان اما میخواهند کسی نامزد انتخابات شود که بتوانند جدی پشتش بایستند و رای هم بیاورد. اصلاحطلبان اگر تصمیم بگیرند در انتخابات مشارکت کنند دوست دارند با عزت به عرصه انتخابات وارد شوند و نمیخواهند در انتخابات سال 92 گدایی قدرت کنند.
یعنی اصلاحطلبان میخواهند فاتح باشند.
اسمش را با عزت آمدن میگذارند. میگویند ما به هر قیمتی نمیخواهیم بیاییم و خودمان را عرضه کنیم که به طور مثال بعدها یک پستی داشته باشیم. از آن طرف هم دوست دارند خط خود را حفظ کنند. در نتیجه در شرایطی قرار میگیرند که نهایتا به عدم حضورشان در انتخابات منجر میشود؛ مانند انتخابات مجلس که در نهایت شرکت نکردند. در نتیجه یک سبد رای عظیمی باقی میماند که همه دنبال جذب آن هستند. چون نزدیک انتخابات است هرکسی با نیتهای مختلفی حرف میزند. حتی یک اصلاحطلب بیحس و رمق نیز میتواند این سبد را به نفع خود جمع میکند. در نتیجه این سبد در جیب طرفداران احمدینژاد نمیرود. طرف مقابل تیم احمدینژاد در جناح اصولگرا نیز بر این اعتقاد است که اگر در بافت سنتی نتواند رای جمع کند به سمت یک سبد جدید رای برود. از این رو است که آنان حرفهای اصلاحطلبانه میزنند، که اخیرا نیز به شدت مد شده است. به طور مثال به توقیف روزنامه شرق یا حتی در زندان خانگی بودن موسوی و کروبی اعتراض میکنند. از طرفی اگر اصلاحطلبان قوی در انتخابات حضور پیدا کنند احتمالا اصولگرایان مجبور به اتحاد میشوند. اگر اتحاد نکنند و همان حرکتی را تکرار کنند که در سال 84 اصلاحطلبان انجام دادند احتمالا اصولگرایان بازنده انتخابات خواهند بود. همانطور که افراطیون اصلاحطلب باعث باخت اصلاحطلبان در سال 84 شدند افراطیون اصولگرا نیز باعث باخت این جناح میشوند. اما اصلاحطلبان اگر محکم و قوی به میدان انتخابات بیایند، احتمالا برنده میشوند؛ چون پتانسیل بالایی وجود دارد.
و با چه نامزدی وارد انتخابات میشوند؟
نمیخواهم اسم ببرم.
منظورتان از پتانسیل چیست؟
انرژی سینتیک انرژیای است که رها شده ولی پتانسیل انرژی ذخیره شده است و وقتی رها میشود، ضربه میزند و میگیرد.
تعریف انرژی را نخواستم.
اگر اکنون اصلاحطلبان مطرح هستند و درباره حضور یا عدم حضور آنان در انتخابات صحبت میکنند علتش رقابتهای انتخاباتی است؛ یعنی فرضشان بر این است که یا اصلاحطلبان ضعیف بیایند یا کلا نیایند. پس باید فرضیات مختلف را در نظر بگیرند. اولین فرض این است که اصلاحطلبان نیایند و اگر نیایند رقابت بین اصولگراها است.
میزان مشارکت هم پایین میآید.
درباره میزان مشارکت اصلا نگران نیستند چرا که انتخابات شوراها با انتخابات ریاستجمهوری توامان است.
و البته میزان مشارکت یک عدد است.
نمیخواهیم کسی را متهم به عددسازی کنیم. بالاخره انتخابات شوراها باعث میشود افزایش مشارکت داشته باشیم؛ حالا شاید در تهران این اتفاق نیفتد ولی در مناطقی مانند کرج، اسلامشهر و حتی شهرهای کوچک اطراف تهران هم این افزایش رای به دلیل همزمان شدن با انتخابات شوراها اتفاق میافتد. پس در نتیجه اگر اصلاحطلبان نیایند و رقابت بین اصولگراها باشد درست شبیه سالهای پس از دهه 60 که خودشان با خودشان رقابت میکردند خواهد شد. اما اگر اصلاحطلبان بیایند مطمئنا نوع رقابت تغییر خواهد کرد؛ هرچند که میزان تغییر بستگی دارد به اینکه قوی در انتخابات شرکت کنند یا ضعیف. اگر قوی بیایند احتمالا اصولگراها هم متحد میشوند مگر آنکه همان اشتباه اصلاحطلبان در سال 84 را تکرار کنند.
شما احتمال کدام را بیشتر میدانید؟
چون اینها را افراطی میدانم، مطمئن هستم که اصولگرایان اشتباه اصلاحطلبان در سالهای 81 و 84 را تکرار میکنند و در این صورت اگر اصلاحطلبان بتوانند حضور پیدا کنند احتمالا برنده میشوند. حالا باید برسیم به اینکه اصلاحطلبان باید چه کار بکنند تا بتوانند حضور پیدا کنند.
این بتوانند یعنی چه؟
سیاست یعنی اینکه با استفاده از روشهای مختلف بتوانید خودتان را به سیستم تحمیل کنید و در عرصه حضور داشته باشید. باید دید سیاستمداران در بالا چه لابیهایی میکنند، چه حرفهایی میزنند، چه مذاکراتی را پشت پرده جلو میبرند و چه قولهایی میدهند که به آنها اجازه داده شود بیایند.
اگر به اصلاحطلبان اجازه داده شود به قول شما محکم در انتخابات شرکت کنند با توجه به وقایع سال 88 اقبال عمومی به آنان میشود؟
یکی از مشکلات اصلاحطلبان همین است. باید بتوانند اطرافیانشان را توجیه کنند؛ یعنی باید آمدنشان را حتی در میان طرفدارانشان توجیه کنند. اگر پراکنده حرف بزنند و نتوانند به درستی هوادارانشان را توجیه کنند مطمئنا یک عده آنان را به خیانت متهم میکنند. توجیه طرفداران، هنر رهبران اصلاحطلب است.
الان که دو چهره اصلاحطلب اصلا در دسترس نیستند.
در حال حاضر میگویند رهبر اصلاحطلبی فقط آقای خاتمی است.
البته هاشمی را هم میگویند.
آیتالله هاشمی به نظر نمیتواند رهبر اصلاحطلبان شود.
چرا؟
آیتالله هاشمی فراجناحی فکر و عمل میکنند. مهمترین مسئله برای ایشان حفظ نظام است؛ به شکلی که همه بتوانند در آن حضور داشته باشند و نظام تبلور رای همه باشد. ایشان در تمام این دورهها چه زمانی که اصلاحطلبان با ایشان بد شدند و چه زمانیکه اصولگرایان با ایشان دچار مشکل شدند تعادل را حفظ کردند. ایشان همیشه سعی کرده خود را محور تعادل کند که کشور به صورت تکثرگرایی اداره شود و در نتیجه سعی میکند به عنوان یک وزنه تعادل عمل کند.
اما وزنه تعادل یک تعریفی دارد.
حاجآقا نظریه دولت وحدت ملی را برای انتخابات سال 92 اعلام کرده. دولت وحدت ملی نمیتواند جریانی باشد که به طور مثال فقط اصلاحطلبان در آن حضور داشته باشند. حاجآقا دولت وحدت ملی را اینطور عنوان کردند که فرض کنیم شرایط ما شرایط پس از جنگ است، یعنی تحریمها و رفتار آمریکا و اتحاد غرب علیه ایران را یک نوع شرایط جنگی فرض کردهاند؛ درست مانند زمانیکه قطعنامه را پذیرفتیم و جنگ تمام شد. در آن زمان در دولت و مجلس از تمام جناحهای کشور حضور داشتند و براساس اتحاد و همدلی دوران اولیه سازندگی را به خوبی گذراندیم به طوری که بعد از جنگ توانستیم دوباره تنشزدایی کنیم، اقتصاد را سامان دهیم و به سمت توسعه اقتصادی و سیاسی حرکت کنیم که آقای خاتمی نیز آن را ادامه دادند. آن فضای کار و سازندگی و عقلانیتی که ایشان ایجاد کردند و بعد آقای خاتمی آن را ادامه دادند باعث شد کشور وضعیت مناسبی پیدا کند.
کلا همه خوبیهای بعدی را در امتداد هاشمی میبینید.
من که نمیخواهم از دولت آقای خاتمی یا هرکس دیگری انتقاد کنم، اصلا بحثم این نیست. شما میگویید حاجآقا رهبر اصلاحطلبی است در حالیکه من میگویم نیست.
البته در این زمینه من با شما همعقیده هستم. میخواهم بگویم آن چیزی که شما میگویید کاملا قابل درک است و اینطور نبوده که تمام نخبههای جامعه این را متوجه نشده باشند. در اوج دوران اصلاحات همان موقع یک آدمی مثل صادق زیباکلام کتابی نوشت به نام «هاشمیرفسنجانی و دوم خردادیهای جوان» و گفت نحوه مواجهه اصلاحطلبان با هاشمی درست نیست. سوالم این است که شما میگویید هاشمی از رهبران اصلاحطلبی حساب نمیشود و یک وزنه تعادل است ولی نگاه برخی از منتقدان به هاشمیرفسنجانی این است که به او امید دارند؛ حالا درست یا غلط. اما اصولگرایان؛ یعنی کسانی که به هر دلیلی یا خواستار حفظ وضع موجود هستند یا نقشی در حفظ وضع موجود داشتند یا در حال برائت از ایجادکنندههای وضع موجود هستند، نسبت به هاشمی همچنان نقد قرار دارند.
همین طرح ائتلاف ملی از طرف اصلاحطلبان تندرو با سکوت مواجه شد. از طرف اصلاحطلبان میانهرو با اقبال، از طرف مردم با رصد و از طرف اصولگراها به شدت یک طرح خیانتکارانه مطرح شد. من باور عمومی مردم به حاجآقا را گفتم، آن مهمتر است. ایشان با وجود تمام اتفاقاتی مانند همه آن تهمتها و تخریبها به عنوان رییس خبرگان رای میآورد و اگر اینبارهم شرکت میکرد رای میآورد. ایشان فقط به خاطر آنکه خود را عاشق قدرت نشان ندهد از ریاست مجلس خبرگان کنار کشید. آقای هاشمی در میان سنتیها پایگاه خوبی دارد و برای همین نیز سالها رییس خبرگان باقی ماند و حتی پس از انتخابات سال 84 و آن موج تخریبها رای نخست تهران را با اختلاف بالا در انتخابات خبرگان کسب کرد. در نتیجه متوجه میشوید که آیتالله هاشمی در شرایطی قرار ندارد که رهبر یک طیف شود؛ ایشان تمام سعیشان این است که به عنوان یک وزنه تعادل نظام را حفظ کند.
چه بخواهید و چه نخواهید برخی از منتقدان وضع کنونی همچنان امیدوارند هاشمی تغییری در وضعیت موجود ایجاد کند و در این راه موثر باشد.
ایشان فقط با ایجاد تعادل میتوانند در شرایط موجود تغییر ایجاد کنند.
یعنی خود را شریک ایجاد شرایط موجود نمیدانند؟
شما اینطور فکر میکنید؟ اگر اقبالی نسبت به ایشان وجود دارد به دلیل منطق، تعادل، عملگرایی و واقعگرایی ایشان است. ایشان طوری عمل میکند که همه نظرات تبلور داشته باشد. از آن طرف هم اگر از سوی اصولگراها اقبالی نسبت به اصلاحطلبان دیده میشود، به این دلیل است که سبد رای اصلاحطلبان را به سمت خود سوق دهند.
چطور اصولگرایان میخواهند سبد رای اصلاحطلبان را تصرف کنند؟
فرض اصولگرایان اینکه اصلاحطلبان نمیتوانند بیایند. در واقع میخواهند آرام آرام سبد رای اصلاحطلبان را به سمت خود جذب کنند که البته همه اینها با این فرض است که اصلاحطلبان با قدرت در انتخابات شرکت نکنند. اگر یک اصلاحطلب قوی وارد عرصه رقابت انتخابات سال 92 شود دیگر حرف و تشویقی از سوی اصولگرایان برای حضور او نخواهد بود و اصولگرایان برای مواجهه با او با هم منسجم میشوند.
اختلافات اصولگرایان با احمدینژاد آنقدر بزرگ نشده که حتی نامزدی احتمالی محمد خاتمی نیز نتواند آنان را با هم متحد کند؟
این اتفاق در زمان اصلاحطلبان افتاد و چندتکه شدند، چرا اکنون نیفتد؟ مگر اینکه توصیههای ویژه را در این مورد در نظر بگیرند.
اما احمدینژاد نشان داده خیلی آدم دستور و توصیه نیست؛ نمونهاش بحث مشایی است.
بالاخره دستور حکومتی اگر جدی باشد احمدینژاد هم تبعیت میکند. او اگر حس کند که بالا میخواهد حتما عمل میکند. درحال حاضر مسئله مشایی را یک مقدار بزرگ میکنند و میگویند مقام معظم رهبری گفتهاند مشایی نباشد، در حالیکه ایشان هیچ وقت نگفتند مشایی نباشد. نامهای دادند و گفتند مشایی در این پست که باعث اختلاف اصولگراها میشود، نباشد. در یک یادداشت ایشان توصیه کردند که حضور مشایی در این پست باعث اختلاف اصولگرایان میشود، اما نگفتند که به طور مثال مشایی آدم بدی است.
این تحلیل شماست و نه خبر البته.
باید بدانید که تحلیلها و حرفها نباید برای حفظ قدرت باشد. یعنی نخست یک ذهنیتی برای خود درست نکنید و بعد بخواهید برایش استدلال درست کنید. فرض را بر این بگذارید که عملگرا و واقعگرا هستید، مشکلات را میبینید و میخواهید آسیبشناسی کنید؛ یعنی نمیخواهید قدرت را در دست بگیرید. ما که دنبال براندازی نیستیم، چون اگر این نظام صدمه ببیند اولین کسانی که صدمه میبینند خود ما هستیم؛ همان خانوادهای که شما میگویید، خانواده هاشمی.
اما اکنون دستکم به خواهر شما- فائزه هاشمی- به شکل منتقد جدی نگاه میکنند.
یادتان نمیآید همین همشیره که رای نخست تهران را در مجلس پنجم آورد در زمان مجلس ششم از فهرست اصلاحطلبان بیرون گذاشته شد و اعلام شد نفر 50ام شده؛ البته من معتقدم همانجا هم سوء نظرهایی بود که میتوانست احیانا منجر به برخی تقلبهایی هم شود.
چقدر تقلب شده بود؟
آیتالله هاشمی بیستم شدند، یادتان نمیآید؟
باید چندم میشدند؟
ایشان بیستم شد، اگر صندوقها را باز میکردیم شاید انتخابات تهران باطل میشد. کتابی هست به نام «انصراف» که حاجآقا دلایل انصرافشان را از انتخابات مجلس ششم نوشتهاند. آن موقع مسئول انتخابات فهرست را میخواند ولی اسم ایشان را نمیخواند. من مدام تماس گرفتم و گفتم چرا نمیخوانید گفت ما هنوز به رای آیتالله هاشمی شک داریم، بعد شکایت شد و یک بساطی راه انداختند که اگر یادتان باشد کاریکاتور «آقاسی» را کشیدند. من آن موقع رییس دفتر حاجآقا بودم، به شورای نگهبان شکایت شد. برخی از صندوقها را باز کردند و هر صندوقی که باز میشد آرای آن مخدوش بود و باطل اعلام میشد.
چرا تا انتها ادامه ندادید؟
تا 30درصد بازشماری شد و حاجآقا بیستم شد، بعد گفتند دیگر ادامه ندهید چون مجبور میشوند انتخابات تهران را باطل کنند. وقتی از 30 به 20 رسیدند دیدند انتخابات در تهران مخدوش است و توقع بود آن موقع انتخابات تهران باطل شود ولی از بالا گفتند انتخابات باطل نشود.
چه کسی تقلب کرده بود؟
افراطیهای اصلاحطلبان.
و این به قول شما «افراطیهای اصلاحطلب» اجرایی بودند یا نظارتی؟
اجراییها.
به بحث اقبال اصولگرایان به اصلاحطلبان برای انتخابات برگردیم و تلاششان برای در عرصه نشان دادن اصلاحطلبان. شما میگویید تیم دولت همان اشتباهی را میکند که اصلاحطلبان در انتخابات سال 81 انجام دادند. اما نزدیک به سه هفته است تیم احمدینژاد از جریانی به نام «راه سوم» رونمایی کرده. اگر به خاطر داشته باشید میگفتند «چپ، راست، کارگزار علیه خدمتگزار»، اکنون دوباره این شعار مطرح و برجسته شده. میگویند اصولگراها تا به حال از احمدینژاد برائت میجستند حالا نوبت احمدینژاد است. این سناریو را جلو میبرند تا شاید اشتباه سال 81 اصلاحطلبان را تکرار نکنند.
آن زمان هم اینگونه گفته میشد؛ در سال 84 به چه کسانی اصلاحطلبان واقعی گفته شد؟ مشارکتیها فقط دکتر معین را اصلاحطلب واقعی میدانستند و حتی آقایان مهرعلیزاده و کروبی را هم قبول نداشتند؛ این اتفاقات این بار در جریانی دیگر در حال تکرار شدن است.
اما دولت دهم عملا خرجش را از اصولگراها جدا میکنند.
آنها هم جدا کرده بودند. اصلاحطلبان از معین حمایت و سعی کردند خرجشان را جدا کنند.
اما معین خرجش با خاتمی یکی بود. آقای خاتمی با مجمع روحانیون مبارز رییسجمهور شد، با مشارکت که رییسجمهور نشد، اما پس از دوم خرداد مشارکت طوری رفتار کردند که انگار گذشته هیچ بوده. اکنون هم آقای احمدینژادی که با اصولگراهای سنتی به میدان آمد، آنها را کنار زده است.
اما احمدینژاد میگوید این طور نبوده و با حمایت اصولگرایان پیروز انتخابات سال 84 نشده.
بگوید، آنها هم میگفتند. مشارکتیها هم میگفتند آقای کروبی و مجمع روحانیون مبارز و کارگزاران کارهای نبودهاند. من میگویم اگر این افراطیها را کنار هم بگذارید همه شبیه هم هستند و مانند هم تخلف و عمل میکنند. افراط چپ و راست نمیشناسد، اصلاحطلب و اصولگرا نمیشناسد. کسی که ذهنش افراطی است بچهاش را هم میزند، برایش پاپوش هم درست میکند. افراطی در هر شرایطی افراطی است و همه مانند هم هستند. در یک زمانی افراطیون سفارت آمریکا را گرفتند که مورد تایید قرار گرفت اما تبعات بعدی را مشاهده کردیم. مقام رهبری و آقای هاشمی مکه بودند که این اتفاقات رخ داد و از آنجا شنیدند که سفارت آمریکا را گرفتهاند، بعد هم مورد تایید واقع شد و اسناد بیرون آمد و اتفاقات بعدی افتاد. زمانی افراطیون اصلاحطلب در انتخاباتهای گذشته به علت غرور بیش از اندازه شکست خوردند و عینا برای افراطیون اصولگرا نیز این اتفاق رخ میدهد. افراطیون فقط زمانیکه اجبار بالای سرشان باشد دست از اختلافها برمیدارند.
اما جنس این اختلافها که یکی نیست و البته نحوه مواجهه با آنها. من نمیخواهم البته وارد پیشفرض شما مبنی بر اینکه اصلاحطلبان منتقد به پدرتان را افراطی مینامید، بشوم.
بالاخره حکومت و نظام در شرایطی قرار دارد که شاید نتواند این رفتارها را تحمل کند و هرچه از اختلاف اصلاحطلبها راضی بود، از اختلاف اصولگرایان ناراضی است و برای حفظ نظام آنان را مجبور به اتحاد میکند.
آیا در حال حاضر اصولگرایان در شرایط پذیرفتن این اجبار هستند؟
این مسئله را نمیدانم، اما تا اجبار نباشد اصولگرایان کنار هم جمع نمیشوند.
نگفتید سناریوی «راه سوم» را چقدر به واقعیت نزدیک میبینید؟
از نظر من سناریو راه سوم دیگر جواب نمیدهد. جریان افراطی اصولگرا شرایط اقتصادی و ظرفیت مدیریتی خود را نشان داده و کشور را از نظر اقتصادی و اجتماعی کاملا بههم ریخته است. با دنیا به مشکل برخوردند و همه را با خود دشمن کردند و وضعیت مناسبی نیست. یک مقدار پول به حساب مردم ریختند که آنهم به دلیل گران شدن نفت بود که اکنون همان را هم ندارند که بدهند. آقایان شانس بزرگی آوردند که قیمت نفت یکدفعه بعد از حضورشان در قدرت به صد دلار رسید.
یعنی میخواهید بگویید سیبزمینی بیشتری توانستند برای توزیع میان مردم بخرند؟
بله!
و چون الان درآمد نفت به دلیلی تحریمها کم شده سیبزمینی کمتری میخرند که رییس اتحادیه سیبزمینیفروشها نامه نوشته زمان انتخابات نزدیک است و ما را دریابید؟
بله، این نامه را دیدم، اما اسم این حرکات که مدیریت نیست. اینها در هر زمینهای نه فقط در علم سیاست که در دیانت هم انحراف ایجاد میکنند. اگر میگویند مشایی منحرف شده به خاطر این است که حرفهایی میزند که مورد قبول اصولگرایان سنتی نیست. من متخصص حملونقل عمومی هستم و فرق بین منوریل، مترو و قطار شهری را خوب میفهمم و متوجه میشوم در این امر تخصصی نیز انحراف ایجاد کردهاند، به طور مثال در قم و کرمانشاه مونوریل میسازند که نباید بسازند.
شما میگویید راه سوم چیز جدیدی ندارد.
فرض بر این است که این شعار به خودی خود نمیتواند پاسخگوی نیاز تیم دولت باشد چرا که اصولگرایان نتوانستند مدل موفقی به دنیا و کشور نشان دهند و اکنون خودشان دچار بحران شدهاند. از این رو شعار راه سوم را مطرح میکنند. اما این شعار کارکرد درونی برای اصولگرایان دارد و نه دستاورد بیرونی. دستاورد بیرونی اصولگرایان بستگی به این دارد که اصلاحطلبان در انتخابات سال 92 محکم وارد شوند یا خیر.
شما میگویید سرنوشت اصولگرایان در انتخابات آینده همهجوره وابسته به حضور یا عدم حضور اصلاحطلبان است اما دلیل محکمی ارائه نمیکنید؟
در مجموع سرنوشت انتخابات آینده به این بستگی دارد که نظام تصمیم بگیرد همه در انتخابات شرکت کنند یا خیر.
شما چطور فکر میکنید؟
هنوز هیچ علامت مشخص و مثبتی برای شرکت هم نشان داده نشده است.
دیر نیست؟
مقام معظم رهبری فرمودند که هنوز برای این حرفها زود است و زمانی که لازم باشد در مورد این موضوع صحبت میکنند.
مثلا اگر دقیقه 90 بگویند که اصلاحطلبان میتوانند بیایند یک دفعه اسبی که زین نشده را چطور میخواهند وارد مسابقه کنند؟
شما نگران نباشید به نظر همه اسبهای اصلاحطلبان زین هستند.
آیا اصلاحطلبان مجددا آن اشتباه را میکنند که همه باهم بیایند؟
اگر به آنها اجازه فعالیت جدی بدهند بعید است با تعداد زیادی بیایند، میدانید که هماکنون افراطیون اصلاحطلب تقریبا حضور ندارند؛ یا در زندان هستند یا تعدادی از آنها از کشور خارج شدهاند.
بحث افراطیون اصلاحطلب را رها کنید. دو چهره اصلاحطلب در حصر هستند. تعدادی هنوز در زندان، آن وقت میگویند که شما میتوانید در انتخابات شرکت کنید، حتی با خاتمی. هاشمی که قطعا نمیخواهند نامزد شود درست است؟
نه، نمیخواهند آقای هاشمی نامزد انتخابات شوند.
خب در این شرایط به نظر شما مردم به آمدن اصلاحطلبان با دید مثبتی نگاه میکنند؟ یا شاید هم قرار است اتفاق ویژهای بیفتد؛ خبر خاصی در این مورد دارید.
سوال شما احساسی است و میدانید که اصولا سعی میکنم احساسی به مسائل سیاسی نگاه نکنم. مانند این میماند که دو نفر بخواهند با یکدیگر ازدواج کنند؛ در فامیل یک نفر میمیرد و همه با مراسم عروسی این دو نفر مخالفت میکنند و میخواهند تا سالگرد صبر کنند در حالیکه افراد معقولی هم در خانواده هستند که میگویند حالا مراسم نگیرید اما عقد کنید و زندگیتان را شروع کنید. شما هم نباید سوالتان را احساسی بیان کنید چون پاسخش هم احساسی میشود که نه! با این شرایط اصلاحطلبان نباید وارد انتخابات سال 92 بشوند. اما در سیاست همهنوع حرکتی برای رسیدن به هدف امکانپذیر است. درست است که نباید بعضی از اصول را زیر پا گذاشت اما تا جایی که اصول و عزت حفظ شود باید فعالیت کرد تا بتوان شرایط بهتری را برای کشور به وجود آورد. به طور مثال هنگامی که به فائزه مرخصی دادند استفاده نکرد و کاری احساسی انجام داد.
اما واکنشهای مثبتی هم از سوی مردم به همراه داشت.
این واکنشها احساسی است. منطق و احساس توام با هم خوب و اثرگذار است. فائزه کار درستی انجام داد همه متوجه شدند که عدهای در زندان هستند که تاکنون یک روز هم به مرخصی نیامدهاند، اما میتوانست پس از اعلام عدم استفاده از مرخصی با فشار همبندیهایش از مرخصیاش استفاده کند. به نظرم شما باید سوال را طوری مطرح کنید؛ فرض را بر این بگذارید با این اتفاقاتی که افتاده و این همه فعال سیاسی و مطبوعاتی که در زندان هستند اگر اصلاحطلبان در انتخابات حضور پیدا کنند نسبت به آنها اقبالی صورت میگیرد؟ که باید بگویم پاسخ این سوال باید از طریق سوال و نظرسنجی بررسی شود.
یعنی به نظرتان مردم ترجیح میدهند در شرایط کنونی اصلاحطلبان در انتخابات شرکت کنند؟
شاید مردم بگویند راهحل بیرون آوردن زندانیها از زندان و شکستن حصر این است که اصلاحطلبان به قدرت بازگردند.
و این به قول شما یعنی یک عملگرایی میانهرویانه.
بله! زمانی هم شما میبینید که اصلاحطلبان در انتخابات شرکت میکنند و کسی نیز از زندان آزاد نمیشود و اتفاقا شرایط بدتر هم میشود.
براساس مثال شما دو راه وجود دارد؛ نخست آنکه دوسال پس از فوت «پدر بزرگ» یک عروسی تمام قد بگیرند و دوم آنکه بروند عقد محضری کنند و زندگیشان را شروع کنند و حالا اگر شد دو سال بعد جشن بگیرند؟
نمیشود انتخابات را با این مثال مقایسه کرد.
این البته مثال شما است؛ میخواهم بگویم همه اینها منوط به این است که اصلاحطلبان بتوانند وارد انتخابات شوند.
اینطور نیست که حتی اگر آقای خاتمی داوطلب شرکت در انتخابات نشوند شخصیتهای بعدی اصلاحطلب رای نیاورند. همه اینها بستگی دارد که چطور عمل کنند. اگر اصولگراها میتوانند فردی ماننداحمدینژاد را بیاورند، جا بیندازند و رییسجمهورش کنند چرا اصلاحطلبان نتوانند کاری شبیه را انجام دهند (از نظر شناخته شدن) پیدا کنند؟ باید از پتانسیلهای موجود استفاده کنند. یعنی اینطور نیست که این پتانسیل فقط در وجود آقای خاتمی باشد؛ امکان دارد یک فرد ناشناختهای نیز باشد که دارای این پتانسیلها است اما انرژیاش ذخیره شده. مشکل ما با خارجیها نیز در این است که آنان به هر بهانهای به ما میگویند قابل اعتماد نیستید در حالیکه بارها تاکید کردهایم که به دنبال بمب اتم نیستیم و در اینباره حکم شرعی هم داریم. اما میگویند رفتارتان به گونهای است که به ما اطمینان نمیدهد، باید اطمینانبخشی کنید. هرچند که آنان اهداف دیگری را نیز دنبال میکنند. حالا در داخل نیز بعضیها مانند خارجیها عمل میکنند؛ یعنی رفتار اصلاحطلبان را بررسی میکنند و میگویند رفتار و نیتشان براندازانه است. راستگرایان یا اصولگرایان میگویند نوع حرف زدن، رفتار، نوع دوستان، ارتباطات خارجی، عقیده، خاستگاه اجتماعی و طرفدارانتان همه به شکلی است که بوی براندازی از آن میآید و ما نمیتوانیم این را بپذیریم. برای همین نهادهایی مانند شورای نگهبان را گذاشتهاند که به طور مثال حرفها را رصد میکنند و براساس آن تصمیم میگیرند و به طور مثال فردی را رد صلاحیت میکنند و بعد هم میگویند قانونی این کار را کردهایم. بعد دنبال این هستند که اصلاحطلبان اطمینانبخشی کنند که دنبال براندازی نیستند. به طور مثال حرکتی مانند 18 تیر را ساختارشکنانه میدانند یا مسائلی از این دست را این البته نظر من است.
البته شما باید بیش از نظر، اطلاعات هم داشته باشید؟
شما دارید با کسی حرف میزنید که فعلا نفوذ و رابطهای در این حد ندارد و شهروندی عادی است؛ من فقط فرزند هاشمیرفسنجانی هستم.
یعنی پدرتان اطلاعاتش را با شما در میان نمیگذارند؟ بالاخره رییس دفترش بودید.
هرکسی سطح خودش را دارد.
بالاخره فرزند هاشمی که رییس دفترش هم بوده، به دلیل ارتباطاتی که دارد پالسها را زودتر از سایر افراد میگیرد.
درست است من در محیطی خاص قرار دارم و حرفهایی که به شما میزنم از همین محیط است وگرنه همین حرفها را هم بلد نبودم بزنم ولی در سطح و شأنی نیستم که خبر قطعی از آینده و نحوه مواجهه نظام با اصلاحطلبان بدهم.
خب چه پیشبینی از آینده دارید با توجه به درکتان از این محیط خاص؟
پیشگو نیستم. اصولا هرعملی را که میخواهند پیشبینی کنند، معادلات و مجهولات آن را مینویسند و برای آن یک فرمول به دست میآورند؛ در مسائل سیاسی- اجتماعی چنین کاری را باید انجام دهید؛ تمام معادلات روی کاغذ بیاید و معادله حل شود. معادلات سیاسی- اجتماعی معمولا معادلاتی است که تعداد مجهولش بیشتر است و حل کردنش سختتر.
چند معادله وجود دارد؟
زیاد است. اگر فرض بر این باشد که اجازه دهند اصلاحطلبان قوی بیایند معادله انتخابات سال 92 راحت حل میشود. در این صورت اصلاحطلبان اتحاد میکنند و احتمالا انتخابات سال 92 به نظر حتی به دور دوم نیز کشیده نمیشود؛ در مقابل نمیگذارند بیش از یک کاندیدا از آن طرف در انتخابات شرکت کندو در نهایت انتخاباتی مانند انتخابات آمریکا برگزار میشود.
و چه کسی پیروز میشود؟
در وضعیت فعلی به احتمال زیاد اصلاحطلبان پیروز میشوند.
حالا اگر فرض کنیم اجازه دهند اصلاحطلبان میانهتر بیایند، چه میشود؟
در آن صورت فضا به این سمت میرود که تعداد اصلاحطلبان حاضر در انتخابات زیاد میشود و بعد هم همه را تایید میکنند و میگذارند از سمت اصولگرایان هم هرکس دلش خواست نامزد انتخابات شود. بعد یک مرتبه تعداد زیادی کاندیدا وجود دارد که تعدادشان به قول بعضی میتواند به 40 نفر هم برسد؛ انتخابات در این صورت دو مرحلهای میشود که در آن صورت در دور دوم باید ببینیم چه اتفاقاتی رخ میدهد و اصلاحطلبان چطور رفتار میکنند. این معادله سخت است و ما مجبوریم یک مجهول دیگر به معادله اضافه کنیم.
خب یک عدد به آن بدهیم و حلش کنید؛ شما که مهندس هستید و حتما ریاضیات مهندسی پاس کردهاید. مثلا فکر کنید گزینه اصلاحطلبان در دور دوم انتخابات یک آدم بینابینی است.
حل این معادله خیلی سخت است؛ در واقع بستگی به این دارد که اصلاحطلبان چقدر در تصمیماتشان مطمئن باشند و البته پارامترهای دیگر که در این مسئله باید در نظر گرفته شوند. اگر اصلاحطلبان بزرگ نیایند اما همه را راضی کنند، محکم پشت یک اصلاحطلب میانه بایستند و این فرد هم یک آدم خوشحرف، مطمئن به خود و با انگیزه و در مجموع با شخصیت مقبول باشد و سابقه اجرایی عبور از بحران را داشته باشد خواستههای طیف اصلاحطلبان را بیان کند، به احتمال زیاد اصلاحطلبان برنده میشوند؛ البته به شرطی که اجماع روی آن فرد وجود داشته باشد و کسی معترض به حضور او در انتخابات نباشد.
و حالت بعدی؟
یکی از حالتها این است که اصلاحطلبان بگویند همه ثبتنام میکنیم؛ یعنی از آقای خاتمی تا مهندس موسوی و آقای کروبی ثبتنام کنند.
یعنی میرحسین و کروبی کسی را به نمایندگی از خودشان برای ثبتنام بفرستند؛ چون بیرون که نمیتوانند بیایند؟
شاید تقاضا کنند فردی از جانب آنان ثبتنام کند. مانند کسی که در زندان است و میتواند در کنکور شرکت کند. اگر فرض را بر این بگذاریم که همه ثبتنام کنند، به طور مثال تعداد زیادی اصلاحطلب ثبتنام کنند و بعد تیمی از آنها را تایید کنند و آن زمان این نامزدها یک نفر را از بین خود انتخاب کنند و همه پشت او بایستند و در انتخابات یک صدا شرکت کنند، احتمالا پیروز میشوند.
و در چه صورتی بازی را واگذار میکنند؟
همانطوری که قبلا باختند.
و چطور اصولگرایان در انتخابات پیروز میشوند؟
یک حالت این است که به هیچکس اجازه شرکت در انتخابات را ندهند و انتخابات بین اصولگرایان برگزار شود و در شرایطی که به هیچ عنوان اجازه حضور اصلاحطلبان را در انتخابات ندهند یا حتی بین آنان اختلاف و تشنج ایجاد شود- به طور مثال یک عده از طرف اصلاحطلبان بگویند در انتخابات شرکت میکنند و یکسری اعلام کنند که شرکت نمیکنند- رهبران جلسه نمیگذارند و انسجام به وجود نمیآید و فقط اسما اعلام میکنند که اصلاحطلبان در انتخابات هستند.
و این بهترین حالت برای اصولگرایان است؟
بله! در این صورت اصلاحطلبان با هم رقابت میکنند و بالاخره یکی برنده میشود.
و اگر مشایی کاندیدا شود، چه میشود؟
به نظر نمیگذارند نامزد شود.
یعنی رد صلاحیت میشود؟
احساسم این است که مشایی نامزد نمیشود تا کار به رد صلاحیت بکشد. برخی هم میگویند آقای خاتمی خواهد آمد، که اصولگرایان در این مورد میگویند واقعا میخواهد میخواهد بیاید؟ آیا روی آمدن دارد؟ مثلا اصولگرایان افراطی میگویند آقای ناطق اصلا رای نمیآورد بیخود میآید، میداند که رای نمیآورد.
حسن روحانی؟
او در شرایطی میآید که بداند بردش حتمی است، اهل مبارزه انتخاباتی نیست.
و هاشمی؟
اگر حاجآقا نامزد انتخابات شود، به نظر شانس زیادی در این اوضاع دارد و رای میآورد.
عبدالله نوری؟
عبدالله نوری هم مانند خاتمی است؛ اینها افرادی هستند که پتانسیل دارند.
علی لاریجانیهم شانس دارد؟
نه! ولی اگر فقط رقابت میان او و حداد عادل باشد شانس زیادی دارد.
قالیباف؟
پتانسیل قالیباف خوب است. اما باید بازی انتخاباتی سختی انجام دهد. من راجع به آقای قالیباف نمیتوانم خیلی صحبت کنم چون هنوز حقوقبگیر شهرداری هستم.
اگر اصولگراها با خودشان رقابت کنند، احتمال پیروزی نماینده دولت را بیشتر میدانید یا اصولگراهای منتقد دولت را؟
بستگی دارد دست دولت را چطور و چقدر باز بگذارند و باز بستگی دارد اجازه دهند دولت از ابزاری که در اختیارش است، استفاده کند یا خیر؟ مانند یارانهها و پرداخت سود سهام عدالت؛ که نصف این مبلغها را قبل از انتخابات پرداخت کردند و وعده پرداخت نصف دیگر را به بعد از انتخابات موکول کردند.
اما این دولت نشان داده که احتمالا این کار را میکند.
نمیگذارند.
چه کسانی این کار را میکنند؟
نظام، همه با هم.
مرجع: بهار
عبدالله نوری ضمن بیان این مطلب از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران و دانشجویان خواست که از دو قطب «افراط» و «بیعملی» پرهیز کنند تا بتوانند بر فضای یاس و سرخوردگی غلبه کنند: «در این شرایط دانشگاه و جنبش دانشجویی که از موثرترین حامیان اصلاحات است باید با هوشمندی و تدبیر و بهدور از احساسات به حرکت سازنده و اصلاحی و ارتباط دائم با بدنه اجتماع و اقشار مختلف مردم ادامه دهد و در دام افراط یا بیعملی و انفعال نیفتد.
عبدالله نوری در بخش بعدی سخنانش نسبت اصلاحات و قانون اساسی را محور پیوستگی و همپوشانی این دو جریان و تمامی نیروهای «منتقد» و «غیربرانداز» دانست و گفت: «متاسفانه تعریفی روشن از اصلاحات ارائه نشده است و معیار و مرزبندی مشخص و مدونی برای اصلاحطلبی موجود نیست. میتوان تعریف اعم یا تعریف اخص کرد. درباره جریان اصلاحات هم همینطور است. با این وجود، هم اصلاحطلبان و هم رهبران و نخبگان این جریانات مدعی پایبندی به قانون اساسی هستند و شاید بشود همه جریانات منتقد و غیربرانداز را حول محور قانون اساسی شکل داد و منسجم کرد. من فکر میکنم اصلاحات همپوشانی زیادی دارند و محور آنها قانون اساسی است.»
وی در ادامه با پرهیز دادن نیروهای سیاسی از «مواضع افراطی» که مبنای آنها «منطق قهرمان بازی و قهرمان سازی» است در این مورد گفت: «چه مجیز حکومت گفته شود چه در تمجید براندازان صحبت شود، نتیجهای عملی برای بهبود معیشت و زندگی مردم و ارتقای حقوق مدنی و کرامت انسانی آنها ندارد.»
عبدالله نوری با بیان اینکه «موضوع اتاق فکر هم بهعنوان تدبیری برای یکپارچگی و فعالسازی جریان اصلاحات مطرح شده» گفت: «بالاخره با نگاه به اوضاع کشور، اشکالات متعددی در جریان امور و نحوه مدیریت کشور مشاهده میشود که باید در حد توان در جهت رفع آن اشکالات تلاش کرد و در این راستا چنانچه خودمان هم اشکال داریم در جهت رفع آن نیز گام برداریم. احساس من این است که بعد از جریان انتخابات سال 1388، به دلیل برخوردهای صورتگرفته، در میان دوستان اصلاحطلب و در سطح کشور حالت انفعال و ناامیدی پیش آمده است و باید در حد توان، برای خروج از این حالت تلاش شود.»
وی در ادامه در رابطه با موضوع انتخابات ضمن تاکید بر لزوم «تصمیم جمعی در مورد انتخابات» و با اشاره به اینکه «انتخابات باید بستری برای انسجام و همگرایی اصلاحطلبان باشد نه واگرایی آنها» افزود: «انتخابات در صورتی، سازماندهی یک جریان سیاسی را در پی دارد، که آن جریان با تدبیر و تعقل جمعی و یکپارچگی در آن حضور پیدا کند. در بین اصلاحطلبان دیدگاهها و برداشتهای گوناگونی در ارتباط با اصل شرکت در انتخابات و چگونگی آن وجود دارد. به اعتقاد برخی بدون فراهم شدن شرایط انتخابات آزاد، سالم، عادلانه و رقابتی شرکت در آن بیمعنا است، در حالی که برخی دیگر معتقدند با توجه به فرصتها و زمینههایی که انتخابات برای تغییر و اصلاح فراهم میآورد نمیتوان از آن چشمپوشی کرد.»
نوری تصریح کرد: «به هر حال اگر قرار باشد در انتخابات هر شخص یا گروهی دیدگاه و نظر خودش را معیار قرار دهد، نتیجه آن به جای سازماندهی، ناهماهنگی و پراکندگی بیشتر خواهد بود. از این رو در بحث انتخابات مهمترین وظیفه جریان اصلاحات این است که تا حد ممکن براساس یک تصمیم جمعی عمل کنند و انتخابات موجب انشعاب در جریان اصلاحات نشود.»
به عقیده نوری تصمیمگیری در مورد انتخابات به عهده همه طیفهای اصلاحطلبان است و بر این مبنا این مجموعه باید به یک تصمیم واحد و مشترک در این امر برسد: «برای تصمیمگیری نسبت به انتخابات ریاستجمهوری سال 1392 و رویکرد جریان اصلاحات و نسبت به آن، باید در جلساتی با حضور چهرههای شاخص و موثر اصلاحات و نمایندگان احزاب و گروههای اصلاحطلب و نخبگان مستقل و کسب نظر عزیزان در حصر و دوستان در حبس، بحث شود و در نهایت نظر اکثریت احزاب اصلاحطلب و شخصیتهای بارز اصلاحات مورد توجه قرار گیرد. اساس بحث نیاز به تامل جدی و اجماع نسبی دارد.»
وی افزود: «اگر اجماع حاصل شود و در تبادل نظرهای جمعی به این نتیجه رسیده شود که با حضور در انتخابات میتوان بهرهبرداری مناسب برای کشور داشت، میتوان از این فرصت استفاده کرد لیکن همه اینها اما و اگر دارد. نباید بهگونهای انفرادی و جدای از جمع تصمیمگیری کرد و موجب انشعاب در جریان اصلاحات شد که این زیبنده جریان قدرتمند و مردمی اصلاحات نیست.»
وی افزود: «برخی دوستان استدلال میکنند در شرایطی که عزیزان بزرگوار، آقایان کروبی، موسوی و خانم رهنورد درحصر یا عزیزان دیگری در حبس هستند در انتخابات شرکت نمیکنیم، در پاسخ گروهی از دوستان میگویند که در همه دنیا در انتخابات شرکت میکنند تا چنانچه برنده انتخابات شدند مشکلات سیاسی و اقتصادی را براساس برنامههای خود حل کنند و ایدهها و برنامههای خود را عملی کنند نه اینکه احزاب منتقد از جریان حاکم بخواهند اگر ایدههای ما را عملی کنید و دغدغههای ما را برطرف کنید در انتخابات شرکت میکنیم. به هر حال بحثها زیاد است و باید به یک جمعبندی رسید.»
عبدالله نوری، در ادامه با طرح این سوال که «چنانچه اولویت و محور فعالیت جریان اصلاحات، رفع مشکلات مردم و کشور باشد، آیا آقایان موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی در شرایط حصر و حبس اولویتی غیر از این دارند؟» افزود: «در زمان دولت اصلاحات مرحوم آیتاللهالعظمی منتظری سالها در حصر بودند، آیا اصلاحطلبان فعالیت اصلاحی و تلاش سیاسی و انتخاباتی خود را تعطیل و مشروط به رفع حصر یا آزادی زندانیان سیاسی کردند؟ آیا اصلاحطلبان از حضور در اداره کشور و جامعه و فعالیتهای سیاسی، اجتماعی کنار رفتند؟»
عبدالله نوری در ادامه این بخش از سخنانش افزود: «در شرایط کنونی اولویت اصلاحطلبان باید رفع مشکلات و معضلات مردم و کشور و نجات ایران از بحرانهای پیش رو باشد. باید جمعبندی معقول و غیراحساسی و هوشمندانه داشته باشیم. آنچه اهمیت فراوان دارد این است که خواست واقعی مردم، مصلحت کشور و منافع ملی و اولویت فعالیت اصلاحطلبان بهدرستی
تبیین شود.»
مرجع: روزنامه بهار
حجت الاسلام حسین ابراهیمی در گفتگو با مهر، در واکنش به استفاده از کلید واژه "انتخابات آزاد" توسط برخی از چهره ها و شخصیت های سیاسی، اظهارداشت: اخیرا شاهدیم که در کنار اپوزوسیون خارج نشین برخی از نیروهای داخلی نیز همصدا با فتنه گران داخلی شدند و با مطرح کردن برخی شائبه ها انتخابات را زیر سوال می برند.
عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز، افزود: اخیرا اظهاراتی از سوی رئیس جمهور، آقای هاشمی و موسوی خوئینی ها در این خصوص زده شده که هریک از سه طیف و جریان متفاوت هستند ؛ بنابراین هم صدائی این افراد با بیگانگان نشان دهنده این است که سناریوی جدیدی برای نظام در آستانه انتخابات چیده شده است که اگر نتیجه انتخابات مخالف نظر عده ای شد فتنه ای همچون فتنه 88 راه بیافتد.
وی با بیان اینکه استفاده رئیس جمهور از انتخابات آزاد به معنای زیر سوال بردن خودش است، تصریح کرد: برگزار کننده انتخابات دولت است؛ لذا کسی که مجری انتخابات است دم از انتخابات آزاد بزند به نفعش نیست و برعلیه خودش حرف زده است؛ علاوه براینکه احمدی نژاد خود انتخاب شده از همین سیستم انتخاباتی است و با این حرف خودش را هم زیر سوال می برد.
ابراهیمی افزود: استفاده از کلید واژه انتخابات آزاد توسط هاشمی با توجه به اینکه ایشان دو دوره رئیس جمهور بودند و از همین انتخابات برگزیده شدند هم جای سوال دارد؛ چراکه خود او هم در طول هشت سال ریاست بر قوه مجریه برگزار کننده چند انتخابات بوده است، خوب اگر بد عمل کرده باید بیاید توبه کند.
همچنین عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز، در واکنش به اظهارات موسوی خوئینی ها در خصوص انتخابات آزاد، گفت: خاتمی از دل دولت اصولگرا بیرون آمد آنهم در حالتی که رئیس جمهور وقت یعنی آقای هاشمی حامی نامزد رقیب خاتمی بود و از دولت اصلاحات نیز احمدی نژاد بیرون آمد، با وجود آنکه دولت وقت یعنی خاتمی طرفدار هاشمی رقیب احمدی نژاد بود.حال خوئینی ها باید به این سوال پاسخ دهد کدام این انتخابات ها آزاد نبوده است؟ چرا حرفی می زنید که مردم خلاف آنرا دیده اند؟
نماینده مجلس هشتم، با اشاره به اظهارات اخیر مقام معظم رهبری وهشدار ایشان نسبت به کلید واژه "انتخابات آزاد" گفت: رهبری نیز دیروز در سخنرانی شان نسبت به این توطئه جدید دشمنان نظام، هشدار دادند و اظهارداشتند که با اینگونه سخنان ذهن مردم را مشکک نکنید.
عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز، در پایان خاطرنشان کرد: با توجه به اینکه کمتر از 6 ماه به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم باقی مانده است رسانه ها وظیفه دارند نسبت به توطئه دشمنان داخلی و خارجی افشاگری کرده و آگاهی بخشی به جامعه و ایجاد بصیرت در مردم را رسالت خود بدانند.
آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار اعضای شورای عمومی انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران می گوید: برگزاری «انتخابات آزاد»، شفاف و منطبق بر قانون اساسی می تواند بخش بزرگی از مشکلات کشور را حل کرده و علاوه بر افزایش اعتماد مردم و دوستداران نظام، دشمنان خارجی کشور را در بسیاری از زمینه ها خلع سلاح و مأیوس کند.
محمود احمدی نژاد نیز در آذرماه امسال در اولین همایش قوه مجریه در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران از «انتخابات آزاد» سخن به میان آورد و گفت: اصل بر رأی مردم است. انتخابات آزاد، حق مردم است؛ هم اصالت دارد، هم ضرورت دارد و هم اهمیت دارد. در اینکه بخواهند برخلاف قانون اساسی، صلاحیت های رئیس جمهور را ببندند به نظر عده ای که ملت هیچ حقی به آنها نداده است.
همچنین محمد موسوی خوئینی ها دبیرکل مجمع روحانیون در دیدار اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران با بیان اینکه "اگر انتخابات آزاد در کار باشد، می توان به آن فکر کرد"، گفته بود: "باید شخصیت هایی مثل آقای مهندس موسوی و جناب آقای کروبی بتوانند در صحنه انتخابات حاضر شوند اما اگر قرار باشد از میان نامزدهای انتخابات و حامیانشان یکی به کرسی ریاست جمهوری برسد و دیگران یا در حبس باشند یا در حصر، این معنای «انتخابات آزاد» نبوده و قابل قبول نیست".
- بنده موسوی و کروبی را که تبلیغات زهرآگین دشمن آنها را فتنهزده نه فتنهگر کرد را به عنوان یک شهروند مجرم نمیشناسم.
- با موسوی و کروبی سالها کار کردهام و در همین جریان فتنه آنها را تنها نگذاشتم اما متاسفانه اطرافیانشان آنها را به جای دیگری بردند.
- موسوی رئیس ما بوده و فتنهساز نیست اما باید هر دو ـ موسوی و کروبی ـ از فتنه تبری بجویند.
- این که مقامات امنیتی راجع به حصر موسوی و کروبی چه میکنند نمیدانم اما من به عنوان هیئت منصفه آنها را مجرم در فتنه نمیشناسم اما گرفتار در فتنه میدانم.
- این خبر که من خوابی در مورد آقای کروبی دیدهام و آن را با مقام معظم رهبری در میان گذاشته ام از اساس دروغ است.
- افرادی که از انتخابات آزاد سخن میگویند مطمئناً تذکرات به آنها میرسد و آنها نیز مطمئناً موضعشان را تصحیح میکنند.
- من وقتی آقای شجونی را ملاقات کردم به وی گفتم که ارادت من نسبت به شما بیشتر از قبل شده است چراکه تمام سخنان شما صحیح بود و طبق گفته شما من مواضع شخصی خودم را مطرح کردم نه مواضع مؤتلفه را.
- بنده معتقدم باید سه قطبی که در انتخابات ریاستجمهوری میخواهند خودشان را مطرح کنند به همدیگر مجال رقابت بدهند و هر قطبی نظر خود را بگوید؛ انگیزه من این است که به تاریخمان و انتخاباتمان و نظاممان جفا نشود و من جفا را نمیتوانم پاسخ دهم.
- هنوز چند ماه به انتخابات ریاستجمهوری مانده است و اشخاص آمدهاند و در مقابل همدیگر موضع میگیرند.
- من با آقای محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام دیدار داشتم و درباره انتخابات با هم صبحت کردیم اما این دیدار پیش از اعلام ۱+۲ بود.
به گزارش فرارو، سایت مشرق در خبری کوتاه نوشت: «شنیده ایم که هاشمی رفسنجانی در دیدار تعدادی از دانشجویان، خبر از زندگی آزاد موسوی و کروبی داده و گفته است من که پیگیری کردم گفتند حصر این افراد تقریبا برداشته شده است.»
همچنین این سایت گزارش داده است که برخی نزدیکان کروبی هم مدعی شده اند کروبی در حال حاضر زندگی بدون حصر داشته و تنها تیم حفاظتی با خود دارد.
تاکنون هیچ مرجع رسمی این خبر را تائید نکرده است.
مشرق در حالی به نقل از هاشمی رفسنجانی رفع حصر از میر حسین موسوی را مطرح کرده است که اواخر هفته گذشته دادستان کل کشور تاکید کرد که موسوی و کروبی باید توبه کنند.
سخنگوی قوه قضائیه تاکید کرد: «موسوی و کروبی افرادی هستند که نسبت به نظام و ملت ظلم کرده و مرتکب خلاف شدند و چنانچه از کرده خود توبه نکنند و جبران مافات نکنند قطعاً صلاحیت حضور در انتخابات و کاندیداتوری ریاست جمهوری را ندارند.»
حجت الاسلام محسنی اژه ای روز دوشنبه در چهل و سومین نشست خود با خبرنگاران در پاسخ به پرسشی درباره آخرین وضعیت حصر خانگی کروبی و موسوی اظهار داشت: هیچ تغییری در وضعیت آنها به وجود نیامده و اگر نیاز به درمان داشته باشند طبق روال معالجات آنها انجام خواهد شد.
خبرنگار دیگری در خصوص آخرین وضعیت سعید مرتضوی پرسید که سخنگوی قوه قضائیه در پاسخ گفت: وقتی از وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در این خصوص سئوال شد اعلام کردند بر اساس قانون عمل می کنند که امیدواریم همانگونه باشد اما اگر اقدامی خلاف قانون انجام شود موضوع مجرای خاص خودش را طی خواهد کرد.
اژه ای در پاسخ به پرسشی در خصوص برخورد قوه قضائیه با اشرار و قاچاقچیان اظهار داشت: همان طور که قبلا اعلام کردیم برای برخورد با کسانی که امنیت جامعه را به هم می زنند قوه قضائیه مصمم است. افرادی که با ایجاد فساد در جامعه از مصادیق مفسد فی الارض می باشند تا آخر پرونده شان پیگیری و به سزای عمل خود می رسند.
دادستان کل کشور همچنین درباره پرونده قضات برکنار شده ماجرای کهریزک نیز گفت: پرونده به دادگاه کیفری فرستاده شده و از سوی قاضی هشتم اسفند به عنوان زمان محاکمه مشخص شده است.
وی در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از او پرسیده بود اگر تصویر فیلم زورگیری اخیر پخش نمی شد آیا باز هم به این افراد حکم اعدام داده می شد و یا اینکه سایر پرونده ها نیز به همین صورت رسیدگی می شود اظهار داشت: اگر تصویری نیز در کار نبود حتما به پرونده رسیدگی می شد البته در برخی مواقع با تصویر می توان جرایم را راحت تر اثبات کرد. در هفته های اخیر تنها این پرونده حکمش اجرا نشد و پروند ه های دیگری در مشهد، پاکدشت، شهرکرد نیز احکام آنها اجرا شد که هیچ کدام دارای تصویر نبودند. ممکن است در برخی پرونده ها تصویر یا شاهد وجود داشته باشند که در اثبات وقوع جرم موثر است.
وی ادامه داد: اگر در مواردی شاکی خصوصی وجود نداشته باشد نماینده مدعی العموم به محض اطلاع وارد موضوع شده و آن را رسیدگی می کند.
سخنگوی قوه قضائیه در پاسخ به سئوال خبرنگار دیگری مبنی بر اینکه آیا رسیدگی به پرونده دو زورگیر خشن پایتخت در چارچوب قانون بوده است، گفت: پرونده پس از تشکیل در چارچوب آئین دادرسی رسیدگی شده است. این افراد دارای وکیل بوده اند. پرونده پس از صدور کیفرخواست به دادگاه رفت که در دادگاه این دو نفر به اعدام محکوم شدند که با اعتراض متهمان پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و حکم تایید شد. همه موارد در این پرونده بر اساس قانون رسیدگی شده است.
به گفته اژه ای کسی که سلاح و گرم بکشد و اخافه ایجاد کند طبق قانون محارب است. این افراد در روز روشن اسلحه سرد کشیده و از این فرد می خواهند که وجوه نقد خود را به آنها بدهد که این فرد ممانعت می کند. مردمی که در صحنه نیز حضور داشتند می ترسند که به کمک این فرد بیایند. در پرونده دو زورگیر خشن نه موضوع محاربه و نحوه رسیدگی و نه مجازات آنها خلاف قانون بوده است و این پرونده با کمال احتیاط رسیدگی شده است.
وی در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از او در مورد اتهامات مهدی هاشمی و اینکه یک نماینده مجلس در مصاحبه ای اعلام کرده بود که مهدی هاشمی دارای 13 عنوان اتهامی است تاکید کرد: از افراد می خواهیم در مواردی که حکم هنوز قطعی نشده است در مورد جزئیات حرف نزنند و اگر توضیحی نیز می دهند خلاف قانون نباشد چرا که فرد در این مورد شاکی می شود و یک پرونده دیگر به پرونده های دستگاه قضا اضافه می شود. افراد اجازه دهند مواردی که فرد هنوز در مظان اتهام است یا حکم قطعی نشده است از سوی قوه قضائیه در رابطه با آنها اطلاع رسانی شود.
وی افزود: هنوز برای پرونده مهدی هاشمی تعیین وقت نشده و طبق قانون هم از بیان جزئیات پرونده معذورم اما اتهامات این فرد امنیتی و مالی است و در دادگاه انقلاب به این پرونده رسیدگی می شود.
اژه ای در مورد صلاحیت دادگاههای انقلاب و عمومی برای رسیدگی به پرونده ها و اینکه کدام پرونده ها در چه دادگاهی رسیدگی شود افزود: اگر جرایم سنگین باشد در دادگاه انقلاب رسیدگی می شود البته برخی قضات در دادگاه انقلاب دارای حکم ویژه هستند و می توانند به پرونده های دادگاه عمومی نیز رسیدگی کنند.
حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه ای در ادامه نشست امروز خود با خبرنگاران در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره اینکه گفته می شود دادستانی از بانک مرکزی لیست 300 نفر از مفسدان اقتصادی را خواسته که نام برخی از نمایندگان مجلس نیز در آن دیده می شود اظهار داشت: چنین موضوعی اصلا مطرح نبوده و ما لیست 300 نفره را از رئیس جمهور خواسته ایم.
خبرنگار دیگری پرسید چرا پرونده 4 پسر زورگیر خیلی سریع در قوه قضائیه رسیدگی شد اما زمان رسیدگی به پرونده ستار بهشتی طولانی شده است که دادستان کل کشور در پاسخ گفت: اگر در پرونده زورگیران فیلمی وجود نداشت تحقیقات طولانی می شد اما در پرونده فوت ستار بهشتی تاکنون تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد هیچ اقدام فیزیکی یا غیر فیزیکی که باعث مرگ وی شده باشد تاکنون دیده نشده است. همچنین رسیدگی به تخلفات ماموران نیز زمان بر بوده است. بازپرس 40 تا 50 روز منتظر نظریه پزشکی قانونی بود که هنوز در این زمینه از پزشکی قانونی سئوال هایی دارند. این دو پرونده با هم متفاوت است و تا کنون بیش از پرونده زورگیران بر روی پرونده ستار بهشتی کار شده است.
خبرنگاری درباره اظهارات یکی از معاونان بانک مرکزی که در آن چند نماینده را متهم کرده بود پرسید که محسنی اژه ای در این باره گفت: در این زمینه اگر کسی شکایت کند قوه قضائیه موضوع را پیگیری می کند.
خبرنگار دیگری پرسید آیا قوه قضائیه بنا دارد موسوی و کروبی را محاکمه کند، که اژه ای در پاسخ گفت اگر محاکمه شدند خبرنگاران حتما مطلع می شوند.
سخنگوی قوه قضائیه درباره استفاده از قضات زن در قوه قضائیه گفت: در این زمینه هیچ تغییری ایجاد نشده و برخی قضات زن به عنوان دادیار در دادسرا مشغول به کار بوده و یا در دادگاه های خانواده به عنوان مستشار فعالیت می کنند.
پرسش دیگر خبرنگاران در خصوص تمرد سعید مرتضوی از اجرای حکم دیوان عدالت اداری بود که دادستان کل کشور گفت: اگر حکمی قطعی باشد باید اجرا شود. اما اگر اجرا نشد فردی که از اجرا سر باز می زند قابل تعقیب است. حال اگر در خصوص تمرد از حکم دیوان اطلاعاتی دارید آن را اعلام کنید. حال در این زمینه نکته ای که وجود دارد بحث تصرفات و پیامدهای آن می باشد که این موضوع به نوع و میزان تصرفات پس از برکناری بستگی دارد.
اژه ای در پاسخ به سوال خبرنگاری در مورد صدور حکم انفصال از خدمت رئیس کل بانک مرکزی از سوی دیوان محاسبات کشور اظهار داشت: صدور حکم انفصال از خدمت جزو اختیارات دیوان است اما من در این مورد خبری ندارم.
توضیح دادستان درباره صدور حکم قصاص برای یک محیطبان
خبرنگاری از اژه ای در مورد صدور حکم قصاص برای یک محیط بان که در حین انجام وظیفه مرتکب قتل شده است، پرسید که وی گفت: باید این گونه پرونده ها به صورت موردی رسیدگی شود و اگر این محیط بان طبق ضوابط از سلاح استفاده کرده باشد، حکم قصاص نمی گیرد. در موردی به ما اعلام شد که یک مامور پلیس در خیابان بر اساس اعلام پلیس 110 به یک خودرو مشکوک می شود پس از چند بار عملیات تعقیب و گریز و شلیک دو تیر هوایی و شلیک به لاستیک خودرو این فرد مورد اصابت تیر مامور پلیس قرار می گیرد. در این مورد پس از مطالعه پرونده درخواست اعمال ماده 18 کردیم که تشخیص برعهده رئیس دستگاه قضا است.
سخنگوی دستگاه قضا در مورد آخرین وضعیت پرونده اخلال گران بازار ارز با اعلام اینکه برای 40 نفر در این رابطه کیفرخواست صادر شده است، تاکید کرد: هنوز 20 نفر بازداشت هستند که ممکن است آمار تعداد بازداشتی ها و افرادی که آزاد می شوند کم یا زیاد شود.
پرونده بدهکاران بانکی
دادستان کل کشور در مورد آخرین وضعیت پرونده بدهکاران بانکی ادامه داد: اینکه اگر تسهیلاتی واگذار می شود باید در راه صحیح خودش از جمله تولید مصرف شود، امری مشخص است و نیاز به توضیح نیست. همه دست اندرکاران از جمله دولت، قوه قضائیه و مجلس باید اقداماتی را انجام دهند تا این وام ها بدست کسانیکه فعالیت سالمی دارند برسد، اما واقعیت خارجی اینگونه نیست وام ها به منظورهایی پرداخت می شوند اما در جای دیگری صرف می شوند.
وی افزود: شخصی که برای تولید وام می گیرد اما با این پول می رود زمین و ارز می خرد که این امر دو ضرر را به همراه دارد. اینکه فردی وام می گیرد و اقساط خود را پرداخت نمی کند هم بانک و هم مشتری مقصر هستند این در حالی است که بانک خصوصی نیز حق ندارد وجوه در اختیارش را هر گونه که می خواهد به افراد واگذار کند. در این موارد گاهی بانک ها بیشتر از مشتریان مقصر هستند.
به گفته محسنی اژه ای، بانک باید اعتبارسنجی کند که آیا فرد توان اجرای این کارها دارد و آیا پروژه وجود خارجی دارد. در بسیاری از موارد بانک ها در این مورد نقص داشتند. باید وام ها به صورتی به افراد پرداخت شود که قابلیت بازگشت داشته باشند.
وی ادامه داد: در برخی موارد فرد اقساطش را پرداخت نمی کند و بانک نیز این موضوع را دنبال نکرده و وثیقه او را به اجرا نمی گذارد که در این موارد بانک مقصر است. باید وثیقه را ارزش سنجی کنند؛ چراکه فرد با اقدامات متقلبانه و پارتی بازی ممکن است ارزش وثیقه را بیش از ارزش واقعی اعلام کند.
اژه ای با بیان اینکه بدهکارانی که بدهی خود را پرداخت نکنند، تحت تعقیب قضایی قرار میگیرند، گفت: به بانک مرکزی و بانک ها گفتیم اگر جواب ندهید پرونده قضایی تشکیل شده و آن دسته از افرادی را که خارج از مقررات یا با تبانی و رشوه وام گرفته اند تا تحت تعقیب قرار می دهیم. از بدهکاران بانکی نیز می خواهیم قبل از اینکه پرونده قضایی نیز برایشان تشکیل شود، بدهی ها را بپردازند؛ چراکه در صورت عدم تسویه تحت تعقیب قضایی قرار می گیرند.
وی در پایان خاطر نشان کرد: در یک پرونده فردی پول کلانی را تحت عنوان سپرده بلندمدت در بانک قرار داده بود و سود 20 درصد می گرفت و از همان بانک وام با سود 17 درصد گرفته بود در این گونه پرونده ها مشخص است که این اقدامات به نفع مشتری ها است.
ارتباط برخی خبرنگاران با بیرون از کشور
سخنگوی قوه قضائیه با اشاره به برخورد قاطع با قاچاقچیان، متجاوزین و سارقان مسلح گفت: برخی افراد از یک طرف در نشریات خودمان کار می کنند و از طرف دیگر با بیرون از کشور در ارتباطند.
وی افزود: ما اطلاعات و منابع موثقی داریم که برخی افراد از یک طرف در نشریات خودمان کار می کنند و از طرف دیگر با بیرون در ارتباط هستند حال اگر با این فرد برخورد کنیم در بوق می کنند که فلان روزنامه نگار را دستگیر کردند.
به گزارش ایسنا، حجت الاسلام سیداحمد خاتمی - امام جمعه موقت تهران و عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان - نیز در پاسخی مکتوب به نامه عسگراولادی، ضمن اشاره به سوابق انقلابی وی و تاکید بر اینکه "آقای موسوی و کروبی را از سران فتنه دانستم و معتقدم آنان باید پاسخگوی حوادث پس از خرداد 88 باشند"، تصریح کرد: صرف یک نقد بر ایشان (عسگراولادی) به معنای زیر سوال بردن شخصیت ایشان نمیباشد.
متن کامل نامه حبیبالله عسگراولادی و پاسخ سیداحمد خاتمی که در اختیار خبرنگار سیاسی ایسنا قرار گرفته، بدین شرح است:
«جناب مستطاب حضرت آیتالله آقای سیداحمد خاتمی دامت افاضاته
عضو محترم هیات رییسه مجلس خبرگان و امام جمعه موقت تهران
با سلام و تحیت؛ پیشاپیش میلاد مبارک حضرت رسول گرامی اسلام پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی صلواتالله و سلامه علیه و ولادت حضرت امام جعفر صادق (ع) را تبریک و تهنیت عرض نموده و سلامتی و موفقیت جنابعالی را در پیشبرد اهداف مقدس نظام جمهوری اسلامی از خداوند سبحان خواستارم.
به دلیل کسالت امکان حضور در نماز جمعه هفته قبل را نداشتم لیکن توفیق حاصل شد تا از خطبههای جنابعالی استفاده کنم. در خصوص مطالبی که فرمودید نکاتی به نظرم رسید که بدین وسیله تقدیم میکنم:
1- استنباط بنده این است که عدهای دارند کوشش میکنند که انتخابات ریاستجمهوری آینده را به میدان جنگ و مقدمه فتنهها و انحرافهای جدید تبدیل و به جای رقابت سالم، انتخابات را به تنازع و جنگ منحرف کنند. مقام معظم رهبری (دام عزه) تنها قائمه نظام در جلوگیری از جنگآوری و جنگافروزی در میدان انتخابات، مواضع بسیار حکیمانه و هدایتکنندهای دارند و خیرخواهانه و ناصحانه تمام جناحها و اقشار جامعه را به جانب رقابت سالم و حضور حداکثر قابل قبول مردم در انتخابات رهنمون فرمودند.
2- صداهای بیگانه و عوامل آنها در لغزاندن گسلها و ایجاد گسلهای تازه اجتماعی و سیاسی بالاخص اقتصادی و فرهنگی از همه امکانات سختافزاری و نرمافزاری در ادامه خصومتهای خود با نظام اسلامی مشغول هستند در چنین شرایطی جامعه نیازمند هدایتهای فراجناحی و ولایت محوری است و حقیر احساس کردم ضرورت دارد آبروی خدادادی را در جلوگیری از جنگافروزی و ایجاد فتنه و انحراف جدید بکار گیرم. از امام راحل آموختهایم که فرمودند: «من فکر کردم آبرویی که خدا داده است در راه خدا مصرف کنم و در راه دین خدا».
3- بنده در اظهاراتم به هیچ عنوان قصد تطهیر یا تخفیف در جرم یا رفع حصر مفتونها را نداشته و ندارم. این در حیطه اختیارات قوه قضاییه و دستگاههای امنیتی میباشد. با شناختی که از آقایان موسوی و کروبی دارم اینها را سران اصلی فتنه نمیدانم. عوامل فتنه اطراف آنان را گرفته و معالاسف مفتون شدهاند.
4- به طور قطع خطبای محترم نماز جمعه به تأسی از مقام معظم رهبری و امثال شما بزرگان در وحدت ملت اسلامی و آمادهسازی آنان در مدت باقیمانده تا انتخابات برای شرکت در جشن ملی میتوانند به دور از برخورد تند با کسانی که خطا کردند و غافلانه با نظام زاویه پیدا کردند، با دید رأفت، هدایت و رحمت برخورد کنند تا از رهگذر این اقدام خیرخواهانه موجبات جذب و دلبستگی آنان را نسبت به انقلاب و نظام فراهم کنند.
حبیبالله عسگراولادی»
در جوابیه سیداحمد خاتمی نیز آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
نامه جناب مستطاب حبیبالله عسگراولادی را خواندم. گرچه نامه ایشان خطاب به اینجانب و غیررسانهای بود لیکن مناسب دیدم که به انگیزه نکاتی چند برای عموم مردم عزیزمان آن را رسانهای کنم.
1- نامه جناب عسگراولادی مودبانه و محترمانه است و الگویی برای نقد و بررسی در حوزه مسائل سیاسی.
2- اینجانب در خطبه جمعه «گفتار» را نقد کردم نه گوینده آن را که ادب اسلامی نیست که "انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال"؛ به گفته بنگر نه گوینده آن. در عین حال به گونهای سخن گفتم که شخصیت گوینده مورد تعرض قرار نگیرد.
3- اینجانب ضمن احترام به شخصیت جناب عسگراولادی به دلایلی که در نماز جمعه مطرح کردم، آقای موسوی و کروبی را از سران فتنه دانستم و معتقدم آنان باید پاسخگوی حوادث پس از خرداد 88 باشند.
4- از اینکه جناب عسگراولادی آبروی خویش در مسیر انقلاب قرار میدهند ستودنی است اما به نظر میرسد ایشان مطمئنا ملاحظه آبروی انقلاب را هم میکند و اینکه ضدانقلاب از اظهارات ایشان استقبال کردند گویای آن است که آن اظهارات پسند آنهاست که خوشبختانه ایشان جواب بسیار مناسبی به آنان دادند.
5- جناب عسگراولادی از سابقون انقلاب بوده و پیشینه درخشان ایشان در مبارزه با طاغوت و حبسهای طولانی ایشان فراموش شدنی نیست نیز خدمات ایشان پس از انقلاب و تلاشهای مخلصانه ایشان پس از انقلاب در جهت تثبیت نظام اسلامی از یاد رفتنی نمیباشد و صرف یک نقد بر ایشان به معنای زیر سوال بردن شخصیت ایشان نمیباشد.
سیداحمد خاتمی 91/11/2»
آقای خاص اصلاحات
تسخیر سفارت سخت است یا بازگشت به سیاست؛ این سوالی نیست که از «عباس عبدی» پرسیده باشم. جوابش شاید برایم جالب باشد اما سوالش فعلا نه. اصلا دغدغه این روزهای عبدی اصلاحطلب این نیست؛ دستکم دغدغه اصلی. خاطره به یاد ماندنیاش شاید تسخیر سفارت آمریکا باشد، اما واگویه این روزهای ذهنش نه.
مایه تسخیر سفارت هیجان است و جوشش آدرنالین در خون. یک جفت کتانی و شلوار ششجیب هم که همه جا هست. حتی الان که 33 سال از قلاب گرفتن برای ورود به سفارت آمریکا گذشته است. هرچه تسخیر هیجان میخواهد و شجاعتی از جنس جوانی، تحقق خواست این روزهای عبدی درایت میخواهد و جسارتی شاید به رنگ میان یا حتی کهنسالی.
خواست این روزهای عبدی سیاستورزی کمهزینه اصلاحطلبان است. از کنار مناسبت انتخابات ریاستجمهوری 1392 هم بیخیال نمیگذرد. نگاهش اما معطوف به نتیجه نیست؛ میگوید باید و میتوان جنبش اصلاحات را بازسازی کرد. آرمانگرایی هم نمیکند. قصدش حرکت در همین کانالهای ممکن برای عبور از شرایط موجود است. از رفتارهای کمهزینه و بیخطر هواداری میکند. هم برای کنشگر هم برای آنانی که شاید این کنش را نمیپسندند و در مقابلش مقاومت میکنند.
از به توان رساندن مشارکت میگوید؛ اینکه باید فعالیت کمهزینه را در یک سطح وسیع انجام داد و کنش را به توان رساند. امکان این کار اما مانند شلوار ششجیب و کتانی خریدنی نیست؛ گرفتنی چرا. آدرنالین هم سم است برای آن.
عبدی از آن اصلاحطلبان خاص است. خودش در تیمی بود که محمد خاتمی را به ریاستجمهوری رساند. عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی شد؛ همان حزبی که محافظهکاران حزب دولتساخته مینامند و الان هم منحل اعلامش کردهاند و اصلاحطلبان آن را یکی از دو حزب اصلی. یکی، دو سالی بعد از روی کار آمدن دولت اصلاحات آب استراتژیهای اصلاحطلبان حاضر در قدرت به هر سمتی رفت عبدی برعکسش رفت. اما عبدی اصلاحطلب ماند. همین او را خاص میکند.
برخی از اصلاحطلبان سابقا همحزبیاش به آقای خاص اصلاحات انتقاد میکنند که نگاههای شخصیاش در تحلیلش تاثیر دارد. رک و راستش این است که میگویند یک جور غرور آزاردهنده دارد. عبدی در زیر رادیکال اما مغرور نبود؛ مثل بقیه بود. قضاوت در مورد اینکه تحلیلش از آینده اصلاحات و اشتباههای اصلاحطلبان و امکان و نحوه بازسازی اصلاحات چقدر موثر بوده، هم با شماست.
خاک دیوار سفارت آمریکا در تهران شاید بر عبدی نمانده باشد، تجربهاش اما در ذهنش مانده. داشتههای روزگاری که برای استقرار دولت اصلاحات تلاش میکرد هم که هست. آنقدر هم جامعه را میشناسد که انجمن جامعهشناسان ایران عبدی مهندس را به عضویت پذیرفته باشد.
شاید حرفهای عبدی را برخی از اصلاحطلبان در راستای پوستاندازی اصلاحات و بازسازی نبینند و آن را پوست کندن اصلاحات و کوبیدن بدانند اما هرچه هست او به تلخی دوا اعتقاد دارد. قیاس مشکل بودن تسخیر سفارت با بازگشت به سیاست هم بماند برای وقتی دیگر.
به نظر میرسد جنبش اصلاحطلبی آچمز شده است؟
جنبش اصلاحطلبی آچمز نشده، اگر خواستید بگویید اصلاحطلبان آچمز شدهاند.
خب اینکه بازی با کلمههاست. وقتی اصلاحطلبان آچمز باشند اصلاحطلبی هم آچمز است دیگر.
اگر اصلاحطلبی آچمز شود واقعیتی بیرون از من و تو است. ولی ممکن است این واقعیت بیرونی آچمز نشده باشد بلکه من توان راه رفتن درست را نداشته باشم بنابراین اینها دو مسئله بهکلی متفاوت است. اگر من نتوانم به قله بروم مشکل از من است نه از قله و من باید این مشکلم را حل کنم. ولی اگر راه قله بهکلی مسدود شود باید قید صعود را زد،؛چه من چه شما.
وقتی شمای اصلاحطلب در این واقعیت بیرونی قادر به راه رفتن نباشید پس چه کسانی اصلاحات را جلو میبرند؟
منِ نوعی ممکن است قادر باشم یا نباشم که در این مسیر راه بروم. اما اگر موقعیت اصلاحطلبی به بنبست رسیده باشد کسانی هم که میتوانند راه بروند دیگر قادر به راه رفتن در این مسیر نخواهند بود. در حال حاضر اصلاحطلبان در یک وضعیت دوگانه قرار گرفتهاند.
شما هنوز جزو اصلاحطلبان هستید دیگر؛ چون میگویید «قرار گرفتهاند»؟
وقتی میگوییم اصلاحطلبان منظور این فرد و آن فرد نیست بلکه یک مجموعه با هویت مشخص است. اصلاحطلبان پس از انتخابات 88 وارد فازی شدند که فارغ از درست یا غلط بودن آن باید به تبعاتش گردن بگذارند. برخی از کسانی که وارد این فاز شدند به خارج رفتند؛ چراکه یکی از تبعات این فاز خروج از کشور بود.
یعنی فازی فراتر از رفرم و اصلاح؟
بله! میتوان اسمش را هر چیزی گذاشت، اگرچه براندازی هم نباشد. هرچه هست، فازی نیست که در داخل قابل اجرا باشد. بنابراین اصلاحطلبان نمیتوانند بین دو نقطه اصلاحطلبی و فراتر از رفروم، نقطه بهینهای را انتخاب کنند. متاسفانه هم منافع این طرف را میخواهند، هم منافع آن طرف را.
یعنی بین اصلاحطلبی و موقعیت پس از سال 88 گیر کردهاند؟
بله! منافع هر دو را میخواهند اما نمیخواهند هزینههای هیچیک را هم بدهند و این شدنی نیست. اما درواقع الان اصلاحطلبان در نقطهای هستند که هزینه هر دو فاز را میدهند اما منفعت هیچ یک را نمیبرند.
پس میتوان نتیجه گرفت اصلاحطلبی دیگر راهکار و استراتژی مورد اقبال نیست؛ اگر بود که خود اصلاحطلبان در نتیجهبخشی آن شک نمیکردند.
اصلاحطلبی به لحاظ تئوریک شکست نخورده است. اگر بعضیها میگویند شکست خورده به دلیل غلط بودن رفتار خودشان است که مبتنی بر واقعیتهای این راهبرد حرکت نکردهاند. معتقد هستم در شرایط فعلی هم، اگر اصلاحطلبان ایدهای اصلاحطلبانه مبتنی بر اصول اصلاحات به جامعه عرضه کنند و محکم پشت آن بایستند، اکثریت نیروهای این جریان از آن حمایت میکنند.
منظورتان از اصلاحطلبان چه افرادی هستند؟
مجموعه اصلاحطلبان یک کل شناختهشدهای است که اگر جریانی بخواهیم در موردشان بگوییم شامل مجمع روحانیون مبارز و گروههای 18گانه اصلاحطلب میشوند. چهرهای هم اگر بخواهیم در موردشان حرف بزنیم در سطح اول آقای خاتمی، موسویخویینیها و عبدالله نوری هستند و همچنین تعداد دیگری از دوستان که حالا یا در زندان یا در بیرون از زندان فعالیت سیاسی میکنند. این به این معنا نیست که بیرون از این طیف کسی اصلاحطلب نیست، ممکن است افراد دیگری هم باشند ولی در این مجموعه خودشان را تعریف نکنند.
این اصلاحطلبانی که شما از آنها نام میبرید در موقعیتی قرار دارند که از یک طرف تریبونهای رسمی علیه آنان است و از یک طرف خودشان چندان میلی برای ارائه ایدهای موثری ندارند. خب این شرایط، شرایط آچمز است دیگر.
در پاسخهای پیش توضیح دادم و شما بهجای آنکه آن توضیح را رد کنید مجددا سوال خود را تکرار میکنید. این وضع برای این است که براساس شاخصههای اصلاحطلبی رفتار نمیکنند. اصلاحطلب مانند گدای سر خیابان منتظر نمیماند تا ببیند به او صدقهای میدهند یا خیر؟ اگر به گدا پول بدهید پولدار میشود و اگر ندهید هم دست خالی میماند. اما یک فرد کارآفرین و خلاق کالایی را عرضه میکند که شما یا مجبور میشوید بخرید یا اگر نخرید ضرر میکنید. این گدا نیست، کارآفرین است؛ اصلاحطلبی نیز یعنی کارآفرینی در سیاست.
او نگاه نمیکند که آیا به او راه میدهند یا خیر، خودش مسیرش را میرود و دیگران مجبور میشوند راه را برای او باز کنند. اشتباه در این جاست که اصلاحطلبان گمان میکنند این حکومت است که تصمیم میگیرد آنها را راه بدهد یا خیر. مثلا اصلاحطلبان در سال 76 میتوانستند براساس مدل دیگری عمل کنند تا راهشان ندهند، اما طوری عمل کردند که راه برایشان باز شد؛ هرچند با طیب خاطر نبود.
نکته کلیدی این است که دست حکومتها باز نیست؛ هیچ حکومتی در دنیا دستش برای حذف کامل دیگران باز نیست. حکومتها بررسی میکنند تا ببینند چه انتخابی انجام دهند که به نفعشان باشند. اینطوری نیست که حکومت میگوید این گروه را راه نمیدهیم و آنها هم گوش کنند؛ گروههای سیاسی میتوانند راهی را انتخاب کنند که اگر بخشهایی از حکومت آنها را نخواهند، باز هم بتوانند راه خود را باز کنند. نهایتا هم، راه باز میشود؛ نه از این بابت که طرف علاقه خاصی به اصلاحطلبان داشته باشد بلکه چارهای نخواهد داشت.
مگر اصلاحطلبان چه منافعی از حکومت را میتوانند تامین کنند؟
اگر نمیتوانند منافع حکومت را تامین کنند پس چرا فعالیت سیاسی میکنند؟
پس معتقدید اصلاحطلبان حتما باید منافع حکومت را تامین کنند؟
این ادعای هر اصلاحطلبی است که حضور خود را به نفع حکومت میداند والا چه دلیلی دارد که حکومت به کسانی راه دهد که هیچ منفعتی برایش ندارند. ولی اصلاحطلبان باید منافع خودشان و حکومت را تامین کنند. وقتی شما یک روزنامه منتشر یا یک قندان تولید میکنید، منافع من را به عنوان مصرفکننده تامین میکنید و البته طوری تولید میکنید که منفعت خودتان هم در آن باشد. اما اگر قرار باشد سم تولید کنید و در غذای من بریزید، من که نمیخرم. مگر ما دنبال این هستیم که حکومت ضرر کند، اگر از دموکراسی دفاع میکنیم برای این است که میخواهیم حکومتی قوی داشته باشیم تا منافعمان را تامین کند. میخواهیم 600میلیارد دلار پول نفت دود نشود. مگر ما میخواهیم حکومت به ذلت بیفتد؟ اصلاحطلبان باید بتوانند به گونهای ایده و ارادهشان را تعریف کنند که طرف مقابل منطقا چارهای جز انتخاب آنان نداشته باشد. اصلاحطلبان تا وقتی که مسئله حکومت هستند باید دور اصلاحطلبی را خط بکشند.
یعنی چه اصلاحطلبان مسئله حکومت هستند؟
تا وقتی حکومت حس کند مسیر اصلاحطلبان به نابودیاش میانجامد جلویشان میایستد و برای حذفشان برنامهریزی میکند اما هنگامی که حس کند اصلاحطلبی و اصلاحطلبان یک راهحل مهم برای حل مشکلاتی هستند که دچار آن شده به راحتی به آنها راه میدهند و هزینهاش را هم میپذیرند. بنابراین اصلاحطلبان نمیتوانند خود را مشکل حکومت معرفی کنند و از آن طرف انتظار واکنش مثبت داشته باشند و حکومت هم آنها را انتخاب کند. قاعدتا عقلانی نیست که اینکار را حکومت بکند ولو اینکه سقوط کند. بنابراین اصلاحطلبی در وضعیت آچمز قرار نگرفته، این اصلاحطلبان هستند که هم خدا را میخواهند و هم خرما را و این دو باهم جور درنمیآید. اصلاحطلبان در قضیه سال 88 سیاست درستی اتخاذ نکردند.
به کدام بخش از سیاستهایشان نقد وارد است؟
به برخی از موارد.
خب کدام موردها؟
در مورد انتخابات. وقتی عدهای میگویند در سال 88 کودتای انتخاباتی شده طرف مقابل آنها هم از انقلاب مخملی توسط اصلاحطلبان میگوید؛ دوطرف میتوانند از این حرفهای بیپایه و اساس علیه یکدیگر بزنند اما بحث ما آنجایی است که پای عدد و رقم به میان میآید. بنابراین اصلاحطلبان در اینجا در شرایط آچمز قرار گرفتند؛ یعنی شیوهای را در پیش گرفتند که نمیدانند اکنون با آنچه بکنند.
گفتید که اصلاحطلبان باید یک استراتژی جدید تعریف کنند که نمیکنند. شما میتوانید یک استراتژی جدید برای اصلاحطلبان تعریف کنید؟
به آن معنا نیازی به استراتژی جدیدی نیست بلکه بازگشت به همان راهبرد قبلی ضرورت دارد. من معتقدم اگر اصلاحطلبان خودشان را در جایگاه سالهای 75 و 76 تعریف کنند، میتوان بخشی از مشکلات را حل کرد.
منظورتان توجه به موازنه قدرت است؟
به نظرم مسئله کلیدی در شرایط کنونی همین موازنه قوا ست. دموکراسی محصولی «نظری» نیست، یعنی محصول ذهن من و شما نیست. موازنه که شد ذهن ما هم با آن انطباق پیدا میکند. وزنه آن طرف ترازو به دلیل وضعیت نفت و سیاست خارجی و تنشهای داخلی در حال پایین آمدن است. یعنی اگر آنان را با سال 88 مقایسه کنید و قدرت آن موقعشان را در نظر بگیرید قدرت حال حاضرشان به نظر من 30درصد آن موقع هم نیست. در عوض اصلاحطلبان باید به موقعیت سال 76 برگردند. ممکن است بگویند باید عذرخواهی و توبه کنید؛ در این صورت باید گفت هر دو توبه کنید، مگر طرف مقابل کم کار اشتباه کرد . ولی به نظرم نیازی هم به این کارها نیست. وقتی اصلاحطلبان ایده جدیدی را نشان میدهند که متفاوت از گذشته است مشکلی پیش نمیآید.
شما میگویید اصلاحطلبان باید خودشان را در موقعیت سالهای 75 و 76 قرار دهند و حکومت آنان را به شکل راهحلی برای حل مشکلهای کشور ببیند نه بخشی از یک مسئله...
سالهای 75 و 76 حضور اصلاحطلبان راهحل بود. سفرای کشورهای اروپایی از ایران رفته بودند و وضعیت اقتصادی ناخوشایند بود، تورم بالایی رخ داده بود و در مجموع اگر بدتر از حالا نبود بهتر هم نبود.
خود شما چندینبار در مصاحبههای آن موقعتان گفتید امید نداشتید خاتمی پیروز شود و قصدتان پشتوانهسازی برای گروهی بود که بتواند در آینده موثر باشد. اصلاحطلبان در16 سال گذشته هشت سال حکومت کردند. چهار سال در موضع اپوزیسیون نسبتا قانونی قرار داشتند و چهار سال بخش گستردهای از آنها در موضع اپوزیسیونی دورتر از خطهای قرمز موجود قرار داشتند. چطور ممکن است این اصلاحطلبان را به موقعیت 76 برگرداند.
اینکه تلاش شود به آن شرایط برگردند به این معنا نیست که زمان را به گذشته برگردانیم.
حکومت این کوشش را میپذیرد؟
بله! ولی اگر هم نپذیرفت خودش هزینهاش را میدهد. ضمن اینکه چنین کوششی هیچ هزینهای برای اصلاحطلبان ندارد که از انجام آن بترسند.
این بله شما فقط برای این است که تحلیلتان را تایید کنید یا پایه مبتنی بر خبر دارد.
خبری نیست، تحلیلی است. اگر حکومت یا هر موجود اجتماعی چیزی را به نفع خود نداند، نمیپذیرد. تلاش اصلاحطلبان باید به شکلی تعریف شود که حکومت این تلاش را به نفع خودش هم بداند. به گمانم حکومت منطقا و بهویژه در شرایط حاضر این تلاش را به سود خودش هم خواهد دانست، حتی اگر به صراحت این موضوع را به زبان نیاورد. همین که بعضا چهرهای منصوب به حاکمیت درباره اصلاحطلبان سخنانی خارج از عرف رسمی موجود میگویند موید همین نکته است.
منظورتان حبیبالله عسگراولادی است که میگوید موسوی و کروبی از سران آنچه «فتنه» مینامند نیستند؟
بله! اگر اصلاحطلبان خودشان را بازسازی کنند بخشهای وسیعتری از اصولگرایان مواضعی مشابه مواضع آقای عسگراولادی خواهند گرفت. بهتر است بگویم که این مواضع را علنی خواهند کرد.
چرا باید تعداد بیشتری از اصولگرایان از رقیبشان دفاع کنند؟
در واقع آنان از خودشان دفاع خواهند کرد و نه از رقیب. شرایط اقتصادی، سیاست خارجی و داخلی و همه در وضعیت مناسبی قرار ندارد و تنها راه این است که یک بازسازی سیاسی نسبی در داخل کشور صورت بگیرد و طرف همدیگر را به رسمیت بشناسند.
خب چرا باید طرف حاکم این کار را بکند؟
چون به نفعشان است.
اگر اینطور باشد باید اصولگراها قدرت را واگذار کنند اما امروز جبهه اصولگرایی از تقسیم قدرت بین عدهای اصولگرای دیگر صحبت میکند.
اگر این گزاره را بپذیریم یعنی بازی سیاست در ایران صفر و یک است؛ یا اینها یا آنها. بعد هر کدامشان هم که باشند دوباره بازی صفر و یک دیگری به وجود میآید. هنر اصلاحطلبان این است که نشان دهند بازی سیاست را باید از حالت صفر و یک خارج کرد والا اگر به این قاعده تمکین کنند اصلاحطلب نیستند.
بازی شما چیست؟
بازی نسبی است. در این حالت همه سعی میکنند منافع خود را بازتعریف کنند و اگر ببینند ادامه این وضع برایشان منفعت ندارد قطعا مسیر دیگری را انتخاب میکنند. دموکراسی در دنیا همینطور شکل گرفته، یعنی جناحهای مختلف سیاسی در عمل متوجه شدند که نمیتوانند یکدیگر را حذف کنند، پس بهتر دانستند که برای حفظ منافع، همه با هم سازش کنند. درست است بعضی ازچیزها را از دست میدهیم اما در نهایت منافع سازش برای همه بهصرفهتر است تا اینکه خودمان و کشور را از بین ببریم.
اما گفته میشود اجازه ورود اصلاحطلبان به قدرت را نمیدهند.
چه کسی این را گفته است؟
هزینه زیادی برای حذف اصلاحطلبان دادند و پای هزینههایش نیز ایستادند حالا چطور امکان دارد اجازه بدهند اصلاحطلبان به صحنه سیاسی برگردند؟
فرض کنید که همه حرفهای شما درست باشد آن وقت باید نتیجه بگیریم که اصلاحطلبان باید به خانههایشان بازگردند؟
البته همین الان هم عملا در خانههایشان هستند. خب شما بگویید چطور میشود این فضا را شکست؟
پس با این شرایط هیچ کاری نباید کرد. باید برویم خانههایمان؛ مبارزه که نمیخواهیم بکنیم، هزینه که نمیخواهیم بدهیم، انعطاف هم که نشان نمیدهیم پس باید در خانه بنشینیم و دستانمان را رو به آسمان بلند کنیم تا بلکه فرجی حاصل شود! این منطق درست نیست. چون حکومتها به همان دلیل که سرکوب میکنند، سازش میکنند. اصلاحطلب یعنی کسی که خط مشی سازش را به طرف مقابلش تحمیل میکند نه خط مشی سرکوب را. حکومتها غریزی رفتار نمیکنند که فقط بدرند و بخورند، حکومتها از مجموعه انسانها تشکیل شدهاند. انسان اگر سازش به نفعش باشد آن را در پیش میگیرد و اگر جنگ و سرکوب به نفعش باشد میجنگد. حالا یک بخشی از افراد این را میفهمند و یک بخش که مخالف است کارشکنی میکند.
بنابراین نه سازش و نه سرکوب هیچ کدام در بیشتر حکومتها ذاتی نیست بلکه مهم امکانی برای انتخاب آنان است. انتخاب هم در سیاست موضوع فردی نیست که یک نفر تصمیم بگیرد. به طور مثال بخش غالبی از اصولگرایان اگر ببینند راه سازش وجود دارد به باقی نیز برای پذیرش این امر فشار میآورند. اگر راه سازش وجود نداشته باشد جناح موافق سرکوب فشار میآورد. اما اینکه گمان برده شود آنان تصمیم قطعی گرفتهاند اصلاحطلبان را بیرون کنند و موفق هم خواهند شد صددرصد غلط است. بخشی از آنها از سال 68 این تصمیم را داشتند اما تا وقتی بهانه مناسب پیدا نکردند نتوانستند این کار را انجام دهند.
خب اگر بپذیریم محافظهکاران از سال 68 خواستار حذف اصلاحطلبان بودند پس چرا باید الان که به خواستشان رسیدند از آن دست بردارند؟
شما دنبال این هستید که از تهران بیرون بروید و جای دیگر زندگی کنید اما تا وقتی که بیرون از تهران شغلی پیدا نکنید و در تهران شغل داشته باشید جایی نمیروید. اما کافی است که یک نفر در شهرستان پیدا شود و شغل مناسبی به شما پیشنهاد کند، بلافاصله میروید. این خواست شما از گذشته بوده و بدتان هم نمیآمد که محقق شود. اگر هم رفتید و شغلتان را از دست دادید، برمیگردید نه اینکه چون عمری درصدد رفتن بودهاید، دیگر به هیچوجه برنمیگردید. این موضع ایدئولوژیک است و در سیاست راه ندارد.
تغییری جدی در مواضعتان میبینم. به نظر میآید به تساهل و مدارا اعتقاد پیدا کردید و آرامتر از هشتسال اصلاحات شدهاید. چرا آن موقع این سیاست را در پیش نگرفتید؟ بههر حال مجموعه مقالههای شما در هشت سال اصلاحات هست؛ از پروژه «عبور از خاتمی» تا بحث فروپاشیهای اجتماعی. نوشتههای شما خیلیها را هیجانزده میکرد. چرا آن موقع تا این حد معتدل نبودید؟
اگر هیچکس را هیجانزده نکرده باشد شاید شما را هیجانی کرده؛ چراکه عبور از خاتمی را به من نسبت میدهید در حالی که اولین نفری بودم که در نقد آن مصاحبه کردم. اصلاحات ترکیبی متوازن از جنبش اجتماعی و حرکت و حضور در درون قدرت است. در آن زمان حضور و حرکت درون قدرت وجود داشت و نیازی به اصرار برای چنین حضوری نبود چون در عمل ایجاد شد و در سال 75 هم بیش از دیگران برای این حضور اصرار کردم. ولی طبع خودم با فعالیت در بخش جنبش اجتماعیاش سازگاری بیشتری دارد. اما امروز آن بخش حضور در قدرت یا به تعبیر دوست عزیزم دکتر علویتبار «بهبودخواهیحکومتی» دیگر وجود ندارد، در نتیجه جنبش اجتماعی هم روی هوا معلق است و به محاق رفته. بنابراین اولویت سیاسی به این حضور است؛ مثل پیش از 76 و حتی حادتر از آن زمان. ولی جهت اطلاع شما بگویم که اگر اصلاحطلبان به قدرت برگردند، من دوباره برمیگردم به همان موقعیتی که بودم؛ یعنی فعالیت در بخش جنبش اجتماعی آن.
یعنی همیشه یک جور خلاف جهت ماباقی حرکت میکنید؟
از اینکه برخی افراد مطابق میل و جهت عمل نکنند تا وقتی سخن منطقی میگویند کسی ضرر نمیکند. بهعلاوه شاید هم برخی دیگر خلاف جهت هستند نه من! خب ممکن است تعبیر دیگری هم بکنید و آن اینکه نان به نرخ روز خوردن هم جالب نیست. آیا شما هیچوقت دیدهاید که من در آن دوران گفته باشم که چرا داخل حکومت میروید؟ در انتخابات هم میرفتم و شرکت میکردم و با حداکثر توانم هم کمک میکردم. حالا به چه دلیل باید فقط از روی ترس از این و آن، چشم و گوش خود را روی حقیقت بست و مطابق نرخ روز نان خورد؟
بله دیدم؛ در سال 84 به هاشمی نامه دادید که در انتخابات شرکت نکند.
چه زمانی گفتم شرکت نکند؟ شما اگر همه برداشتهایتان همینقدر دقیق باشد که واویلاست! در دور دوم بود گفتم رای نمیآوری و به نفع آقای کروبی برو کنار. برای اینکه از نظر من روشن بود که رای نمیآورد، ولی گوش نمیکنند و بعد هم دیدید که رای نیاورد. شاید اگر همان روز این حرف را شنیده بودند امروز وضع کشور به گونه دیگری بود. شما بهجای آنکه گریبان کسانی را بگیرید که حرف و تحلیل درست نشنیدهاند از من سوال میکنید که چرا آن را گفتهام؟ خب وجود همین فرهنگ هم یکی از عوامل بدبختی ماست.
البته ما گریبان کسی را نمیگیریم و تنها سوال میپرسیم. اصلاحطلبان چه کاری میتوانند بکنند که به موقعیت 75 برگردند؟
باید از خط مشی چهارساله گذشتهشان برگردند.
به کجا بازگردند؟ یعنی «توبه» کنند؟
توبه ادبیات دینی و مسئله شخصی است. در سیاست به نسبت باید شفاف برخورد کرد. اگر مسیر فعلی را درست میدانند بگویند همین راهی که آمدیم خیلی هم خوب است و ادامه میدهیم و به تبعاتش هم ملتزم باشند و انتظار هم نداشته باشند که راهی برای حضورشان باز شود. یکی از دوستان در گفتوگوی مطبوعاتی خود میگوید ما در شرایط موجود کاری نمیتوانیم بکنیم؛ خب کسی که میگوید ما کاری نمیتوانیم بکنیم اصلا اصلاحطلب نیست. یا بگویند اصلاحات تا اطلاع ثانوی تعطیل است، یا این را بگویند که آمدنمان به آن صورت اشتباه بود و اشتباه را تصحیح کنند.
و این تصحیح چیست؟
تصحیحش این است که منطق ورود اصلاحطلبان در انتخابات 88 اشتباه بود. این چیزی نیست که من الان بگویم. چهار سال پیش هم قبل از انتخابات نامهای به دوستان نوشتم و توضیح دادم که اینطورکه پیش میرود با منطق جور درنمیآید. منطق و رفتارهای بعد از انتخابات هم اشتباه بود.
چه چیزش اشتباه بود؟
وقتی میخواهید از موضع اصلاحطلبی به درون قدرت بیایید نمیشود هر نوع رفتاری را انجام داد. هنگامیکه اصلاحطلبان سیستم انتخاباتی را پذیرفتند و از پیش هم کمابیش میدانستند که چگونه است و تجربیات قبلی هم در اینباره داشتند در این صورت باید مجموعه تبعاتش را نیز میپذیرفتند. هنگامیکه در انتخابات ورود پیدا میکنید، نمیتوان مرجعیت برگزارکنندهاش را بهکلی رد کرد.
خیلیها میگویند انتخابات سال 84 به مراتب مشکلدارتر بود. چطور آن موقع چیزی نگفتند؟ هرکسی هم هرچیزی گفت از جمله آقای کروبی دو تا لیچار بارش کردند. من حاضرم درباره انتخابات 84 و 88 با اسناد و مدرک به مناظره بپردازم تا ادعایم را ثابت کنم. اما این دوستان وقتی نوبت خودشان که میرسد قبول ندارند و زیر بازی میزنند. این نوع رفتارها درست نیست. بحث این نیست که انتحابات درست بوده یا نه؟ و اگر نبوده چقدر اشکال داشته. بحث این است که یک بام و دو هوا نمیشود. برای مثال برخی از اصلاحطلبان امروز مسئلهشان این است که تا وقتی آقای کروبی و موسوی در حصر هستند در انتخابات شرکت نمیکنیم و از این سخنان؛ چطور آن موقع که آقای منتظری را حصر کردند مسئلهای نبود. قطعا نمیگویم این رفتار خوب است، همه دوست داریم این حصرها برداشته و زندانیها آزاد شوند. نه فقط از منظر رفاقت و علاقهای که به این افراد داریم بلکه از منظر مفید نبودن به حال جامعه و کشور هم میتوان چنین مطالبهای داشت. اما اینها شرط کنش سیاسی نیست و اگر هم باشد دوستان نمیتوانند از این راه وارد شوند چون قبلا آن کار دیگر کردهاند. آیتالله منتظری که مرجع مسلم تقلید بودند در زمان قدرتمندی آنان حصر شدند.
یعنی اصلاحطلبان دستور حصر منتظری را دادند.
ظاهر این امر که به دستور شورایعالی امنیت ملی بود. این شورا در دست چه کسانی بود؟ یا مثلا تعداد زندانیان ملی- مذهبی را در آن زمان یادتان هست. من و تعداد زیادی از دوستان دیگر کی زندان رفتیم؟ آیا کسی از این افراد میگفت چون ما در اینجا هستیم فعالیت نکنید؟! آقا جان اگر به دلیلی قصد فعالیت سیاسی ندارید نیاز به بهانهتراشی نیست.
من جواب سوالم را نگرفتم. میگویید اصلاحطلبان بگویند راه چهارسالهای که رفتند درست نبوده؛ خب این را هم بگویید چطور باید راه درست را پیدا کنند؟
من در اینباره نظر خودم را دارم، اما نیازی به گفتن نیست، شاید بپرسید: چرا؟ دلیلش این است که این تغییر رفتار مرحلهای است و از دل گفتوگو بیرون میآید. فرض کنید به شما بگویند درس بخوان، میگویید چه رشتهای؟ میگویند آن بحث بعدی است. نخست پیشرفت و کوشش در راه دانش را بپذیرید بعد درباره رشتهها صحبت میکنیم. اینکه چه کاری باید انجام داد موضوعی فرعی نسبت به اصل مسئله گفتهشده است.
برای همین اینجاییم دیگر.
مثلا اصلاحطلبان یک بیانیه بدهند درباره وضع موجود و خیلی صریح و روشن نقدشان نسبت به گذشته را بگویند.
اگر این بیانیه را بدهند چه اتفاقی میافتد؟
شما رفتار اصلاحطلبان را خیلی وابسته به حکومت تعریف میکنید؛ من از این زاویه نگاه نمیکنم.
خب زاویه شما چیست؟
مسئله ما این نیست که آنها در آن لحظه چه جوابی میدهند. باید کنش راهبردی را مستقل از واکنش آنها تعریف کرد و روی آن ایستاد. کنش تاکتیکی فرق میکند. در تاکتیک باید به رفتار طرف مقابل به طور موردی توجه داشت ولی کنش راهبردی درصدد بازتولید رفتار خاصی در جامعه است و تابع واکنش دیگران نیست بلکه متغیر مستقل است. آنها را به واکنشی که میخواهیم باید برسانیم نه اینکه تا چیزی گفتند بگوییم دیدید گفتیم و... بنابراین توجه نکنید که طرف مقابل چه جوابی میدهد. ضمن اینکه نمیدانیم چه رفتاری دارد. من هم واقعا یقین ندارم که چه جوابی میدهند. ولی تجربه گذشته نشان داده که آن طرف هم واکنشهای مثبت داشته است، هر چند با تاخیر.
دو جور جواب که بیشتر وجود ندارد. یک جواب این است که به شما پاسخ رد میدهد.
چندان مهم نیست که کدامش را انجام میدهد، این موضوع فرعی است؛ ضمن اینکه ما چه میدانیم چه میگویند. چگونه راهبرد خود را براساس چیزی که نمیدانیم تنظیم کنیم؟ راهبرد اصلاحطلبی مستقل از این حرفها تعریف میشود.
یک حالت هم این است که به نتیجه برسد و اگر به نتیجه برسد که هیچ، اما اگر به نتیجه نرسد عملا بخشی از هواداران این جنبش ریزش میکنند؛ خیلی از هزینه دادههای اصلاحطلب و...
نخست آنکه در کوتاهمدت ممکن است همه حالتها رخ دهد. اما معتقدم در بلندمدت ریزشی بین نیروهای اصلاحطلب اتفاق نمیافتد و همه میآیند. یادتان هست در دوره آقای خاتمی هم برخی از کوتاه آمدنهای او ایراد میگرفتند، ولی نتیجه چه شد؟ در ضمن نیروی سیاسی که نباید فقط بنشیند و فکر کند که آیا چهار تا از طرفدارانش همچنان میماند یا نه؟ باید ببیند چه خط مشیای براساس اصولش درست است و آن را انجام دهد و طرفدارانش را قانع کند به این خط مشی نه اینکه بنشیند ببیند که برایش دست میزنند یا نمیزنند. تردید ندارم اگر اصلاحطلبان خودشان را بازسازی کنند هم طرفدارانشان بیشتر میشود و هم طرف مقابل آچمز میشود.
و اصلاحطلبان تضاد را چطور حل میکنند؟ بالاخره اصلاحطلبان چهار سال به یک راهی رفتند و هزینه دادند.
دنبال چه پرسشی هستید؟
دنبال جواب شما.
برای بار نخست نیست این اتفاقات رخ میدهد و آخرینبار هم نخواهد بود. میخواهید چهکار کنید؟ میخواهیم چهارتا هزینه را تبدیل کنیم به 40 تا، 40 تا را به 400 تا؛ تا مثل سوریه شویم؟ این اتفاقات در این مملکت دفعه اول و دوم نیست که رخ داده و الان خوشبختانه وضع نسبت به گذشته خیلی بهتر شده. ماجرای اتوبوس نویسندگان را یادتان هست، یک نفر نرفت پیگیری کند که چه شد، اما امروز «ستار بهشتی» کشته میشود حداقلش این است که چهار تا کارمند یا مسئول عوض میشوند، چهار نفر عذرخواهی میکنند. چطور آن موقع و با آن شرایط توانستیم وارد انتخابات سال 76 شویم اما اکنون نمیتوانیم؟
برخی میگویند آن زمان ساخت سیاسی کشور طوری بود که چنین اتفاقی تاثیر زیادی نداشت. اما الان یک اتفاق مهمی میافتد کل کشور به هم میریزد. ممکن است آن موقع احزاب نمیتوانستند واکنش نشان دهند.
فعالان احزاب آن موقع سکوت میکردند. پس اینجا اراده و فهم ما چه میشود؟ اتفاقا آن زمان هم کسانی بودند که اینطور مثل شما استدلال میکردند.
من استدلال بخشی از مردم را گفتم.
مردم میخواهند زندگیشان خوب شود. اگر کسی ایده درستی دهد از او حمایت میکنند.
شما میگویید پیش از این خیلی از این اتفاقها افتاده؛ زندان، بازداشت و... و مهم نبوده. میخواهید بگویید این نیز بگذرد؟
نه، به هیچوجه. اتفاقا مهم هستند، ولی میخواهم بگویم چطور میشود این اتفاقات را کمتر کرد؟ چون مهم هستند باید کم شوند و آنان که در پی افزایش این اتفاقات هستند آنها را مهم و بد نمیدانند نه کسانی که در پی کاهش آن هستند. من از دوبار زندان خودم میگذرم، اما برای من این مهم است که کس دیگری زندانی نشود. باید برای این راهحل داشت و مردم از این حمایت میکنند. ما میخواهیم شخص دیگری هزینه نشود. نه اینکه هر روز منتظر باشیم تا خبر یک «ستار» دیگر را بشنویم و بعد خوراک پیدا کرده و نان خود را در روغن ببینیم.
میگویید اصلاحطلبان باید دنبال راهکاری برای تغییر وضع موجود باشند و خودشان را تحمیل کنند. اما جنبش اصلاحطلبی در حال حاضر در موقعیتی قرار دارد که بیش از آنکه فعالیت سیاسی داشته باشد فعالیت حقوقبشری میکند.
وارد فعالیتهای حقوقبشری شدن و تقویت نهادهای مدنی ایراد ندارد؛ خیلی هم خوب و لازم است. ولی این فاز باید با یک فاز سیاسی که طالب قدرت و حضور در قدرت است همخوانی پیدا کند و مکمل هم شوند، و الا راه بهجایی ندارد. فعالیتهای حقوقبشری در زمان اصلاحات بهتر انجام میشد یا الان؟
الان زمینهاش هست؟
چرا نیست. مگر در دوران خاتمی اصلاحطلبان وارد فعالیتهای حقوقبشر نشدند؟ کسی هم به آنان ایراد نمیگرفت که شما حقوقبشر را نقض کردهاید. چون همه میدانستند اینها صادقانه در پی بهبود امور هستند.
گفتید اصلاحطلبان باید خودشان را در موقعیت سال 75 قرار دهند و راهکار جزیی هم گفتید و البته بخشی از چالشها را. خب این طرف موضوع را هم ببینیم. حکومت چه منافعی در سازش با اصلاحطلبان دارد؟
تنها راه معقول و ممکن حل بحرانهای موجود در جامعه، تعامل با اصلاحطلبان است.
فرض را بر این میگذاریم که اصلاحطلبان بیانیهای که شما گفتید را دادند و حتی در آن مطرح کردند که 60درصد ما مقصر بودیم و 40درصد هم شما، اگر باز هم جواب نگرفتند آن وقت باید چهکار کرد؟
این یک بحث پزشکی نیست که بگوییم به طور مثال فلان دارو را تزریق کنیم و اگر جواب نگرفت سراغ داروی دیگری برویم. بحث بر سر این است که اساس خط مشی اصلاحطلبی نباید مبتنی بر واکنش آن طرف تنظیم شود. آن هم واکنشی که ثابت نیست. بهعلاوه خب اصلاحطلبان این کار را نکنند چه چیزی سر خودشان و مملکت میآید؟ چند سال دیگر همه پیر شدهاند و با عصا برای درمان انواع آرتروز باید از این مطب به آن مطب بروند و با یاد دوران سیاسی گذشته خود را سرگرم کنند! اصلاحطلبی به خودی خود اصالت دارد و فرضش بر این است که آن طرف را در نهایت به واکنش مثبت میرساند. ماندلا که از زندان بیرون آمد نخستین کاری که کرد ارائه این خط مشی بود. فکر میکنید بلافاصله پس از بیرون آمدن، مسائلش حل شد؟ با اینکه در این فاصله کشتار و سرکوب هم میشد خط مشیاش را تغییر نداد؟
مانند رای 12 اسفند خاتمی.
ایشان باید از قبل اعلام میکرد میخواهد رای بدهد و این کار را در تهران انجام میداد و از طرفدارانش هم میخواست که به او تأسی کنند؛ بعد هم روی موضعش میایستاد و عقبنشینی نمیکرد و کاری هم به حکومت نداشت، معامله که نمیخواست بکند.
اتفاقا میگویند این رای در راستای معامله کردن بود.
اصلاحات در اساس تربیت کردن سیاست است نه معامله کردن. هر چند نتیجه این تربیت به یک معامله و سازش خوب میرسد. آن رفتار نشان داد که تا چه حد بیگانه از مفهوم سیاست هستیم.
چه کسی باید معامله کند؟
اصلاحطلبی باید حکومت را به نقطهای برساند که راه قابل انتخاب و پرمنفعت برای آن اصلاحات باشد نه اینکه بگوییم من رای میدهم مشروط بر اینکه تو هم زندانیها را آزاد کنی. اساسا حکومت هنوز طرف مقابلش را به رسمیت نشناخته که بخواهد بنشیند و با آن معامله کند.
با وجود فشار اقتصادی که روی مردم است اعلام میکنند که از لحاظ اقتصادی تئوریهایشان جواب داده، از لحاظ سیاست خارجی هم میگویند ما در موقعیت عالی هستیم، از لحاظ اقتصاد هم در موقعیت مقاومت هستیم…
در ظاهر میگویند همه چیزمان خوب است و خوب پیشرفت کردهایم اما در پشت پرده آه و نالهشان بالاست.
حالا فرض بگیریم که اصلاحطلبان آمدند و راهکار شما را انجام دادند و خودشان را به موقعیت 75 برگرداندند. به نظرتان مردم به آنها اطمینان میکنند؟
بله! چراکه نه؟
این جمله معروف که «اینها همه سر و ته یک کرباسند» یادتان هست؟ تازه آن موقع هنوز وقایع سال 88 اتفاق نیفتاده بود.
یک زمان مردم ناراحت و عصبانی هستند و چیزی میگویند اما موقع رای دادن که میشود میروند رای میدهند.
اینطور که شما میگویید مشکل دقیق اصلاحطلبان این است که بین تاکتیکها و استراتژیهایشان انقطاع ایجاد شده، فعلا با هدف هم کاری نداریم. هدف میتواند رسیدن به بخشی از قدرت یا ایجاد یک اپوزیسیون باشد اما در واقع از نظر شما بین استراتژی و تاکتیک انقطاع ایجادشده است.
کلا استراتژیشان تغییر کرده و دوگانه شده است بنابراین تاکتیکهایشان قابل فهم نیست.
برای چه کسی قابل فهم نیست؟
هر تاکتیک زمانی قابل فهم است که به یک راهبرد ارجاع شود، اما راهبرد اصلاحطلبان معلوم نیست.
براساس استدلالهای شما بخشی از کسانی که برای جنبش اصلاحات استراتژی میدادند اشتباهاتی را انجام دادند که جنبش اصلاحات به این وضعیت گرفتار شد. یکی از آن افرادی هم که انگشت اتهام به سمتش دراز است خود شمایید؛ «عباس عبدی.» شما یکی از کسانی هستید که با راهبردهایی که برخی افراطی مینامند در این وضعیت سهیم هستید.
چرا؟
سرمقالهای را که برای نوروز به عنوان ارگان رسانهای حزب مشارکت نوشتید یادتان نیست؟ عنوانش این بود که «استخوان لای زخم تا کی». یا بیانیه کنگره شماره سه حزب مشارکت و بحث فروپاشی اجتماعی که شما آن موقع مطرح کردید؟ میگویند بخشی از موقعیت کنونی اصلاحطلبان نتیجه زاویهای است که اصلاحطلبان از انتخابات شوراهای دوم و بعد انتخابات ریاستجمهوری سال 84 با هم پیدا کردند و دلیلش را افراطیگری برخی از جمله شما عنوان میکنند.
در ایران خالهزنکهای سیاسی کم نیستند و از این حرفها میزنند. اما فرض کنیم دلیل شکست اصلاحات همین باشد که گفتید. حالا چرا اصلاحطلبان لجکرده و 60پله آنطرفتر رفتند؟ ما فرض میکنیم یکی گفته استخوان لای زخم و کار افراطی خیلی بدی کرده است، چرا اکنون خودشان به کمتر از این رضایت نمیدهند؟ مگر نمیخواهند درس بگیرند پس درستش کنند چرا آنطرفتر رفتهاند؟ چه کسی حق دارد این حرف را بزند؟
کسی که در موقعیتش باقیمانده است.
کسی که در موقعیتش هست و دفاع میکند. اگر آن درس است پس چرا اشتباههای چهار سال گذشته را کردند؟ چطور خودشان الان این کارها را بکنند خوب است اما اگر دیگران قبلا آن کارها را انجام دادند بد بوده. این یک پاسخ احتجاجی است در حالی که ادعای طرح شده بهکلی بیپایه است.
این پاسخ یعنی اینکه شما رفتارهای گذشته خودتان را به عنوان یک رفتار افراطی پذیرفتهاید؟
میگویم کسی که این ادعا را کرده اول خودش را جمع و جور کند. ثانیا شکست اصلاحات ربطی به افراط و تفریط نداشت. این گزاره که عدهای خود را در مرکز ثقل عالم سیاست فرض کنند و این طرف و آن طرف خود را افراطی و تفریطی معرفی کنند، دورهاش سرآمده است.
کدام افراط و تفریط؟
یادتان هست رییسجمهوری اصلاحات گفت اگر فلان قانون تایید نشود چنین و چنان است. بعد هم آن قانون تایید نشد اما او سر جایش ماند. یا گفت انتخابات اگر فلان نشود انتخابات مجلس هفتم را برگزار نمیکنم اما خلاف نظر او انجام شد و او هم در نهایت انتخابات را برگزار کرد.
اما اگر این انتقاد شما را بپذیریم به یک تضاد جدی بر میخوریم. شما گفتید اصلاحطلبان باید همواره راهکار باشند و نه مسئله، اما اگر ایستادگی مورد نظر شما در دوران رییسجمهوری اصلاحات اتفاق میافتاد اصلاحطلبان زودتر به عنوان مسئله دیده میشدند.
اینها را با هم قاطی نکنید. وقتی راهکار دارید دلیلی ندارد از مواضعتان کوتاه بیایید. اگر مواضعی را اتخاذ میکنید باید روی آن بایستید نه اینکه از آن عقبنشینی کنید.
اینجوری تبدیل به مسئله نمیشوید؟
خیر! به هیچوجه.
چرا. همین که شما بگویید خیر که این تضاد حل نمیشود.
اگرمواضعتان را منطقی انتخاب کنید و روی آن بایستید مشکلی پیش نمیآید. هنگامی که میخواهید موضع بگیرید باید موضع درست را انتخاب کنید و روی آن بایستید، بعد هم ما اصلا جنگی نداریم. خروج از حاکمیتی که من میگفتم جنگ نبود، اکنون هم به آن معتقد هستم.
شما میگویید اصلاحطلبان باید همواره خود را به عنوان راهکار مطرح کنند.
صددرصد. اما راهکار بودن به این معنا نیست که از مواضع درستی که اعلام میشود کوتاه آمد.
سال 76 را به یاد بیاورید. تا به حال راهکار بودید، سفارتخانهها را باز و وضعیت اقتصادی را بهتر کردید، با دنیا تنش را پایین آوردید، برنامه هستهای را جلو بردید. بعد بحث لایحههای دوگانه یا اصلاح قانون مطبوعات مطرح شد و شما خواستید سر این ایستادگی شود. حاکمیت اینجا به شما گفت اگر بر سر این مسئله ایستادگی کنید به مسئله تبدیل میشوید.
فرض کنید که اینطور بوده.
اینطور بوده؛ این فرض نیست یک واقعیت تاریخی است.
از اول نباید این را میگفت، عقلش باید میرسید که نمیتواند روی این مسائل بایستد.
خب گفته، شما چرا باید در موقعیتی قرارش دهید که یا روی آن بایستد یا...
یکبار بگوید دیگران اشتباه کردند، دوبار، سهبار، 10بار. این چه حرفی است که زده میشود؟ وقتی هیچ اصول و خط قرمزی ندارید آن طرف متوجه میشود که این اصلا موضع ندارد. اگر به یک موضع و نتیجه رسید که این کار درست است باید روی آن بایستند. اگر میدانی حرفت درست است میتوانی نیرویت را بسیج و از آن دفاع کنی و اما اگر قرار باشد یک چیزی را بگویی و تا طرف پخ کرد بروی عقب، اینکه سیاست نمیشود.
و چطور این مشکل را حل میکنید: ایستادگی بر موضع و تبدیل به مسئله نشدن؟
این نکته شما سوال بجایی است. اول اینکه انتخاب نقطه بهینه در این مورد، محصول عقل جمعی برآمده از گفتوگوی آزاد و انتقادی است. دوم اینکه از ابتدا یا آن موضع را نگیرند یا اگر گرفتند پای آن بایستند و اگر هم خواستند عقبنشینی کنند این هم محصول عقل جمعی باشد و نه از روی ترس و رفتار فردی. بنابراین میان ایستادگی و سازش هیچ تعارضی نیست فقط با ایستادگی است که میتوان سازش کرد. دوگانه یا «سازش و خفت» یا «ایستادگی تا مرگ» در سیاست احمقانه است.
آقای خاتمی اگر مسئولیت اصلاحات را فارغ از دولت میپذیرفت در این صورت خیلی راحت میتوانست موضع بگیرد و از بنده یا هرکس دیگر بخواهد که فلان موضع را بگیریم یا نگیریم. اما وقتی هرکسی بر خط مشی و مسیر خودش میرود یا اساسا خط مشی شناخته شدهای ندارد به چه دلیلی باید به دیگران بگوییم این موضع را نگیرید. اگر شما امروز بروید یک موضع برای خودتان اتخاذ کنید ولو اینکه رادیکال باشد به من چه که به شما بگویم چه بکنید. آیا من باید به شما بگویم موضع تند نگیرید؟ من اگر رهبر یک جنبش هستم خودم میآیم جلویتان را میگیرم یا میگویم تند میروید و از جنبش بیرونتان میکنم. آن کسی که آن بالا نشسته قدرت و مسئولیت دارد و اشتباهشان در 18 تیر نیز همین بود.
سال78؟
بله! بارها هم به آنها گفته شد که این وضع را جمع کنید، مسئولیتش را بپذیرید و کار را درست کنید. اما نشستند. دوشنبه، سهشنبه، چهارشنبه، شد. من باید به دانشجو بگویم که چرا افراط کردی؟ در واقع ایراد اصلاحات بیعملی منبعث از برنامه بود ربطی به افراط دانشجو نداشت. بحث اصلی کوتاه آمدن از شعار حاکمیت قانون و دیگری هم بحث نفت است.
متوجه نشدم چطور میشود هم سر موضع ماند و هم تبدیل به مسئله نشد.
برای اینکه اگر قرار باشد کسی سر موضع نماند آن طرف هم میگوید اینها بیشخصیت هستند. چطور شما مسئله به این راحتی را متوجه نمیشوید؟ مگر در زندگی شخصی خود با خانواده یا دوستان همه جا کوتاه میآیید و اگر کوتاه نیامدید مسئله و مشکل آنان هستید؟ زندگی یعنی انتخاب نقطه بهینه میان این دو وضعیت. مگر در دنیا هر حکومتی روی موضعی منطقی میایستد، برای سایرین تبدیل به مشکل میشود؟
پس این ایستادن بر سر موضع یک حدی دارد؟
صددرصد. این یک بحث عرفی است. هنگامیکه یک بحث منطقی و درست را مطرح میکنید باید پایش بایستید و آن طرف هم نمیتواند به مقابله با آن ادامه دهد و اگر ادامه دهد باید هزینهاش را بپردازد. شما در هر حال راهحل هستید و آن طرف خودش مسئله ایجاد میکند و امر سیاست فقط از طریق بحث جمعی برای یافتن این نقطه بهینه پیش میرود.
و در نتیجه فرقی نمیکند؛ چه اینکه آن طرف خودش برای خودش مسئله درست کند یا رفتار شما، شما را در این موقعیت قرار دهد. در هر صورت مسئله هستید و راهکار مواجهه با شما «جمع کردن» است.
بنابراین اگر بخواهیم حرف شما را بپذیریم با یک تضاد مواجه میشویم. اینکه هیچوقت هیچکس پرنسیبی نداشته باشد و هرچه طرف مقابل گفت بگوید چشم! در جریان قتلهای زنجیرهای مگر نه اینکه آقای خاتمی جلو رفت و تا حدی هم ایستاد و نتیجه گرفت و همچنان راهحل ماند و مسئله نشد؛ یعنی صفر و یک نیست، عرفا میگویند این موضع، موضع درستی است و از آن دفاع میکنیم.
یادتان هست که این عقب رفتنها در نهایت به بحث «تدارکاتچی» رسید؟
عقبنشینی یک زمانهایی ضرورت یک کار است، یک سیاستمدار قرار نیست که همیشه پیش برود، در جنگ هم شما گاهی عقبنشینی میکنید اما جای جدید باید به گونهای مستحکم باشد که مجبور به عقبنشینی بعدی نشوید.
یادتان هست در یکی از همین عقبنشینیها بحث خروج از حاکمیتی که مطرح کردید از طرف رسانههای محافظهکار به خروج بر حاکمیت تعبیر شد.
برداشت آنها یک سوی ماجرا بود، آنها سعی خودشان را میکردند اما اینطرف باید درک درستی میداشت.
یعنی شما خروج بر حاکمیت را نمیخواستید؟
به هیچوجه و بارها این را گفتهام و نوشتهام در همان زمان هم به وضوح توضیح دادم. این استدلال الان هم صادق است. قضیه هم خیلی ساده است. شما به داخل حکومت آمدهاید تا کاری انجام دهید که این کار یک حداقلی هم دارد.
خب آن موقع میخواستید از حاکمیت خارج شوید که چه شود؟
اگر این کار را میکردند آن طرف هم رعایت میکرد. همین الان احمدینژاد را نمیتوانند کنار بگذارند برای اینکه برای آنها هزینه دارد. اگر کسی آن ایده را در عمل میپذیرفت، در این صورت کل برخورد با اصلاحات حداقل به این صورت موجود منتفی میشد.
یعنی میگفت ما میخواهیم برویم، خود دانید؟
بله.
و اگر نمیپذیرفتند؟
باید میگفتند خب نمیخواهید نمیآییم. ولی آقای خاتمی خیلی ساده لوایح دوگانه را ارائه میدادند و شرط میگذاشتند که اگر قبول نشود چنین و چنان میشود و نهایتا هزینه این اقدامات روی دوش آن طرف میافتد؟ ولی توجه باید کرد که هرکاری را نمیتوان به این صورت طرح کرد بلکه آن درخواست باید از منطقی استوار برخوردار باشد.
میگویید خروج از حاکمیت هدف نبوده یک وسیله بوده.
یک منطق ورود است، شما از وقتی که وارد اینجا شدید منطق خروج از مصاحبه هم برایتان وجود دارد.
خب اگر در نهایت به اصلاحطلبان میگفتند: «بسمالله! بروید»، چه دستاوردی برای اصلاحات داشت؟
من دنبال دستاوردش نیستم، این بحث فرعی ما است. یک کارخانه میسازید که اگر از یک رقمی مقداری کمتر سود داشته باشد آن را میبندید. در آن زمان برخی دوستان طرفدار اخراج از حاکمیت بودند که من مخالفت کردم ولی ظاهرا حرف آنها پیش رفت و اکنون نتیجهاش را هم ببینید.
اما پولمان را به دریا نمیریزیم؛ با سرمایهمان یک کار دیگری میکنیم.
مگر کسی گفته پولتان را در دریا بریزید؟ قبلا که اصلاحطلبان در حکومت نبودند چهکار میکردند؟
یعنی مدافع بحثی که 84 هم مطرح بود هستید؛ اصلاحطلبان نامزد انتخاباتی معرفی نکنند و به بازسازی خودشان بپردازند.
من چون آن موقع زندان بودم اظهارنظری نمیکنم.
یعنی الان هم اصلاحطلبان اگر فکر میکنند سیاستی که از 88 در پیش گرفتند درست است پایش بایستند و هزینهاش را بدهند؟
بله! صددرصد. ولی اگر فکر میکنند اشتباه است (البته از خلال یک بحث آزاد و انتقادی) یا حاضر به پذیرش تبعات آن نیستند، باید تغییر سیاست دهند.
در گفتوگویی که با محسن هاشمی داشتم گفت سال 81 اصلاحطلبان به دلیل غرور در شورای شهر، شکست خوردند بعد این اتفاق در سال 84 افتاد و طراحی شد معین و مهرعلیزاده وارد انتخابات شوند، کروبی هم بود، بعد هم آن ماجرای انتخابات دور دوم و هاشمی و احمدینژاد اتفاق افتاد. میگویند شکست در سال 81 و 84 تقصیر افراطیهای اصلاحطلبان بوده است؛ مثلا شما.
فرض کنید که آقای مهرعلیزاده یا کروبی یا معین را آوردند. همه باید میرفتند کنار و به آقای هاشمی میگفتند بفرمایید قربان! شما حق تقدم دارید اگر یک سیاستمداری میآید خودش باید از ابتدا فکر همه جوانب را بکند، باید نیروها را راضی کند، نظر آنها را جلب کند نه اینکه یک سیاستمداری میآید همه بزنند کنار و بگویند بفرمایید قربان. بهعلاوه چرا حرف مرا نپذیرفت که به نفع آقای کروبی کنار برود؟ اگر حضور احمدینژاد را نمیپسندیدند چرا توصیه مرا هم که معلوم شد کاملا درست بوده انجام ندادند؟ از همه گذشته اگر آقای هاشمی نمیآمد قطعا دو نفر اصلاحطلب (یعنی آقای کروبی و معین) یا در بدترین حالت قالیباف و یکی از این دو به دور دوم میرفتند. چرا این ورود غلط را از ایشان سوال نمیکنید؟
به زبان نرمتر آنها میخواهند بگویند ارج و قرب هاشمی برای اصلاحات درک نشد و میتوانست عاملی باشد برای تغییر موازنه قدرت به نفع اصلاحات.
آقای هاشمی 2013 با 2005 (یادتان هست شعار 2005 Hashemi را) فرق میکند. این تغییراتی که در ایشان میبینید محصول اصلاحات است. سخنرانیهای آقای هاشمی سال 73 تا 70 را در کنار سخنرانیهای امروز ایشان بگذارید و به خوانندگان بگویید قضاوت کنند؛ انگار متعلق به دو فرد متضاد است. آقای هاشمی تغییراتش محصول اصلاحات است.
و این میزان تغییر زیاد است.
خیلی زیاد است؛ هر چند محصول شرایط است و نمیدانم چقدر درونی شده است. اینکه آقای هاشمی میگوید انتخابات آزاد حرف مهمی است، یعنی تغییرات مهمی رخ داده. ولی خوب است دو دوره انتخابات ایشان را مجددا در تلویزیون نمایش دهند تا معلوم شود که حتی انتخابات 88 نسبت به آن زمان 10گام به پیش بوده است. ولی فراموش نکنید که همان فرد در سال 84 به جایی میرسد که در ایران یک روحانی که در انقلاب بوده تراکت تبلیغاتیاش 2005 Hashemi، میشود در آمریکا هم اینطوری تبلیغ نمیکنند. این نشان میدهد که چه تغییراتی به وجود آمده است. بگذریم از اینکه معلوم است تیمش فاجعه بود، با این تیم تبلیغاتی که ظاهرا از گروههای تبلیغاتی کالاهای تجارتی بود که نمیشد در انتخابات برنده شد. در هر حال این آقای هاشمی آن هاشمی نیست، اسمش مشترک است ولی رسمش نه؛ حداقل در بیان. دشمن آن هاشمی مخالف پیغمبر نامیده میشد و امروز این هاشمی باید برود زندان اوین و با فرزندانش دیدار کند. مخالفتهای بحقی که با ایشان شده بود او را به اینجا رسانده. بنابراین شما نمیتوانید با استناد به این هاشمی آن مخالفتها را رد و محکوم کنید زیرا آنچه را که مطلوب میدانید محصول این نقدهاست.
نزدیکان هاشمی میگویند افراطیهای اصلاحطلب باعث شکست اصلاحات شدند. منظورشان عدم حمایت شماها از هاشمی در انتخابات مجلس ششم و ریاستجمهوری سال 84 است. حتی میگویند تقلب هم شده.
با اینکه فرض غلطی است ولی فرض کنیم تقلب بوده.
مجلس ششم را میگویید یا انتخابات84 را؟
انتخابات 84 را؛ اگر آقای هاشمی که رییس مجمع تشخیص مصلحت بود، با آن قدرت، نامزد انتخابات سال 84 شد تا مملکت را درست کند و تازه رییسجمهور وقت (آقای خاتمی) هم به ایشان نظر مساعدی داشت و شورای نگهبان هم به شدت به او احترام میگذاشت، از پس یک تقلب بر نیاید، پس برای چه وارد انتخابات شده است؟ اگر یک کسی نمیتوانست این مسئله را حل کند برای چه میآید؟ میآمد که چه مسئلهای را حل کند؟
او میگوید من انتخابات را به خدا واگذار کردم.
مهم نیست؛ مهم این است که هاشمی میخواست بیاید و یک کاری کند، همین شروعش نشان داد که نمیتواند کاری انجام دهد، حق خودش را میخورند به خدا واگذار میکند حق مردم را چطور میخواهد بگیرد؟ بهعلاوه مگر مسئله و حق شخصی بود که به خدا واگذار کردند؟ فاجعه این است که آقای هاشمی سال 84 شکست خورده اما هنوز هم برخی از اطرافیانش در پی آن هستند که دوباره نامزد انتخابات شود. بهعلاوه پس از سال 88 حداقل تعداد زیادی در اعتراض به خیابانها آمدند چرا حتی یک نفر هم نسبت به تقلبی بودن نتایج دور دوم سال 84 چیزی نگفت؟
البته این چیزی از مسئولیت دولت برای مواجهه با آنچه تقلب انتخاباتی احتمالی در سال 84 مینامند، کم نمیکند.
این یک بحث دیگر است. من درباره بود و نبود تقلب در سال 84 سخنی نگفتم. ولی یک نکته مهم در سال 88 این است که یک کسی آمده و اعتقاد دارد تقلب شده پایش میایستد و میگوید من رییسجمهور هستم، حالا اینکه این نظر درست است یا غلط، بحث دیگری است مهم التزام داشتن به تبعات این نظر است.
پس براساس گفته طرفداران هاشمی شکست او در انتخابات سال 84 ربطی به آنچه کینه افراطیون اصلاحطلب از هاشمی مینامند، ندارد.
اصلا کینهای در کار نبوده و نیست؛ بعضی افراد که خودشان کینهای هستند دیگران را هم قیاس به نفس کرده و نتیجه میگیرند که انتقاد آنان از روی کینه است! این بدبختی سیاست در ایران است. بهعلاوه یک سیاستمدار باید آگاه بوده و درایت داشته باشد که کی به میدان بیاید و کی کنار برود؟ بر فرض غلط هم که این رفتار ناشی از کینه دیگران باشد، در این صورت خب! این سیاستمدار باید حواسش باشد کاری نکند که در دیگران کینه ایجاد شود. روزی که در انتخابات سال 72 آن برخورد را با برخی از افراد مجمع روحانیون که حمایتش کردند انجام داد، باید به فکر این روزها هم میبود.
منظورشان از کسانی که هاشمی را تخریب کردند شامل شما هم میشود؟
اگر یک کلمه در مجموعه صحبتهای من راجع به آقای هاشمی پیدا کردند که خلاف واقع گفتم من قلمم را زمین میگذارم و تا آخر عمرم چیزی نمینویسم. آقای هاشمی را عالیجناب سرخپوش تضعیف نکرد، آقای هاشمی را طرفداران نادانش تضعیف کردند.
شما به نقدهایی که به خانواده هاشمی داشتید همچنان اعتقاد دارید؛ آنان این نقدها را تخریب مینامند خب.
تخریب یعنی چه؟ تخریب یعنی دروغ بگویند. مردم لال شوند که کسی تضعیف نشود؟ کسی که همه قدرت را در دست داشته است. خب اگر اینطور است چرا ایشان از دولت فعلی انتقاد میکند؟ آیا قصد تخریب آن را دارد؟ چطور انتقاد این خانواده از دولت موجود از موضع خیرخواهی و اخلاق است اما انتقاد دیگران از موضع عناد و تخریب؟ همین معیارهای دوگانه است که افراد را به این روز میاندازد و بهجای آنکه نگاهی به خود بیندازند در پی یافتن عامل بیرونی هستند و لذا هیچ وقت هم قادر به تصحیح خود نمیشوند. به نظرم اگر آقای هاشمی به منتقدان خود احترام میگذاشت و به نزدیکان و طرفداران بیمنطق خود راه نمیداد، امروز وضع بسیار مناسبی میداشت.
شما برای هاشمی 2013، شأنی برای رهبری اصلاحات قائل هستید؟
آقای هاشمی پایگاه اجتماعی مستقل و کافی ندارد. البته در درون ساخت قدرت قضیه فرق میکند و کماکان قدرتمند است.
تاثیر بر قدرت که دارد؟
بله! برای همین تنها نقشی که آقای هاشمی میتواند برای بازسازی اصلاحات داشته باشد، نقش کاتالیزور است.
و این کاتالیزور چه چیزی را تسریع میکند؟
واکنشها را. یعنی آقای هاشمی رابط نزدیکی اصلاحطلبان و حکومت باشد. به شرطی که اطرافیان آقای هاشمی این نقش را خراب نکنند.
نگرانی شما از وسوسه هاشمی برای رسیدن دوباره به ریاستجمهوری است؟
مشکلش فقط همین است، این اشکال اصلاحطلبان هم هست که میخواهند یک پیروزی به دست بیاورند و بکوشند تا تمام شکستهای گذشته را مالهکشی کنند.
و اگر هاشمی دنبال این وسوسه برود میتواند نقش کاتالیزور را بازی کند؟
نه! تازه شکست دیگری هم میخورد.
این تغییری که میگویید در هاشمی رخ داده و محصول اصلاحات است چه دستاوردی برای اصلاحات دارد؟
هاشمی تا وقتی که آن طرف بود هرکسی با او مخالفت میکرد دشمن پیغمبر محسوب میشد، لااقل الان هاشمی آمده این طرف. نه این طرفیها دشمن پیامبر هستند و نه مخالفان آن طرفیاش.
این سلبی است.
سلبی باشد، برای اینکه ما کار ایجابی با آن نمیتوانیم بکنیم. توجه کنید که آقای هاشمی در مجلس ششم آمده بود بساط اصلاحطلبان را جمع کند.
چرا باید این کار را میکرد، میگویند دولت خاتمی محصول هاشمی است.
منظورتان این است که حتما انقلاب هم محصول شاه بوده.
طرفداران هاشمی و از جمله فرزندان او میگویند محصول دولت خاتمی دولت احمدینژاد است اما محصول دولت هاشمی دولت اصلاحات.
پاسخش روشن است؛ از دولت شاه هم انقلاب درآمد. البته کسی این را به آقای خاتمی نمیبخشد که از دولت او، دولت موجود درآمد، برای اینکه فرق دموکراسی با غیردموکراسی در آگاهانه بودن کنش آنها است. هیچ افتخاری برای آن دولت نیست که مطرودینش از دلش درآیند این به منزله نفی آن دولت است. اگر این افتخار باشد حتما به شاه هم باید افتخار کرد؟ فراموش نکنید که آقای خاتمی و معین و امثال آنان از دولت آقای هاشمی بیرون شده بودند و در دوم خرداد محذوفین آن دولت برگشتند و این را نمیتوان افتخار ایشان دانست.
الان اصلاحطلبان در موقعیت چه باید کرد هستند؟
اینکه اصلاحطلبان چه کسی هستند مهمتر است و بحث فقط در این نیست که به چه راهی برویم، بحث و موضوع اصلی این است که اصلاحطلبان ارادهای از خودشان نشان دهند.
یعنی در موقعیت تعریف هویت هستند؟
به نظریه اصلاحطلبی باید برگردند؛ به همان شعارهای قبلیشان؛ فقط از دل مشارکت کمهزینه و مستمر و وسیع، دموکراسی بیرون میآید.
یعنی چه؟
ما باید از مشارکتی دفاع کنیم کهمیلیونها نفر را دربرگیرد و کمهزینه باشد. باید خط مشی اصلاحطلبی مبتنی بر رفتارهای کمهزینه باشد.
خب این رفتارهای کمهزینه احتمالا کم فایده هم هستند؟
بله! اما رفتارهای کمهزینه بهطور معمول گسترش یافته و زیاد میشوند؛ این وسعت ضربدر جمعیت زیاد باعث میشود، فایده هم زیاد میشود و اتفاق فراگیری میافتد؛ موضوعی که از جنبشهای پرهزینه برنمیآید. در شرایط کنونی حرکت در کف خیابان، دموکراسی را تامین نمیکند، بهعلاوه ممکن است این نوع مشارکتی که گفتم فایده آن کم باشد اما هزینه آن هم بسیار کم است. فقط کافیاست دستاوردها و هزینههای دوره اصلاحات را با این چهار سال مقایسه کنید. در آن دوره بر فایدهها تمرکز شده است و الان همه بر هزینهها تمرکز دارند. فراموش نکنیم تجربه به ما نشان داده است که بهطور معمول احتمال رخدادن هزینهها همیشه بیشتر از تحقق منافع و فواید است.
میخواهید اصلاحطلبان در موقعیتی قرار بگیرند که رفتارهایشان به توان برسد.
اصلاحطلبان باید کاری کنند که مردم بتوانند مشارکت کم هزینهای در اجتماع داشته باشند. فردی که میآید در خیابان علیه سیستم شعار میدهد، هزینه سنگینی به سیستم تحمیل میکند و انتظار دستاورد قوی هم دارد اما چون این رفتار ناپایدار است چیزی به دست نمیآورد. و لذا به سرعت سرخورده و منزوی میشود یا آنکه بهناچار راه خارج در پیش میگیرد. اما هنگامی که در کل کشور صدها سخنرانی برگزار شود و آدمها صدها مقاله بنویسند و بخوانند و درباره آن فکر و بحث کنند آن وقت جنبش اصلاحات با رفتارهای کمهزینه به نتیجه میرسد و حکومت هم از این وضع متاثر و منتفع میشود. چرا میگوییم دو تا روزنامه دیگر دربیاید، دو تا حزب باز شود و دو تا تشکیلات شروع به فعالیت کنند، برای اینکه مشارکت گسترش پیدا کند.
اما همچنان با دیدگاه مسئله به اصلاحطلبان نگاه میشود و اجازه برگزاری این سخنرانیها و باز شدن حزب و... داده نمیشود.
چرا این را میگویید؛ مگر هنوز دیدگاه اینان عوض شده است؟
چطور؛ آیا در این روزها حرفهای شما به عنوان کسی که یک روز استراتژی و تاکتیک برای اصلاحطلبان تعیین میکرد، شنیده میشود؟
این روزها حرفهای کمتر کسی شنیده میشود.
از جانب چه کسی؟
کلا در جامعه. حرف شنیدن خودش یک بحث کلیدی شده است. این هم ناشی از همان ناامیدی است که گفتم.
اصلاحطلبان در حال یک کار سازمانیافته برای تعیین اینکه «ما کی هستیم»، هستند؟
جزییات را نمیدانم.
شما ندانید چه کسی باید بداند؟
من از موضع کنشگر اصلاحطلب با شما صحبت نمیکنم و بیشتر بحثم تحلیلی است. ولی شنیدهام جلسات آقای خاتمی در حال پیشرفت و رسیدن به نتایجی است؛ هر چند از 9 ماه پیش برخی از ایدهها مطرح شده بود و اکنون به آن رسیدهاند اما در هر حال امیدواریم این بار قدمی مثبت برداشته شود.
و از این موضوع استقبال میکنید؟
صددرصد!
اکنون چه کسی را رهبر اصلاحطلبی میدانید؟
ترکیب خاتمی، نوری و موسوی خویینیها بهترین ترکیب است؛ ولی خاتمی زیر بار این ترکیب نمیرود.
جایی گفته بودید اصلاحطلبان باید به انتخابات با نگاه مشارکت حداکثری بنگرند اما من از حرفهایتان اینطور برداشت میکنم منظورتان الزاما این نیست در انتخابات ریاستجمهوری سال 92 شرکت کنند و نامزد دهند تا پیروز شوند.
دور پیروز شدن را خط بکشند اما شاید هم شدند.
چرا دورش را خط بکشند؟
وقتی که میخواهید پیروز شوید باید ابتدا بپذیرید که سیستم حداقل نسبت به شما دموکراتیک است. اگر اصلاحطلبان میخواهند بیایند و فرضشان این است که پیروز میشوند و رای میآورند، پس باید بپذیرند که حکومت حداقل نسبت به آنها دموکراتیک است. در این صورت این پذیرش آنان با رفتارهایشان نسبت به یک سیستم دموکراتیک انطباق ندارد. پس در واقع سیستم را نسبت به خود دموکراتیک نمیدانند که چنین رفتارهایی دارند. در این صورت هم نباید بیرون آمدن از این جعبه را پیشفرض بدانند.
همان راه شما را بروند و آن کارهایی که گفتید را بکنند.
ظاهرا خیلی عجله دارید؟ راه پیشنهادی مرا هم بروند هنوز به این وضع نمیرسند. باید شرایط به گونهای باشد که اصلاحطلبان و حاکمیت کمکم چشم باز کنند و ببینند یکدیگر را به رسمیت شناختهاند. اصلاحطلبان باید خودشان را طوری تنظیم کنند و در مسیر رودخانه سیاسی طوری حرکت کنند که آرام آرام به دریا برسند.
و این آرامش چیست؟
مشارکت.
منظورتان دخالت در انتخابات است؟
نه! منظور مشارکت به معنای عام است. اصلاحطلبانی که میروند و از طریق یک نهاد خیریه به یک فقیر کمک میکنند یا کار خیریه راه میاندازند هم، در حال مشارکت کمهزینه برای جلب مردم و بهبود جامعه هستند.
وقتی دولت در اختیار افرادی قرار گرفته که به قول شما 600میلیارد دلار پول نفت را پخش میکنند، شاید شانسی برای تاثیرگذاری این نوع فعالیتها نباشد.
اصولگرایان تا وقتی که 600میلیارد دلار دارند به کسی دیگر محل نمیگذارند اما اکنون که دلارها در حال ته کشیدن است، مجبورند خود را تغییر دهند. همه ما در حال «شدن» هستیم. شش ماه دیگر، یک سال دیگر نمیدانیم قبلش چه بوده و بعدش چه میشود. برای اینکه آدمها میآیند در میدان سیاست تا دنیا را تغییر دهند در حالی که صیقل داده شده و دچار تغییر میشوند.
در واقع شما همچنان اصلاحطلبی پارلمانتاریستی را قبول دارید.
به هیچوجه، دوره اصلاحات پارلمانتاریستی بدون مشارکت اجتماعی گذشته است. حضور داشتن در سیاست وجه مهمی از این مشارکت است و همه آن نیست. و این اعم از فعالیت در پارلمان یا ریاستجمهوری است. این فعالیتها جزیی از مفهوم مشارکت است.
در سال 88 هم 90درصد اصلاحطلبان اعتقاد داشتند تنها راه صندوق رأی است ولی از 88 به این طرف بحث «انتخابات آزاد» مطرح میشود.
اینکه نمیشود! اگرحرف ایشان را بپذیریم یعنی قبل از 88 این صندوق سالم بوده و بعدش ناسالم شده است. اما فکر میکنم سلامت انتخابات 88 بیشتر از 84 و مجلس هشتم است. چطور در آن هنگام دوستان به این نتیجه نرسیدند؟ من اعتراضم به همین حرفها است. این صندوق رأی همان است.
ولی بههرحال اتفاقاتی که از 88 به این طرف افتاد پیش از این نبوده است؟
لزوما ربطی به صندوق نداشت. سال 88 مردم به خیابان آمدند، فقط به دلیل اینکه آقای موسوی این وسط یک واکنش ویژهای نشان داد و مردم هم زمینهاش را داشتند. روندی که از 10 روز قبلش در خیابانهای شهر دیده میشد بهناچار به اینجا میرسید. اگر آن 10 روز نبود این اتفاقات هم نمیافتاد.
سال 88 نظر شما این بود که یک نامزد متوسط به جای خاتمی و موسوی که تعارض کمتری با وضع موجود آن موقع داشتند در انتخابات حضور پیدا میکرد.
آقای موسوی در اصل مشکلی نداشت اما آقای خاتمی فرق میکرد؛ ولی در عمل الزامات رایآوری آقای موسوی را تبدیل به خاتمی و فراتر از آن کرد. آقای موسوی 20 سال در حاشیه میدان بود و من نمیدانم چطور شد که آقای موسوی تبدیل به فردی فراتر از آقای خاتمی شد؛ هم به لحاظ نظری و عملی هم که ماشاءالله.
در حال حاضر که یکسری از اصلاحطلبان در زندان هستند و یکسری از کشور خارج شدهاند با این اتفاقات و با توجه به وضع موجود و محدودیتها آیا اصلاحطلبان توان بازسازی دارند؟
اگر ندارند که دیگر بحث کردن در موردشان بیهوده است. به نظر من آینده این کشور بستگی به خطمشی اصلاحطلبان دارد؛ باید دید سران اصلاحات چطور اصلاحات را بازسازی میکنند. من اگر توان بازسازی و نقشآفرینی در اصلاحطلبان نمیدیدم حتما به یک گروه دیگر میرفتم. اما اصلاحطلبان هنوز هم اصلیترین نیروی سیاسی هستند.
پس چرا هیچ کنشی ندارید؟ چرا دور هم جمع نمیشوید و کاری نمیکنید؟
چون من در چنین جایگاهی نیستم و برای خودم چنین جایگاهی تعریف نمیکنم. خیلی حرفها را باید از آقای خاتمی بپرسید.
یعنی باید منتظر باشیم تا خاتمی بیاید و این کار را شروع کنند؟
بحث انتظار نیست، بحث این است که کنشهای همه ما روی هم در شکلگیری این مسئله تاثیر میگذارد. اینکه یکسری از اصلاحطلبان در انتخابات باشند مشکل اصلاحات را حل نمیکند. دردی از جامعه را هم حل نخواهد کرد، مسئله کلیدی این است که اصلاحطلبی بازسازی شود.
اما آنان معتقدند انتخابات بهترین فرصت است.
بله، انتخابات بهترین فرصت است. اکنون اینکه گروهی به اسم و نه رسم اصلاحطلب فعال باشند یا خیر، به نظر من مشکلی را حل نمیکند، اصلاحطلبان باید کوشش کنند که اراده و ایدهشان را نشان دهند.
یعنی خاتمی از این فرصت استفاده کند و بیاید اصلاحطلبان را برای یک آسیبشناسی جمع کند.
کاملا درست است؛ اصلاحطلبان خودشان را باید راهحل حکومت تعریف کنند. حضور اصلاحطلبان در ساخت رسمی اثرات خودش را میگذارد.
طرف مقابل این را میپذیرد؟
مجبور است؛ به همان دلیل که برخورد میکند سازش کند.
اتفاقات این سالها اصلاحطلبان را به این نقطه رسانده که الان آمادگی ذهنی بازسازی داشته باشند؟
بله! یکسری افراد مقاومت میکنند ولی فایده ندارد. اصلاحطلبان باید بیایند و بگویند ما منطقا اگر قرار باشد دور هم جمع شویم چه کاری به صلاح است و چه کاری نه. مردم وقتی ببینند مسیر درستی را میرویم اما یکی دیگر جلویش را گرفته، ما را ذیحق میدانند. اما اگر از ابتدا ببینند که میخواهیم بیاییم راجع به تقلب و حصر و زندانی و اینجور چیزها حرف بزنیم، میگویند معلوم است که قصد انجام کاری ندارید. از سوی دیگر طرف مقابل برای جلوگیری از دور هم جمع شدن اصلاحطلبان و بازسازی اصلاحات یک حرفهایی میزنند ولی مگر قرار است هر حرفی میزنند، گوش کنید. یک خط مشی را اتخاذ کنند که این خط مشی عقلایی باشد، آن موقع پای این خط مشی بنشینند و مطمئن باشند دیر یا زود آن طرف به اشتیاق میآید.
یعنی اصلاحطلبان چارچوبشان را این اعلام کنند که نمیخواهند در مورد این سه سال حرف بزنند و بگویند میخواهیم در مورد آینده حرف بزنیم، انتخابات پیشرو و حل بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی. اگر بازهم طرف مقابل تاکید کردند باید از گذشته اعلام برائت کنید چه؟
اکنون نمیخواهم وارد جزییات بشوم؛ فراموش نکنید هرکس دست بالا را میگیرد تا به یک حداقلی برسد.
شما انتظار یکجور بندبازی از خودتان و اصلاحطلبان دارید.
اتفاقا نه. این ابهامات محصول جو ایدئولوژیکزدهای است که با مفهوم و کارکرد سیاست آشنایی ندارد.
چرا دیگر؛ بندبازی روی خطی که هم اعتبار اجتماعی اصلاحطلبان حفظ شود و هم برای حکومت به مسئله تبدیل نشود. اما الان مشکل اصلاحطلبان این است که شاید آمادگی جسمانیشان اجازه نمیدهد بندبازی کنند. چوب ندارند طناب هم زیادی زدگی دارد.
کدام اعتبار؟ خب راه دیگر این است که به مسئله تبدیل شوند. اما انتظار باز شدن راه را نداشته باشند. یا بروند خارج یا خانه شخصی یا خانه تیمی؛ این بندبازی نیست. در واقع هدف سیاست این است که بهترین نقطه عملی را نشان دهد.
شما میخواهید اصلاحطلبان آن نقطه را پیدا کنند و روی آن بایستند؟
بله.
و معتقدید که میتوانند این کار را بکنند؟
چرا که نه؟ حرفهای دیگران را گوش کنند و سپس آزادانه درباره آنها بحث و انتقاد کنند و مطمئن باشند که موفق میشوند. اصلاحات یعنی کنشگرایی آگاهانه؛ ادعایش این است.
مرجع: روزنامه بهار

به گزارش فرارو، پس از آن که پیرموتلفه در سخنانی متفاوت میرحسین موسوی و مهدی کروبی را سران فتنه ندانست و بلکه رفتار آنها را ناشی از "فتنه زدگی" دانست، در کانون توجهها قرار گرفت. سخنان حبیب الله عسگراردوگاه اصولگرایان را به لرزه درآورد و اصلاحطلبان را امیدوار و خوشحال کرد. حبیب الله عسگر اولادی که خود را "آفتاب لب بام" میداند سعی کرد که در کنار "جوالدوزهایی" که به جریان اصلاحات، زده می شود "سوزنی" به جریان اصولگرا بزند.
پس از این که دبیرکل سابق موتلفه موسوی و کروبی را سران فتنه ندانست، بخشی از اصولگرایان سکوت پیشه کردند به این امید که او سخنان خود را اصلاح کند، بخشی دیگر هم حرفی نزدند، از این بیم داشتند که او سخنانش را اصلاح کند. اما این چهره با سابقه انقلاب چنین نکرد. وی بارها و بارها این موضع خود را تکرار کرد و برای درستی آن دلایلی ذکرکرد.
عسگراولادی گفت: «بنده موسوی و کروبی را که تبلیغات زهرآگین دشمن آنها را فتنهزده نه فتنهگر کرد را به عنوان یک شهروند مجرم نمیشناسم. با موسوی و کروبی سالها کار کردهام و در همین جریان فتنه آنها را تنها نگذاشتم اما متاسفانه اطرافیانشان آنها را به جای دیگری بردند. موسوی رئیس ما بوده و فتنهساز نیست اما باید هر دو ـ موسوی و کروبی ـ از فتنه تبری بجویند. این که مقامات امنیتی راجع به حصر موسوی و کروبی چه میکنند نمیدانم اما من به عنوان هیئت منصفه آنها را مجرم در فتنه نمیشناسم اما گرفتار در فتنه میدانم.»
عسگر اولادی این سخنان صریح را اواخر دی ماه در جلسه هفتگی دبیران حزب موئتلفه عنوان کرد. خیال همه راحت شد. او کسی نیست که به راحتی سخنانش را پس بگیرد. بعد از انتشار این سخنان حمله علیه عسگر اولادی آغاز شد. برخی چهره های اصولگرا و حتی برخی افراد عضو موتلفه نیز به سخنان وی انتقاد کردند. رسانههای تندرو اصولگرایان تلاش وی را "تبرئه کردن سران فتنه" خواندند.
حجت الاسلام احمد خاتمی پس از این سخنان عسگر اولادی در خطبه های نماز جمعه هشدار داد که "«تطهیر فتنهگران» در حال تبدیل شدن به یک «جریان» است". این سخن خاتمی با واکنش عسگر اولادی روبه رو شد. پیر موئتلفه در نامهای به خطیب جمعه تهران نوشت: «بنده در اظهاراتم به هیچ عنوان قصد تطهیر یا تخفیف در جرم یا رفع حصر مفتونها را نداشته و ندارم. این در حیطه اختیارات قوه قضاییه و دستگاههای امنیتی میباشد. با شناختی که از آقایان موسوی و کروبی دارم اینها را سران اصلی فتنه نمیدانم. عوامل فتنه اطراف آنان را گرفته و معالاسف مفتون شدهاند.»
وی در ادامه نامه خود خطیبان نماز جمعه را به "دوری از برخورد تند" با کسانی که خطا کردند و غافلانه با نظام زاویه پیدا کردند، توصیه کرد و نوشت خطیبان " با دید رأفت، هدایت و رحمت برخورد کنند تا از رهگذر این اقدام خیرخواهانه موجبات جذب و دلبستگی آنان را نسبت به انقلاب و نظام فراهم کنند."
احمد خاتمی نیز به نامه عسگر اولادی پاسخ داد و عنوان کرد: «اینجانب ضمن احترام به شخصیت جناب عسگراولادی به دلایلی که در نماز جمعه مطرح کردم، آقای موسوی و کروبی را از سران فتنه دانستم و معتقدم آنان باید پاسخگوی حوادث پس از خرداد 88 باشند.»
وی تاکید کرد: «از اینکه جناب عسگراولادی آبروی خویش در مسیر انقلاب قرار میدهند ستودنی است اما به نظر میرسد ایشان مطمئنا ملاحظه آبروی انقلاب را هم میکند و اینکه ضدانقلاب از اظهارات ایشان استقبال کردند گویای آن است که آن اظهارات پسند آنهاست که خوشبختانه ایشان جواب بسیار مناسبی به آنان دادند.»
آیت الله ممدوحی چهره شاخص جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیزبا بیان جزییاتی از جلسه جامعه مدرسین درباره سخنان عسگر اولادی، گفت که در جلسه جامعه مدرسین "این مسأله محکوم شد و عدهای هم تبری جستند و برخی نیز گفتند این اظهارات نظر شخصی عسگر اولادی بوده است." در این بین اکثریت اعضای موتلفه سکوت کردند تا این که حمیدرضا ترقی سخنان عسگر اولادی را موضع شخصی وی دانست و به انتقاد از آن پرداخت.
با وجود این که آیت الله ممدوحی از محکومیت سخنان عسگر اولادی توسط جامعه مدرسین خبر داده بود آیت الله غروی یکم بهمن ماه این سخنان را رد کرد گفت: «در جلسه جامعه مدرسین دیدگاههای آقای عسگراولادی طرح و مورد بحث و بررسی قرار گرفت ولی هیچ تصمیمی در مورد آن گرفته نشد.»
این عضو جامعه مدرسین حوزه با تأکید بر اینکه هیچ کسی دارای عصمت نیست، عنوان کرد: «آقای عسگراولادی یک مطلبی را اظهار کردهاند هر چند مورد پسند ما نباشد ولی آن را از روی صدق و صفا و با نیت خوب گفتهاند. نبایستی به خاطر این اظهارات به شخصیت ایشان جسارت شود.»
یکی دیگر چهره هایی که به نقد تند اظهارات عسگر اولادی پرداخته است حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان است. شریعتمداری روز دوم بهمن با نگارش سرمقالهای در روزنامه کیهان عسگراولادی را "استاد" خطاب کرد و وی را یکی از "استوانههای پایدار و ماندگار نظام و انقلاب" دانست، اما تاکید کرد "براساس واقعیتها و اسناد غیرقابل انکار، سران فتنه 88 و مدیران آمریکایی و اسرائیلی و انگلیسی و در یک کلمه مدیران غربی و عبری و عربی آنها، سروته یک کرباسند."
این اظهارنظر مدیر مسئول کیهان امروز با واکنش عسگر اولادی روبه رو شد، وی در نامهای خطاب به شریعتمداری رویکرد حضرت علی (ع) را در ماجرای جمل به او یادآوری کرد و نوشت: «اینكه از آن سوی تیری پرتاب نمی شود نشان می دهد ممكن است گوش شنوایی باشد لذا مهار فتنه و جلوگیری از باز تولید آن میتواند راه حلهای دیگری هم داشته باشد. اجازه میخواهم ضمن احترام به این دیدگاه كه آنها «سر و ته یك كرباسند» دیدگاه دیگری هم وجود داشته باشد لایههای متفاوت فتنه بازشناسی شود اگر امكانی برای گفتگو وجود دارد با همین منطق علی(ع) در جمل خود را از آن گفتگوها محروم نكنیم.»
وی تاکید کرد: «بنده تصمیم گرفتم از آبرویی كه برخی فكر میكنند از همراهی با نظام و امام(ره) و رهبری دارم باب گفتگو را با كسانی كه در این فتنه به نوعی گرفتار شدند با ادبیاتی متفاوت آغاز كنم. ممكن است این رویكرد هیچ دستاوردی نداشته باشد لذا بنده به تنها چیزی كه در این دنیا به عنوان آبرو دارم باقی خواهم گذاشت و ان شاء الله امیدوار به لطف و مرحمت الهی بزودی نقاب در خاك خواهم كشید. اگر هم دستاوردی داشت و آن اینكه بتوانیم دوباره دوستانمان را زیرخیمه انقلاب و زیر سایه پر مهر ولایت جمع كنیم خوب این تیرخلاص به آخرین ترفندهای جنگ نرم دشمن علیه انقلاب است.»
اما مدیر مسئول کیهان به سخنان عسگراولادی پاسخ داد و عنوان کرد: «اگر سران فتنه را فقط «فتنهزده» بدانیم ضمن آنكه واقعیات موجود را نادیده گرفتهایم، جنایات آنان را كه وطنفروشی و ایفای نقش ستونپنجم دشمن از جمله آنهاست، در حد و اندازه افراد فریب خورده پائین آورده و از خیانتهای یاد شده تبرئه كردهایم! در این حالت جناب عسگراولادی - با عرض پوزش و بی آنكه بخواهند- برای كاستن از جرم و جنایت سران فتنه، به افراد ساده دل كه فریب آنها را خورده بودند جفا كردهاند.»
در همین رابطه روز گذشته نیز حجت الاسلام صدیقی امام جمعه موقت تهران در گفتوگویی با سایت رجا نیوز بدون آن که نامی از حبیبالله عسگراولادی ببرد تاکید کرد "افرادی که به دنبال تطهیر اصحاب فتنه و سران آنان هستند بدانند این کارشان تأسفبرانگیز است."
صدیقی گفت: «برداشت مردم از کار این افراد این خواهد بود که خود این افراد در فتنه دست داشتهاند و این بسیار برایشان بد است. این مواضع جدیدی که برخی از افراد گرفتهاند را حمل بر غفلت میکنیم، حیف است که به این افراد با سوابق درخشانی که دارند، انگ مقابله با نظام بچسبد، بلکه آنان ندانسته خطی را تأیید میکنند که مقابله با نظام است.»
دفاع از موضع سابقون السابقون!
در سوی دیگر واکنشهای به سخنان عسگراولادی چهرههایاند که سعی میکنند موضع میانه را اتخاذ کنند. نه به دفاع تمامقد از پیر موتلفه برخواستند و نه توهین به او را برتافتند. این افراد سعی دارند موضع محطاطانه اتخاذ کنند. علی لاریجانی رییس مجلس، اسدالله بادمچیان و محمد نبی حبیبی از چهرههای شاخص موتلفه از این دسته افرادند.
علی لاریجانی روز گذشته در سخنانی به دفاع از شخص عسگراولادی پرداخت و گفت که نباید عسگراولادی را به عنوان فردی با سابقه طولانی در انقلاب مورد آماج حمله قرار داد. وی همچنین تاکید کرد که نمی داند چرا مواضع اینچنینی در کشور مطرح میشود.
رییس مجلس همچنین در واکنش به اظهارات عسگراولادی مبنی بر اینکه موسوی و کروبی را سران فتنه نمیداند و در مقابل برخی که معتقدند جریانی میخواهد موسوی و کروبی را تطهیر کند، گفت: «فکر نمیکنم آقای عسگراولادی بخواهد چنین چیزی را بگوید که دیگران را بلاوجه تطهیر کند. آقای عسگراولادی فردی خبیر در مسائل سیاسی و همچنین متدین و با سابقه طولانی مبارزه است. نباید آقای عسگراولادی را که شخصیتی مبارز، صاحب نظر، متدین و سابقون السابقون انقلاب است بلاوجه مورد آماج قرار داد.»
محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز از همین موضع انتقاد از عسگر اولادی را رد کرد. رضایی در پاسخ به این پرسش که "چرا اظهارات اخیر حبیبالله عسگراولادی درباره موسوی و کروبی با واکنش اصولگرایان مواجه شده است؟" گفت: «آقای عسگراولادی نظرات خود را بیان کرد. ما باید به جای تقابل، به سمت تعامل و گفتوگو برویم و اینچنین برخوردهایی با آقای عسگراولادی مناسب نیست.»
محمد نبی حبیبی دبیر کل موئتلفه به دفاع تمام قد از هم حزبی خود نپرداخت و به این نکته اکتفا کرد که عسگر اولادی باب گفتوگو با جریانهای سیاسی کشور را گشوده است. اسدالله بادامچیان عضو شاخص موئتلفه نیز تاکید کرد که گروههای مخاطب عسگراولادی از راهی که این انقلابی متعهد و متدین برایشان باز کرده است، برای تصیح اشتباهات و بازگشت از خطاها استفاده کنند که فرصتها همواره کوتاه مدت هستند.
دفاع تمام قد برخی اصولگرایان و تشکر برخی اصلاحطلبان
اما سومین طیف از واکنشها هم از سوی اردوگاه اصولگرایان بود و هم از سوی اردوگاه اصلاحطلبان. 26 دی ماه هفت فعال سیاسی اصلاحطلب با نگارش نامه به عسگراولادی از مواضع وی تشکر کردند و وی را از سرمایههای نظام خواندند که در این شرایط خطیر کشور باید به کار آینده مملکت آید.
ابراهیم اصغرزاده، الیاس حضرتی، محمدجواد حق شناس، اسماعیل دوستی، مسعود سلطانی فر،سعید لیلاز، سیدرضا نوروززاده در نامه خود مواضع پیر موتلفه را ناشی از خردگرایی، اعتدال و دلسوزی دانستند. اما عسگر اولادی در پاسخ به این اصلاح طلبان به انتقاد از عملکرد جریان اصلاحات پرداخت و نوشت: «بنده در دوران دولت اصلاحات باب گفتوگویی را با ارگان دولت و نیز با دبیرکل حزب حاکم باز کردم امّا متاسفانه آن باب را بستند؛ کار بجایی رسید که در انتخابات سال 88 باب اردوکشی خیابانی باز شد.»
در طیف اصولگرایان نیز برای اولین بار عباس سلیمی نمین به دفاع تمام قد از عسگراولادی پرداخت. وی موضعگیریهای عسگراولادی را نشات گرفته از انجام وظیفه وانجام تكلیف دانست و گفت: «به نظر من آقای عسگراولادی در تلاش هستند تا فضای گفتوگو میان خودیهای نظام را فراهم آورند كه سیاسیون بتوانند با یكدیگر گفتوگو و تعامل كنند.»
سلیمی نمین با بیان این که "عسگراولادی انسانی آزاده است"، تاکید کرد: «مباحثی كه آقای عسگراولادی امروز میگویند را رهبری گفته بودند و حرف آقای عسگراولادی حرف تازهیی نیست. رهبری نظام گفته بودند كه این آقایان سران فتنه نیستند و سران فتنه خارج از ایران هستند.»
در کنار دفاع تمام قد سلیمی نمین از عسگر اولادی، علی مطهری نماینده مردم تهران نیز به دفاع از مواضع پیر موتلفه پرداخت. مطهری به عسگراولادی "آفرین" گفت و اقدام وی را "همچون برقی در تاریکی" دانست که "عدهای را از خواب غفلت" بیدار کرد.
مطهری در نامه خود به دبیرکل سایق موتلفه نوشت: «دیدگاه جناب عالی دیدگاه زجرکشیدگان انقلاب از خرداد 42 تا بهمن 57 و بعد از آن است، کسانی که میدانند این انقلاب با چه زحمتی به دستآمده و اگر از بین برود تکرار آن امری نزدیک به محال است.»
چهارم بهمن ماه نیز سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای سازمان جوانان مجمع نیروهای خط امام (ره) گفت: «من تشکر میکنم از بعضی شخصیتهای متین و با سابقهای که شجاعت میکنند در این موقعیت دم از نزدیکی دلها به همدیگر میزنند و از این نفرتافکنی موجود جلوگیری میکنند. میدانم هزینه هم میپردازند. اما این نشانه ایمانشان و ظرفیت آنها است که این کار را میکنند چراکه این کار کار درستی است.»
اما جالب ترین موضع گیری از سوی عطا الله مهاجرانی وزیر ارشاد دوره اصلاحات اتخاذ گردید. وی که اکنون در انگلستان به سر می برد در وبلاگ خود به تمجید از سخنان عسگر اولادی پرداخت که باعث شد انتقادات به عسگراولادی از سوی برخی از رسانههای اصولگرا افزایش یابد.
این واکنشها عسگراولادی را وادار به پاسخگویی کرد وی در نامهای به مدیر مسئول سایت رجانیوز نوشت: «نه از ستایشهای امثال آدمهای ره گم كردهای چون مهاجرانی مغرور میشوم و نه از نقدها و ایرادات شما عزیزان گلهمندم.»
- نویسنده : یزد فردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا
یکشنبه 04,اکتبر,2026